تأمین مالی از طریق بدهی، نرخ بازده سرمایه‌گذاری

واژه و مفهوم سرمایه عبارت است از میانگین موزون هزینه سرمایه شرکت که در مفهوم عام بیان می‌شود و مفهوم سرمایه نیز شامل وجوه متعلق به صاحبان سهام شرکت (سهامداران) می‌باشد اما سرمایه در مفهوم خاص خود به غیر از حقوق سهامداران کلیه بدهی‌های بلندمدت شرکت را در بر می‌گیرد بطوریکه چنانچه به این تفاوت توجه نشود مفهوم هزینه سرمایه و محاسبات آن ما را دچار چالش ذهنی خواهد کرد. برای محاسبه متوسط هزینه باید بتوانیم هزینه هر جزء تشکیل‌دهنده وجوه مالی شرکت را محاسبه کنیم هزینه بدهی و هزینه سهام ممتاز، هزینه سرمایه صاحبان (مثلاً هزینه سود تقسیم‌نشده یا سهام منتشر شده اخیر) کلاً اقلامی هستند که ما در سمت چپ ترازنامه آن را نمایش بدهی و و بیانی دیگر در تعریف مفهوم دارائی‌ها آن را مطابق با استانداردهای حسابداری به شکل زیر مورد تفسیر قرار می‌دهیم بطوریکه افزایش خالص دارائی‌های شرکت اغلب با افزایش این اقلام (حقوق صاحبان سهام و بدهی‌ها) همراه می‌باشد.
با توجه به اینکه سرمایه به عنوان عامل مهمی در تولید سازمان نقش دارد همچون هر عامل دیگری برای شخصیت حقوقی شرکت دارای هزینه می‌باشد و این به عنوان جزئی از مبانی تئوریک حسابداری تحت عنوان تئوری مالکانه تعریف می‌گردد بطوریکه هزینه هر جزئی از سرمایه ممکن است با سایر اجزا متفاوت باشد مثلاً اگر شرکت بتواند به نرخ 12 درصد وام بگیرد هزینه جزء بدهی دریافت سرمایه برابر 12 درصد است در حالی که هزینه اجزای دیگر مثلاً سود تقسیم‌نشده می‌تواند بیشتر از 15 درصد باشد. اجزای اصلی اقلام سرمایه عبارتند از: بدهی، سهام ممتاز، سود تقسیم‌نشده و سهام جدید الانتشار (طاهر منش گرجی،1393).
2-16- هزینه سرمایه
هزینه سرمایه در فرآیند ارزش‌گذاری و تصمیم‌گیری‌های شرکت نقش اساسی دارد. هزینه سرمایه نرخ بازده مورد انتظاری است که بازار به منظور تخصیص سرمایه به یک سرمایه‌گذاری مشخص مطالبه می‌کند. به زبان اقتصادی، هزینه سرمایه برای هر طرح سرمایه‌گذاری مشخص یک هزینه فرصت است، یعنی هزینه مربوط به از دست دادن بهترین گزینه سرمایه‌گذاری بعدی به این معنی که طبق اصل جانشینی در علم اقتصاد اگر برای یک دارایی، جانشینی وجود داشته باشد که جذاب‌تر از آن دارایی باشد، هیچ‌گاه سرمایه‌گذار در آن دارایی سرمایه‌گذاری نخواهد کرد.
هزینه سرمایه (که گاهی نرخ بازده مورد انتظار یا نرخ تنزیل نیز نامیده می‌شود) می‌تواند از ابعاد و رویکردهای مختلف مورد توجه واقع شود. یکی از این رویکردها که بر بخش دارایی‌های ترازنامه شرکت تمرکز دارد هزینه سرمایه را به عنوان نرخ تنزیل جریان‌های نقدی مورد انتظار آتی تعریف می‌کند که برای محاسبه ارزش فعلی جریان‌های نقدی مذکور استفاده می‌شود. رویکرد دیگر که بر جنبه تأمین مالی (از محل بدهی‌ها یا حقوق صاحبان سهام) تاکید دارد هزینه سرمایه را به عنوان نرخ بازده مورد انتظار سرمایه‌گذاران تعریف می‌کند.
در این رویکرد هزینه سرمایه بیانگر انتظارات سرمایه‌گذاران است. ضمن اینکه این انتظارات ممکن است در سرمایه‌گذاران مختلف، متفاوت باشد، اما بازار (مجموعه‌ای از سرمایه‌گذاران) در رابطه با یک سرمایه‌گذاری معین یا یک طبقه از سرمایه‌گذاری‌ها به اتفاق‌نظر و اجماع دست خواهد یافت. هر شرکتی دارای ریسک و بازده مخصوص به خود است (البته مقصود شرکتی است که هدفش تحصیل سود باشد). هر یک از گروه‌های سرمایه‌گذار، مثلاً دارندگان اوراق قرضه، سهام ممتاز و سهام عادی، خواهان میزانی از نرخ بازدهی هستند که درخور ریسک مربوط به آن باشد؛ بنابراین، هزینه سرمایه عبارت است از حداقل نرخ بازدهی که شرکت باید به دست آورد تا بازده مورد نظر سرمایه‌گذاران در شرکت تأمین شود.
مفهوم هزینه سرمایه‌ بر این فرض مبتنی است که هدف شرکت عبارت است از حداکثر کردن ثروت سهامداران. اگر نرخ بازده سرمایه‌گذاری یک شرکت از هزینه سرمایه‌اش بیشتر باشد و بدون بالا رفتن درجه ریسک میزان بازده افزایش یابد، ثروت سهامداران افزایش خواهد یافت. دلیلی که در این خصوص بیان می‌شود این است که اگر نرخ بازده شرکت از هزینه سرمایه آن بیشتر شود. دارندگان اوراق قرضه و سهام ممتاز به نرخ بازده ثابت مورد نظر خود خواهند رسید و باقیمانده بازده شرکت در اختیار صاحبان سهام عادی قرار خواهد گرفت که این سود مازاد را می‌توان بین سهامداران عادی توزیع کرد و یا آن را مجدداً در شرکت سرمایه‌گذاری نمود و نرخ بازده دوره‌های آتی را افزایش داد و یا ترکیبی از این دو را انتخاب نمود که در آن صورت مطلوبیت سهام عادی بیشتر خواهد شد و انتظار می‌رود در اثر افزایش تقاضا، قیمت سهام عادی در بازار سیر صعودی طی کند و بدین ترتیب ثروت سهامداران افزایش یافته و هدف شرکت تأمین گردد.
اگر بین هزینه سرمایه و موضوع به حداکثر رسانیدن ثروت سهامداران پیوند برقرار شود، می‌توان هزینه سرمایه را به طریق دیگری تعریف کرد. برای مثال، می‌توان هزینه سرمایه را به این طریق تعریف کرد:
حداقل نرخ بازدهی که شرکت باید تحصیل کند تا این که در ارزش شرکت تغییر صورت نگیرد، یعنی ارزش شرکت کماکان حفظ گردد. اگر شرکت به هزینه سرمایه دست نیابد، ارزش اوراق بهادار شرکت کاهش خواهد یافت. برعکس، اگر نرخ بازده شرکت از هزینه سرمایه بیشتر شود، ارزش بازار شرکت افزایش خواهد یافت. چنین تعریفی از هزینه سرمایه به این صورت بیان می‌شود: نرخ بازدهی که مانع تغییر ارزش سهام عادی شرکت گردد (امینی،1390).
از آنجا که در سرمایه‌گذاری طرح‌ها از منابع مالی مختلفی مانند:‌اوراق قرضه، سهام عادی، سهام ممتاز و … استفاده می‌شود هر یک از این گروه‌ها خواهان میزانی از نرخ بازده هستند که درخور ریسک مربوط به آن‌ها باشد. هرچه ریسک بیشتر باشد سرمایه‌گذار نرخ بازده بالاتری را می‌طلبد و در نتیجه هزینه سرمایه بیشتر خواهد بود. شرکت‌هایی که در صنایع پر ریسک فعالیت می‌کنند سرمایه گران‌تری دارند در نتیجه بایستی پروژه‌هایی را گزینش کنند که بازده بالاتری دارند. به این ترتیب هزینه سرمایه عبارت است از کمینه بازدهی که تحصیل آن برای حفظ ارزش بازار شرکت (یا قیمت سهام) ضروری است.
مدیران بایستی راجع به هزینه سرمایه به مواردی چون:‌
اتخاذ تصمیم‌های بودجه‌بندی سرمایه‌ای
2- استقرار ساختار بهینه سرمایه
تصمیم‌گیری نسبت به اجاره‌های بلندمدت
اطلاعات کافی داشته باشند. همچنین باید گفت هزینه سرمایه به‌طور واقعی به معنای معمول آن در حسابداری نیست بلکه هزینه فرصت ازدست‌رفته وجوه سرمایه‌گذاری شده است. به بیان دیگر، کل بازدهی است که سرمایه‌گذاران شرکت می‌توانستند به سرمایه‌گذاری در یک پرتفوی از اوراق بهادار با ریسک مشابه انتظار داشته باشند که البته این نرخ کمینه مورد انتظار است که در صورت کمتر بودن باعث افت ارزش سهام شرکت در بازار می‌گردد. از آنجایی که در ترکیب سرمایه شرکت منابع مالی مختلفی وجود دارد برای رسیدن به یک نرخ واحد از میانگین هزینه سرمایه استفاده می‌شود (شریعت پناهی،1376؛ جهانخانی و پارساییان، 1379؛ افشاری، 1379).
هدف مدیریت شرکت حداکثر نمودن ثروت سهامداران اسدت و به منظور نیل به هدف مذکور تلاش می‌شود تا سیاست‌ها و تصمیمات مناسبی اتخاذ گردد. اجرای مدل‌های ارزشیابی مستلزم محاسبه هزینه سرمایه شرکت است. هزینه سرمایه حداقل نرخ بازدهی است که تحصیل آن برای حفظ ارزش بازار شرکت (یا قیمت سهام آن) ضروری است. مدیران باید درباره هزینه سرمایه که غالباً نرخ بازده مورد انتظار نامیده می‌شود، برای مواردی همچون اتخاذ تصمیم‌های مربوط به بودجه‌بندی سرمایه‌ای، استقرار ساختار بهینه سرمایه، تصمیم‌گیری نسبت به اجاره بلندمدت و یا کوتاه‌مدت و مدیریت سرمایه در گردش اطلاعات کافی داشته باشند. هزینه سرمایه با میانگین موزون اجزای مختلف تشکیل‌دهنده سرمایه شرکت مانند بدهی، سهام ممتاز، سهام عادی و سود انباشته محاسبه می‌شود (استیوارت،1991).
به سه دلیل نرخ هزینه سرمایه یکی از عناوینی است که دارای اهمیت ویژه‌ای است:
1. به منظور به حداکثر رسانیدن ارزش شرکت، مدیریت آن باید هزینه‌های همه منافع (ازجمله هزینه سرمایه) را به حداقل برساند و به منظور به حداقل رسیدن هزینه سرمایه، مدیریت باید قادر به اندازه‌گیری آن باشد.
2. اگر مدیران مالی بخواهند با استفاده از بودجه‌بندی سرمایه تصمیمات درستی را اتخاذ نمایند باید نرخ هزینه سرمایه را پیش‌بینی کنند.
3. در تصمیم‌گیری‌های دیگر مالی مانند تصمیمات مربوط به بودجه‌بندی سرمایه‌ای، اجاره سرمایه‌ای، بازخرید اوراق قرضه و سیاست سرمایه در گردش، آگاهی از نرخ هزینه سرمایه ضروری است (وستون و بری گام، 1376).
هزینه سرمایه یکی از مفاهیمی است که همواره مورد توجه صاحب‌نظران مالی بوده و عامل اصلی در ایجاد شکاف بین سود حسابداری و سود اقتصادی است. این مفهوم به اشکال مختلف تعریف شده است.
2-17-تعاریف هزینه سرمایه
در ذیل تعاریف متعددی برای هزینه سرمایه از دیدگاه متفاوتی آورده شده است:
هزینه سرمایه شرکت میانگین موزون نرخ بازده مورد انتظار سرمایه‌گذاران و نرخ تأمین مالی از طریق بدهی می‌باشد. به بیان دیگر، هزینه سرمایه حداقل نرخ بازدهی است که شرکت باید بدست آورد تا بازده مورد نظر سرمایه‌گذاران و تأمین‌کنندگان سرمایه شرکت برآورده گردد (فاما و فرنچ،1993).

                                                    .