انتخابات ریاست جمهوری، مشارکت سیاسی زنان

هیچ یک از این گرایش‌ها نمی‌تواند نمایش گر مشارکت فعالانه زنان در عرصه سیاست باشد.
4-5 غالب بودن فرهنگ مردسالاری:
بدیهی است که وجود چنین فرهنگی در هر جامعه ای، مردان را غالب و زنان را مغبون خواهد نمود و به آنان اجازه حضور در صحنه‌های سیاسی را نخواهد داد. از طرفی بر اساس چنین نگرشی بیشتر پست‌ها و سمت‌های کلیدی اساسی بر عهده مردان است و نگرش غالب آنان کمتر اجازه ورود زنان را به عرصه‌های سیاسی خواهد داد.
به طور کلی غالب بودن فرهنگ مردسالاری در جامعه ایران پس از انقلاب، به عنوان یکی از مهم ترین موانع مشارکت سیاسی زنان محسوب می‌گردد. بسط چنین فرهنگی در خانواده، مدرسه، رسانه‌ها، ادارات و نظام‌های مدیریتی مانع از رشد فرد شده و او را بر سرنوشت سیاسی خویش مسلط نمی‌کند؛ چرا که هدف چنین فرهنگی در واقع زیر مجموعه قرار دادن دیگران است(سریع القلم،195:1389-194). رواج چنین فرهنگی در ایران پس از انقلاب، سبب پی ریزی جنبه گوناگونی میان زن و مرد شده است. همچنین خرده فرهنگ‌های بازدارنده مانند تقدیرگرایی و خیر محدود، جایگزین محاسبه گری و برنامه ریزی شده که این امر به نوبه خود نیز به عدم مشارکت سیاسی زنان دامن زده است(نوابخش،25:1390).
در ایران پس از انقلاب، فرهنگ اقتدارگرا و مردسالار همواره رواج دهنده باورهای سنتی و کلیشه‌های جنسیتی بوده است. از ابتدای تربیت و اجتماعی شدن، در نظر گرفتن مردان به عنوان جنس برتر موجب تضعیف اعتماد به نفس، تعمیق حس حقارت و خود کم بینی توانایی‌ها برای زنان گشته است. همچنین کمبود آگاهی‌های زنان در ابعاد سیاسی، اجتماعی و حقوقی به استمرار این ساخت نابرابر کمک کرده و به دلیل نگاه جنسیتی فرصت‌های اجتماعی و سیاسی کمتر به طور برابر با توجه به شایستگی‌های افراد فارغ از جنس شان اعطا گشته است.
تحت تأثیر این نگاه جنسیتی با تقسیم کار و محول نمودن انجام امور خانه به زنان، عملاً موجبات سلب مشارکت سیاسی زنان فراهم گشته است و به تدریج به صورت یک نهاده ذهنی در آمده است که مطابق با آن الگوهای رفتاری متناسب به همان ارزش‌ها را به زنان ارائه می‌دهد.
منزوی کردن زنان در خانه جهت خدمت گذاری به همسر و فرزند یا جمع خانواده نمونه‌ای است که می‌تواند آسیب‌های دیگری را با خود بپروراند و انگار نوعی ساخت اجتماعی مونث ابدی را به طرزی مداوم، مقاوم تر و پایاتر می‌کند. سیاست، عمدتاً تحت تأثیر فرهنگ پدرسالارانه، یک هویت مذکر دانسته شده و انگار مردان را از نوعی رانت موقعیت برخوردار کرده است و آنان را در حد بالای ساختار سیاسی قرار داده است.
اگر قبول کنیم که فرهنگ پدرسالاری نمی‌تواند فارغ از تأثیر خانواده باشد، باید بپذیریم که پدرسالاری ذاتی در خانواده‌ها از یک سو خشونت شوهر علیه زن را در جامعه نهادینه می‌کند و از دیگر سو سبب ساز کاهش مشارکت زنان از حد فعالانه به منفعلانه می‌گردد. برخی معتقدند نوعی برداشت مذهبی(که پیوند فرادستی و فرودستی میان مرد و زن را از اصول اساسی اسلام تلقی کرده است) در کنار تأثیر نهاد خانواده در ایجاد فرهنگ مردسالاری در جامعه ایران پس از انقلاب مؤثر واقع گردیده است.
بر این اساس به تفکیک امور زندگی خانودگی و اجتماعی سخت پای بندی نشان داده شده و عمیقاً بر این باور مصر هستند که برخی امور ذاتاً زنانه و برخی امور ذاتاً مردانه هستند. برخی نیز خود زنان را معمار جامعه مردسالار تلقی کرده و بانوان را سبب ساز تلقی جنس دوم دانسته‌اند. مانند آن که زنان اعتماد به نفس ندارند، به توانایی‌های خود باور ندارند، تفکیک را پذیرفته و احساس حاشیه بودن دارند و فکر می‌کنند در حوزه‌های عمومی جامعه از جمله عرصه‌های سیاسی اضافی هستند. این آسیب‌های ناشی شده از فرهنگ مردسالاری اکنون وضع چشمگیرتری یافته و حتی به دلایلی چند سبب ساز شدیدترین آسیب‌ها در حوزه زنان شده است.
در ایران پس از انقلاب نیز به دلیل نوع نگاه حکومت‌ها و قانون گذاران به فعالیت‌های سیاسی- اجتماعی زنان، روح مردسالاری بر قوانین سیاسی جامعه ما مشهود است. با توجه به جایگاه زنان در ساختار جمعیتی کشور نقش زنان را در توسعه کشور نباید نادیده گرفت.
همچنین در این دوران(در ایران پس از انقلاب)، علی رغم نوشتار‌های مربوط به تساوی حقوق زنان و مردان تحت تأثیر فرهنگ سیاسی جامعه، گرایش متداول به عدم دخالت زنان در سیاست است. علی رغم رشد آگاهی زنان در امور سیاسی، مشارکت زنان تا حدود زیادی نسبت به مردان در حاشیه قرار گرفته است(فاطمی،67:1384). وانگهی در عرصه‌های سیاسی و اقتصادی نیز دچار عقب ماندگی شده ایم. حضور بسیار کم زنان در عرصه تصمیم گیری نهاد قوه مقننه از 5/1 درصد تا6/5 درصد و در اختیار داشتن فقط 2 درصد از کرسی‌های مدیریت دستگاه‌های دولتی کشور از مجموع 17563 پست مدیریتی، سهم زنان ایران در فعالیت‌های اقتصادی خارج از خانه 6/27 درصد است که آمار آن از مجموع بسیاری از کشورهای عربی و در حال توسعه کمتر است. نرخ فعالیت اقتصادی زنان بالای 15 سال ایران از کشورهایی چون نیجریه، بورکینافاسو، ترکیه و پاکستان عقب تر است.
درخصوص پیوند زنان و سیاست در همه سطوح وزارت و معاونت وزارت از کشورهایی چون نیجیریه، بورکینافاسوو سیرالئون عقب تر هستیم. همچنین میزان حضور زنان در دوره‌های مختلف مجلس شورای اسلامی ‌در مقایسه با مردان بسیار اندک بوده است. تعداد نمایندگان زن در دوره اول مجلس شورای اسلامی 4 نفر بوده است و درصد کل آن 43/1 بوده است. در دوره دوم تعداد نمایندگان زن 4 نفر و درصد کل آن48/1 بوده، در دوره سوم تعداد نمایندگان زن 4 نفر و درصد کل آن 49/1، در دوره چهارم تعداد نمایندگان زن 9 نفر و درصد کل آن 48/3، تعداد نمایندگان زن در دوره پنجم 14 نفر و درصد کل آن 63/5، در دوره ششم تعداد آنان 12 نفر و درصد کل آن 14/4، در دوره هفتم تعداد آنان به 13 نفر رسیده و درصد کل آنها 48/4 درصد و در نهایت در دوره هشتم تعداد آنها به 8 نفر کاهش یافته نسبت به دوران قبلی و درصد کل آنها نزدیک به 75/2 درصد بوده است. در سطح مدیریت و مشاغل تخصص زنان ایران از بنگلادش، مصر، سوریه، ترکیه، مالزی و کویت عقب تر هستند. در حال حاضر شمار مردان مدیر در کشور ما 35 برابر مدیران زن است(خلیلی،170:1386).
بدین گونه تحت تأثیر فرهنگ مردسالارانه در جامعه ایران پس از انقلاب، شاهد انواع آسیب‌های فردی و اجتماعی برای زنان بوده ایم که مهم ترین این آسیب‌ها، فرصت نابرابر سیاسی برای زنان در مقایسه با مردان بوده است.
4-6 نابرابری جنسیتی:
شناخت مفهوم نابرابری اولین گام برای شناخت اقداماتی است که می‌بایست جهت رفع آن صورت گیرد. در تعریف نابرابری جنسیتی به هیچ وجه نباید از خصوصیات و تفاوت‌های وجودی که دختران را از پسر‌ها متمایز می‌کند غفلت نمود. از طرفی خصوصیات روانی و ویژگی‌های بیولوژیکی دختران انکار ناپذیر است. در این راستا مهم آن است که با کمک راهبر دهای مختلف، دختران و زنان را انسان‌هایی با اعتماد به نفس بالا، علاقمند به موقعیت خود و سرشار از مهارت‌هایی که آنان را در زندگی فردی و اجتماعی موفق می‌کند تبدیل کنیم.
اصولاً بر اساس نظریات نابرابری جنسیتی نه تنها جایگاه زنان با مردان متفاوت است که کم ارزش تر و نابرابر نیز هست لذا زنان در مقایسه با مردانی که از جایگاه اجتماعی برابری برخوردارند، از منابع مادی، منزلت اجتماعی، قدرت وفرصت کمتری برخوردارمی‌باشند.
لازم به ذکر است که عدم حضور زنان در هرجا به دلیل فقدان توانایی‌ها یا عدم علاقه آنها به انجام فعالیت‌های گوناگون نمی‌باشد بلکه این عدم حضور، حاصل کوشش‌های عامدانه‌ای است که برای خارج کردن زنان از صحنه اجتماع صورت می‌گیرد. علاوه بر این حضور زنان در نقش‌های مختلف سیاسی و اجتماعی در مقایسه با مردانی که در همان موقعیت قرار داشتند برابر و یکسان نبوده است. از طرفی ایفای نقش‌های زنان در جامعه همواره در سیطره نقش‌های مردان قرار داشته است و این ناپیدا بودن نقش‌های زنان یکی از شاخص شاخص‌های نابرابری میان زنان ومردان می‌باشد. باید گفت که افزایش سطح تحصیلات زنان، اشتغال و رشد جنبش‌های رهایی بخش زنان تأثیر بسزایی در دگرگونی نقش‌های سنتی زنان و افزایش آگاهی‌های جنسیتی در بین آنها داشته است(jonna,2003:31).
بنابراین، در تعریف نابرابری جنسیتی به عنوان یکی از موانع مشارکت سیاسی زنان پس از انقلاب، باید گفت نوعی نابرابری اجتماعی است که به طور کلی به آن دسته از تفاوت‌های میان افراد اشاره دارد که بر نحوه زندگی آنان بخصوص بر حقوق، پاداش‌ها و امتیازاتی که از آن برخوردارند تأثیر دارد. طبعاً نابرابری جنسیتی، به عنوان یکی از زیر مجموعه‌های نابرابری اجتماعی حکایت از کم بهاتر بودن جایگاه اجتماعی زنان نسبت به جایگاه مردان حتی در موقعیت مشابه دارد(نجفی،32:1385).
معمولاً نابرابری جنسیتی یا شکاف جنسیتی، در جوامع سنتی به دلیل تبعیت زنان از شوهران خویش غیر فعال است و در جوامع نوین نیز به علت تغییرات فراگیر اجتماعی بسیار فعال می نماید(محمدی اصل،93:1383).
در ایران پس از انقلاب نیز به واسطه مشارکت زنان در تظاهرات، جنگ و انتخابات ریاست جمهوری دوم خرداد 1376 که فعال ترین دوره به لحاظ حضور تاریخی زنان در عرصه سیاست می‌باشد، این شکاف جنسیتی فعال شد که البته این فعالیت‌ها خودجوش نبوده است. در این میان، نگرش سنتی به مذهب استدلال می‌کند که شرکت زنان در زندگی عمومی و سیاست موجب تضعیف رابطه آنها با زندگی خصوصی می‌گردد. بر اساس همین دیدگاه، در هنگام حضور در عرصه قانون گذاری از طریق جناح خبرگان قانون اساسی، عناصر مردسالاری را به قانون اساسی تزریق کرده‌اند که طبق آن پیروی از شوهران، محافظه کاری، سنت گرایی و سیاست گریزی اصولی آرمانی را تشکیل می‌دهند. چرا که از این نگره به نظر می رسد که بی تفاوتی سیاسی زنان لازمه تداوم حیات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و جنسی مردسالارانه بوده است و به همین دلیل می‌توان استدلال کرد که انفعال سیاسی زنان عمدتاً تابع سلطه منطق مردسالاری بر جامعه ایران است(محمدی اصل،13:1379).
به دلیل همین نگرش جنسیتی موجود در ایران پس از انقلاب، زنان گرچه در سطح توده‌ها مشارکت قابل توجهی داشته‌اند اما در سطح نخبگان حضور قابل ملاحظه‌ای ندارند. در کشور ما علی رغم حضور گسترده زنان در انتخاب مجالس و ریاست جمهوری یعنی حضور گسترده در سطح توده‌ها، درصد بسیار کمی ‌به عنوان نماینده وارد مجلس شده‌اند به طوری که بالا ترین میزان حضور در شش دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی 83/4 درصد کل نمایندگان بوده که متعلق به مجلس پنجم است. نکته دیگر آن که هر گاه زنان به مقام سیاسی منصوب شده‌اند این مناصب دارای ویژگی‌هایی بوده که با ویژگی آنان به عنوان همسر و مادر همخوانی و سازگاری نداشته است. به بیان دیگر حتی در سطح وزارت هم نگرش نسبت به زنان جنسیتی است(اصغری،58-40:1378).
در واقع نابرابری جنسیتی، یکی از مشکلاتی است که امروزه در همه جوامع وجود دارد. در کشور ما نیز، همواره درباره نابرابری جنسیتی بحث و بررسی‌هایی انجام شده است اما امروزه این مشکل تبدیل به یک مسأله سیاسی شده است؛ زیرا خیل عظیمی از زنان با ورود به عرصه آموزش عالی نسبت به این مسأله احساس مشترکی پیدا کرده‌اند و با آگاهی از حقوق خود به نوعی از خود آگاهی در این زمینه رسیده‌اند. بی تردید محیط دانشگاه به خودی خود یکی از عوامل پدید آورنده و تشدید کننده این احساس در زنان و دختران است چرا که :
– دانشگاه شرایطی را فراهم می‌کند که زنان از حقوق، امتیازات و توقعات یکدیگرآگاه می‌شوند.
– در دانشگاه بسیاری از مسائل به صورت ایدئولوژیک و آرمانی مطرح می‌شود که این امر خود به احساس تبعیض و نابرابری در دختران دامن می زند. بر این اساس می‌توان گفت افزایش حضور دختران در دانشگاه ضمن این که آنان را نسبت به حقوق و امتیازات اجتماعی شان آگاه می سازد، منجر می‌شود که این زنان تحصیل کرده و آگاه در سطح خانواده و جامعه خود نیز به اطلاع رسانی سایر زنان جامعه بپردازند و تحت تأثیر این روند مباحث تبعیض و نابرابری جنسیتی در آینده با شدت پیگیری می‌شود.

                                                    .