برنامه ریزی راهبردی گردشگری، برنامه ریزی استراتژیک

دانلود پایان نامه

این مکتب چنین می گوید که راهبرد یک سازمان بستگی به آرمان های آن و محرک بودن یک شخصیت کارآفرین دارد. پس جدا بودن آرمان ها از راهبرد به این معناست که راهبرد به عنوان بخشی از مدیریت راهبردی است که البته به درون سازمان و به کارآفرین بستگی دارد.
5- مکتب شناختی
در اینجا بسط راهبرد یک اقدام شناختی است، یعنی فهم اینکه چگونه یک ذهن کار می کند و اطلاعات را پردازش می کند. کلید درک بسط راهبرد است. این مکتب به وضوح سطح راهبردی را در یک سطح ذهنی می داند که در مقابل عینیت قرار می گیرد. راهبرد آن گاه در سطح ذهنی تدوین می شود.
6- مکتب یادگیری
از نظر صاحب نظران منسوب به این مکتب، راهبرد در سازمان در نتیجه یادگیری مبتنی بر آزمون و خطا درون یک سازمان پدیدار می شود. اصالت این دیدگاه یادگیری است اما این که این یادگیری برای چه کسی اتفاق می افتد نیز اهمیت دارد. این یادگیری برای تطبیق با شرایط محیطی توسط سازمان اهمیت می یابد یعنی عملا با هدف مکتب طراحی همخوانی دارد اما ابزار آن متفاوت است. در این جا نیز راهبرد در جهت هدف است و این یعنی مدیریت راهبردی بخش هایی دارد که از جمله آن راهبردی است که از طریق یادگیری به دست می آید.
7- مکتب قدرت
در این مکتب، راهبرد نتیجه نبردهای قدرت در بازار و درون یک سازمان است. اما آنچه تعیین کننده موفقیت در این نبرد است، پیروزی در سطح راهبردی و مدیریت راهبردی است.
8- مکتب فرهنگی
این مکتب بیان می کند که ایجاد راهبرد یک فرایند تعامل اجتماعی است که درون بستر باورها و ادراک های مشترک بین اعضای سازمان رخ می دهد. راهبرد در این مکتب هم برگرفته از مدیریتی راهبردی بوده و جزئی از آن است.
9- مکتب محیطی
بنا به دیدگاه این مکتب، سازمان باید به نیروهای محیطی که درون آن عمل می کند واکنش نشان دهد یا اینکه به عنوان مخالف قلمداد شده و نابود می شود. در این جا به وضوح می توان بیان نمود که در سطح راهبردی است که سازمان باید تعیین کند که می ماند یا نابود می شود. پس در اینجا نیز، ریشه راهبرد در مدیریت راهبردی است.
10- مکتب پیکربندی
از نظر این مکتب، راهبرد یک اقدام هوشیارانه انتقال سازمان از یک حالت به حالت دیگر تأملی در مفهوم راهبرد و راهبردی و اصالت آن ها است. مدیریت راهبردی تعیین می کند که حالت قبلی و حالت انتقالی چیست و آن گاه راهبرد بر آن اساس تدوین می شود.
سه مکتب اول، طبیعت و ماهیت ارتباطی دارند، یعنی بیش از آنکه به دنبال این باشند که راهبرد چگونه شکل می گیرد، بر این موضوع تمرکز دارند که راهبرد ها چگونه فرموله می شوند. شش مکتب بعد جنبه های ویژه فرآیند تدوین راهبرد را مورد نظر قرار می دهند و بیشتر از آنکه به تشریح رفتار ایده آل راهبردی بپردازند، به چگونگی عمل کردن و تاثیرگذاری راهبرد توجه دارند. مکتب آخر یعنی پیکربندی نیز می توان گفت حقیقتا ترکیبی از بقیه است. افراد در این مکتب به دنبال آن هستند که کل نگر و یکپارچه گرا باشند و همه اجزا را با هم ببینند. به بیان دیگر مکاتب ده گانه فوق به سه دسته تقسیم می شوند: مکاتب تجویزی، مکاتب توصیفی و مکاتب ترکیبی. مکاتبی که ماهیت تجویزی دارند به این نکته می پردازند که راهبردها چگونه باید تدوین شوند، مکاتب توصیفی چگونگی شکل گیری راهبردها و نحوه عمل کردن آن ها را بررسی می کنند و مکتب ترکیبی که مفهوم تغییر در سازمان را در بر دارد، ترکیبی از مکاتب دیگر است.
3-4-2 برنامه ریزی راهبردی گردشگری
برنامه ریزی راهبردی گردشگری چارچوبی است که به منظور هدایت سازمان ها و مقصد های گردشگری طراحی شده و بر کیفیت، کارایی و اثربخشی تاکید دارد، جهت دستیابی به یک برنامه ریزی استراتژیک موثر می بایست از نگرش ذینفعان موجود در زمینه گردشگری اطلاع کسب کرد و اهداف ذینفعان کلیدی را به یک سو سوق داده و از مدیریت و بازاریابی موثر بهره گرفت، به طور خلاصه می توان گفت برنامه ریزی استراتژیک گردشگری رویکردی عملی و ویژه به منزله ی تاکتیکی است که هدف آن افزایش منابع در دسترس و بهینه کردن منافع گردشگری از طریق برنامه ریزی دقیق، کنترل و ارزیابی است. با لحاظ کردن منافع اجتماعی و اقتصادی محلی و توسعه زیست محیطی و پایداری آن، می توان به تعادل کمی و کیفی عرضه با سطح مناسبی از تقاضا دست یافت.
1-3-4-2 مفاهیم برنامه ریزی راهبردی گردشگری
در دهه گذشته گردشگری نه تنها برای توسعه اقتصادی سازمان ملل نقش مهمی داشته ، بلکه در جهانی شدن روابط اقتصادی نیز بی ارتباط نبوده است. گردشگری به عنوان یک صنعت بر اساس فعالیت های واردات و صادرات، جریان پول بین کشور ها و مناطق را ترویج داده و به عقیده بسیاری از پژوهشگران، گردشگری به عنوان یک پدیده ی ساختاری است. با این حال گردشگری نه تنها به عنوان یک پدیده در اقتصاد کلان بلکه به عنوان پدیده ای است که توسعه را در مقیاس محلی با پیامدهای مستقیم و غیر مستقیم بر روی افراد و مکان ها در نظر گرفته است (گونزالز و رویز، 2006).
در واقع گردشگری یک فعالیت بسیار حساس است و با شبکه پیچیده ای از روابط با بازار ارتباط بر قرار کرده است. همانطور که توسط ملو (2005) استدلال شده است روابط بین گردشگری و سایر بخش های اقتصادی نشان دهنده ی آسیب پذیری عمده آن از قبیل هر گونه تغییر در جامعه، سیاست و یا حتی فناوری که ممکن است عمیقا بر عملکرد آن اثر بگذارد. از سوی دیگر در این صنعت، رقابت مقصدهای اصلی و تلفیقی با مقصدهای کوچک و نو ظهور است. این وضعیت رقابت، موجب بالا رفتن موانع ورود رقبای جدید می شود. در نتیجه یک رویکرد ثابت برای نو آوری و مدیریت مقصد ضروری می باشد (ریچی و همکاران، 2004).
در همین راستا، نیاز به ایجاد فرایندهای جدید برای برنامه ریزی و توسعه صنعت گردشگری احساس می شود. این فرایندها باید فعالیت هایی را ترویج دهند که نیازهای گردشگران و بازدید کنند گان را در حالی فراهم کند که اشتغال و ثروت را برای جوامع محلی محقق سازد. در واقع این فعالیت ها باید متفکرانه و برنامه ریزی شده باشد و به توسعه مزیت های رقابتی مقصد کمک کند(کاستا و همکاران ،2004). ترکیبی از اهداف و اقدامات، نمی تواند از طریق شانس و یا به عنوان یک مجموعه تصمیم گیری صرف ،توسط مقامات دولتی و خصوصی اتفاق بیفتد. مقصد باید چشم انداز روشنی برای آینده داشته باشد، و چگونگی حرکت در مسیر آن، واجد شرایط و ضروری است. این فراخوان دقیق و گسترده، نیازمند مشارکت فرایند برنامه ریزی استراتژیک بوده، که مرکزی برای توسعه پایدارگردشگری در سطح ملی، منطقه ای یا محلی می باشد. با این حال با توجه به تجزیه و تحلیل مشکلات و موانع اصلی برای توسعه فرایند برنامه ریزی رسمی واضح است که این را باید بر اساس چشم انداز مشترک همه ی ذینفعان در مقصد و مسئولیت هر یک در نظر گرفت. یکی دیگر از ابعاد این نتایج فقدان منافع بیشتر نهادهای دولتی و منطقه ای مقصد برای انجام کامل برنامه ریزی استراتژیک است(کاستا و تیر 2000،کوپر 2002).
در این خصوص، حوزه استراتژی و برنامه ریزی استراتژیک را نه تنها برای سازمان ها بلکه می توان برای مقصد ها بسط داد، مقصد از ترکیب پیجیده ای از افراد، شرکت ها و محیط های طبیعی ساخته شده است (هایوود1990، هایوود و والش 1996).
در واقع برنامه ریزی استراتژیک مقصد گردشگری نیز شامل ترکیب رشته ای از انتخاب ها و تصمیم گیری در مورد استفاده از منابع موجود یک مقصد است که در یک دوره از آینده انجام می شود(براونلی، 1994). از آن جهت نیاز به یک برنامه آگاهانه و منسجم و رسمی است که اجازه خواهد داد مقصد با سرعت در شرایط در حال تغییر و توسعه سیستم های اطلاعات، برنامه ریزی و کنترل جهت نظارت و واکنش به این تغییر انطباق یابد(چاون و اولسن 1990 ،کوپر 1995).
برنامه ریزی استراتژیک در سطح مقصد نیز شامل شناسایی مشارکت کنندگان در فرایند برنامه ریزی ،ایجاد ساختار برای انجام این فرایند، تدوین چشم انداز، ماموریت و اهداف و توافق برروی یک بازه ی زمانی برای اتمام مراحل مختلف برنامه ریزی است(هایوود،1990).