برنامه ریزی استراتژیک، توسعه گردشگری پایدار

4-4-2 مفهوم و تاریخچه ی کاربرد برنامه ریزی راهبردی:
مفهوم مدرن برنامه ریزی راهبردی از چهار دهه ی گذشته (حدود سالهای 1960 تا 1995) ابتدا در بخش خصوصی آمریکا بکار گرفته شده است. پس از ورود این تفکر و نظریه به بخش خصوصی و مشاهده ی مزایای آن، در بخش عمومی هم مورد استفاده قرار گرفته شده است. برنامه ریزی راهبردی به موازات و در واقع با اندکی تاخیر از برنامه ریزی ساختاری-راهبردی در آمریکا رایج شده است. این رویکرد برنامه ریزی بعد از دهه ی 1960 و به دنبال فعالیت های نظری برخی صاحبنظران رواج پیدا نموده است. شرکت های بزرگ صنعتی همچون “جنرال الکتریک” اولین کاربران برنامه ریزی راهبردی بودند. در آن زمان فقط سازمان های بزرگ با نیروهای متخصص تمام وقت قادر به برنامه ریزی راهبردی بوده اند.
این سازمان ها از تکنیک های اولیه ی برنامه ریزی راهبردی نظیر نمودار ها، ماتریسها و کمک گیری از رایانه ها، اقدامات قابل توجهی را در خصوص تصمیم گیری انجام داده اند. شرکت ها و سازمان های خصوصی در آن زمان از برنامه ریزی راهبردی برای برنامه ریزی و مدیریت امور خود در شرایط بسیار متغیر پیچیده و نامطمئن استفاده می نمودند. در دهه ی 1980 با ورود رایانه های کوچک، نوآوری ها و تکنیک های غیر کمی از جمله تحلیل نقاط ضعف ، نقاط قوت، فرصت ها و تهدید ها، منجر به سهولت استفاده از برنامه ریزی راهبردی و در نتیجه رواج آن بین سازمانهای کوچک تر و تشکیلات دولتی و نهادهای عمومی گردید (مرادی مسیحی ،1380.42).
پورتر (1996) استراتژی را “ایجاد یک موقعیت منحصر بفرد و ارزشمند که شامل مجموعه ای متفاوت از فعالیت رقبا است” تعریف می کند. هال (2000) اشاره می کند که استراتژی در جهت برنامه ریزی و توسعه گردشگری پایدار و به دنبال دستیابی به حفاظت از ارزش های منابع گردشگری، افزایش تجارب بازدیدکنندگانی که در تعامل با منابع گردشگری اند و حداکثر کردن بازده اقتصادی، اجتماعی، زیست محیطی به ذینفعان در جامعه میزبان است. این فرایند شامل توسعه فیزیکی، یک برنامه ی جامع و یکپارچه برای گردشگری در مقصد، به وضوح بیانگر مجموعه ای از اهداف و مقاصدی است که ارائه دهنده تمرکز برای انجام طرح و ایجاد سیستم های نظارت و ارزیابی پیشرفت به سوی اهداف و مقاصد و رویکرد برنامه ریزی که شامل ارزیابی فرصت ها و تهدید های موجود و پیش بینی آن در یک محیط است. (فالکنر، 1994).
امروزه کشورهایی که بیشتر به توسعه اقتصادی خود می اندیشند به صنعت گردشگری و فراغت به عنوان یک ضرورت مهم می نگرند. به همین دلیل گردشگری در اغلب کشورها بخصوص کشورهای غربی گسترش و پیشرفت فوق العاده ای یافته به طوری که فرانسه به تنهایی در سال 2010 پذیرای بیش از 768 میلیون گردشگر بوده است که نسبت به سایر کشورها فاصله ی قابل توجهی دارد (سازمان جهانی گردشگری 2011). سازمان جهانی گردشگری مدعی است که فقدان برنامه ریزی موجب بسیاری از نتایج منفی توسعه گردشگری مقصدها شده است. در واقع در حال حاضر برنامه ریزی استراتژیک برای گردشگری مقصد به رسمیت شناخته شده و ضروری است که منابع مقصد را برای آینده ی مدیریت پایدار و منافع مختلف زیست محیطی، مالی، جامعه و رضایت گردشگر حفظ کند(هال، 2000).
استراتژیک در برنامه ریزی و توسعه گردشگری پایدار، به دنبال دستیابی به سه هدف اساسی استراتژیک است: حفاظت از ارزش منابع گردشگری، افزایش تجارب بازدید کنندگان که در تعامل با منابع گردشگری هستند و حداکثر کردن بازده اجتماعی، اقتصادی، و زیست محیطی به ذینفعان در جامعه میزبان است.( هال، 2000). نیازهای برنامه ریزی مقصد در یک چشم انداز گسترده ، شامل زمان و چارچوب فضایی، به طوری که در برنامه ریزی گردشگری مقصد و فعالیت های تصمیم گیری مورد نیاز است، بیشتر خواهد بود. نویسندگانی مانند برام ویل و لین(1993) ذکر کرده اند که با برنامه ریزی جامع و تدوین استراتژی، حفظ فرایندهای زیست محیطی، حفاظت از میراث فرهنگی بشر و تنوع زیستی و حفظ بهره وری در دراز مدت به نفع نسل های آینده خواهد بود. در حالی که ریچی (1999) نیز شناسایی جنبه های برنامه ریزی را برای توسعه گردشگری پایدار لازم می داند و نیاز به یک افق برنامه ریزی بلند مدت، چشم انداز یکپارچه و اثرات زیست محیطی، اقتصادی، اجتماعی، یکپارچه سازی برنامه ریزی گردشگری و توسعه اجتماعی، اقتصادی و زیست محیطی گسترده تر را در دستور کار برنامه ریزی مقصد قرار داده و اطمینان از رویکرد برنامه ریزی گردشگری و توسعه را که منعکس کننده ی روند گسترده تر انتظارات بوده، با توجه به سطح مشاوره در مشارکت جامعه، لازم می داند. این اظهارات منعکس کننده ی اهمیت برنامه ریزی استراتژیک در زمینه مقصد گردشگری بوده و در دستیابی و یا تلاش برای دست یابی به اهداف گردشگری پایدار در نظر گرفته شده است.
با توجه به مطالب فوق نیاز به یک برنامه ریزی در حوزه ی گردشگری احساس می شود و یکی از رویکرد های برنامه ریزی گردشگری، استفاده از برنامه ریزی راهبردی برای رسیدن به آینده ی مطلوب است. در این خصوص برنامه ریزی راهبردی برای توسعه صنعت گردشگری در سطح بین الملل مورد استفاده قرار گرفته است. در این جهت بسیاری از کشورهای جهان در رقابتی نزدیک به دنبال کسب منافع و مزایای هر چه بیشتر، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در کشور های متبوع و بالا بردن سطح اشتغال ناشی از بهینه سازی این صنعت هستند. یقینا بهره برداری از فرصت های موجود در صنعت گردشگری، مانند هر فعالیت دیگری مستلزم اتخاذ سیاستهای اصولی و طرح برنامه هایی مبتنی بر تحقیقات و مدیریت علمی می باشد (هال و جنکینز، 1378).
5-4-2 : روش ها، مدل ها و تکنیک های برنامه ریزی راهبردی
انجام فعالیت های خاص گردشگری و برنامه ریزی مربوط به مناطق جغرافیایی و یا مقصد گردشگری، پدیده ی جدیدی نیست. توسعه گردشگری بدون بهره مندی از درک آن، پس از جنگ جهانی دوم به سرعت رشد کرد و عمدتا دارای چارچوب توسعه و استراتژی بود. با این حال دهه 1960 ودهه 1970 بیشتر احتیاط ها و دیدگاه های انتقادی در مورد گردشگری وجود داشت (جعفری 1990). در سال های مختلف فرایندها و روش های برنامه ریزی گردشگری مقصد ظهور کردند، که تا حد زیادی منعکس کننده پارادایم های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و زیست محیطی است. در جدول 2-2 روش های مختلف برنامه ریزی گردشگری در تحولات سیاست ها شرح داده شده اند. (آیری 1983،کوپر 1995، دین 1992، گتز1986، گادفری 1996، هال1998، لاندبرگ1972). این روش های مختلف برنامه ریزی گردشگری که توسط محققان ارائه شده در دوره های مختلف زمانی به مرور زمان تکامل یافته اند.
جدول 2-2 تکامل برنامه ریزی گردشگری
دوره های زمانی
توسان و جنکینز(1998)
هال (1998)
جعفری(1990)
گتز (1986)/
هال (2000)
1950-1960
دوران توسعه بدون برنامه ریزی
ساده کردن سیاست ها
تدافعی
حمایتی
1960-1970
عرضه جهت دار

                                                    .