توافق زناشویی در مراحل مختلف زندگی

رضایت در زندگی زناشویی

مفهوم رضایت

دایره المعارف فلسفه و روانشناسی رضایت را اینگونه تعریف کرده است: رضایت، خوشبختی برآمده از آگاهی به یک وضعیت است که با ارضای تمایلات خاص پیوند خورده است. از آنجایی که رضایت همراه با خوشایندی است، لذا خوشایندی ممکن است به رضایت تبدیل شود. افراد رضایت را در فکرکردن بر وضعیتی که در در وهله اول خوشایندی برای آنها به همراه دارد، بدست می آورند. رضایت با خوشایندی متفاوت است. خوشایندی حالتی است که ارضاء نیازها در انسان بوجود می آید و رضایت از ارزیابی منطقی درباره حالت خوشایندی ایجاد می گردد و در کنش های متقابل اجتماعی و بروز حالات روانی افراد نسبت به یکدیگر بدست می آید و به عبارت دیگر رضایت از تعادل بین حالات خوشایندکننده وکندوکاوهای عقلانی در افراد ایجاد می گردد (مهدوی، 1375).

تعریف دیگری نیز توسط پارسونز (به نقل از اولیا، 1385)بیان شده است. او با طرح نظام شخصیتی در نظریه خود به تعریف رضایت می پردازد و تمایلات را عنصر نظام شخصیت می داند. به عقیده وی در قالب کلی نظام شخصیتی بین حالت خوشایندی و رضایت، تمایز وجود دارد. یعنی رضایت به عنوان حالتی درونی در مقابل خوشایندی که حالتی ظاهری دارد، مطرح می شود.

رضایتمندی نوعی ارزشیابی ذهنی از پاداش ها و تنبیه های نسبی است که فرد در یک رابطه تجربه می کند.لی و آگنو[1](2003) تصریح می کند که تعهد بوسیلۀ میزان رضایتمندی ایجاد شده در رابطه تقویت می شود. برای اینکه افراد سطح رضایتمندی خود را تعیین کنند، هزینه ها و پاداش های روابطشان را برآورد می نمایند. مزایا و پاداش های بالقوه با انتظارات فرد در مورد رابطه مقایسه می شود. این استانداردهای شخصی به عنوان معیار سنجش شناخته می شوند. این سطح رضایتمندی،عملکردی از سنجش سطح و نتایج رابطه کنونی است. زمانیکه نتایج بدست آمده بیش از سطوح معیار باشد فرد از رابطه اش خشنود است اما زمانیکه نتایج بدست آمده پایین تر از استاندارد های درونی باشد عدم رضایتمندی رخ می دهد (لی و آگنو، 2003؛ به نقل از امینی سولاری، 1389).

(سیرز[2](1988؛ به نقل از میرخشتی، 1375) رضایت را ارزیابی ذهنی فرد از کلیت رابطه می داند. او رضایت را مبتنی بر دو عامل می داند:

1- نتیجه یک رابطه 2– درک و ذهنیت افراد از این رابطه،گاه نتیجه یک رابطه مثبت است، ولی ارزیابی ما از آن منفی است. در نتیجه رابطه ما،رضایت بخش نمی شود.

توافق زناشویی

ازدواج یکی از تجربه های مهمی است که زندگی فرد را تحت تأثیر قرار می دهد. دهه اخیر روانشناسان رضایت زناشویی و ارتباط آن بت جنبه های مختلف زندگی بشر را به طور گسترده مورد مطالعه قرار داده اند. رضایت زناشویی مهم ترین و اساسی ترین عامل جهت پایداری و دوام زندگی مشترک است. در صورتی که زوج ها بتوانند سطح رضایت را در زندگی افزایش دهند، خانواده را از آسیب ها محفوظ
می دارند. رضایت زناشویی را ارزیابی کلی و ذهنی فرد، از ماهیت ازدواج تعریف کرده اند و شامل میزانی از برآورده شدن نیازها و توقعات و امیال فرد است. (گلس[3]،1995). وینچ[4]( 2002 ) معتقد است که رضایت زناشویی، انطباق بین وضعیت موجود با وضعیت مورد انتظار است. بر اساس این تعریف، رضایت زناشویی وقتی وجود دارد که وضعیت موجود در رابطه زناشویی با وضعیت مورد انتظار منطبق باشد. (به نقل از اسچوماچر[5] و همکاران، 2005).

اولسون[6]( 1989، به نقل از زمانپور، 1380)به طور کلی سه زمینه را برای رضایتمندی مطرح می کند. این حیطه ها به یکدیگر وابسته اند و تداخل دارند. این سه حیطه عبارتند ا:

1 – رضایت افراد از ازدواجشان، 2 – رضایت از زندگی خانوادگی و 3 – رضایت کلی از زندگی.

نتایج تحقیقات اولسون؛ به نقل از زمانپو،1380) نشان داد که بین رضایت زناشویی و رضایت از خانواده 70 درصد همبستگی وجود  دارد و نیز بین رضایت از خانواده و رضایت از زندگی بطور کلی 67 درصد همبستگی نشان داده می شود. هالت[7](1994) در تعریف  رضایت زناشویی می نویسد رضایت زناشویی فرآیند پیچیده ای است که با توجه به میزان تعارض و سهیم شدن در فعالیت هایی که با خرسندی و موفقیت در زندگی زناشویی همراه است، توصیف می گردد (به نقل از زمانپور، 1380).

وجود رضایت زناشویی برای دوام زندگی و لذت بردن از با هم بودن، امری اجتناب ناپذیر است ولی وجود رضایت زناشویی به معنای عدم تعارض در روابط زناشویی متقابل نمی باشد و این تصور که برای زندگی سرشار از شادی و خوشبختی نباید تعارض و روابط وجود داشته باشد، اشتباه محض است، زیرا بروز تعارض ها در روابط انسانها با یکدیگر اجتناب ناپذیر می باشد (نورخانی، 1387).

رضایت زناشویی، مهمترین و اساسی ترین عامل جهت پایداری و دوام زندگی مشترک است. در صورتیکه زوج ها بتوانند سطح رضایت را در زندگی زناشویی افزایش دهند، خانواده را از آسیب ها محفوظ می دارند. در این زمینه اسچوماچر و همکاران (2005) مهم ترین عامل در رضایت زناشویی را انطباق بین زوج ها توصیف می کنند و معتقدند که این عامل سطح رضایت زناشویی را افزایش می دهد. برادبوری[8]، فینجچام[9] و بیچ[10](2002)، رضایت زناشویی را به عنوان نگرشها یا احساسات کلی فرد نسبت به همسر و رابطه اش را تعریف می کنند. چنین تعریفی از رضایت زناشویی نشان می دهد که رضایتمندی یک مفهوم تک بعدی و مبین ارزیابی کلی فرد نسبت به همسر و رابطه اش می باشد.

توانایی زوج ها برای حل و فصل تعارض و مقابله با آن تعیین کننده رضایت یا عدم رضایت از رابطه زناشویی می باشد و اشتباه عمده زوج ها در این است که ایجاد رابطه مطلوب و رضایت بخش را ساده گرفته و به آن توجه لازم را مبذول نداشته اند، در حالیکه شرایط متعددی لازمه ایجاد و تداوم رابطه مطلوب می باشد.

سه شرط مهم و اجتناب ناپذیر برای رابطه رضایت بخش به قرار زیراست:

1-  باز بودن و هم فهمی: شریک احساسات و عواطف طرف مقابل بودن.

2-  پذیرش: دیگری را همانگونه که هست قبول کردن و از پیش داوری درباره او امتناع کردن.

3- توجه و عطوفت: اهمیت دادن به طرف مقابل و احساس تعهد نسبت به رفاه او (ستاری، 87). بنابراین می توان گفت رضایت زناشویی، فرآیند دراز مدت زندگی است هرچند در روزهای اولیه ازدواج، شخص بیشتر به آن توجه می کند. همانطور که لاسول[11](1982؛ به نقل از ستاری، 1387) اشاره می کند، درک و شناخت فرد از همسرش یک فرآیند در حال پیشرفت در ازدواج می باشد زیرا حتی اگر دو نفر قبل از ازدواج یا در زمان ازدواج، همدیگر را بشناسند، این امکان وجود دارد که افراد در طی روند زندگی تغییر کنند. بنابراین رضایت زناشویی دست یافتن به چنان پختگی است که رشد و تحول در همسر را می پذیرد و درک می کند. اگر این رشد تجربه نشده باشد و بطور کامل درک نشود، پایان یافتن ارتباط زناشویی اجتناب ناپذیر می نماید.

در یک بررسی بر روی ویژگی های زوج هایی که بیش از 45 سال ازدواج کرده بودند، این زوج ها رضایت زناشویی را به مؤلفه های زیر اسناد دادندآنها الف) با کسی ازدواج کرده بودند که دوستش داشتند؛ ب) به این فرد و همچنین ازدواج متعهد بودند؛ ج) حس شوخ طبعی داشتند؛ و د) قادر به دستیابی به توافق بودند (رزن- گراندن[12] و دیگران، 2004).

توافق زناشویی در مراحل مختلف زندگی

یک نکته بحث، عدم ثبات رضایت از زندگی زناشویی در طول دوره های مختلف زندگی است  که این امر توجه به عوامل محیطی در بیرون را هم مورد توجه قرار می دهد. مالاچ پینت[13](1990؛ به نقل از فراست، 1381) معتقد است که رضایت زناشویی با گذشت زمان رو به کاهش می رود. مطالعات مختلف که به صورت طولی(مقطعی) انجام شده است، نشان می ده که در بعضی از دوره های زندگی، رضایت از زندگی زناشویی رو به کاهش می رود. به طور مثال بعد از تولد فرزند بعد از اینکه فرزندان به سن بلوغ می رسند و همچنین در هنگامی که فرزندان منزل را ترک می کنند.

در همین زمینه، اولسون و همکاران (1989) زندگی زناشویی را به 7 مرحله تقسیم کرده و معتقدند که در طی این مراحل، رضایت زناشویی تغییر می کند و هر کدام از این دوره ها به نحوی رضایت زناشویی را تحت تأثیر قرار می دهند. این مراحل به این شرح  هستند:

1- زوج های جوان بدون بچه 2- خانواده با بچه هی پیش دبستانی 3- خانواده با بچه های دبستانی 4-خانواده با فرزندان نوجوان 5- فرزندانی که از خانواده جدا می شوند 6- خانواده ی خالی از فرزند 7- خانواده در دوران بازنشستگی

همچنین تحقیقات اولسون نشان داده است:

  • رضایت از زندگی زناشویی در مردان بیشتر از مردان است.
  • رضایت زن و مرد در مراحل اولیه زندگی در زنان از مردان بیشتر است.
  • رضایت زن و مرد در مرحله چهارم کاهش پیدا می کند.
  • رضایت زن و شوهر در مرحله 6 و 7 در مقایسه با مرحله 2 و 3 و 4 بالاتر گزارش شده است.
  • گزارش به جدایی و طلاق در مرحله دوم و چهارم بیشتر از مراحل دیگر گزارش شده است (نظری، 1386).

در تأیید نتایج اولسون در مورد تفاوت رضایتمندی در زنان و مردان، هستروم[14]، 1966؛ به نقل از حاج ابول زاده، 1381) در تحقیقات خود با  این نتیجه رسید که بال بودن میزان رضایتمندی از زندگی زناشویی در مردان می تواند به این دلیل باشد که ازدواج برای مردان در اغلب موارد مواضع مسلط را در خانه ایجاد
می کند که این ساختار قدرت احتمالاً مسئول برخی نارضایتی در زنان است ، نارضایتی که در نتیجه حکمرانی و خشونت مردان و مشکلات مالی آنان ایجاد می شود .

فاین[15]و لویی[16](2004) در تحقیقاتشان به این نتیجه رسیدند که از آنجا که زنان تعهد و حساسیت بیشتری نسبت به رابطه شان در زندگی مشترک دارند ، تلاش بیشتری در حفظ و نگهداری آن رابطه می کنند و احتمالاً این می تواند یکی از علل بالا بودن میزان رضایت زناشویی در مردان و کاهش آن در زنان باشد.

سیف (1368) نیز تقسیم بندی از مراحل زندگی زناشویی ارائه می دهد و معتقد است میزان رضایتمندی زناشویی در هریک از مراحل متفاوت است . این مراحل به اختصار در زیر آمده است:

1– خانواده در سال های اول زندگی (قبل از تولد فرزندان: عوامل مؤثر در این دوره عبارتند از: مقید بودن به اصول و تعهدات زناشویی، رعایت اصول اخلاقی نسبت به یکدیگر، برنامه ریزی مالی جهت رفع نیازمندی های بعدی کودک و … زوج هیی که این دوره را با موفقیت طی کرده اند افرادی هستند که در سالهای اولیه ازدواج  مسائل و مشکلات را بطور دو جانبه و درکمال تفاهم و خشنودی حل کرده اند و معمولاً رضایتمندی بالایی را در این مرحله بدست آورده اند.

2– تولد نخستین فرزند: رضایتمندی از زندگی زناشویی در این دوره نسبت به دوره قبل کاهش یافته است. البته نمی توتند جنبه کلی داشته باشد و به مسائل دیگری از قبیل: معاشرت های قبل از ازدواج،پایبندی به تعهدات و نگهداری حد و مرز، قیود و اخلاقیات که همگی در خشنودی از زندگی زناشویی در دوران پدر و مادر شدن مؤثر است، مربوط می شود. با پیدایش نقش های تازه احتمال حذف نقش های قبلی وجود دارد. زن و شوهر نمی توانند نقش خلوت دو نفری قبل از تولد فرزندی را داشته باشند و علل مختلفی در این دوره موجبات نارضایتی را ایجاد می کند. مردان نیز ممکن است به دلیل کاهش رابطه جنسی با همسرشان احساس کمبود توجه و محبت کنند. در نتیجه اغلب زوج ها در این مرحله افسردگی خفیفی را تجربه می کنند و رضایت شان نسبت به دوره قبل کاهش می یابد.

3– خانواده با بچه های پیش دبستانی: برگس و والین[17](1985) یک تحقیق طولی بر روی 1000 زوج سفید پوست طبقه متوسط به منظور ارزیابی رضایتمندی زن و شوهر از روابط زناشویی خود در دوران تربیت فرزندانشان همراه با بررسی سایر جنبه های روابط دو جانبه انجام دادند. نتیجه نشان داد همسران در مورد مسائل مهمی از جمله پرورش کودکان، مشکلات مالی، روابط با خویشاوندان کاملاً توافق نداشته و همین امر باعث نارضایتی و عدم هماهنگی در تصمیم گیری آنها می شود شوهران در این دوره بیشتر اوقاتشان را صرف کار خود می کنند، آنها همسران خود را رها کرده تا به تربیت بچه و خانه داری بپردازند و این غفلت می تواند تهدیدی برای همبستگی در زندگی زناشویی به شمار آید.

4– خانواده با بچه های نوجوان: هنگامی که کودکان به سنین نوجوانی گام می نهند. تنش بین همسران رو به فزونی می گذارد. چرا که خانواده با افزایش تقاضاها و نیازهای نوجوان دست و پنجه نرم می کنند.در این دوره خانواده نه تنها با فشارهای ناشی از تغییرات رشدی افراد و حرکت آنها و رفتن آنها از خانه روبه رو می شوند ، بلکه با فشارهای مالی زیادی نیز مواجه می شوند.

5– خانواده بدون فرزند (خانه با آشیانه خالی): فرزندان بعد از 20 تا 25 سال زندگی به تدریج شروع به ترک خانه می کنند. این وضعیت باعث تغییر در نقش والدین می شود و به دوره اولیه زناشویی انتقال می یابند. این دوره برای زنان از لحاظ فیزیولوژیکی آخرین حد قابلیت آنان در بارداری است. مردان نیز تغییرات این دوره را می آزمایند این دوره،دوره بازنشستگی مردان است. همچنین نشانه های فیزیولوژیکی پیری نمایانگر می شود. در این دوره کار و درآمد زن و شوهر معمولاً به حداکثر خود می رسد و مجال استفاده بیشتر از وقت خود را دارند. آنها می توانند به مسافرت و گردش بروند، امکاناتی که قبلاً با حضور فرزندان و عدم امکانات عالی مقدور نبود (سیف، 1368).

6- دوران سالمندی ونیاز به مصاحبت: این مرحله آخرین و طولانی ترین مرحله است که گاهی بیش از 12 سال طول می کشد. زوج هایی که از دوره های قبلی زندگی زناشویی خود رضایت نداشتند و شادکامی ها و لذایذ زندگی آنها محدود بوده، احتمالاً در دوران پیری نمی توانند شاهد تغییر ناگهانی در وضع خود باشند و رضایت خود را به حد کمال برسانند (میرخشتی، 1375).

عوامل متعددی در رضایت زناشویی تأثیر می گذارند بعضی از عوامل که رضایت زناشویی از آنها تأثیر می پذیرد ، به صورت دسته بندی شده در ادامه می آید:

1– سن

اغلب محققین و پژوهشگران سن را یکی از متغیر های مهم رضایت زناشویی می دانند. به گفته کارلسون چون انتظارات و شیوه نگرش اشخاص در سنین مختلف فرق می کند و افرادی که دارای سنین مختلف هستند دارای فرهنگ و اندیشه متفاوت نیز خواهند بود، لذا تفاوت وسیع سنی تفاوت های وسیع فرهنگ و جهان را به همراه خواهد آورد و به بقای زوجین و سعادت زناشویی تأثیر خواهد گذاشت (قریشیان، 1388).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   رویکردهای نظری پیرامون تاب آوری

2–  تحصیلات

با افزایش سطح تحصیلات، آگاهی و دانش افراد و نحوه مقابله آنها با مشکلات ، به طور گسترده ای متفاوت شده و عملکرد آنها بهتر خواهد شد. اما گاهی اوقات اختلافات سطح تحصیلات در بین زن و مرد ممکن است موجب اختلاف زناشویی گردد. چنیین به نظر می آید که در صورت اختلاف در مدارج تحصیلی، تفاوت هایی در نحوه تفکر و ارزش ها و حتی علایق افراد به وجود می آید. از طرفی بالاتر بودن تحصیلات زن و شوهر از نسبت به زمانی که سطح تحصیلات مرد از همسرش بالاتر است، مشکلات بیشتری را می تواند در بر داشته باشد. البته این امر بدین معنی نیست که اصلاً نباید زن و مردی که سطح تحصیلات متفاوتی دارند ، با هم ازدواج کنند.واقع بینی در ازدواج ، از ایده آل نگری اهمیت بیشتری دارد (نظری، 1386). بنا بر نظر شاملو (1370)، روانشناسان به این نتیجه رسیده اند که تفاوت میان سطح تحصیلی و طبقاتی یکی از عوامل بسیار مهم اختلافات خانوادگی است. البته امکان دارد که در عین اختلاف تحصیلی، زناشویی سعادتمندانه ای هم وجود داشته باشد ولی بهتر است از ازدواجی که در آن اختلاف تحصیلی زیاد است برحذر بود.

3–  فرزندان

تولد کودک نشانه تغییری بنیادی در سازمان خانواده است. به دنبال تولد کودک تعلق جسمی و عاطفی به کودک ، مستلزم تغییر در الگو های مراوده ای زن و شوهر است. اگر زن و شوهر ، مرزها را به روشنی مشخص کرده باشند تولد کودک تأثیر مثبتی بر رضایت زناشویی آنها می گذارند. اما در صورتی که تولد کودک،مشکلات مرزی ایجاد کند ، می تواند رضایت زناشویی را کاهش دهد(نظری،1386). لاکی و بین[18](1989) در زمینه تأثیر تولد فرزندان بر رضایتمندی زناشویی بر این عقیده اند که رضایت زناشویی با تولد فرزندان رونی نزولی می یابد و زنان بیش از مردان آن را احساس می کنند، به طوری که ورود فرزندان توقعاتی را در پس می آورد که می تواند به تعمیق شکاف بین زوج منجر شود، فرضیه­های جدیدتر، علل اختلال در رضایت زوج را به پیچیدگی رو به فزونی روابطی منتسب می سازد که حضور فرزندان در پی دارد(ستاری، 1387).

4– طول مدت ازدواج

در تجزیه و تحلیل های تکاملی خانواده توجه اصلی پژوهشگران معطوف به تغییرات مهمی است که در طول زندگی زناشویی یک زوج دارای فرزند رخ می دهد . لونسون[19] و همکاران (1992) پیوند های بلند مدت زناشویی و رضایتمندی زناشویی نسبی را در 156 زوج مورد مطالعه قرار دادند ، یافته های آنها نشان داد که هر چقدر مدت بیشتری از ازدواج می گذرد ، رضایت زناشویی افزایش می یابد (نظری، 1386).

5– همکاری

همکاری عبارت است از اقدام مشترک برای دست یابی به هدف های مورد نظر یک زوج. در یک ازدواج منطقی ممکن است علایق و هدف های زن و شوهر متفاوت باشد ، اما راه رسیدن به توافق ، مذاکره آنها با هم است. مثلاً در زمینه تقسیم کار یا تربیت فرزندان برای دست یابی به هدف بلند مدت تر یعنی برخوردار شدن از روابط لذت بخش و با ثبات،بحث و مذاکره بسیار مفید است. یعنی از زوج ها درباره تقسیم وظایف و اینکه هر کدام از آنها موظف به انجام چه مسئولیت هایی هستند، اختلاف پیدا می کنند. امروزه با تغییر تدریجی نقش های زن و مرد ، تعیین مسئولیت های زن و شوهر در قبال هم دشوار شده و با پیدا شدن مسئولیت دوگانه برای زن (کار در بیرون وظایف درون خانه) زن و شوهر باید در کار تأمین درآمد و انجام وظایف خانه داری، با هم مشارکت کنند. این تحول در بعضی از زمینه ها و بخصوص در مواردی که نقش یک نفر نامشخص است، مشکلاتی ایجاد می کند.زوج هایی که با هم همکاری می کنند، از رضایت زناشویی بالاتری برخوردار می شوند (نظری، 1386).

لودیک[20](1992)؛ به نقل از ستاری، 1387) معتقد است که زن و شوهر زمانی احساس رضایت دارند که شوهر در کارهای خانه همکاری می کنند و درآمد خانواده نیز افزایش یابد و هنگامی که شوهر از نقش زن در خانه انتظار یک نقش سنتی را داشته باشد رضایت زناشویی پایین می آید. یوگ[21] و همکاران(1985؛ به نقل از تبریزی، 1382) در پژوهشی ارتباط بین رضایتمندی زناشویی و درک تقسیم کارهای جاری منزل و نگهداری بچه ها را از دو دیدگاه نظری در چهار گروه از جامعه مورد تحقیق و بررسی  قرار ادند، نتایج وجود روابط معنادار بین رضایتمندی زناشویی و درک توزیع کارخانه و نگهداری بچه در بین تمام گروه های مورد مطالعه را نشان داد.

6–  درک و تفاهم همسر

درک همسر به عنوان یکی از عوامل مهم، بر موفقیت ازدواج تأثیر می گذارد. برای تفاهم و درک متقابل، زوج ها باید یاد بگیرند که شنونده خوبی باشند و با حوصله و شکیبایی زیاد به  سخنان یکدیگر گوش دهند. هر یک از زن و شوهر ها برداشتی از یکدیگر دارند که قسمتی از آن درست و قسمتی دیگر غیر واقع بینانه است. این دیدگاه ها،مانع بزرگی برای شناخت واقعی طرف مقابل به شمار می آیند. به محض اینکه یکی از طرفین احساس کند که همسر وی در مورد او برداشتی نادرست داشته، اطمینان و اعتمادی که زمینه ساز و لازمه زندگی مشترک است را از دست می دهد و این نقطه شروع اختلافات بزرگ است(نظری، 1386).

7–  باورها و موقعیت های مذهبی

هماهنگی ارزشی و عقیدتی بین زوج تأثیر بسزایی در رضایت و سازگاری آنان دارد.زناشویی میان زن و مردی که مذاهب مختلف دارند به دشواری های شخصی و خانوادگی می انجامد و تنها با اراده استوار نمی توان از آن پرهیز کرد. به عقیده لوگان تا پیش از ازدواج،مذهب بر رفتار جوانان مؤثر نیست، اما پس از زناشویی، ناباوری ها دینی یکی از طرفین،دشواری های فراوانی را برای آنان فراهم می کند و باعث ایجاد بگومگوهای دائمی بین آنان می گردد. این نبود هماهنگی و همفکری با بیشرفت زندگی زناشویی افزایش می یابد (اولیاء، 1385).

پژوهش برادفورد[22](1963) نشان داد، همسرانی که دارای ارزش های همگرا هستند، نسبت به آنهایی که ارزشهای واگرا دارند، سازگاری بیشتری از خود نشان می دهند(ستاری، 1387).

8–  مسائل مالی و اقتصادی

فشار های اقتصادی نیز در زمره عوامل مهم در بروز نارضایتی زناشویی است. زن و شوهری که تحت فشار روانی ناشی از فقر اقتصادی قرار دارند، در گیر مسائل مختلفی می شوند. این عوامل فشارزا، تعارض های زناشویی و مشکلات موجود زناشویی را افزایش می دهد. زوج ممکن است از نظر روانی در گیر مسائل مالی خانواده گردند.آنها ممکن است ، دلیل ساعات طولانی کار و تلاش برای پرداخت هزینه های زندگی، وقت کمتری نیز صرف مسائل خانوادگی کنند. مشکلات اقتصادی ممکن است نسبت به همسر خصومت ایجاد کند، صرفاً به این دلیل که نتوانسته امکانات مالی مناسبی رابرای خانواده فراهم کند. با افزایش این خصومت،گرما و صمیمیت و کیفیت خوب زندکی زناشویی کاهش یافته و از میزان روابط لذت بخش نیز کاسته می شود (نظری، 1386).

وایت و راجرز[23](2000) در بررسی های خود دریافتند که مشکلات اقتصادی، از عوامل پیش بینی کننده کیفیت رابطه زناشویی است. نتایج این بررسی نشان داده فشار اقتصادی، رفتار خصومت آمیز مردان و افسردگی زنان را افزایش می دهد. همچنین ناامنی شغلی شوهران با گزارش های زنان از تعارض های زناشویی و افکار طلاق رابطه بالایی دارد.

9 – اقوام و دوستان

وظیفه دیگری که زن و شوهر با آن روبرو هستند، جدا شدن از خانواده های اصلی آنان و تبادل نظر و توافق بر سر برقراری روابط متفاوتی با والدین، خواهر و برادران خود و فامیل همسر است. روابط سالم در حد مناسب ، می تواند رضایت زناشویی را افزایش دهد. قطع رابطه با دوستان و خانواده ه نیز می تواند به کاهش رضایت زناشویی منجر گردد. (نظری، 1386).

اگر زن و شوهر به طور کامل از والدینشان جدا نشوند (متمایز سایزی)، احتمال بروز مشکل در زندگی زناشویی آنها وجود خواهد داشت. بعضی از والدین دوست ندارند، فرزندانشان پس از ازدواج دور شوند و ترجیح می دهند که در کنارشار زندگی کنند. آنها به این مسئله توجه ندارند که در این صورت ممکن است، باعث به وجود آوردن مشکل در زندگی مشترک فرزندانشان شوند. پژوهش های متعددی نشان می دهند که دخالت های زیاد اعضای خانواده همسر در زندگی زوج ها می تواند رضایتمندی از زندگی زناشویی را کاهش دهد (روبرتز[24]،2000).

10- رابطه جنسی

به اعتقاد بسیاری، رابطه جنسی زن و شوهر عاملی تعیین کننده در رضایت از زندگی زناشویی است.هماهنگی جنسی از معیارهای اساسی در انتخاب همسر معرفی شده است. اگر رفتارها و معیارهای جنسی در زن و مرد خیلی با هم متفاوت باشد، می تواند مشکلات زیادی ایجاد کند.اما اگر تمایلات جنسی زوج، نیاز دو طرف را ارضاکند، احساس سعادت در روابط خانوادگی به وجود می آید در این صورت علاقه زوج به یکدیگر علاقه ای واقعی و پایدار می شود که بر مبنای علاقه محض بنا شده است (نظری ، 1386).

یکی از هدف های ازدواج، پاسخگویی به نیاز های جنسی است. متأسفانه برخی از افراد به دلیل گوناگون دچار ناتوانی های جنسی و سرد مزاجی هستند و قادر به ارضای مطلوب نیازهای جنسی همسر خود نیستند. پژوهش روبرتز(2000) در زمینه علل مشکلات زناشویی نشان داد که مشکلات و نارضایتی جنسی در سال اول زندگی مشترک، با افزایش احتمال طلاق در سال دوم مرتبط است. مطالعات انجام شده توسط کریستوفر واسپرچر[25](2000) نیز در زمینه رابطه جنسی نشان می دهد که رضایت جنسی با میزان بالایی رضایتمندی زناشویی مرتبط است. همچنین شادکامی کلی زناشویی با رضایتمنی جنسی رابطه دارد(ساپینگتون،ترجمه شاهی برواتی، 1384).

11– اوقات فراغت

بسیاری از زوج ها شاکی هستند که به اندازه کافی، زمان را با هم سپری نمی کنند. اما باید توجه داشت که مشکل اصلی، مدت زمان با هم بودن نیست، بلکه مسئله اساسی این است که فرصت با هم بودن چگونه می گذرد. مصاحبت و با هم بودن یکی از سرمایه های ازدواج موفق است که به سادگی و با برنامه ریزی یه دست می آید. کافی است زوج به فعالیت هایی توجه کنند که هر دو از آنها لذت می برند. مصاحبت و باهم بودن در اول آشنایی بسیار زیاد است. اما به نظر می رسد که به  تدریج و هرچه از زمان ازدواج می گذرد، این عامل مهم در بسیاری از ازدواج ها کاهش می یابد. وقتی زن و شوهر درگیر گرفتاری هایی از قبیل معاشرت، مراقبت از بچه  ها یا انجام کار های منزل غرق می شوند، وقت کمتری را با هم سپری می کنند و در نتیجه این عوامل در میزان رضامندی از زندگی زناشویی تأثیر می گذارد (نظری، 1386).

مشابهت علائق اوقات فراغت نیز به میزان سازش یافتگی زناشویی مؤثر است. نیاز به داشتن اوقات فراغت یکی از نیاز اساسی برای عموم زوجهاست. با آنکه بسیاری از زوجها شاکی هستند که به قدر کافی با هم وقت صرف نمی کنند اما مشکل اصلی، مدت با هم بودن نیست،بلکه مسأله این است که فرصت چگونه می گذرد. شوهران بخصوص در طبقه متوسط یسشتر وقت خود را صرف کار و حرفه کرده و همسران خود را رها می سازند تا به تربیت فرزندان و خانه داری یسنده کند. پرداختن زن و شوهر صرفاً به این مسائل و غفلت آنان در سامان دادن به راه و روش زندگی می تواند تهدید هایی برای همبستگی در زندگی زناشویی به شمار آید (قربانعلی پور، 1383).

12– اشتغال

درآمد و ناامنی شغلی با رضایتمندی زناشویی پایین همراه است. هنگامی که زوجین دائماً درباره پول نگرانی داشته باشند، رضایت زناشویی پایین خواهد بود.به ویژه برای شوهر ها،رضایت شغلی با خشنودی زناشویی رابطه دارد.بررسی دیزارد[26](1968) نشان داده است که شوهران پردرآمد مجبور باشند قسمت عمده از زمان را بیرون از خانه به سر ببرند، رضایتمندی زناشویی کاهش می یابد. هیچ گونه مدرکی دال بر اینکه سازگاری زناشویی با اشتغال زنان رابطه دارد،پیدا نشده است (ساپینگتون، ترجمه شاهی برواتی، 1384).

13– ابراز محبت

آنچه در ازدواجهای آشفته وجود ندارد ابراز محبت و صمیمیت است. طول مدت با هم بودن و مدت زمان صمیمی بودن نیست که موفقیت ازدواج را تضمین می کند. بلکه عمق و شدت ابراز عشق و علاقه است که می تواند موفقیت ازدواج را تضمین کند (قربانعلی پور،1384). در ادراک صمیمیت و رضایت زناشویی تفاوت وجود دارد. زنان بیش از مردان قادرند بطور بارزتر درباره موضوع صمیمیت بحث کنند. همچنین یک ارتباط صمیمی، زنان را بیشتر به سوی رضایت و خشنودی از رابطه سوق می دهد. در صورتی که مردان رضایت و خشنودی را به حوزه های دیگری از عملکرد نسبت می دهند (گریف و مالهرب[27]، 2001).

14–  مهارت های ارتباطی

فرآیند ارتباط، یعنی رساندن پیام به شخصی دیگر و یا درک آنجه دیگری می کوشد به ما بگوید، یک مهارت اجتماعی است که برای تمامی روابط انسانی از اهمیت بنیادی برخوردار است. در یک لحظه ی خاص، هر شخص چندین پیام ارسال می دارد. این پیام ها در قالب حالت چهره، آهنگ صدا، ارتباط چشمی، حالت بدن، فاصله میان گوینده و شنونده و سبک بیان کلمات ارائه می گردند (ساپینگتون، ترجمه حسین شاهی برواتی، 1384).

ارتباط برای ازدواج رضایتبخش ضروری است. تحقیق اولسون و السون[28]( 1999)نشان داد که کیفیت تعامل های قبل از ازدواج، می تواند به خوبی چگونگی روابط زناشویی آینده را پیش بینی کند. افرادی که قبل از ازدواج در برقراری ارتباط با دیگران مشکل دارند و از مهارت های ارتباطی ضعیفی برخوردارند، به ویژه اشخاصی که با ناتوانی در برقراری روابط اجتماعی،کناره گیری و عواطف منفی دارد رابطه می شوند،بیشتر در خطر اختلاف های زناشویی و یا طلاق هستند.

[1]-Lii & Agnuo

[2] -Sears

[3]-Gelles

[4]-Winch

[5]-Schumacher

[6]- Olson

[7]-Holt

[8]-Bradbury

[9]-Fincham

[10]-Beach

[11]-Lassol

[12]-Rosen-Grandon

[13]-Malanch Pinter

[14]-Hestrom

[15]-Fine

[16]-Lui

[17]-Burgess& Valine

[18]-Lucky & Bain

[19]-Loonsun

[20]-Ludyk

[21]-yug

[22]-Brodford

[23]-White & Rogers

[24]-Roberts

[25]-Cheristopher & Sprecher

[26]-Dizard

[27]-Grieff & Malherbe

[28]-Olson & Olson