بازده مورد انتظار بازار، نرخ بازده سرمایه‌گذاری

دانلود پایان نامه

هزینه سرمایه، نرخ بازده مورد انتظار بازار در قبال عرضه وجوه برای انجام یک سرمایهگذاری معین میباشد. لازم به ذکر است واژه «بازار» به مجموع سرمایهگذاران موجود در بازار مالی اطلاق میشود که میتوانند منابع مورد نیاز یک پروژه را تأمین نمایند (پرات،2002).
تعریف دیگری در این زمینه وجود دارد که هزینه سرمایه را به عنوان هزینه تأمین مالی شرکت‌ها تلقی مینماید. به این صورت که شرکت‌ها با هدف حداکثر کردن ثروت سهامداران برای توسعه و تداوم فعالیت به منابع مالی نیاز دارند که دارای هزینه است. بنابراین تأثیر هزینه مالی در ساختار مالی آشکار میشود. در ادبیات مدیریت مالی هزینه سرمایه یا هزینه تأمین مالی عبارت است از حداقل نرخ بازدهی که شرکت باید به دست آورد تا بازده مورد انتظار سرمایهگذاران در شرکت تأمین شود (نیکومرام و دیگران،1381).
هزینه سرمایه نرخ تنزیل یا ارزش زمانی پول که سرمایهگذاران از آن برای تبدیل ارزش آتی درآمدهای مورد انتظار به ارزش فعلی آن‌ها استفاده مینمایند. به این معنا که هر دو گروه بستانکاران و سهامداران شرکت انتظار دارند در قبال متحمل شدن هزینه فرصت سرمایهگذاری وجوه خود (در یک پروژه خاص نسبت به سایر پروژهها با ریسک مشابه) و جبران ریسک آن، بازده دریافت نمایند (کپلند و همکاران،2000).
هزینه سرمایه از دید سرمایهگذاران، نرخی است که فرد انتظار دارد از طریق سرمایهگذاری به صورت اعطای وام به شرکت یا خرید سهام شرکت کسب نماید (پرات،2002).
هزینه سرمایه و هزینه هر کدام از اجزاء آن، نمایانگر هزینه فرصت یا حداقل بازدهی مورد نیاز سرمایهگذاران میباشد (وستون،2001).
هزینه سرمایه، حداقل نرخ بازدهی است که شرکت باید به دست آورد تا بتواند هزینههای تأمین منابع مالی خود را در بازار پوشش دهد (سیمکینس،2000).
هزینه سرمایه برای هر سرمایهگذاری (چه در یک پروژه، واحد تجاری یا کل شرکت) معادل آن نرخی از بازده است که تأمینکنندگان سرمایه چنانچه سرمایه خود را در جا دیگری با ریسک مشابه به کار میگرفتند انتظار دریافت آن را داشتند. به عبارتی هزینه سرمایه همان هزینه فرصت میباشد. به این معنا که اگر سرمایهگذار، منابع خود را در پروژه A سرمایهگذاری مینماید، هزینه سرمایه وی معادل منافعی خواهد بود که به دلیل مشارکت ننمودن در سایر فرصتهای سرمایهگذاری با ریسک مشابه، از دست میدهد. به دلیل آنکه انتظار دارد بازده پروژهای که در آن سرمایهگذاری نموده است بیشتر از آنچه باشد که میتوانست در قبال سرمایهگذاری در بهترین گزینه بعدی برای سرمایهگذاری به دست آورد که اگر چنین نبود قطعاً تمایلی به سرمایهگذاری وجوه خود در پروژه A نداشت (یانگ،2000).
هزینه سرمایه برای یک سرمایهگذاری خاص همان هزینه فرصت (هزینه صرف نظر کردن از بهترین گزینه بعدی برای سرمایهگذاری) میباشد. در واقع اشارهای به این اصل جانشینی در علم اقتصاد دارد که «سرمایهگذار تا زمانی که جانشین بهتر و جذابتری برای سرمایهگذاری نیابد، در یک پروژه خاص سرمایهگذاری نمیکند». هزینه سرمایه عمدتاً به صورت درصد (%) بیان میشود که برابر است با مقدار پولی که سرمایهگذار انتظار دارد کسب نماید. به عبارت ساده، همانگونه که هزینه هر چیز قیمتی است که فرد در قبال به دست آوردن آن باید پرداخت نماید، هزینه سرمایه نیز همان بازدهی است که شرکت تضمین مینماید تا بتواند سرمایه (سمت چپ ترازنامه مشتمل بر بدهیها و حقوق صاحبان سهام) را از بازار اخذ نماید (پرات،2002).
2-18-کاربرد مفهوم هزینه سرمایه
هر شرکتی دارای ریسک و بازده مخصوص به خود است (البته مقصود شرکتی است که هدف آن تحصیل سود باشد) هر یک از گروه‌های سرمایه‌گذار مثل دارندگان اوراق قرضه، سهام ممتاز و سهام عادی، خواهان میزانی از نرخ بازدهی هستند که درخور ریسک مربوط به آن باشد. هزینه سرمایه عبارت است از حداقل نرخ بازدهی که شرکت باید به دست آورد تا بازده مورد نظر سرمایه‌گذاران در شرکت تأمین شود.
شاید بتوان مهمترین کاربرد مفهوم هزینه سرمایه را به طریق زیر بیان کرد:
اگر نرخ بازده سرمایه‌گذاری یک شرکت از هزینه سرمایه آن بیشتر باشد و اگر بدون بالا رفتن درجه ریسک این میزان بازده افزایش یابد، ثروت سهامداران افزایش خواهد یافت. دلیلی که در این خصوص اقامه می‌شود این است که اگر نرخ بازده شرکت از هزینه سرمایه آن بیشتر شود دارندگان اوراق عرضه و سهام ممتاز به نرخ بازده ثابت مورد نظر خواهد رسید باقیمانده نرخ بازده در اختیار صاحبان سهام عادی قرار خواهد گرفت که از نرخ بازده مورد توقع آنان بیشتر خواهد بود. بنابراین می‌توان سود مازاد را به چندین طریق به مصرف رسانید:
1-شرکت از طریق پرداخت سود سهام بیشتر این مبلغ را بین سهامداران عادی تقسیم کند.
2- شرکت این سود را مجدداً در شرکت سرمایه‌گذاری کند و بدین طریق نرخ بازده دوره‌های بعد را افزایش دهد.
3- ترکیبی از این دو روش
در نتیجه مطلوبیت سهام عادی (از نظر سهامداران) بیشتر می‌شود و افزایش تقاضا منجر به افزایش قیمت سهام عادی در بازار می‌گردد. بدین طریق ثروت سهامداران افزایش خواهد یافت و هدف شرکت تأمین می‌گردد.
اگر بین هزینه سرمایه و موضوع به حداکثر رسانیدن ثروت سهامداران ارتباط برقرار گردد، مى‌توان هزینه سرمایه را به طریق دیگرى تعریف کرد. براى مثال، مى‌توان هزینه سرمایه را به این طریق تعریف کرد: حداقل نرخ بازدهى که شرکت باید تحصیل کند تا اینکه در ارزش شرکت تغییرى صورت نگیرد، یعنى ارزش شرکت کماکان حفظ گردد. در چنین تعریفى که از هزینه سرمایه داده مى‌شود، مسئله نرخ ”سربه‌سر“ مورد توجه قرار مى‌گیرد. اگر شرکت به هزینه سرمایه دست نیابد، ارزش اوراق بهادار شرکت کاهش خواهد یافت. برعکس، اگر نرخ بازده شرکت از هزینه سرمایه بیشتر شود، ارزش بازار شرکت افزایش خواهد یافت. در این متن، ارزش بازار برابر است با مجموع ارزش‌هاى بازار اوراق بهاداری که آن شرکت منتشر کرده است. چنین تعریفى از هزینه سرمایه را به‌ این صورت بیان مى‌کنند: نرخ بازدهى که مانع تغییر ارزش سهام عادى شرکت گردد.
براساس دومین تعریفى که از هزینه سرمایه داده مى‌شود، هزینه سرمایه با فرآیند بودجه‌بندى سرمایه‌اى شرکت ارتباط پیدا مى‌کند. هزینه سرمایه به‌عنوان نرخ تنزیلى که براى ارزیابى و قضاوت در مورد پروژه‌هاى مختلف سرمایه‌گذارى به کار مى‌رود تعریف مى‌شود. اگر پروژه‌هایى مورد قبول شرکت قرار گیرند که نرخ‌هاى بازده آن‌ها از هزینه سرمایه شرکت بیشتر است، ارزش شرکت افزایش خواهد یافت. به همین نحو، اگر نرخ بازده پروژه‌هایی از هزینه سرمایه شرکت کمتر باشد، ارزش شرکت کاهش خواهد یافت. بنابراین، کاربرد دیگر هزینه سرمایه ارزیابى پروژه‌هاى سرمایه‌اى است.
آیا می‌توان در تخمین‌های میانگین موزون هزینه سرمایه تفسیر ایجاد نمود؟
برای ایجاد درجه تغییرات زیاد در میانگین موزون هزینه سرمایه شرکت‌ها تحلیلگر باید قضاوت را به هنگام انتخاب تخمین نهائی هزینه یاد شده به کار گیرد. برای مثال تحلیلگر ممکن است میانگین ساده‌ای از تخمین‌های مختلف میانگین موزون هزینه سرمایه را در نظر گیرد. از لحاظ نظری این فرآیند میانگین‌گیری ممکن است منجر به ایجاد تخمین نهائی دقیق‌تری از میانگین موزون هزینه سرمایه شود زیرا خطاهای یک روش تخمین ممکن است به وسیله خطاهای قابل انتساب به روش دیگر بی‌اثر شوند. به عنوان یک روش جایگزین تحلیلگر ممکن است اجرای تجزیه‌وتحلیل‌های حساسیت را با استفاده از هر یک از تخمین‌های متفاوت میانگین موزون هزینه سرمایه در انجام دهد. تحلیلگر ممکن است داخل یک مدل تصمیم خاص مانند مدل بودجه‌بندی سرمایه‌ای به روش جریان وجوه تنزیل شده در مدل مورد نظر با حد زیادی به وسیله انتخاب تخمین‌های بالا پایین یا متوسط تحت NPV است دریابد که محاسبه خالص ارزش فعلی تحت تأثیر قرار نمی‌گیرد. در این حالت وی ممکن است احساس اطمینان بیشتری در خصوص تصمیم بودجه‌بندی سرمایه‌ای و تخمین ارزشیابی داشته باشد. به هرحال وقتی که تخمین‌های مختلف میانگین موزون هزینه سرمایه منجر به علائم متفاوت با اهمیتی از مدل ارزشیابی می‌شود مشکل بغرنجی پیش می‌آید در این حالت افشای حساسیت مدل ارزشیابی در مورد انتخاب روش میانگین موزون هزینه سرمایه ممکن است مناسب باشد. برای مثال وقتی که تخمین‌های مدل ارزشیابی نسبت به انتخاب میانگین موزون هزینه سرمایه شدیداً حساس هستند تحلیلگر می‌تواند تخمین‌های ارزشیابی حداقل و حداکثر را گزارش کند تا به درجه اهمیت حساسیت اشاره شود (طاهر منش گرجی،1393).
2-19- نقش هزینه سرمایه در تصمیمات سرمایه‌گذاری و تأمین مالی
به دلیل محدودیت منابع مالی، تصمیمات سرمایه‌گذاری در شرکت‌ها از اهمیت خاصی برخوردار است. بودجه‌بندی سرمایه‌ای زمانی انجام می‌شود که در یک دوره زمانی معین سقف بودجه‌ای و یا محدودیت وجوه نقد برای سرمایه‌گذاری وجود داشته باشد. در بودجه‌بندی سرمایه‌ای نرخ بازده داخلی با هزینه سرمایه متفاوت می‌شود. هزینه سرمایه حداقل نرخ بازده مورد قبول برای طرح‌های سرمایه‌ای را بدست می‌دهد که براساس آن می‌توان طرح‌های سرمایه‌گذاری را ارزیابی و انتخاب نمود. هزینه سرمایه نقش اساسی در تعیین میزان سرمایه‌گذاری دارد و شرکت‌ها تنها زمانی اقدام به سرمایه‌گذاری می‌کنند که هزینه تأمین سرمایه کمتر از منافع ناشی از سرمایه‌گذاری باشد. تعیین ساختار بهینه سرمایه و یا حرکت به سمت آن می‌تواند بر ارزش شرکت و ثروت سهامداران تأثیر بگذارد. بدون اطلاع از هزینه سرمایه، شرکت نمی‌تواند تصمیم بگیرد که از چه ابزاری برای گردآوری وجوه لازم برای سرمایه‌گذاری‌های بلندمدت خود استفاده نماید و به دلیل محدودیت در منابع، شرکت‌ها باید سعی کنند ترکیبی از منابع تأمین مالی را انتخاب کنند که حداقل هزینه سرمایه را در برداشته باشد. به منظور حداکثر نمودن ارزش شرکت، لازم است سرمایه‌گذاری‌هایی انجام و تداوم یابد که نرخ بازده آن‌ها بیش از نرخ هزینه تأمین مالی آن‌ها باشد. از این نظر تصمیمات سرمایه‌گذاری و تأمین مالی را به‌سختی می‌توان از یکدیگر تفکیک نمود؛ اما بدون توجه به این تفکیک می‌توان ادعا کرد که ارزش بنگاه از دو طریق افزایش می‌یابد یکی افزایش نرخ بازده سرمایه‌گذاری و دیگری کاهش نرخ هزینه سرمایه.
کاهش هزینه سرمایه، حاصل حرکت شرکت به سمت ساختار بهینه سرمایه می‌باشد. منظور از ساختار بهینه سرمایه، ترکیبی از بدهی و حقوق صاحبان سهام است که با آن ترکیب هزینه سرمایه به حداقل می‌رسد. استقراض در ابتدا موجب کاهش هزینه سرمایه می‌شود اما افزایش بدهی در نهایت موجبات افزایش هزینه سرمایه را به دلیل بروز هزینه‌های ورشکستگی به دنبال خواهد داشت. در ادبیات مالی، ساختار بهینه سرمایه به‌طور مشخص و ثابت وجود ندارد بلکه باید در جستجوی آن بود. حال سؤال این است که این جستجو باید در چه جهتی انجام شود؟ راهنمای این جهت‌یابی همان هزینه سرمایه محاسبه‌شده است، یعنی با اندازه‌گیری هزینه سرمایه و روند آن می‌توان دریافت که آیا حرکت از ساختار غیر بهینه به سمت ساختار بهینه صورت می‌گیرد یا خیر.
با پذیرش حداکثر نمودن ارزش شرکت به عنوان هدف شرکت، مدیریت باید ساختار سرمایه را به سمت و سویی سوق دهد که این هدف تأمین شود، لذا ساختار بهینه به عنوان ترکیبی از بدهی و حقوق صاحبان سهام تعریف می‌شود که ارزش شرکت را حداکثر نماید. ارزش شرکت عمدتاً مبتنی بر ارزش فعلی عایدات آتی با استفاده از نرخ تنزیلی است که این نرخ تنزیل همان هزینه سرمایه است (خداپناه،1392).