ایران باستان

فکنده روز وشب بر آتش مهر
کبابی را که ببرشتی مسوزان
(فخرالدین (سعد،1381 :ص270،ابیات 19-20 )
رابطهی آهن، آتش وآهنگری به عنوان یکی ازصنایع اولیهی بشر و از جمله امور روزمره و عینی روزگاران بوده است. تصویر آهنی گداخته که در حین کوفتن، آتش از آن میجهد، تلاشی است برای نشان دادن حال و هوای دل عاشق است و به راستی که چه زیبا از ابتداییترین امور حسی، برای انتقال پیچیدهترین مفاهیم عاطفی بهره میجوید.
– دلش بود همچو تفته آهن و روی

که گاه کوفتن آتش جهد زوی
(همان: ص 197، بیت 122)
عشق با دل، همان میکند که آتش با سوختنی:
– عشق آتشی افروخت که از بسیاری
در دوزخم افکند همی پنداری
(مسعود سعد، 1364: ص 1058، بیت 4)
شاعر برای ملموس کردن خصایص انسانی، از ویژگیهای آتش بهره میگیرد. این ویژگی در قصاید مدحی، بسیار شاخص است.
– خلق و طبع تو گوهر و درست
حرم و عزم تو آتش وآهن
(مسعود سعد، 1364: ص 612، بیت 19)
– اگر گویی که خشم شاه و آتش
دو لفظ اند از یکی معنی به تکرار
(عنصری،342: ص 32، بیت 385 )
آتش فراتر از معنای لفظی، درکاربردی استعاری
آتش، مجازات و دوزخ:
از عقاید مسلمانان، مجازات نابکاران با آتش دوزخ است .دراشعار سبک خراسانی، کم نیست ابیاتی که در آن از آتش به عنوان وسیلهای برای مجازات و عذاب، استفاده شده است. این نوع نگاه به آتش در شاهنامهی فردوسی و ویس و رامین فخرالدین اسعد، ریشه در افکار دارد نه بستر روایات و اگر نیک بنگریم، گاه تضادهایی میبینیم که ناشی از ورود تفکر اسلامی، از ناخودآگاه شاعر به فضای اساطیری متعلق به ایران باستان میباشد. از یک سو در آتش اسطورهای و آیینی با نوعی تقدس و بزرگداشت خداگونهی این عنصر مواجهیم و از سوی دیگر در ترکیبات آرایهای، تصویری از سوزندگی و ویرانگری آتش، خواهیم دید. این تقابل به روند کلی روایات و سیر عمودی تخیل، لطمهای نمیزند؛ از آنجا که در اذهان، سوزندگی، ویرانگری و عذاب با آتش، خصوصیت برجستهی این عنصر محسوب میشود و علاوه بر این، آتش وسیلهی مجازات گناهکاران، شناخته شده، هنگامی که به طور طبیعی در داستان با آتش به عنوان سختترین عقاب مواجهیم، چالشی در ذهنمان ایجاد نخواهد شد. این احساس تضاد و دوگانگی افکار زمانی رنگ میگیرد که در یک اثر ادبی، روی دیگر سکه، یعنی تقدس و خواص دگرگون و متفاوت آتش در دورههای باستانی، حضوری گسترده داشته باشد. در آیینهای باستانی ایران، از آنجایی که آتش به غایت مقدس است نمیتواند در دوزخ جای داشته باشد و عرصهی ورود گناهکاران قرار بگیرد و به همین جهت دوزخ زرتشتیان مانند زمهریر، سرد است.
– چنان دان که ریزندهی خون شاه
جز آتش نبیند به فرجام گاه
(فردوسی، 1374: ج 7، ص 54، بیت 863 )
سودابه در داستان رسوایی خویش، مجازات خود را از شاه چنین میخواهد:

                                                    .