برانگیختگی فیزیولوژیکی

کابات ـ زین(1990) ذهنآگاهی را به عنوان آگاهی غیرقضاوتی لحظه به لحظه تعریف میکند. او در سال 1994، توجه کردن به اهداف در حال حاضر به شیوه خاص و بصورت غیرقضاوتی را ذهنآگاهی میداند و در سال 2003 تعریف خود را کاملتر نموده و ذهنآگاهی را نوعی از آگاهی میداند که از طریق توجه به اهداف در زمان حاضر و بدون قضاوت راجع به تجربیات آشکار لحظه به لحظه پدیدار میگردد.
هایس و ویلسون(2003)، ذهنآگاهی را روشی میدانند که برای تشویق عمدی جهت برخورد غیرقضاوتی و غیرارزشیابانه با حوادثی که در حال حاضر (اینجا و اکنون) رخ میدهند، طراحی شده است.
بائر(2003)، ذهنآگاهی را مشاهدهی غیرقضاوتی جریان روان محرکهای درونی و بیرونی همانگونه که رخ میدهند، میداند.
2-1-4-5- مفهوم سازی ذهن آگاهی در روانشناسی بالینی
تعاریف بالینی ذهنآگاهی در اکثر موارد شبیه تعریف بودایی آن میباشند؛ زیرا این تعاریف در همسویی کلی با مفهومسازی بودایی به عمل آمده اند (بیشاپ،2002).
گولمن(1987)، بیان داشته است که در ساتیپاتهانا یا ذهنآگاهی، ذهن پذیرا بوده و هر آنچه را مشاهده میکند ثبت مینماید. ترا(1972) معتقد است که ذهنآگاهی در آیین بودایی تحت عنوان «توجه محض» یا ثبت غیراستدلالی رویدادها بدون واکنش یا ارزیابی ذهنی تعریف شده است که بر فرآیند توجه مداوم تمرکز دارد تا محتوایی که بدان توجه شود (کارداسیوتو،2005).
در بین تعاریف غربی به عمل آمده از ذهنآگاهی، تعریف کابات ـ زین (1994-1990) یا مشابه این دو تعریف بیشتر از سایر تعاریف ذکر شده است. کابات ـ زین(1990) مفهومسازی از ذهنآگاهی را با تعریف «کیفیت ذهنآگاهی» ارتقاء بخشید که این کیفیتها بدین نکته اشاره دارند که چگونه یک فرد از اطلاعات خود در طول ذهنآگاهی مراقبت میکند.
شاپیرو، شوارتز و بونر(1998)، با افزودن پنج کیفیت به هفت کیفیت مطرح شده از سوی کابات ـ زین، مجموع آنها را به دوازده کیفیت رسانیدند. این کیفیتها عبارتند از: غیرقضاوتی، پذیرش، صبر، اعتماد، بازبودن، رهاسازی، آرامی و ملایمت، سخاوت، همدلی، سپاسگزاری و مهربانی عاشقانه.
بررسی تعاریف بالینی ذهنآگاهی روشن میسازد که در اکثر تعاریف به عمل آمده، «آگاهی از لحظه حاضر» به عنوان یک مؤلفه گنجانیده شده است. آگاهی به عنوان ناظر دائمی بر رویدادهای درونی است و ابزاری است که انسانها از طریق آن مشاهده میکنند (دیکمن،1996). این مؤلفه دربردارنده آگاهی هشیارانه نسبت به محیط درونی یا بیرونی است که بر تجربه لحظه حاضر تأکید دارد تا رویدادهای گذشته یا آینده (روئمر و ارسیلو،2003).
توجه، حالت دیگری از هشیاری است که با آگاهی مرتبط است و تحت عنوان حساسیت افزایش یافته نسبت به دامنه محدودی از تجربه تعریف میشود (کاسلین و روزنبرگ،2001). توجه با تجربیات لحظه به لحظه دارای کیفیت بالا مرتبط است مثلاً توجه افزایشیافته نسبت به تجربه حسی خوردن شکلات با میزان بالاتر لذت مرتبط میباشد (لبل و دوبی،2001). با این حال توجه افزایشیافته یک جنبهی مبهم نیز دارد. سطوح بالای توجه به لحظه حاضر با سطوح بالای اختلال خلقی و استرس مرتبط بوده است (براون و ریان،2003). علاوه بر این در اسناد و مدارک پژوهشی رابطه مثبتی بین توجه افزایشیافته به خود و حالات خلقی منفی و حتی اختلالات بالینی گزارش شده است. مثلاً توجه معطوف به خود را میتوان با سطوح بالای افسردگی (اینگرام، لومری، کروئت و سیبر،1987) اضطراب امتحان (کارور، پترسون، فالانس بی و شی یر،1983؛ اسلاپیون و کارور،1981)، اضطراب اجتماعی (هوپ و هیمبرگ،1988) و مصرف الکل (هال،1981؛ هال، لوینسون، یانگ و شر،1983) مرتبط دانست.
گرچه ذهنآگاهی تحت عنوان «تنظیم توجه» توصیف شده است (آستین،1997)، ولی اصطلاح آگاهی در مورد ذهنآگاهی دقیقتر است. توجه، حساسیت افزایشیافته نسبت به تجربه محدود میباشد؛ بدین معنا که تجربه فراتر از آن یا مورد غفلت واقع شده یا طرد میشود.
آگاهی با ذهنآگاهی همسویی بیشتری دارد، زیرا دربردارنده نظارت دائمی بر کلیه تجارب میباشد. علاوه بر آگاهی از لحظه حاضر، چگونگی آگاهی فرد نیز ممکن است پیامدهایی برای سلامتی داشته باشد. دومین مؤلفه ذهنآگاهی روشی است که آگاهی از تجربه کنونی را هدایت میکند: غیرقضاوتی، با نگرش پذیرش یا شفقت نسبت به تجربه خود. هایس (1994)، پذیرش را تحت عنوان «تجربه کامل رویدادها بدون هرگونه مقاومت همانگونه که هستند» تعریف میکند، که در ضمن آن فرد نسبت به واقعیت زمان حال بدون آنکه در حالت باور یا عدم باور باشد گشوده است (روئمر و اسیلو،2003).
در طول حالت پذیرش، فرد از قضاوت، تعبیر و تفسیر کردن و یا بسط ذهنی رویدادهای درونی، خودداری کرده و درصدد تغییر، اجتناب یا فرار از تجارب درونی برنمیآید(بیشاپ،2002).
دهاماکاکاسوتا(به نقل از هایس،2002) معتقد است که پذیرش به عنوان مؤلفهای از ذهنآگاهی در راستای آیین بودایی قرار دارد؛ زیرا بودا پایاندهی به رنج را تحت عنوان «تسلیمشدگی، کنارهجویی و عدم وابستگی» تعریف میکند.
ظاهراً پذیرش بیش از همه در مورد تجارب منفی با پدیدههای درونی کاربرد دارد (یعنی افکار، احساسات، خاطرهها و حالات جسمی). در همین رابطه پژوهشها کاهش در استرس و افزایش در میل به نوآوری را با میانجیگری پذیرش نشان میدهند (بوند و بروس،2000). همچنین کاهش در افسردگی تنها به دلیل پذیرش زیاد حاصل میشود و به دنبال آن نتایج بهتر درمان ترک سیگار با میانجیگری اجتناب روانشناختی حاصل میشود(گیفورد و همکاران،2004). بنابراین هرچند فقدان پذیرش و تجا
رب خصوصی منفی با یکدیگر همبستگی دارند ولی دو سازه جدای از یکدیگر میباشند (بائر،2003).
اگرچه در بسیاری از تعاریف به عمل آمده از ذهنآگاهی، عناصر آگاهی و پذیرش غیرقضاوتی، منعکس گردیده است، تمایز بین این دو در سطح کلی مورد تأکید قرار گرفته است. غالباً چنین فرض میشود که آگاهی مبتنی بر زمان حال، لزوماً موجب ایجاد پذیرش زیاد شده و بالعکس افزایش پذیرش غیرقضاوتی به افزایش آگاهی میانجامد. با این وجود، تغییرات در یکی از این دو، تا چه میزان باعث بروز تغییر در دیگری میشود موضوعی قابل بحث میباشد. ضمن اینکه نباید تصور نمود که این دو مؤلفه از پیوند ذاتی با هم برخوردار هستند. مثلاً لزومی ندارد که سطوح بالای آگاهی با سطوح بالای پذیرش همراه باشد. پژوهشها حاکی از آنند که حمله وحشتزدگی با آگاهی افزایشیافته از سرنخهای جسمی درونی رابطه دارد ولیکن این آگاهی به صورت غیرقضاوتی پذیرفته نمیشود؛ بلکه بالعکس فرد میتواند یک دیدگاه بسیار پذیرشگرانه را در پیش بگیرد بیآنکه لزوماً از تجربه مستمر، آگاهی بالا داشته باشد (بائر،2003).
تحقیقات نشان داده است که ذهنآگاهی با کاهش نشانگان و افزایش سلامت روانی افراد دریافت کننده درمان با آموزش ذهنآگاهی رابطه دارد. ذهنآگاهی به معنای مواجهه با گیرنده درونی در نظر گرفته شده است. آگاهی پایدار و غیرقضاوتی نسبت به رویدادهای ناخوشایند خصوصی در زمان حال (مانند افکار، عواطف منفی و حالات فیزیکی) می تواند به حساسیتزدایی بینجامد (بائر،2003؛ برسلین و همکاران،2002). آنگاه مشاهده طولانی مدت رویدادهای ناخوشایند خصوصی در طول زمان میتوانند باعث کاهش اجتناب عاطفی از محرک درونی شود که قبلاً تحمل نمیشده است (کارداسیوتو، 2005).
سازوکار پیشنهاد شده دیگر برای عملکرد ذهنآگاهی در راستای رابطه آن با محرک درونی قرار دارد. پژوهشها نشان میدهند که افراد بطور خودکار به ارزیابی غالب محرکات خارجی، بلافاصله بعد از وقوعشان (یعنی 250 صدم ثانیه یا کمتر) بدون آگاهی یا قصد میپردازند. بدین ترتیب افکار و احساسات به عنوان موضوعاتی خودکار یا غیرارادی قلمداد میشوندکه توسط فرآیندهای خارج از آگاهی کنترل میشود. به همین دلیل ممکن است که ذهنآگاهی با تغییردهی رابطه یا دیدگاه فرد نسبت به فرایندهای درونی به افزایش سلامت روانی بیانجامد. ذهن آگاهی میتواند موجب آموزش یک پاسخ شرطی (یعنی آگاهی بدون داوری در زمان حال) نسبت به سرنخهای تجارب منفی درونی گردد و باعث خاموشی پاسخ شرطیشدهی اجتناب شود. صرف نظر از سازوکارهای عملی، ذهنآگاهی دارای نتایج و پیامدهای مثبت فراوانی است که بسیاری از آنها در اسناد و مدارک علمی موجود میباشد. مثلاً اینکه در افراد دریافتکننده روش درمانی مبتنی بر ذهنآگاهی، کاهش علائم اختلالی و بیمارگونه مشاهده شده است. با توجه به تحقیقات انجام شده به نظر میرسد ذهنآگاهی موجب قطع چرخه تجارب منفی درونی همچون اضطراب مورد انتظار یک واقعه اتفاقنیفتاده در آینده یا نشخوارگری یک رویداد در گذشته میشود (کارداسیوتو،2005).
تارت(1994)، بیان میدارد، باورها به عنوان عادات فکری، احساسات و ادراک، شیوهی مشاهدهی محیط خارجی را تعیین میکنند. ذهنآگاهی، مشاهدهی باورها را بدون پذیرش آنها به عنوان حقیقت ممکن میسازد. در نتیجه دامنهی زیادی از پاسخها در دسترس قرار میگیرد و روشهای عادتشده پاسخدهی با روشهای آگاهانه پاسخدهی که غیرخودکار انتخاب میشوند، جابجا میگردند (هایس،2003؛ برسلین و همکاران،2002). مثلاً ذهنآگاهی میتواند به قطع واکنشهای جنگ ـ گریز در موقعیتهای اضطرابآور منجر شود و امکان پاسخدهی مؤثر را بجای فرار یا وحشتزدگی فراهم سازد (میلر، فلچر و کابات ـ زین،1995) که این امر توانایی درگیر شدن در یک مجموعهی متنوع از پاسخهای مقابلهای را فراهم میسازد و توجه لازم برای انجام وظایف را ایجاد میکند یا باعث افزایش احساس خودکارآمدی و کنترل ادراکی میشود (بائر،2003؛ برسلین و همکاران،2002).
هرچند هدف اصلی ذهنآگاهی، آرامسازی نیست اما مشاهدهی غیرقضاوتی رویدادهای منفی درونی یا برانگیختگی فیزیولوژیکی باعث بروز این حالت خواهد شد. همچنین بورکووک (2002)، ابراز میدارد که ذهنآگاهی با تمرکز بر فرآیند ذاتی یک فعالیت و لذتی که پسایند تجربهی آن فعالیت است باعث کاهش خلق منفی ناشی از شکست ذاتی در رسیدن به فرایندهای مورد انتظار میشود.
دیویسون، کابات ـ زین، شوماخر، روزنکرانز، مولر و سانترولی(2003)، گزارش کردند که مراقبهی ذهنآگاهی باعث فعال شدن ناحیهای از مغز میشود که با عواطف مثبت و اثرات سودمند کارکرد ایمنسازی مرتبط است. بعلاوه کارلسون، اسپکا، پاتل و گودی (2003)، به پیشرفتهای قابل توجهی در کیفیت زندگی، نشانگان استرس و کیفیت خواب در بیماران
مبتلا به سرطان سینه و پروستات، بعد از دریافت برنامهی کاهش استرس ذهنآگاهیمدار دست یافتند. به هر ترتیب آگاهی عاری از داوری در زمان حال، دارای نوعی ارزش سازگارانه تحولی است.
2-1-4-6-رابطه ذهن آگاهی با مراقبه
اصطلاح «ذهنآگاهی» و «مراقبهی ذهنآگاهی» غالباً به جای یکدیگر به کار میروند که بخشی از ابهامات به عدم وجود تعریف عملیاتی از ذهنآگاهی برمیگردد، زیرا برخی آن را به عنوان یک شیوه یا تکنیک و برخی به عنوان یک فرایند تعریف میکنند. مراقبهی ذهنآگاهی اشاره به ساتیپاتاناویپاسانا، مراقبه آگاهی مراقبه بینشیدارد که از ریشههای مشابهی در ذهنآگاهی مربوط به بودیسم ماهایانا برخوردارند. با این وجود، ذهنآگاهی متمایز از مراقبه ذهنآگاهی میباشد؛ زیرا مراقبهی ذهنآگاهی، شیوهای است که بر مشاهدهی مستقل لحظه حاضر در زمینه موضوعاتی که دائماً تغییر میکنند تأکید دارد. مراقبهی ذهنآگاهی شامل ایجاد خودمشاهدهگری میشود که زمان خاصی را به تمرین منظم ذهنآگاهی اختصاص میدهد (رابینز،2002). در طول مراقبهی ذهنآگاهی، فرد به تنفس و حالات بدنی خود توجه نموده و نسبت به کلیهی رویدادها، نگرش پذیرشی اتخاذ میکند (برسلین، زاک و مکماین،2002).
بنابراین مراقبهی ذهنآگاهی، شیوه یا تکنیکی است که میتواند باعث افزایش حالت روانشناختی موسوم به «ذهنآگاهی» شود. ذهنآگاهی نیز به دلیل دیدگاه خاصی که نسبت به ماهیت توجه و انحراف حواس دارد با رویکردهای مراقبهای تمرکزمحور (مانند مراقبه فراتجربی، مراقبه آرامسازی، راج یوگی، مراقبه ساماتا) هم جهت است، با آنکه رویکردهای تمرکزمحور در بودیسم تراوادا ریشه دارند (کارداسیوتو،2005).
افرادی که در مراقبهی تمرکزمحور درگیر میشوند، توجه خود را به یک محرک واحد متمرکز میدارند و چنانچه انحرافی در توجهشان رخ دهد دوباره آن را بر محرک مربوطه متمرکز میسازند. این رویکردها، تمرینهای «اجباری» نامیده شدهاند. برعکس در تمرین ذهنآگاهی، فرد به دامنه ای از محرکات بیرونی یا درونی توجه نموده و از آنها آگاهی حاصل مینماید (بائر،2003) و نسبت به انحراف حواسی که پیش میآید نگرش پذیرشگرانه اتخاذ میکند (برسلین و همکاران،2002).
شواهدی دال بر متفاوت بودن فرایندهای تمرکزمحور و ذهنآگاهیمحور موجود میباشد؛ مثلاً کسانی که به تمرین ذهنآگاهی میپردازند به لحاظ توانایی توجه کردن در زمان حضور محرک غیرشرطی بهتر عمل میکنند. بنابراین در حالیکه مراقبه تمرکزمحور بر کنترل کانون توجه تأکید دارد، رویکرد ذهنآگاهی درصدد ارتقاء دامنه آگاهی می باشد.

                                                    .