پایان نامه رشته مدیریت درباره : پیشگیری از جرم

ارتباط بین اهداف کاربردی، بهرۀ فضایی و مدیریت رفتار تأکید دارد.
دن فلینسر و اف هنزل من در مقاله ای با عنوان «پیشگیری از وقوع جرم از طریق طراحی محیطی و ادارۀ امور پلیسی جامعه گرا» ( ترجمه حسین بختیاری و لیلا اصل علیزاده)، اظهار می دارند CPTED بر راه کارهای حل مشکل به منظور پیشگیری از جرم و همچنین همکاری تنگاتنگ بین پلیس و اهالی یک منطقه در کاهش جرم و ترس از جرم تأکید دارد. چرا که CPTED بر تجزیه و تحلیل نظام مند جرم در یک موقعیّت خاص تأکید دارد و از طریق ارائه راهکارهایی که متناسب با مشکلات خاص باشد ، به پیشگیری از جرم می پردازد و به طور مستقیم از اداره امور پلیسی جامعه گرا حمایت می کند. برنامه های CPTED از راه طراحی و مدیریت محیط فیزیکی ساختمان ها، اماکن مسکونی و محیط های تجاری، امنیت عمومی را افزایش و ترس از وقوع جرم را کاهش می دهد. CPTED متکی بر همکاری با اجتماع، دولت، مؤسسات محیطی و آموزشی برای اجرای روش ها در جهت پیشگیری از ارتکاب جرم هستند.
سوزان جیسون و پل.آر.ویلسون در کتابی با عنوان «طراحی محیطی جرم ستیز؛ پیشگیری جرم از طریق طراحی محیطی» (ترجمه دکتر محسن کلانتری و ابوذر سلامی بیرامی)، بیان می کنند فرآیند پیشگیری بزهکاری از طریق طراحی محیطی درمان قطعی سرقت، خرابکاری و زورگیری نیست، بلکه این فرآیند، یک راه حل نسبی است و بخشی از فعالیت نهادهای مسئول مقابله با بزهکاری محسوب میشود تا یک جامعه سالم شکل گیرد. تا هنگامیکه برنامههای اجتماعی سبب کاهش انگیزۀ ارتکاب جرم شود، پیشگیری بزهکاری از طریق طراحی محیطی سبب میشود تا افراد جامعه خانه و خیابانهای امنتری داشته باشند.
محققین بیان می دارند که یکی از مؤلفه های اصلی پیشگیری بزهکاری از طریق طراحی محیطی مفهوم “فضای مقاوم”در برابر بزهکاری است که از تغییرات نوع طراحی در ساخت بناهای عمومی و خصوصی برای شهروندان و محیط زندگی بهره میگیرد. تغییر طراحی محیط و حمایتهای بیشتر پلیس سبب می شود تا سرقت و ناامنی حاصل از این جرایم کاهش یابد و روند رو به افزایش آن ها نیز متوقف شود. به نظر میرسد محیط کالبدی که سبب افزایش کنترلهای غیررسمی ساکنان با بهره گرفتن از فضای واحدهای همسایگی و نظارت اهل محل بر اماکن همسایگان گردد، کلید اصلی کاهش بزهکاری است.
2-5- مبانی نظری تحقیق :
تأثیر محیط بر رفتار انسان موضوع جدیدی نیست که قدمت آن را فقط بتوان به چند دهۀ اخیر نسبت داد چرا که از قدیم الایام، همواره از محیط و عناصر آن مانند رنگ، نور و ارتفاع برای تأثیر گزاری بر رفتار انسان، استفاده شده است (کرو، 54:2000). برای مثال تمام کسانی که به بحث دربارۀ آرمان شهر و مدینۀ فاضله پرداخته اند، به اصول و روش هایی اشاره کرده اند که بر شکل دادن به محیط و همچنین بر رفتارهای جمعی و فردی تأثیر داشته اند. شاید بتوان گفت نخستین کسی که در رابطه با تأثیر محیط بر انسان اظهار نظر کرده است، بقراط پزشک بزرگ عصر باستان بوده است. وی به پزشکان توصیه می کرد در اقلیم، فصول، بادها و هوا و …. تعمق بیشتری نمایند و از تأثیر این عوامل غافل نمانند و از آن برای بهبود آدمیان در حد اعلا بهره مند گردند (رحمت، 71:1388).
صاحب نظران مختلف به تأثیر محیط بر شکل گیری رفتار انسان اشاره کرده اند؛ از جمله ابن خلدون شرایط محیط طبیعی و محیط مصنوع را در کنار یکدیگر در روند زندگی بشر و تحولات فرهنگی، اخلاقی و رفتاری مؤثر می داند (ابن خلدون، 159:1352). وی مردمان مناطق معتدل را کامل تر و هنرمندتر دانسته، و آنها را از کجروی و انحراف دور می داند. شاید این فرایند تأثیرگزاری را بتوان از طریق احساس هویت انسان با محیط تفسیر کرد. به عبارت دیگر «انسان هویت خویش را در هویت محیط جستجو می کند و آن را هویت خویش می پندارد و سعی در استحالۀ مختصات هویتی خویش به سمت کسب مختصات هویت محیط می نماید» (نقی زاده، 8:1381).
از ابتدای پیدایش جرم شناسی(1876)، و حتی قبل از آغاز جرم شناسی، نظریه پردازان به دنبال کشف علل جرم و راه هایی برای پیشگیری از جرم بوده اند. شاید در تمام نظریات موجود ارتباط میان فضا و محیط فیزیکی و جرم مورد غفلت واقع شده بود. رابطۀ میان محیط و جرم غیر قابل انکار است. محیط فیزیکی علاوه بر این که بر رفتار تأثیر می گذارد به علت فراهم آوردن فضای مجرمانه می تواند ارتکاب جرم را تسهیل نماید (قورچی بیگی، 20:1386).

 
 
همان طور که می دانیم اکثر جرایم را “جرایم فرصت مدارانه” تشکیل می دهند و بر این اساس چون مجرم فردی عقلانی است، پس در اثر ایجاد “فرصت” مرتکب جرم می شود. فضا و محیط می تواند “فرصتی” برای ارتکاب جرم فراهم آورد. به این نحو که با وجود شخصیت مجرمانه به محض ایجاد فرصت جرم به سراغ ارتکاب جرم می رود.
این نوع از پیشگیری و این تئوری محصول دهۀ 60 به بعد میلادی در آمریکا است. شاید قبل از این دهه هیچ گاه بر تأثیر محیط یا محله بر جرم پرداخته نمی شده است. بعد از این دهه بر اثر فعالیت های افرادی چون جاکوبز ، الیزابت وود ، نیومن و جفری این تئوری و روابط میان محیط و محله و جرم بیشتر آشکار شد(محمودی جانکی، 349:1388).
از اواسط دهۀ 80 میلادی با شکل گیری تئوری “جرم شناسی محیطی” و تئوری های دیگری چون “پنجره های شکسته” و تقویت اصول و مبانی نظری پیشگیری وضعی، مبانی نظری “پیشگیری از جرم از طریق طراحی محیطی” نیز قوت بیشتری یافت. البته ریشۀ جرم شناسی محیطی را می توان از اواسط قرن نوزدهم نیز مشاهده کرد و اصولاً مطالعه در مورد “نقاط جرم خیز” و مکان های خطرناک از قرن نوزدهم آغاز شده بود. در واقع از همین زمان بود که بر مکان به عنوان یکی از عناصر چهار گانۀ جرم (مجرم، بزه دیده، مکان و جرم) تأکید شد (قورچی بیگی، 21:1386).
2-5-1- دهۀ 60 :
الیزابت وود :
الیزابت وود(1961) جامعه شناس آمریکایی اولین کسی بود که بین جرم و محیط فیزیکی ارتباط قائل شد. او بررسی کرد که چگونه مشخصات ذاتی و فیزیکی طرح های اسکان عمومی از ارتباطات و تماس شهروندان حاضر در بلوک های ساخته شده، جلوگیری به عمل می آورد (شرافتی، 98:1387).
وود از برجسته ترین اشخاصی بود که از اهمیت عینیت بخشیدن به نظریه طراحی محیطی در اجتماع دفاع می کرد. یکی از اهداف او بهبود نمای ساختمان ها در نظر ساکنین بود. همچنین فضاهایی ایجاد کرد که ساکنین به دور هم جمع شوند. نتیجۀ این گردهمایی، افزایش نظارت ساکنین بود. عقیدۀ وود در مورد کنترل اجتماعی محیط مبتنی بر حضور و نظارت توسط خود اهالی بود، مناطقی که از دید پنهان مانده اند و صریحاً هیچ کنترلی در آن ها مؤثر نیست. وود همانند جاکوبز عقیده داشت که بعضی از انواع طراحی ها سبب از بین رفتن کنترل اجتماعی می شود که توسط اهالی صورت می گیرد (صالحی، 26:1390). وود نظریاتش را در کتاب «جنبههای اجتماعی خانهسازی در توسعه شهری » به چاپ رساند.
وود بسیار جلوتر از زمان خود، مطالعاتش را بر نوجوانان متمرکز کرد. او اندیشه های خود را بر این مبنا استوار کرد که آنان به دلیل فقدان منطقه های تفریح بازی، کمتر یا بیشتر مجبور به ولگردی یا پرسه زدن و تخریب اموال یا محیط زیست می شوند. او گماردن یکی از اهالی را به منزلۀ مراقب پیشنهاد می کرد. این شخص می توانست مسئول ارتباط دادن مدیریت اماکن و اهالی، و نیز ابتکار عمل ها و هماهنگی فعالیت های اهالی باشد (کلکوهن، 85:1387).
جان جاکوبز:
جاکوبز(1961) در کتاب خود، با عنوان «مرگ و زندگی شهرهای بزرگ آمریکا»، بیان می دارد که می توان از طریق کاهش شرایط گمنامی از جرایم شهری پیشگیری کرد. جاکوبز اعتقاد داشت که طراحی شهری در این دوره مانعی بر سر راه کنترل اجتماعی غیر رسمی و خود نظارتی تلقی می شود و تا هنگامی که همسایه ها نتوانند با یکدیگر تعامل برقرار کنند، جرم همچنان وجود خواهد داشت. کتاب جاکوبز را می توان کیفرخواستی علیه سیاست های شهرسازی بعد از جنگ جهانی دوم که در آن اولویت به جای توجه به زندگی و حیاط انسان ها در یک جامعه، به اتومبیل داده می شده است، دانست(باهوش، 29:1387).
جان جاکوبز با طرح نظریاتش در کتاب خود، تأثیری بسیار چشمگیر در نظریّات جرم شناسی شهری ایفا کرد. در نظریۀ او، شرط یک همسایگی موفق آن بود که یک شخص باید در خیابان و در بین غریبه ها، احساس ایمنی و امنیت شخصی کند. او اینگونه عنوان داشت که علاوه بر تلاش پلیس، امنیت عمومی در شهر، حاصل یک شبکه پیچیده از معیارها و کنترل های اختیاری دربارۀ پیاده روها و کاربری های مجاور باشد(صالحی، 21:1390).
در این نظریّه عنوان شد که خیابان های یک شهر باید قسمت اعظم نظارت و کنترل بر غریبه ها را انجام دهد، چرا که خیابان محلی است که غریبه ها در آن آمد و شد می کنند. وظیفۀ خیابان ها صرفاً دفاع از شهر در برابر غریبه های یغماگر نمی باشد، بلکه از غریبه های محترم و طرفدار آرامشی که آن خیابان ها را جهت تضمین امنیت خود انتخاب می کند، نیز حمایت کند (کارمونا و همکاران، 123:2003-120).
از نظر جاکوبز همچنین لازم است که خیابان تمایزی صریح بین فضای عمومی و فضای خصوصی ایجاد کند و پیاده روها می بایست به نحو مطلوبی برای استفادۀ بیشتر و بهتر مردم آماده شوند (تصویر 2-1). بنابر این لازم است که خیابان در طول پیاده روهایش جذابیت داشته و برخی از مکان های عمومی آن در شامگاهان و شبانگاهان نیز باز باشند. از این رو فروشگاه ها و غذاخوری ها در تأمین امنیت پیاده رو سهمی واقعی خواهند داشت (صالحی، 21:1390). از ابتکارات جدید در این راستا، توسعۀ فعالیت های خیابانی بوسیله ایجاد تسهیلات خاص برای واحدهای مسکونی و تجاری، تحت عنوان واحدهای خرده فروشی است (وکرل و ویتمن، 1995).
جاکوبز در نظریۀ خود منطقه بندی شهر را از دیدگاه امنیتی و انسانی برای شهر ها فاجعه بار می خواند. او مطرح نمود که طبقه بندی سیستماتیک نواحی برای استفاده های خاص، میزان پتانسیل چشمان خیابان را کاهش می دهد (صالحی، 22:1390).
جاکوبز استدلال می کرد که تنوع و سرزندگی فضاهای شهری ت
وسط طراحان شهری و راهبر های آنها در زمینۀ طراحی از بین رفته است. وی ایده های طراحان شهری در آن زمان را نقد نموده و به چالش کشیده است. طراحان شهری عقیده داشتند که محله ها باید از یکدیگر مجزا بوده و خیابان های خلوت امن تر از خیابان های شلوغ هستند. وی ایده های جدید طراحی شهری معاصر را در تقویت و افزایش مناسبات و روابط اجتماعی افراد برای خود نظارتی مؤثر، ناتوان می داند، چرا که روش های جدید طراحی، بسیاری از روش های سنتی کنترل جرم را تضعیف و یا از بین برده است. برای مثال در حال حاضر، طراحی شهری به گونه ای است که اهالی دیگر نمی توانند بر خیابان ها و حضور افراد در آنها نظارت و مراقبت داشته باشند. وی اضافه می کند که فقدان حفاظت طبیعی موجب افزایش جرم در محله ها خواهد شد. هنگامی که ساکنان محله با محیط خود تعامل نداشته و بدان احساس تعلق ننمایند، جرم در محله افزایش خواهد یافت. وی برای امن تر شدن خیابان ها، پیشنهاد می کند که فضاهای عمومی از فضاهای خصوصی تفکیک و کاربری خیابان ها نیز متنوع و گوناگون شود (رحمت، 107:1385).
تصویر (2-1) : دیدگاه جاکوبز در مورد اجرای CPTED در خیابان و مغازه
اسکلامو آنجل:
از دیگر نظریه پردازان، می توان از اسکلامو آنجل که همواره تأکید بر اهمیت محیط کالبدی برای پیشگیری از جرم داشت، نام برد. آنجل بر آن بود که با مشخص کردن حدود مالکیت، کاهش و یا افزایش دسترسی به محل و انجام اقداماتی در خصوص نظارت و مراقبت شهروندان و پلیس که از طریق محیط کالبدی صورت می گیرد، در کاهش جرایم تأثیر مستقیم اعمال نمود (صالحی، 27:1390).
آنجل با کتاب «کاهش جرم از طریق طراحی شهری» خاطر نشان کرد که چگونه شهروندان می توانند در جلوگیری از وقوع جرم نقش فعّالی را ایفا کنند، او بیان کرد که استفادۀ بسیار زیاد از یک قسمت شهر، توسط مردم موجب افزایش تعداد ناظران و شاهدان می شود (تصویر 2-2). همچنین تراکم پایین کاربری های یک منطقه و محیط سبب کاهش تعداد قربانیان بالقوه ناشی از ارتکاب جرم می شود که هر دو عامل فوق می توانند منجر به ایجاد مانع برای ارتکاب جرم شوند. ولی از طرف دیگر، در مناطق مزبور، به سبب عدم وجود شاهدان کافی، امکان وقوع جرم افزایش می یابد (صالحی، 27:1390).
تصویر (2-2) : دیدگاه آنجل در مورد اجرای CPTED در خیابان
کتاب آنجل به این امر اشاره داشت که چگونه شهروندان می توانند نقش فعالی در پیشگیری از جرم داشته باشند. وی کار خود را با مشخص کردن محیط هایی که در آنها قابلیت ایجاد فرصت برای ارتکاب جرم بیشتر بود، آغاز کرد. وی بر این عقیده بود که بعضی از مناطق از میزان جرایم بیشتر در مقایسه با مناطق دیگر برخوردارند، زیرا این مناطق فرصت بیشتری برای مجرمان در جهت ارتکاب جرم فراهم می آورند. به عبارت دیگر مجرمان، آماج های مورد نظر خود را انتخاب می نمایند و در این فرایند، تلاش و خطر رسیدن به نتیجۀ حاصله را کاملاً مورد ارزیابی قرار می دهند. هر چه فرصت و احتمال رسیدن به نتیجۀ حاصله به طور بالقوه بیشتر باشد، احتمال اینکه حداقل یک آماج، بزه دیده شود، بیشتر است (نیومن، 132:1973).
همان طور که می بینیم در این دهه، بیشتر فعالیت ها مبتنی بر اثبات رابطه میان محیط فیزیکی و جرم قرار داده شده است. در این دوره با بهره گرفتن از اصول شهر سازی و طراحی آن دوره که مبتنی بر خیابان های خلوت و عدم تعامل مردم و اهالی با یکدیگر و عدم نظارت طبیعی بر محله بوده است، آغاز می شود و سپس مفاهیم اولیه CPTED در این دوره شکل می گیرد. در واقع این دوره را می توان دورۀ انتقاد از وضع موجود و تأکید بر توجه به نقش محیط دانست.
2-5-2- دهۀ 70 :
سی.ری جفری:

دانلود پایان نامه
برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید
رشته مدیریت همه موضوعات و گرایش ها : صنعتی ، دولتی ، MBA ، مالی ، بازاریابی (تبلیغات – برند – مصرف کننده -مشتری ،نظام کیفیت فراگیر ، بازرگانی بین الملل ، صادرات و واردات ، اجرایی ، کارآفرینی ، بیمه ، تحول ، فناوری اطلاعات ، مدیریت دانش ،استراتژیک ، سیستم های اطلاعاتی ، مدیریت منابع انسانی و افزایش بهره وری کارکنان سازمان

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   پایان نامه ارشد درموردتوسعه منابع انسانی

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

جفری در اصل عبارت «پیشگیری ازجرم از طریق طراحی محیطی» (CPTED) را ابداع کرد. او همچنین چندین کتاب مؤثر در زمینه جرم و عوامل آن نوشت. اگر چه او اخیراً اظهار داشت، که ابتکار CPTED مدرن اساس کار نیومن است تا کار خودش(صالحی 40:1390).

جفری در کتاب «پیشگیری بزهکاری از طریق طراحی محیطی» پیشنهاداتی برای طراحی شهری ارائه نمود و برای اصلاح طراحی خیابانها، پارکها، ترمینالها، بزرگراهها و… نکاتی بیان کرد تا بدین طریق و با بهره گرفتن از این شیوه طراحی، فرصتهای بزهکاری کاهش یابد و از وقوع بزه پیشگیری شود(جیسون، 6:1387).
اسکار نیومن: (نظریه فضای قابل دفاع)
نظریه فضای قابل دفاع اسکار نیومن نیز یک نظریه مهم است. تمام آثار قبلی به ویژه آثار جاکوبز، در اثر اسکار نیومن در سال 1972 تحت عنوان «فضای قابل دفاع» به اوج خود رسیدند. در سال 1970 و در راستای اندیشه های پیشگیری جرم از طریق طراحی محیط، نیومن دیدگاه فضای مقاوم در برابر جرم (فضای قابل دفاع) را مطرح نمود. به نظر وی این ایده به طراحان محیط شهر کمک می کند در ساخت فضاهای کالبدی، به نوعی شهروندان را در کنترل رفتارهای اجتماعی سهیم نمایند. نیومن در این نظریه به خودیاری مردم، بیش از مداخلۀ دولت اهمیت می دهد و همچنین به قابلیت طراحی کالبدی در افزایش سطح نظارت طبیعی مردم توجه بسیار کرده است (رحمت، 111:1388).
نیومن بر خلاف جاکوبز از توصیف و تجزیه و تحلیل کمی رابطه میان اشکال خاص طراحی و جرم، گامی فراتر نهاد و پیشنهاد های ارزشمندی را در زمینۀ جزئیات طراحی محیط به منظور ایجاد فضای قابل دفاع از طریق افزایش نظارت و مراقبت و کاهش تعداد راه های فرار مجرمین ارائه نمود. جاکوبز بر مراقبت به معنای عام آن تأکید داشت، در حالی که نیومن عقایدش را دربارۀ مراقبت و کاربرد محیط و حمایت از محیط کالبدی بر سلسله مراتبی که در بر دارنده چهار منطقه که حدود آنها به وسیلۀ حصارهایی تعیین شده است بنا نهاد(تصویر 2-3) :
1- فضای عمومی
2- فضای نیمه عمومی
3- فضای نیمه خصوصی
4- فضای

دیدگاهتان را بنویسید