فرضیه های کلی رویکرد روان درمانی و اهداف مشاوره گروهی

فرضیه های کلی این رویکرد:

باربارا تیماند برودلی فرضیات کلی این رویکرد که اساس روان درمانی مراجع محور را تشکیل می دهند به این شرح ذکر کرده است:

۱) اعتقاد به اینکه انسانها طبیعتاً سازنده هستند.

۲) اعتقاد به اینکه انسانها طبیعتاً اجتماعی هستند.

۳) اعتقاد به اینکه حرمت نفس یک نیاز اساسی انسانها می باشد ودر رابطه درمانی از استقلال و حرمت نفس افراد با حساسیت حمایت می شود.

4) اعتقاد به اینکه اشخاص اساساً برای درک واقعیت برانگیخته می شوند و موقعیتهای واقعی را جستجو می کنند.

۵) اعتقاد به اینکه ادراکها تعیین کننده بزرگ تجارب فردی و رفتاری هستند،بنابراین برای فهم افراد باید تلاش به فهم همدلانه آنها کرد.

۶) اعتقاد به اینکه هرفرد به نوبه خودش منحصر به فرد است وافراد باید درمورد خودشان اطلاعات بروز دهند وخودشان را رشد دهند ونه اینکه در گروهها وسازمانها رشد یابند.

۷) اعتقاد به اینکه اشخاص خودشان را می شناسند وحمایت می کنند،تحت این عنوان که آنها کسانی هستند که می توانند مدتی را به چهارچوب مرجع قیاس درونی و بیرونی خودشان بپردازند.

۸) اعتقاد به اینکه آنها از مورد کنترل قرار گرفتن وتحت تسلط بودن شخص دیگری پرهیز می کنند وبه جای آن کوشش می کنند کنترل اعمال خودشان در دست گیرند.

۹) اعتقاد به مفهوم کامل بودن فرد.

10) نسبت به نظریه وعمل تعهد واحترام وجود دارد. (باربارا تیماند برودلی ۱۹۸۶)

 

اهداف مشاوره گروهی

در مشاوره گروهی:

در مشاوره گروهی مراجع- محوری بر احساسات،تصورات واراده فرد تأکید فراوان می شود واعتقاد بر آنست که رابطه حسنه وپذیرا بین مراجع ومشاوره به تحقق خویشتن منجر می گردد وهمین تحقق خود، هدف نهایی مشاوره به شمارمی رود. (شفیع آبادی ۱۳۷۵)

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   اصطلاحات مختلف مربوط به هوش هیجانی

به اعتقاد راجرز (۱۹۵۱،۱۹۷۱) اصول اساسی مشاوره گروهی مراجع محوری به شرح زیر قابل ذکر است:

1) انسان به طور فردی یا گروهی اگر از ترس ووحشت فارغ باشد رفتار سازگار ومناسبی خواهد داشت.

2) زندگی وهستی هرفرد حاصل تجربیات زمان حال وتجربیات اوست.

۳) اگر فردی می خواهد که روابط دیگران با او حسنه باشد باید در نحوه رفتارش تجدید نظر کند.

۴) هر فردی در رفتارش با موانع و مقاومتهایی مواجه است تا زمانیکه جایگزینهای مناسبی برای مقاومتها پیدا نشود نمی توان انتظار داشت تغییرات مناسبی در رفتار بوجود آید.

۵) عکس العمل انسانها به چگونگی احساسات آنان نسبت به یکدیگر بستگی دارد.

۶) حمایت وپذیرش غیرشرطی موجب می گردد که انسان آنچه را که در درون دارد بازگو کند.

7) با تأکید به زمان حال در رفتار کنونی می توان رفتار فرد راتغییر داد.

8) مشاوره نیز باید از قوانین گروه تبعیت کند وبه عنوان الگویی برای دیگر اعضا باشد.

9) هر یک از اعضای گروه می تواند محدودیتهایی را برای گروه معین ومشخص کند.

۱۰) هر فردی در مقابل فعالیتهای گروه مسئول است.

۱۱) گروه می تواند تمام امکانات وفرصت های لازم وضروری برای تغییر رفتاررا ایجاد کند. (شفیع آبادی ۱۳۷۵)