ه/ درک صحیح از واقعیت و/ تسلط بر محیط
از نظر اسمیت همه این موارد، مفاهیم اصلی یکسانی را در برداشتند، بنابراین وی پیشنهاد کرد به جای برشمردن این گونه موارد بهتر است ابعاد بهداشت روانی براساس اصول زیر انتخاب شود :
الف_ نشان دادن ارزش های مثبت بشری
ب_ داشتن قابلیت اندازه گیری و تشخیص
ج_ داشتن ارتباط با نظریه شخصیت
در مرتبط بودن با بافت های اجتماعی که برای آن تعریف و مشخص شده اند.
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
امروز مفهوم کنارآمدن به منزله ملاک سلامت روانی به نوشته های رشته های تخصصی گوناگون بهداشت روانی راه یافته است (اسمیت ، ۱۹۶۱ به نقل از حقیقی ، ۱۳۸۱) .
نتیجه تصویری درباره سلامت روانی
رویکردهای مختلف سلامت روان
رویکرد زیستی نگری
رویکرد زیست شناختی، در مطالعه رفتار انسان بیشترین اهمیت را برای ساختار ارگانیزم قائل می شوند و این مکتب، بیشتر بر بیماری های روانی توجه دارد نه سلامت روان. و بیماری های روانی را جزء سایر بیماری ها به حساب می آورد ( گنجی، ۱۳۷۸) .
رویکرد تحلیل روانی
مکتب روانکاوی معتقد است که بهداشت، یعنی کنش متقابل و موزون بین سه ساخت مختلف شخصیت: نهاد، خود و فرا خود.
اگر بین نهاد و من برتر تعارض به وجود آید بیماری روانی ظاهر می شود ودر حالت عدم تعادل فرد احساس تنش می کند و برای حفظ خود ابزارهایی را به وجود می آورد که مکانیزم روانی نامیده می شود ( گنجی ، ۱۳۷۸).
رویکرد رفتار گرایی
مکتب رفتارگرایی معتقد است که بهداشت سلامت روانی به محرکها و محیط وابسته است. بدین ترتیب ، از دید رفتارگرایان بیماری روانی، رفتاری است که مثل سایر رفتارها آموخته شده است. به طور کلی از دید رفتار گرایی، کسی دارای بهداشت روانی است که رفتارش با محیط معینی، با نوعی بهنجاری رفتاری سازگاری دارد / بر سازگاری فرد بامحیط تاکید دارد ( گنجی ، ۱۳۷۸).
واتسون، معتقد است که رفتار عادی نمودار شخصیت سالم انسان عادی است که موجب سازگاری او با محیط و در نتیجه رفتار نیازهای اصلی و ضروری می باشد (میلانی فر، ۱۳۸۲).
رویکرد انسان گرایی :
این دیدگاه معتقد است که بهداشت روانی یعنی ارضای نیازهای سطح پایین و رسیدن به سطح خود شکوفایی . هر عاملی که فرد را در سطح ارضای نیازهای سطح پایین نگه دارد واز خود شکوفایی او جلوگیری کند، اختلال رفتاری به وجود خواهد آورد. یکی از مشهورترین انسانگرایان ، “آبراهام مازلو[۱۵۲]” معتقد است که برای داشتن سلامت روانی باید تا اندازه ای انعطاف پذیر بود، با واقعیت آن قدر فاصله گرفت که بتوان بیشترین خود مختاری ( فردیت و مسئولیت) را به دست آورد. این فاصله گرفتن با رها شدن از واقعیت به معنی بی علاقگی یا طرد نیست، بلکه شبیه تحلیل، کسب آگاهی و قبول تجربه روانی و ذهنی فرد است (گنجی ، ۱۳۷۸).
طبق نظر “راجرز[۱۵۳]” یکی دیگر از انسانگرایان مشهور، بیماری روانی یا عدم بهداشت روانی بر اثر پذیرفته شدن برخی از رفتارها به وجود می آید. در واقع همه رفتارها پذیرفته نمی شوند وهمه رفتارها مورد تائید دیگران قرار نمی گیرند. این عدم پذیرش بین تصویری که فرد از خود دارد (( خویشتن پنداری)) و تصویری که واقعیت برای او فراهم می آورد، انحراف ایجاد می کند. اینجاست که شخص، وسایل پوشاندن واقعیت را خلق می کند و بدین وسیله سازگاری و بقاء برای خود را ممکن می سازد (گنجی ،۱۳۷۸).
کارل یاسپرزا[۱۵۴] (۱۹۶۹- ۱۸۸۳)،روانپزشک و فیلسوف آلمانی، توصیفی از “دنیای شخص” – نحوه تفکر و احساس خود- ارائه کرده است که می تواند بهنجار یا نابهنجار باشد. طبق تعریف یاسپرزا، دنیای شخص زمانی نابهنجار است که :
۱)ناشی از اختلال است که در همه جا نابهنجار شمرده می شود، مثل اسکیزوفرنی
۲) وقتی شخصی را از نظر هیجانی از دیگران جدا می سازد
۳) زمانی که احساس ایمنی مادی و معنوی به شخص نمی دهد (به نقل از رجب پور، ۱۳۸۶) .
رویکرد بوم شناسی :
دیدگاه بوم شناسی که به مطالعه محیط‌های زندگی موجودات زنده و مطالعه روابط این موجودات با یکدیگر و با محیط می‌پردازد معتقد است که عوامل موجود در محیط فیزیکی مثل سر و صدا، آلودگی هوا، افزایش جمعیت، کوچکی محل سکونت و به خطر افتادن حریم، می‌توانند بهداشت روانی فرد را به خطر اندازند. بنابراین، اگر شرایط محیطی مساعد و مناسب باشد و فرد بتواند سازگاری یابد، دارای سلامت روانی خواهد بود (گنجی ، ۱۳۷۸) .
نظریه گلدشتاین
گلدشتاین[۱۵۵](۱۹۳۹) معتقد است که شخص سالم و هنجار کسی است که گرایش به خودشکوفایی و تحقق خود دارد و از آشفتگی ناشی از حملات محیط خارجی مضطرب نمی‌شود، و از این پیروزی لذت می‌برد. وی شخصیت سالم را مستلزم هماهنگ بودن تشکیلات دستگاه بدن و وحدت و هماهنگی ، تداوم و تعادل دستگاه ارگانیسم می‌داند (به نقل از رجب پور ۱۳۸۶) .
رویکرد هستی‌گرایی
نگرش ویکتور فرانکل[۱۵۶] به سلامت روان بر اراده تاکید می‌کند. جستجوی معنا مستلزم پذیرفتن مسئولیت شخص است. هیچ کس و هیچ چیز به بزرگی انسان معنا نمی‌دهد مگر خودش.
انسان باید با احساس مسئولیت آزادانه با شرایط هستی و زندگی روبرو شود و معنایی در آن بیابد. به نظر فرانکل ماهیت وجودی انسان از سه عنصر : معنویت، آزادی و مسئولیت تشکیل شده است و سلامت روان مستلزم تجربه شخصی این سه عامل است. معیار سنجش معنادار بودن زندگی کیفیت آن است نه کمیت آن. سلامت روان یعنی از مرز توجه به خود گذشتن ، از خود فراتر رفتن و جذب معنا و منظوری شدن (به نقل از رجب پور ،۶ ۱۳۸) .
رویکرد شناختی
طبق این دید گاه، سلامت روان داشتن سازگاری خوب یا احساس خوب داشتن است. بویژه هنگامی که این نوع سازگاری یا احساس با معیارهای جامعه‌ای که فرد در آن زندگی می‌کند همخوانی داشته باشد (رجب پور،۱۳۸۶)
بر اساس نظریه ویلیام گلاسر[۱۵۷] انسان سالم کسی است که واقعیت را انکار نکند و درد و رنج موقعیت‌ها را با انکار کردن نادیده نگیرد. بلکه با واقعیت‌ها به صورت واقع‌گرایانه روبرو شود، هویت موفق داشته باشد. یعنی عشق و محبت بورزد و هم عشق و محبت دریافت کند و هم احساس ارزشمندی کند و هم دیگران احساس ارزشمندی او را تایید کنند. مسئولیت زندگی در رفتارش را بپذیرد (پذیرش مسئولیت کاملترین نشانه سلامت روانی است).
واقعیت درمانی گلاسر بر سه اصل قبول واقعیت، قضاوت در درستی رفتار و پذیرش مسئولیت رفتار و اعمال استوار است و چنانچه این سه اصل تحقق یابد، نشانگر سلامت روانی است (رجب پور، ۱۳۸۶).
به اعتقاد پرلز[۱۵۸] کسانی که از سلامت روان برخوردار هستند با واقعیت خود و در عالم بیرون ، کاملاًً در ارتباط هستند، چنین اشخاصی در نتیجه شناخت کامل خود به جای اینکه در پی تصویری آرمانی از خویشتن باشند می‌توانند خود راستین خویش را اعتلا بخشند (شولتز، ۱۳۸۳).
نظریه یونگ[۱۵۹]
از دیدگاه یونگ افراد سالم از شخصیتی برخوردارند که یونگ آن را شخصیتی مشترک، خوانده است. چون دیگر هیچ جنبه شخصیت به تنهایی حاکم نیست، یکتایی فرد ناپدید می‌‌شود و دیگر چنین اشخاصی را نمی‌توان متعلق به یک سنخ روانی دانست (رجب پور ، ۱۳۸۶).
نظریه اریکسون
اریکسون سلامت روان‌شناختی را نتیجه عملکرد قدرتمند و قوی “من” می‌داند. “من” عنوان مفهومی است که نشان‌دهنده توانایی یکپارچه‌سازی اعمال و تجارب خاص بصورت انطباقی و سازشی است. “من” تنظیم‌کننده درونی روان است که تجارب فرد را سازماندهی می‌کند و در نتیجه از انسان در مقابل فشارهای “نهاد” و “من برتر” حمایت می‌کند. هنگامی‌که رشد انسان و سازماندهی اجتماعی به نحو متناسب هماهنگ شود، در هر کدام از مراحل رشد روانی- حرکتی، توانایی‌ها و استعدادهای شخص ظهور می کند. در واقع به عقیده اریکسون سلامت روان‌شناختی هر فرد به همان اندازه است که توانسته است توانایی متناسب با هر کدام از مراحل زندگی را کسب کند (رجب پور، ۱۳۸۶) .
تاریخچه بهداشت روان
بهداشت روانی از پیشینه ای به قدمت انسان متمدن و تاریخچه ای کوتاه به لحاظ علمی برخوردار است. با اینکه فلاسفه هزاران سال در خصوص “سعادت” داد سخن می راندند صرفاً در سال ۱۹۰۸ بود که نخستین جمعیت برای سلامت روان تاسیس گردید. در سال ۱۹۱۹ “جامعه ملی سلامت روان[۱۶۰] ” تشکیل شد که به تدریج به “کمیته بین المللی سلامت روان[۱۶۱] ” تبدیل شد. و نشریه ای با نام “سلامت روان” منتشر شد تا یافته های جدید را از سراسر جهان گردآوری کند و ارتباط و همکاری دست اندرکاران این حوزه را تسهیل نماید. نمود کنونی سلامت روان را می توان در روان شناسی جامعه نگر و مراکز بهداشت روانی جامعه نگر یافت که با هدف ۳ نوع پیشگیری در سطح وسیع و اجتماعی فعالیت دارد:

 

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت fumi.ir

 

 

    1. جلوگیری از بروز اختلال های روانی (پیشگیری نخستین)

 

    1. تشخیص و درمان زودهنگام (پیشگیری ثانوی)

 

  1. کمک به معضلات و مشکلات ناشی از ابتلاء به اختلال های روانی (پیشگیری ثالث) (به نقل از رجب پور،۱۳۸۶).

 

اهمیت موضوع بهداشت روانی
با پیشرفت علم پزشکی موفقیت‌های چشمگیری در زمینه حفظ سلامت بدن، کاستن از مرگ و میر و بالا بردن حد متوسط طول عمر حاصل شده است، ولی بی توجهی نسبت به بهداشت روانی، سبب گشته تا مسائل روانی قد علم کنند و بر تعداد موارد اختلالات روانی به طور بارزی افزوده شود. به طور تخمینی امروز ۴۰۰ میلیون نفر از اختلالات روانی و مغزی و مسائل روانی رنج می برند.
اکنون سازمان جهانی بهداشت و بسیاری از کشورها به این نتیجه رسیده‌ اند که فراموش کردن و غافل شدن از بهداشت روانی، یکی از خطاهای بزرگ نظام بهداشتی محسوب می شود و هر برنامه بهداشتی بدون در نظر گرفتن رفاه روانی جامعه با شکست مواجه خواهد شد. باید قبول کنیم که زمان توجه به بهداشت روان فرا رسیده است و سلامتی بدون سلامت روان وجود ندارد (تنهایی ، ۱۳۸۵).
اصول بهداشت روانی
هدف اصلی بهداشت روانی پیشگیری است و این منظور به وسیله ایجاد محیط فردی و اجتماعی مناسب حاصل می‌گردد. بنابراین برای هر فرد لازم است که با اصول بهداشت روانی آشنایی داشته باشد. اصول بهداشت روانی عبارت است از:

 

 

    1. احترام به شخصیت خود و دیگران

 

    1. شناخت محدودیت‌های خود و دیگران

 

    1. پی بردن به علل رفتار

 

    1. درک اینکه رفتار، تابع تمامیت فرد است.

 

  1. شناسایی احتیاجات اولیه‌ای که سبب ایجاد رفتار و اعمال انسان می‌گردد (شاملو، ۱۳۶۶).

 

خصوصیات افراد سالم
جوانان تمایل درونی دارند که هر چه را که بالقوه می توانند باشند، بشوند و استعدادهای درونی خود را شکوفا نمایند، که پیامد آن احساس رشد، بلوغ و سلامت روان خواهد بود (خدایاری، ۱۳۷۷) .
بنابر تحقیقات انجمن ملی بهداشت روانی، افراد دارای سلامت روانی دارای خصوصیات زیر هستند:
آنان احساس راحتی می‌کنند، خود را آنگونه که هستند می‌پذیرند، از استعدادهای خود بهره‌مند می‌شوند، نگرانی و ترس و اضطراب و حسادت کمی دارند و دارای اعتماد به نفس هستند. نظام ارزشی آنان از تجارب شخصی خودشان سرچشمه می گیرد. احساس خوبی نسبت به دیگران دارند، به علایق افراد دیگر توجه می کنند و نسبت به اعمال خود احساس مسئولیت می کنند . محیط خود را تا آنجا که ممکن است شکل می دهند و تا آنجا که ضرورت دارد با آن سازگار می شوند (بنی جمالی و واحدی، ۱۳۷۰).
مدرسه و سلامت روانی
مدرسه جایی است که در سلامت روانی و عاطفی کودکان و نوجوانان نقش مهمی ایفا می کند. باید بپذیریم که مسئولیت اولیای مدرسه به پرورش قوای عضلانی و آشنا ساختن دانش آموزان به ارزش های شناختی، اجتماعی و اخلاقی خلاصه نمی شود، بلکه مربیان مسئول تغییر و اصلاح رفتارهای ناسازگار و تامین بلوغ عاطفی و سلامت روانی کودکان و نوجوانان نیز هستند .
به نظر گلاسر ، نظام تعلیم و تربیت مدرسه باید چنان باشد که در آن هر دانش آموزی بتواند دوست داشتن و دوست داشته شدن و احساس ارزشمندی را تجربه کند. معلمی که به مقام انسانی کودکان و نوجوانان ارج می نهد و نیاز به جلب توجه و محبت آنها را در مسیر صحیح هدایت می کند، هم چنین معلمی که خالصانه سعی دارد آنچه را که می داند به دانش آموزان بیاموزد، نه تنها نیازهای روانی آنان را ارضا می نماید، بلکه برقراری روابط صحیح عاطفی، سازگاری با دیگران و مسئولیت پذیری را نیز به ایشان می آموزد. در چنین فضای تربیتی افراد به بلوغ عاطفی می رسند و از لحاظ روانی سالم بار می آیند.
از جمله عوامل موثر در سلامت روانی کودک و نوجوان ، تصویر مثبتی است که از خود در ذهن دارد. تصویر فرد از خود تحت تاثیر عوامل اجتماعی و ارزیابی های دیگران از او شکل می گیرد و تکامل می یابد. تجارب و ارزیابی هایی که دال بر پذیرش فرد باشند این احساس را به وی می دهند که با ارزش و مفید است و برعکس تجارب تحقیرکننده موجب احساس حقارت و بی ارزشی در فرد می گردند. در صورتی که مربیان مدارس در عین صحبت کردن و احترام به نوجوانان، رفتار ناپسندش را گوشزد کنند، خویشتن پنداری او رشد پیدا می کند و بدون احساس حقارت و بی ارزش بودن، نادرستی رفتار خود را می پذیرد (رجب پور، ۱۳۸۶).
بهداشت روانی و اهمیت پیشگیری اولیه در مدارس
علم سلامت روان، شاخه ای از علم بهداشت است که با پیشگیری از اختلالات روانی و حفظ شیوه‌های بهینه زندگی و بهداشت عاطفی سروکار دارد. علم سلامت روان فرایندی همیشگی است که از بدو تولد تا هنگام مرگ ادامه می یابد. این علم چهار هدف شکوفایی توان بالقوه، شادکامی، رشد و تحول هماهنگ و زندگی موثر و کارآمد سعی می کند از طریق آموزش به کارکنان بهداشت روانی، پیشگیری، درمان اختلالات روانی و حفظ و تداوم بهداشت روانی در اشخاص سالم شرایطی ایجاد کند که شهروندان جامعه بتوانند در خانه، مدرسه، محیط‌هایی کاری و نهایتاً با خویش سازگار شوند (ساپتیگتون به نقل از رجب پور ، ۱۳۸۶).
تعریف پیشرفت تحصیلی
پیشرفت تحصیلی ، محصول نهایی فرایند یادگیری فعال است که با کمک آموزش و فعالیت های تربیتی انجام می گیرد (گیج[۱۶۲] و برلاینر[۱۶۳]، ۱۳۷۴).

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *