تحریفهای شناختی، تن انگاره و نارضایتی از بدن

شاخص توده ی بدنی

شاخص توده ی بدنی روشی رایج برای طبقه بندی وزن زنان و مردان است که بر اساس آن، نمره ی کمتر از 20 وزن پایین، نمره ی 20 تا 25 وزن طبیعی، نمره ی 25 تا 29 اضافه وزن و نمره ی بالاتر از 30 چاقی را نشان می دهند. شاخص توده ی بدنی یکی از عوامل با اهمیت در تن انگاره و نارضایتی از بدن است. شاخص توده ی بدنی روشی رایج برای اندازه گیری وزن افراد نسبت به قدشان است. بررسی ها نشان داده اند که شاخص توده ی بدنی همبستگی قابل ملاحظه ای با نارضایتی از بدن دارد. افراد دارای نمره ی شاخص توده ی بدنی بالاتر نارضایتی بیشتری از بدن خود دارند و تمایل بیشتری به لاغری یا تغییر ظاهر خود دارند(دوهنت وتیگمن، 2006  و تیگمن، 2005). بررسیها همچنین نشان می دهد این تأثیر شاخص توده ی بدنی در زنان قویتر از مردان است(استیس، مارتی، اسپور، پرسنل و شاو، 2008).

مطالعه ای در انگلستان روی 458 نوجوان نشان داد که بین وزن واقعی افراد با ترجیح آنها برای شکل بدنی آرمانی همبستگی معنی داری وجود دارد، به گونه ای که دختران سنگین وزن تر کمتر احتمال دارد که تن انگاره ی آرمانی لاغرتری را در مقایسه با دختران لاغرتر انتخاب کنند(گزارش بررسی سلامت مدلهای زیبایی، 2009).

در مطالعه ای دیگر رابطه ای قوی بین شاخص توده ی بدنی و تن انگاره آرمانی مشاهده شد. در این مطالعه با افزایش نمره ی شاخص توده ی بدنی، ناهمخوانی تن انگاره در مردان کاهش و در زنان افزایش می یافت. (پرسنل، بیرمن و مادلی[1]، 2007).

در پژوهشی دیگر با استفاده از مقیاس تن انگاره ی” پرسشنامه ی کیفیت زندگی”[2]، مشخص شد که با افزایش نمره ی شاخص توده ی بدنی، نمره ی رضایت از بدن کاهش می یابد(لیتلتون و اولندیک[3]، 2003). شاخص توده ی بدنی نگرش افراد نسبت به بدنشان را تحت تأثیر قرار می دهد و سبب می شود در زنان دارای شاخص توده ی بدنی بالاتر عوامل اجتماعی- فرهنگی مؤثر بر تن انگاره بیشتر ادراک شوند(دوهنت و تیگمن، 2006).

نژاد و قومیت

نژاد و قومیت هم یکی از عوامل زیستی است که بر تن انگاره و نارضایتی از بدن تأثیر دارد. مطالعات متعددی حاکی از تفاوت تن انگاره و نارضایتی از بدن در نژادها و قومیت های مختلف است. بررسی های متعددی نشان داده اند که زنان افریقایی تبار آمریکایی تن انگاره ی مثبت تر و رضایت از بدن بیشتری در مقایسه با سایر گروههای نژادی آمریکا دارند (لیتلتون و اولندیک، 2003).

در یک مطالعه روی زنان آمریکایی 19 تا 35 ساله مشخص شد که گرچه سیاهپوستان شاخص توده ی بدنی بالاتری دارند، اما 40 درصد از آنان در مقایسه با سفیدپوستان وزنشان را طبیعی ارزیابی می کنند. این در حالی بود که در میان زنان سفیدپوست 20 درصد از کسانی که شاخص توده ی بدنی کمتر از 25 داشتند، تصور می کردند که اضافه وزن دارند(کراگو، استز و گری[4]، 1995).

در مطالعه ی دیگری در آمریکا مشخص شده است که زنان سیاهپوست و اسپانیایی تبار در مقایسه با زنان سفیدپوست و آسیایی تبار آمریکایی الگوی آرمانی بدن لاغراندام (باربی شکل) را کمتر درونی می کنند(دوهنت و تیگمن، 2006). این یافته با یافته های مطالعه ی آبرامز و استورمر(به نقل ازاسمولاک وتامپسون، 2009) که نشان داده است دختران سفیدپوست در مقایسه با سایر اقوام و نژادها آگاهی و درون فکنی بیشتری از الگوی آرمانی بدن لاغراندام زنانه دارند، نیز تأییدشده است.

با وجود تفاوتهای گزارش شده در تن انگاره ی نژادها و قومیتها، برخی بررسیهای اخیر نیز حاکی از شیوع مشابه نارضایتی از بدن در کشورها و فرهنگهای مختلفی است که از فرهنگ غربی تاثیر پذیرفته اند. به طور مثال، مطالعاتی که در کشورهای استرالیا، فرانسه و ایالات متحده ی آمریکا، ژاپن،کره، فیجی و حتی ایران انجام شده است نشان می دهد که جمعیت قابل ملاحظه ای از افراد این جوامع تمایل به بدنی مناسبتر دارند و از وضعیت بدنی خود راضی نیستند.

عوامل روان شناختی

عوامل روانی، با نحوه ی ادراک افراد از تن  وهیکلشان سر و کار دارند یا مربوط به وضعیت روانی فرد هستند که بر تن انگاره و رضایت یا نارضایتی از بدن تأثیر می گذارند. همچنین این عوامل افکار، باورها و نگرشهای مربوط به بدن وشکل ظاهری را در بر می گیرند. در میان عواملی روانی تأثیرگذار بر تن انگاره به ویژه بر نقش و تأثیر خودانگاره و عزت نفس  در پژوهشها تأکید شده است.

عزت نفس و خودانگاره ی مثبت

عزت نفس را به عنوان جنبه ای از ارزش شخصی در نظر می گیرند که ساحت بدنی آن در برگیرنده ی شایستگی ورزشی ادراک شده، وضعیت جسمانی، جذابیت و مانند آن است. بررسی ها نشان می دهند که خودانگاره ی مثبت و داشتن عزت نفس بالا با کیفیت زندگی شخصی، خانوادگی، تحصیلی و اجتماعی همبستگی مثبت دارد(دوهنت وتیگمن، 2006) و عزت نفس پایین می تواند منجر به نارضایتی از بدن وتن انگاره ی منفی شود(دوهنت وتیگمن، 2006 و هارپر و تیگمن، 2008).

بررسی ها نشان می دهند که پایین بودن عزت نفس با شرم از بدن (احساس منفی نسبت به بدن ناشی از عدم دستیابی به بدن آرمانی فرهنگی)، ناهمخوانی تن انگاره و نارضایتی از بدن همراه است(تیگمن و اسلتر، 2003 و پرسنل، بیرمن و استیس، 2004). رابطه ی بین خودانگاره و عزت نفس با تن انگاره، رضایت و نارضایتی از بدن رابطه ای دوسویه است و هم تن انگاره بر خودانگاره و هم خودانگاره بر تن انگاره تأثیر دارند. به عبارتی، عزت نفس هم از تن انگاره متأثر می شود و هم بر آن تأثیر می گذارد. از سوی دیگر تأثیر خودانگاره و عزت نفس بر تن انگاره و نارضایتی از بدن می تواند به واسطه ی تأثیر آنها بر خلق افراد اعمال شود(گروگن، 2008).

ریکاردلی و مک کوبی (به نقل از ورتیم، پاکستون و بلانی، 2009) دریافتند که خلق پایین یا منفی نه تنها اثر عوامل اجتماعی فرهنگی را تحت تأثیر قرار می دهد، بلکه تأثیر سویی بر رضایت از بدن دارد. مطالعه ای در استرالیا نشان داده است که تجربه ی خلق پایین در نوجوانان با تلاش برای کاهش وزن در دختران و تمایل به عضلانی شدن در پسران، فارغ از وزن واقعی آنها همراه است (مک کوبی، ریکاردلی، ملور و بال، 2005).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   فرضیه های کلی رویکرد روان درمانی و اهداف مشاوره گروهی

عوامل بین فردی

عوامل بین فردی، مربوط به تعامل های بین افراد به ویژه خانواده و دوستان هستند. همسن و سالان و خانواده نقش محوری در تأکید بر الگوی آرمانی بدن و ایجاد نارضایتی از بدن دارند(اتا، لودن و لالی، 2007 ). همگام با افزایش سن و رشد فرد از کودکی به نوجوانی و جوانی تأثیر همسن و سالان بیشتر می شود.

در نوجوانی والدین نسبت به تن انگاره، پوشش، رفتار خوردن و فعالیت بدنی نوجوان حساس تر هستند و بیشتر در این باره اظهار نظر می کنند و از آنها خرده می گیرند. فشار به نوجوان برای شیک پوشی، تناسب اندام و زیبایی در این دوره می تواند منجر به نارضایتی از بدن در آنها شود(پرسنل، بیرمن واستیس، 2004).

بررسیها نشان می دهند که بین تلاش کودکان و نوجوانان برای کاهش وزن و اظهار نظر والدین آنها درباره ی وزنشان به ویژه در دختران همبستگی وجود دارد (دوهنت وتیگمن، 2006 و پرسنل، بیرمن و مادلی، 2007). این تأثیر هم از جانب مادران و هم از جانب پدران در رابطه با نارضایتی از ظاهر جسمی دختران اعمال می شود (کلی، ویگنول و دیتمار[5]، 2008) و بازخورد والدین به فرزندان با عزت نفس آنان نیز رابطه دارد.

تأثیر احتمالی همسن و سالان و خانواده بر تن انگاره و نارضایتی از بدن به دو طریق اعمال می شود: یکی از طریق مستقیم با اظهار نظر آنان درباره ی بدن فرد و ظاهرشان که همان تقویت اجتماعی است و دیگری از طریق غیرمستقیم که به واسطه ی سرمشق گیری از آنان و یا تبعیت از هنجارهای اجتماعی انجام می شود (دوهنت وتیگمن، 2006).

در میان نوجوانان و جوانان سرمشق گیری و تقلید از همسن و سالان پیش بینی کننده ی با اهمیتی برای برنامه های کاهش وزن و عمل جراحی زیبایی است. بعلاوه، سرمشق گیری از همسن و سالان و دوستان سبب نگرشهای منفی نسبت به وزن و خوردن، افزایش سطح نارضایتی از بدن و کاهش عزت نفس است(کناووس، پاکستون و الساکر، 2007).

عوامل محیطی و فرهنگی

عوامل محیطی تأثیرگذار بر تن انگاره و نارضایتی از بدن، رسانه های گروهی و وضعیت اقتصادی-اجتماعی را در برمی گیرد. مطالعات متعددی نقش و تأثیر رسانه های گروهی را به ویژه در انتقال دادن و سرمشق کردن الگوهای آرمانی بدن و اهمیت بخشیدن به ویژگیهای بدنی خاصی در مردان و زنان(پاکستون، نیومارک، زتاینر، هانان و آیزنبرگ، 2006 و گروگن، 2008) و در نتیجه ایجاد احساس منفی در آنان نسبت به بدنشان تأیید می کند.

وضعیت اقتصادی- اجتماعی

به نظر می رسد طبقه اجتماعی هم بر چگونگی ادراک افراد از خودشان و میزان اهمیتی که برای تن انگاره آرمانی قائل هستند، تأثیرگذار باشد. بررسی ها نشان می دهند که دختران طبقات بالای اجتماعی در مقایسه با طبقات پایین در آمریکا و استرالیا، الگوی آرمانی لاغرتری را برای خود برمی گزینند و در نتیجه ناهمخوانی بیشتری بین بدن خود و آن الگوی آرمانی تجربه می کنند (وایزمن، گری، موسیمان و آهرنز، 1992 و مونرو و هوون، 2005). این یافته ها با یافته های مربوط به زنان انگلیسی طبقات بالای اجتماعی که در مقایسه با طبقات پایین تر، نارضایتی از بدن بیشتری گزارش می کنند، همخوان هستند (پرسنل، بیرمن و استیس، 2004).

البته در این مطالعات نقش واسطه ای عزت نفس را نباید از نظر دور داشت. در مطالعه ای که  در آمریکا انجام شده است برعکس این مطالعات مشخص شد که نوجوانان دختر و پسر طبقات پایین اجتماع عزت نفس پایین تر و نارضایتی از بدن بالاتری دارند.با این وجود، گروگن (2008) بر این باور است که در عصر حاضر تن انگاره از وضعیت اقتصادی-اجتماعی تأثیر نمی پذیرد؛ چون رسانه های جمعی برای همگان و در همه ی طبقه های اجتماعی الگوی بدنی آرمانی یکسانی را ارائه می کنند.

تأثیر رسانه های گروهی

بیشترین و مهمترین تأثیر رسانه های گروهی، همانطور که پیش از این هم اشاره شد از طریق نمایش، تبلیغ و ترویج الگوهای تن انگاره ی آرمانی، اعمال می شود. ارائه و ترویج الگوها ی آرمانی بدن و ظاهرجسمانی جذاب به وسیله ی تلویزیون، سینما، فیلم، نوارهای ویدیویی، روزنامه ها، مجلات و به ویژه در حال حاضر از طریق فضای مجازی انجام می شود. رویارویی با این تصاویر آرمانی جذاب سبب افزایش آگاهی از آنها و درون فکنی آنها می شود و به نوبه خود میزان نارضایتی از بدن را افزایش می دهد(مونرو و هوون، 2005).

به طور کلی در جوامع امروزی رسانه ها نقش اصلی را در انتقال ملاک لاغری برای زنان در همه سنین به عهده دارند و پژوهش ها نشان می دهد که الگوی آرمانی لاغراندام زنانه ارائه شده در آنها منجر به نارضایتی از بدن و روی آوری به شیوه های ناسالم برای کنترل وزن و ترمیم ظاهر است (اتا، لودن و لالی، 2007).

برای تبیین تأثیر رسانه ها بر تن انگاره و نارضایتی از بدن نظریه های متعددی ارائه شده است که از آن جمله می توان به نظریه اجتماعی فرهنگی ( اتا، لودن و لالی، 2007 و استیس و شاو، 2004 )، نظریه ی مقایسه ی اجتماعی(مک کوبی، ریکاردلی، ملور و بال، 2005)، نظریه ی ترویج[6] (دوهنت و تیگمن، 2006)، نظریه ی جذب- اضافه[7] ، نظریه ی یادگیری اجتماعی[8] و نظریه ی انسجام[9] (پاکستون، 2005) اشاره کرد.

در مجموع مرور بررسی های مربوط به تأثیر رسانه ها بر تن انگاره نشان می دهد که رسانه ها نقش با اهمیتی در ارائه و انتقال الگوهای جذاب بدنی یعنی، الگوی آرمانی لاغراندام زنانه(باربی شکل) و الگوی آرمانی ستبرتن مردانه(بیل شکل) دارند. به گونه ای که بر تن انگاره ی افراد تأثیری منفی بجای می گذارند که  به نوبه ی خود منجر به نارضایتی از بدن می شود. این نارضایتی تا حد زیادی محصول آگاهی افراد از این الگوهای آرمانی فرهنگی برای بدن و درون فکنی آنهاست.

Persnell, beyerman & Madley-[1]

Life quality questionnaire-[2]

Litelton & Olendaik-[3]

Kerago, Stice & Gery-[4]

Kelly, Wignol & Ditmmar-[5]

Cultivation theory-[6]

Absorption-addition theory-[7]

Social learning theory-[8]

Solidarity theory-[9]