ارتباطات انسانی، دیدگاه تاریخی

دانلود پایان نامه

تعاریف متعددی از فرهنگ ارائه شده است که با توجه به نقاط تأکید و تکیه در هر یک از این تعریف‌ها می‌توان آنها را دسته‌بندی نمود. «داریوش آشوری» در کتاب «تعریف‌ها و مفهوم فرهنگ»، که ترجمه کتاب کروبر و کلاکن است، در یک جمع‌بندی کلی تعاریف فرهنگ را در پنج دسته طبقه‌بندی نموده و به ارائه تعاریف مختلف آن پرداخته است.
1-4-1-2- تعاریف توصیفی
تعاریف توصیفی از فرهنگ عمدتاً به عناصر تشکیل دهنده فرهنگ اشاره دارند. تعریف‌های توصیفی از فرهنگ گسترده و عمدتاً تحت تأثیر تعریف تایلور(1871) شکل گرفته است که فرهنگ را کلیت درهم تافته‌ای می‌داند که دانش، دین، هنر، قانون، اخلاقیات، آداب و رسوم و هرگونه توانایی و عادتی که آدمی به عنوان عضو جامعه کسب می‌کند را شامل می‌شود. تعریف «ویسلر»(1930)، «لووی»(1937)، «مالینوسکی»(1944) و عده‌ای دیگر نیز در این دسته جای می‌گیرد.
2-4-1-2- تعاریف تاریخی
میراث اجتماعی نقطه تمرکز در تعاریف تاریخی از فرهنگ است. «لینتون»(1936) در تعریف خود از فرهنگ اشاره می‌کند که وراثت اجتماعی فرهنگ نامیده می‌شود. «ساپیر»(1921)، «مید»(1937)، «پارسونز»(1949) و عده‌ای دیگر از دیدگاه تاریخی به فرهنگ نگریسته‌اند.
3-4-1-2- تعاریف هنجاری
هسته اصلی این تعاریف تکیه بر قاعده یا روش است. تعریف وایسلر(1929) از فرهنگ که آن را شیوه اجتماع یک قبیله می‌داند از جمله تعاریف هنجاری است.
4-4-1-2- تعاریف روانشناختی
آموزش، عادت و یا تعریف فرهنگ به مثابه وسیله سازگاری و حل مسئله، نقطه تأکید در تعاریف روانشناختی است. «هارت»(1925) فرهنگ را الگوهای رفتاری کسب شده از راه تقلید یا آموزش، «یانگ»(1934) آن را صورت‌های رفتار عادتی مشترک در یک گروه یا جامعه و «فورد»(1942) نیز آن را راه‌حل‌های آموخته می‌داند.
5-4-1-2- تعاریف تکوینی
تعاریف تکوینی، فرهنگ را به مثابه یک فرآورده اجتماعی بشر قلمداد می‌کنند چنانکه فالسم فرهنگ را مجموعه‌ای از مصنوعات یعنی نظام دستگاه‌ها، ابزارها و عادات زندگی می‌داند که به دست بشر ساخته شده است و از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود. (آشوری، 1357: 71- 39)
کروبر و کلاکن در دسته‌بندی خود علاوه بر تعاریف فوق از تعاریف ساختاری نیز نام می‌برند. این دسته از تعاریف نیز به روابط متداخل سازمان یافته و جنبه‌های تفکیک‌پذیر فرهنگ اشاره می‌کنند.(اسمیت، 1383، 15-18) علاوه بر این تقسیم‌بندی‌های دیگری نیز از تعاریف فرهنگ شده است که در یک تقسیم‌بندی کلی تعریف‌های مختلف فرهنگ را به سه دسته تقسیم کرده‌اند که تعاریف عام و خاص از فرهنگ را در بر می‌گیرد و شامل تعاریف عام، میانی و خاص است. (رفیع، 1374: 226)
6-4-1-2- نتیجه‌گیری
بر خلاف تعاریف موجود از فرهنگ، تعریف فرهنگ در نظام اسلامی از خصوصیت و ویژگی خاصی برخوردار است. فرهنگ اسلامی فرهنگی است مبتنی بر نظام اخلاقی که در آن گرایشات و اعتقادات محور قرار می‌گیرد. در این راستا توسعه فرهنگی نیز حول محور توسعه اخلاق تعریف شده و صورت می‌گیرد. به عبارت دیگر دین و ارزش‌های دینی و اعتقادات نقش اساسی در شکل‌گیری تعریف فرهنگ دارند و بر سایر حوزه‌ها و سطوح فرهنگی تأثیرگذارند.
«فیاض» در مقاله‌ای با عنوان «تأثیر چگونگی تعریف فرهنگ بر برنامه‌ریزی و سیاستگذاری فرهنگ» پس از بررسی دیدگاه‌های گوناگون در تعریف فرهنگ اظهار می‌کند که «تئوری‌های فرهنگی غرب چه در بعد دهکده جهانی و چه در بعد تعاریف و مدل‌های تحلیلی فرهنگی نمی‌تواند جوابگوی کشوری مثل ما باشد که دارای فرهنگی کهن و مذهبی می‌باشد.» (فیاض، 1373)
به نظر می‌رسد تعریف آقای «فرهی بوزنجانی» تعریفی است که ضمن اذعان به این نکته تعریف جامعی است که به نوعی برای مباحث بعد نیز کارگشا خواهد بود. مطابق این تعریف «فرهنگ مجموعه‌ای از باورها و اعتقادات و ارزش‌ها و نگرش‌ها، نُرم‌ها و هنجارها است که در نحوه گفتار، کردار، اعمال، استفاده از اشیاء، ابراز احساسات، دست‌ساخته‌ها و مصنوعات، جشن‌ها و مراسم، آداب و رسوم، مناسک و شعائر، زبان و لباس نمود و تجلی پیدا می‌کند و ریشه تاریخی دارد و همواره در انطباق با مسائل محیطی آموخته می‌شود و موجب انسجام‌بخشی درونی گردیده و از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود.» (فرهی بوزنجانی، 1388: 90)
این تعریف علاوه بر اینکه به نوعی عناصر تعاریف دیگر را در برمی‌گیرد، بیانگر عناصر و سطوح فرهنگ نیز می‌باشد و به نوعی ابتنای فرهنگ بر ارزش‌ها و اعتقادات و تجلی آن در مظاهر ارتباطات انسانی را نشان می‌دهد. بررسی عناصر و سطوح مختلف فرهنگ ارتباط پوشش و لباس را با فرهنگ و جایگاه آن در فرهنگ را بیشتر نشان می‌دهد.
5-1-2- عناصر و مؤلفه‌های درونی نظام فرهنگ
برای فرهنگ سطوح و عناصر متعددی متصور است که آشنایی با این سطوح و لایه‌ها امکان مطالعه فرهنگ را بیش از پیش فراهم می‌نماید. بر این اساس فرهنگ دارای لایه‌های بیرونی و قابل مشاهده مثل رفتار بیرونی و مصنوعات بشری و لایه‌های درونی غیرقابل رؤیت می‌باشد. نظریه‌پردازان لایه‌ها و سطوح متعددی را برای فرهنگ مطرح نموده‌اند. «هافستد» چهار سطح برای فرهنگ در نظر می‌گیرد. ارزش‌ها، مناسک و آداب و رسوم، قهرمانان، نمادها، سطوح و لایه‌های متداخل مفهوم فرهنگ هستند. این چهار سطح مانند پوسته‌های متداخل یک پیاز هستند که در آن نمادها بیرونی‌ترین و ارزش‌ها درونی‌ترین تجلیات یک فرهنگ به حساب می‌آیند. نمودار صفحه بعد نشان دهنده این سطوح و لایه‌های فرهنگی از دیدگاه هافستد است. ارزش‌ها به عنوان درونی‌ترین لایه، رفتار بیرونی و درونی افراد را جهت می‌بخشند و بیرونی‌ترین سطح را نمادها و الگوها تشکیل می‌دهند که عبارت از ژست‌ها، تصاویر، اشیای فرهنگی، کلمات زبان (ملی و تخصصی)، شیوه لباس پوشیدن، پرچم‌ها، نمادهای موقعیتی و… است. در این سطح، پدیده‌های تازه به صورت نمادهای جدید به آسانی ایجاد شده و نمادهای کهنه ناپدید می‌شوند.

نمودار 1- سطوح فرهنگ از دیدگاه هافستد