اعتقادات مذهبی

– بر در پرده سرای خسرو پیروز بخت
– برکشیده آتشی چون مطرد دیبای زرد
از پی داغ آتشی افروخته، خورشید وار
گرم چون طبع جوان و زرد چون زر عیار
(فرخی سیستانی، 3، 136: ص176، ابیات 3529-3530)
– خوش سپند افکن در آتش و رویش بنگر
که بترسم که مر او را رسد از چشم زیان
(همان: ص291، بیت 5823)

فصل چهارم:
آتش ادبی
درآمد
در دو فصل پیشین، سعی برآن بود که تصویری روشن از بازتاب زیرساخت های اسطورهای، باستانی وجنبههای کاربردی آتش در اشعار سرآمد سبک خراسانی، ارائه شود.اکنون برآنیم که به بررسی جایگاه این عنصر، درترکیبات ادبی و بهرههای آرایهای بپردازیم. بیشک بدون آگاهی از ژرف ساخت اسطورهای وکاربردهای برجستهی آتش، نمیتوان درکی درست از حضور آن در ترکیبات ادبی داشت، زیرا از یک سو، سیر تخّیل دراشعار سبک خراسانی، زمینی و مادی است و با اشراف به طبیعت عناصر است که میتوان به کنه تصاویر رسید و از سوی دیگر هنوز پیوند ضعیفی، میان ایرانیان واعتقادات و آیینهای باستانی وجود دارد.
نکتهی قابل توجه دیگر، روش پردازش موضوع در این فصل است. به دلیل مشترک بودن بسیاری از مضامین ادبی و نظرگاه کم و بیش یکسان شاعران به این عنصر، اشعار به صورت تلفیقی و بر اساس برخوردهای ادبی، بررسی خواهد شد. علاوه براین، همانگونه که خواهیم دید، شیوهی پرورش معانی در شعر سبک خراسانی به استثنای شاهنامهی فردوسی و تا حدی اشعار ناصرخسرو و فخرالدین اسعد، نزدیک به هم و تقریباً یکسان است؛ بنابراین شیوهی تلفیقی، فصل پیش رو را از آفت تکرار مبرّا خواهد ساخت.
قبل از ورود به این فصل، نحوهی برخورد ادبی دراشعار مورد بحث را، میتوان به صورت عمیق تر در پیوند با پس زمینهی فکری و سپس درسطح لفظ و ظاهر، براین اساس، تقسیم بندی کرد:
شاهنامهی فردوسی، ورای لفظ، دارای زیرساخت های معنایی خاصی است. شاعر با انتخاب بهترین شیوه، معانی مورد نظر را پرورانیده است، پس از لحاظ فکری و تصویری با اثری خاص مواجهیم.
رسالت شعر ناصرخسرو، انتقال مفاهیم، اعتقادات مذهبی و تنبّه انسان است، پس تصاویر و صنایع ادبی در جهت معانی خاص، پرورش پیدا کرده و هدفمند شده است.
در منظومهی ویس و رامین، تصاویر وصنایع کم و بیش ساده و ابتدایی، برای ملموس کردن حالات عاطفی، کار رفته است.
4) در سایر اشعار، شاعر، پیشزمینهی فکری خاص و منحصر به فردی ندارد و هدف، ساخت تصاویر شعری محض، لفظ پردازی، مداحی و توصیف تعلّقات زمینی ومادی است.
اکنون با در نظر گرفتن این مطالب، به بررسی انواع ترکیبات ادبی حول محور آتش، از نظرگاه شکل ظاهری و نوع اندیشههای ریخته شده درقالب تصاویر، خواهیم پرداخت.
برخورد آرایهای با آتش، جهت ملموس کردن موضوعی انتزاعی وانتقال مفاهیم درونی وپیچیده به خواننده
یکی از خصوصیات بارز تصاویر شعری در سبک خراسانی، کوششی است که در جهت حسی و مادی کردن حالات درونی و خصایص انسانی دارد. شاعر با پیوند دادن دنیای تودرتوی درون، با فضای طبیعی وساده ی بیرون و به مدد دست توانای طبیعت، مرحلهی حیاتی انتقال مفاهیم را با موفقیت، پشت سر میگذارد، آتش به عنوان یکی از عناصر ملموس ومهم طبیعت، پیوند محکمی با زندگی روزمرهی بشرداشته است. رابطهی انسان با آتش، چنان قوی و ناگسستنی بوده است و بشر تاحدّی خویش را، محتاج به این گوهر فروزان میدانسته که در فکر و ذهن او جزء لاینفک زندگی گردیده و با لطبع در هنر و شعر انعکاسی گسترده یافته است. یکی از کارکردهای مهم وحیاتی آتش در گذشته، طبخ و تهیهی مستقیم خوراک بوده است. مردم آتش را با دستان خود برپا میکردند، گویی آن را میآفریدند، در حفظ و نگهداری آن اهتمام ورزیده، خورش میدادند وچون جان
میپروریدند؛ آتش هم در مقابل با شعله های فروزان خود، هزاران گره را از زندگی ساده و در عین حال مشقت بار پرستندگانش، میگشود. بیت زیر، با نظر بر همین وظایف حیاتی آتش، دل را چون کبابی برفراز آتشمهر میداند و رعایت حال عاشق از سوی معشوق، نگه داشتن حدّ جور و
بیوفایی و اعتدال درعشق را به مدد سادگی این تشبیه، محسوس مینماید.
– مرا دل، چون کبابست ای پریچهر
– بهل تا باشد این آتش فروزان

                                                    .