خلاقیت به عنوان دیوانگی!

مبانی نظری خلاقیت

2-3-1- نظریه های خلاقیت:

نلر، نظریه های مختلف خلاقیت و آفرینشگری را در سه دوره به شرح زیر طبقه بندی می نماید.

– نظریه های جهان باستان[1]

آفرینشگری به عنوان الهام خدایی

یکی از قدیمی ترین مفاهیم آفرینشگری دایر بر این است که آفرینشگر از الهامی خدایی برخوردار است. این مفهوم عمدتا بوسیله افلاطون عنوان شد که اعلام داشت هنرمند در لحظه آفرینش، به دلیل اینکه در کنترل خود نیست، عامل نیروی برتر می شود.

این دیدگاه که هنرمند، ازنیروی فرا انسانی الهام می یابد، امروزه هم رایج است.

برای مثال سوروکین[2] معتقداست که بزرگترین دست یافته های خلاق، نتیجه نیروی فراطبیعی– فرا حسی[3] است.

 

خلاقیت به عنوان دیوانگی

سنت دیگری که به دوران باستان بر می گردد، آفرینشگری را طبیعتا[4] شکلی از دیوانگی تلقی می کند. این دیدگاه، خود جوشی و غیر عقلانی بودن ظاهری آفرینشگری را نتیجه جنون می داند. در اندیشه غربی، این دیدگاه با افلاطون شروع شد که بین شوریدگی[5]، خدادیداری[6] و دیوانگی، تفاوت دقیقی قایل نشد.

  • نظریه های جدید فلسفی

 

آفرینشگری به عنوان نبوغ شهودی [7]

بنابر دیدگاهی که بعدا رایج شد، آفرینشگری شکل سلیم و گسترش یافته از شهود است. آفرینشگر، گرچه دیگر نابهنجار یا بیمار تلقی نمی شود، اما هنوز شخصی نادر و از گونه متفاوتی است. چنین شخصی در خلال کنش خلاق، آنچه را که دیگران فقط به طور استدلالی و در دراز مدت در می یابند، بلاواسطه و مستقیما، درک می کند.

در خلال قرن هیجدهم، بسیاری از متفکران و دانشمندان، بویژه کانت در نقد خرد ناب خود، آفرینشگری را با نبوغ هم ردیف دانستند. کانت استدلال کرد که آفرینشگری فرآیند طبیعی است که قوانین خود را می سازد بطوریکه یک اثر خلاق، از قوانین منحصر به خود پیروی می کند که غیر قابل پیش بینی است، و از این رو نمی توان آنرا رسما آموزش داد.

 

آفرینشگری به عنوان نیروی حیاتی[8]

یکی از نتایج نظریه داروین این بود که آفرینشگری انسانی، نمایانگر نیروی خلاقی است که در ذات خود زندگی، نهفته است. هرچند که ماده بی جان، از این دیدگاه غیر خلاق است، اما تکامل حیاتی، اساسا خلاق می باشد، زیرا پیوسته انواع تازه ای را بوجود می آورد. در واقع، به نظر می رسد که نیروی خلاق تکامل، خود را به صور گوناگون پایان ناپذیری عرضه می کند که یکتا[9]، بی نظیر[10]، غیر قابل تکرار[11] و بازگشت ناپذیرند[12].

این مطلب مشابه را هم بخوانید :    نظریات مرتبط با  عزت نفس

 

آفرینشگری به عنوان نیروی کیهانی

آفرینشگری انسان، به عنوان تجلی نیروی خلاق نهفته در تمامی موجودات نیز تلقی شده است. به گفته وایت هد[13]، این آفرینشگری، ادواری و یا آهنگین است، چرا که جهان شامل نهری از رویدادهای فردی نیست، بلکه رویدادهایی است که در برگیرنده هستی های واقعی می باشد که زاده می شوند، رشد می کنند و می میرند.

 

– نظریه های روان شناسی

تداعی گری

تداعی­گری را می­توان در این اصل خلاصه کرد که اندیشیدن عبارتست از مرتبط نمودن ایده های ناشی از تجربه، بنابر قوانین فراوانی، تازگی و وضوح، هر قدر که دو ایده، بیشتر تازه تر و واضح تر با هم مربوط باشند، وقتی که یکی از آنها به ذهن می رسد، به احتمال زیاد دیگری نیز آن را همراهی می کند.

 

روانکاوی [14]

به گفته فروید، خاستگاه خلاقیت، در تعارضی است که در ذهن ناخود آگاه (نهاد) وجود دارد. ذهن ناخود آگاه، دیر یا زود، راه حلی را برای این تعارض می یابد. اگر که راه حل خود برونگرا[15] باشد. یعنی اگر فعالیتی را تقویت کند که توسط خود[16] یا بخش آگاه شخصیت تعیین شده است، نتیجه آن در رفتار خلاق آشکار می شود. اگر راه حل یاد شده با ” خود” مغایرت داشته باشد. آن را واپس می زند، و یا به صورت روان نژندی ظاهر
می‌شود. بنابراین آفرینشگری و روان نژندی از منبع مشترکی که همان تعارض در ناخود آگاه است، تغذیه می کند و شخص خلاق و روان نژند با یک نیرو، یعنی انرژی ناخودآگاه، رانده می شود (نلر به نقل از مسدد، 1369).

[1]-Ancient World

[2]-Sorokin

[3]-Super sensory-supernatural

[4]-Naturalistically

[5]-Frenz

[6]-Divine Visitation

[7]-Intuitive Genius

[8]-Life Force

[9]-Unique

[10]-Unprecedented

[11]-Unrepeatable

[12]-Irreversible

[13]-Whitehead

[14]-Psychoanalysis

[15]-Ego-Synthonic

[16]-Ego