تحمل شرایط سخت با ۱۴ راه حل هوشمندانه 

 

در همین اول توجه تون رو به گوشه ای از سرگذشت پرماجرای یک روان شناس بالینی جلب می کنیم که اتفاقات ناگواری رو در زندگی متحمل شده. «کریستینا هیبِرت» (Christina Hibbert) خواهر کوچیک ترش رو که فقط ۸ سال داشت، بر اثر مریضی سرطان ازدست داد. در سال ۲۰۰۷، خواهر دیگش و شوهرخواهرش هم به فاصله فقط دو ماه از همدیگه فوت کردن. «هیبِرت» در اون زمان در هفته های آخر بارداری بود و انتظار تولد چهارمین فرزندش رو می کشین. اما یهو شرایط طوری شد که سرپرستی خواهرزاده هاش رو هم قبول کرد و مادر شش بچه شد. ولی «هیبِرت» که سرتاسر عمرش با غصه آغشته شده بود، آخرش تونست با شکست دادن تجربه های تلخ زندگی روحیه ی بهتری پیدا کنه. توضیح حال «هیبِرت» رو می تونین در کتاب خاطراتش با عنوان «این جور که رشد می کنیم» بخونین. شاید شمام مثل «کریستینا» و میلیونا آدم دیگر به هر دلیلی از غصه و فشار زندگی به تنگ اومدید و خودتون رو درمونده و مستأصل حس می کنین. اگه این طوره، پس درادامه با ما همراه باشین تا با ۱۴ راه حلی که تحمل شرایط سخت زندگی رو آسون تر می کنن، بیشتر آشنا شید.

 

۱. احساسات تون رو گرچه منفی رد نکنین

به گفته «جون دافی» (John Duffy)، روان شناس بالینی و نویسنده ی کتاب «والدین حاضر: خوش بینی بیشتر از اندازه در پرورش نوجوانان»، «رد احساسات منفی درست مثل یک چاره ی موقتیه که درواقع فقط جمله احساسات منفی رو به تعویق میندازه و چه بسا که این طغیان احساسی رو زیاد و متشنج تر کنه». «هیبِرت» در این باره باور داره که «وقتی احساسات تون رو رد می کنین، مثل اینه که بخواهید از چیزی که درست جلوی روی تونه، فرار کنین. تنها راه واقعی آزادی تون اینه که بایستید و با احساسات تون روبرو شید». گفتنیه که «هیبِرت» در مورد ی سلامت روانی زنان، مشکلات پس از زایمون و موضوعات پرورش بچه هم فعالیت داره.

همیشه این احتمال هست که حتی درصورت رویارویی با احساسات منفی نتونین این احساسات رو اون گونه که باید لمس کنین. به گفته «هیبِرت»، «اینجور افرادی فقط در اندیشه تلخیا و سختیا دست وپا میزنن و وقایع رو تو ذهن شون مرور می کنن، اما هیچوقت به خودشون اجازه نمی دن که رنج، از دست دادن، ناراحتی، خشم یا هرآنچه رو در درون شونه، واقعا احساس کنن.»

«هیبِرت» موفق به طراحی روشی شده که تحمل احساساتی مثل غم وغصه رو آسون تر می کنه. این روش «تییِرز» (TEARS) نام داره و از پنج مؤلفه تشکیل می شه: صحبت، ورزش، بیان هنری، ضبط شفاهی یا نوشته شده تجربه ها و گریه. به باور «هیبِرت»، «این پنج مؤلفه می تونن زمانی که از فشارهای زندگی به تنگ اومدیم، یک جورهایی به کمک مون بیان». «هیبِرت» به مراجعه کنندگانش پیشنهاد می کنه که هرروز کمه کم ۱۵ دقیقه وقت بذارن و احساسات خود رو پردازش کنن.

«جویس مارتِر» (Joyce Marter)، مشاور بالینی و صاحب مرکز مشاوره ی «اِربِن بَلِنس» (Urban Balance)، می گه: «احساسات تون رو قضاوت یا توجیه نکنین، بلکه این احساسات رو به عنوان بخشی از راه سفرتون قبول کنین». «مارتِر» در وبلاگ سایک سِنترال (Psych Central) هم مطالب زیادی با موضوع روانشناسی موفقیت داره.

۲. درباره مشکلات تون با کسی حرف بزنین

به گفته «رایان هاوز» (Ryan Howes)، روان شناس بالینی و از نویسندگان سایت psychologytoday: «وقتی مردم احساسات شون رو درباره رقابتای زندگی به درون خود می ریزند، مشکلات شون بزرگ تر می شه و به استرس و نگرانیایی وحشتناک تغییر پیدا می کنن». این درحالیه که اگه درباره مشکلات تون حرف بزنین، می تونین ترسای داخلی تون رو بهتر بفهمین و از بقیه هم بازخوردهای با ارزشی دریافت کنین. به پیشنهاد ی «هاوز»، «حرف زدن با کسائی که سختیایی با شدت مثل رو تجربه کردن، کمک تون می کنه تا دورنمایی رو که نیاز دارین، به دست بیارین».

۳. سعی کنین سختیای گذشته تون رو ببینین

وقتی درگیر موقعیتی بحرانی هستین، شاید سخت تونه که بتونین کورسوی امیدی پیدا کنین. اما اگه بتونین کمی با از بالا به قضیه نگاه کنین، شاید شرایط رو از چشم دیگری ببینین. «هاوز» در این باره می گه: «شغل تون رو از دست دادین؟ ، قبلا هم چندبار از کار بی کار شده بودین، اما هیچ وقت بی کار نماندید. با همسرتون جروبحث داشته اید؟ ، سابقه نشون می ده که دوباره روحیه تون رو بازخواهید پیدا. دچار حمله های عصبی (حملات پانیک) شدین؟ در بیشتر زندگی تون خبری از حملات عصبی نبوده، پس در آینده هم به احتمال زیاد حملات عصبی زیادی نخواهید داشت. بعضی وقتا اگه شغل تون رو از دست میدید، همین اتفاق باعث می شه که شغل بهتری پیدا کنین. بعضی وقتا اگه در رابطه ای شکست می خورید، بعد از اون زمینه تشکیل رابطه ای مناسب تر واسه تون فراهم می شه و بعضی وقتا هم اگه دچار حمله عصبی میشید، این اتفاق می تونه بهونه ای باشه تا آخرش به دنبال درمان باشین.»

۴. به خودمراقبتی اهمیت بدین

«مارتِر» باور داره که «خودمراقبتی در گذار از شرایط سخت لازم حساب می شه». به باور «هاوز» هم «اگه خودتون ضعیف و درمونده باشین، هیچ کمکی واسه بقیه از دست تون ساخته نمیشه».

«مارتِر» می گه: «شاید وقت کافی واسه پیگیری عادات عادی سلامتی نداشته باشین، اما بازم می تونین تا حد معقولی از خودتون مراقبت کنین. مثلا، اگه فرصت تهیه ی غذاهای مغذی واسه تون فراهم نیس، درعوض می تونین خوراکیای پروتئینی آماده، اما مقوی، در کیف تون بذارین. اگه فرصت ورزش یک ساعته در باشگاه رو ندارین، درعوض می تونین ۱۰ تا ۱۵ دقیقه دور ساختمان تون پیاده روی کنین تا هم از نا آرومیای جسمی خلاص شید و هم تار عنکبوتایی رو که تو ذهن تون بسته ان، پاک سازی کنین».

۵. ببینین که مشکل تون واقعا فاجعهه یا فقط یک دردسر کوچیک

خیلی از آدما عادت دارن که مشکلات شون رو بزرگ کنن و از نگرانیای قابل حل فاجعه بسازند. «جِفری سامبِر» (Jeffrey Sumber)، روان دکتر، نویسنده و مدرس، به یک درس ی خانوادگی در مورد ی نگاه به مشکلات اشاره می کنه: «مادر مادربزرگم به خونواده مون درس خیلی مهمی درباره تحمل شرایط سخت زندگی داد. اون می گفت: اگه چیزی با پول قابل حل باشه، پس واقعا مشکل خاصی نیس. این قانون در زندگی ام خیلی بااهمیت بوده و همیشه به من یادآوری کرده که بیشتر وقتا این خود ما هستیم که دردسرهای کوچیک رو تبدیل به فاجعه می کنیم».

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   عوامل مؤثر بر استرس شغلی

۶. قبول کنین که نمی تونین روی همه چیز کنترل داشته باشین

۷. خواسته کمک کنین

خیلی از مردم وقتی با رقابتای زندگی روبرو می شن، پیش خودشون تصور می کنن که حتما باید به تنهایی وارد عمل شن و شک نداشته باشین قدرت این روبرو شدن ی سرسختانه رو هم دارن. اما «دافی» می گه که بیشتر مراجعه کنندگانش بر این باورند که بقیه هیچوقت نمی تونن رقابتای مثل رو بی کمک حل کنن. به پیشنهاد ی «دافی»، «بعضی وقتا باید دست از کنترل بکشیم و خواسته کمک کنیم و کمک بقیه رو هم با لطف و توجه قبول کنیم».

«دِبورا سِرانی» (Deborah Serani)، روان شناس بالینی و نویسنده ی کتاب «زندگی با افسردگی»، باور داره که وقتی خواسته کمک می کنین، باید خواسته تون رو روشن و مستقیم بگید تا بقیه از نیاز واقعی تون مطلع شن و بدونن که مثلا «حمایت و همدردی» می خواید و درعوض هیچ احتیاجی به «انتقاد از روند تدریجی بهبودتان» ندارین.

خواسته کمک از عزیزان تون حتی می تونه باعث تحکیم روابط تون شه. «هیبِرت» در این باره می گه: «کسائی از خونواده و دوستان که رسیدن به طرف همدیگه دراز می کنن، شنونده ی خوبی هستن، از مسائل و مشکلات حرف میزنن و با همدیگه هم دلی دارن، نه تنها به بهتر شدن طرف مقابل شون کمک می کنن، بلکه رابطه شون با همدیگه رو هم که معمولا در بین نا آرومیای زندگی ندیده گرفته می شه، محافظت و تقویت می کنن».

به خاطر داشته باشین که کمک می تونه اشکال خیلی متنوعی داشته باشه و از طرف منابع مختلفی تأمین شه. به گفته «مارتِر»، «حمایت می تونه به شکل کمکای خونواده، دوستان، همکاران، دکتر، دکتر، گروه های حمایت کننده یا حتی به کمک قدرت برتر تأمین شه».

۸. با افراد سمی کمتر وقت بگذرونین

سِرانی پیشنهاد می کنه که تاحدامکان با افراد سمی کمتر وقت بگذرونین. افراد سمی کسائی هستن که نمی تونین روی حمایت شون حساب کنین. اینا افراد قابل اعتماد و خیرخواهی نیستن. افراد سمی نه تنها پای درددل تون نمی شینن، بلکه به احتمال زیاد مورد سرزنش و انتقاد قرارتان میدن و شاید خواستهایی هم داشته باشن. هربار که با امثال این افراد وقت بگذرونین، احساس می کنین که بررسی رفته و خالی شدین. یعنی، دوستی با افراد سمی فقط باعث می شه که حال ناخوشایندتری پیدا کنین.

۹. از زمان حال جدا نشید

واسه اینکه بتونین در زمان حال زندگی کنین، «مارتِر» پیشنهاد اش اینه که «تمرینات ذهن آگاهی مثل تنفس عمیق، مراقبه و یوگا بکنین. این تمرینات به ویژه درمواقع بحرانی واسه ذهن و جسم خیلی مفیدند».

۱۰. به بحران پایان بدین

«دافی» باور داره که «ما در خیلی از مواقع اجازه میدیم که تا مدتای خیلی زیادی زندگی و طرز فکرمون طبق بحران پیش اومده تعریف شه». این جور که بررسی میریم، مضطرب تر و افسرده تر میشیم و همه تمرکز و انرژی مون رو ازدست میدیم و قادر به راه حل یابی نخواهیم بود. این درحالیه که اگه به بحران، مُهر پایان بزنیم، آسون تر می تونیم ذهن مون رو روی کشف راه حل متمرکز کنیم.

مثلا، «دافی» مراجعه کننده ای داشت که به خاطر ازهم پاشیدگی ازدواجش خیلی غصه دار بود و در کشاکش مراحل طولانی طلاق قرار داشت. «یک روز باهم توافق کردیم با اینکه پایان ی سریع ازدواجش از قدرت اون خارج بود، اما کمه کم می تونست انتخاب کنه که دیگر به بحرانی که زجرش می داد، ادامه نده». این خانوم هنوز مجبور بود که تا خیلی وقت درگیر دادگاه و کاغذبازی باشه، اما آخرش یاد گرفت که برخلاف این موضوع در بحران زندگی نکنه و از این وضع دربیاد.

۱۱. از خارج گود به قضیه نگاه کنین

«دافی» می گه: «درحین تجربه بحران به خودتون یک معطلی بدین تا هم استراحت کنین و هم بتونین موقعیت رو از خارج گود نظاره کنین و مثلا ببینین که دوستان یا همکاران تون درباره شرایط چه میگن». چند نفس عمیق بکشین و روی بینش شهودی خود تمرکز کنین. «دافی» اضافه می کنه که با این کار «به احتمال خیلی زیاد می تونین در میونه ی وضعیت اضطرابی خود به راه حلای مفیدی برسین که قبلا به ذهن تون خطور نکرده بودن».

۱۲. دست به کار شید

«هاوز» باور داره که «حتی اگه نمی دونین چیکار کنین، بازم کاری بکنین. مثلا فهرست بنویسین، به کسی زنگ بزنین یا اطلاعات جمع کنین». پرهیز از روبرو شدن فقط به استرس تون دامن می زنه و باعث می شه که همیشه با خودتون بگید اگه این طور یا اون طور می شد چه می شد؟ همین دست به کارشدنا خودش قدرت بخشه.

۱۳. خودتون رو فقط با مشکلات تون تعریف نکنین

به باور «مارتِر»، «شما مشکلات و بحران هاتون نیستین. شما طلاق تون یا مریضی تون نیستین. شما آسیبای روحی یا حتی حساب بانکی تون هم نیستین. خود واقعی شما اون نهاد ریشه دارتریه که در درون تون برخلاف سختیایی که تجربه می کنین، همیشه کامل و سالم باقی می مونه».

۱۴. روش درمان هر کسی متفاوته

«سِرانی» یادآوری می کنه که «هرکسی مشکلات رو به شکل متفاوتی احساس می کنه و درنتیجه به شکل متفاوتی هم بهبود پیدا میکنه». درسته که سختیای زندگی بعضی وقتا طاقت فرسا و بررسی برنده می شن، اما با ترفندهایی می تونین تحمل این سختیا رو بر خودتون هموارتر کنین. ضمنا، اگه درحال حاضر در بحران نیستین، اما درگیریایی دارین، چه بهتر که از یک کاربلد مشورت و کمک بگیرین. به قول «هاوز»، «بهتره تا وقتی هوا آفتابیه، سقف رو تعمیر کنین. «هاوز» باور داره که «حل کردن مشکلات برجای مونده از کودکی، مسائل رابطه ای یا هر چیز دیگری در زمانی که دارای آرامش نسبی هستین، بهترین سرمایه گذاری ایه که می تونین روی وقت و سعی تون بکنین».

همونجوریکه «مارتِر» به درستی اشاره می کنه، «سختیا فرصتایی جهت رشد و یادگیری هستن که درک مون رو از خودمون، بقیه و دنیا دور و بر مون عمیق تر می کنن. هر سختی ای موهبتایی مخفی با خودش به همراه میاره، مثل توانمندی، دانایی، همدلی و آمادگی واسه دریافت آگاهی الهی عمیق تر».



 



۶۰۰۰تومن