تاریخ ادبیات عربی، شاهنامه ی فردوسی

در شمار زیادی از شعرها هر دو شاعر شخصیت های ملی را به مناسبت یک واقعه ی تاریخی سروده اند. مانند شعر «گریه در پیشگاه زرقاء یمامه» یا «خوان هشتم و آدمک 1».
در شعر دو شاعر اسلوب گفت وگو قابل مشاهده می باشد. مانند شعر «سخنی غیر تاریخی بر مزار صلاح الدین» یا «قصه ی شهرِ سنگستان».
هر دو شاعر شخصیت های ملی را به عنوان نقاب به کار می برند تا با زبانی رمز آلود از پشت آن ها سخن گویند.
منابع مورد استفاده ی اخوان از میراث ملی (مانند شاهنامه ی فردوسی) منسجم تر از منابع امل دنقل می باشد.
امل دنقل گاه به اسطوره سازی از شخصیت هایی می پردازد که پیش از آن اسطوره به شمار نمی آمدند، مانند صلاح الدین ایّوبی، ولی اخوان معمولا به اساطیر مشهور مراجعه می کند.
اخوان به هنگام به کار بستن شخصیت های ملی با آنان در می آمیزد، تو گویی خود به هنگام ساختن شعر در گذشته زیسته است، ولی امل دنقل به خاطر بیان مسائل روز به این شخصیت ها روی می آورد.
فصل سوم: میراث ادبی در شعر امل دنقل و مهدی اخوان ثالث
میراث ادبی در شعر امل دنقل
1- متنبّی : متنبّی از شگفت انگیز ترین شخصیت های ادبی در تاریخ ادبیات عربی است، زیرا از سویی شاعری است بزرگ و از سوی دیگر انسانی است فرصت طلب و همیشه به دنبال دست یابی به ثروت و مقام. امل دنقل در شعر «از یادداشت های متنبی در مصر» شخصیت وی را به عنوان نقابی برای بیان مسائل روز به کار می بندد. این شعر پس از شکست 1967 در سال 1968م سروده شده است. در شعر شخصیت های دیگری نیز همچون کافور اِخشیدی و سیف الدوله حضور دارند که حضور آنان نشانه ایست از مجد عرب و سپس ذلت ایشان. شعر با سخن گفتن متنبی از حال خود در قصر کافور آغاز می شود. او خود را طوطی می بیند که مجبور است آن طور که صاحبش می خواهد لب به سخن بگشاید. شاعر با این تعبیر تسلیم شدن شاعر یا هنرمند در مقابل حکومت را بیان می کند. متنبی از شدت عذاب روحی به خمر پناه آورده است. سپس شاعر با بهره گیری از چند بیت از قصیده ی «با کدام حال عید؟!» متنبی به وصف عیوب ظاهری کافور و هجو وی بر می خیزد. متنبی در قصیده اش تعریضی دارد به خواجگی کافور، دنقل نیز با عبارت «مردانگیِ سلب شده» عدم صلاحیت افرادی چون کافور را در به دست گرفتن سرنوشت ملت بیان می دارد.
در دوام شعر امل از کنیز حلبی اش می گوید که از مصر و سستی آن شکایت دارد. کنیز حلبی اشاره ایست به حکومت شام که به تدبیر سیف الدوله اداره می گردد و مصر تعریضی به بی تدبیری کافور (در واقع حکام کنونی مصر) در اداره ی مملکت.
در بخش سوم شعر شخصیت خوله میان می آید که نمادی از وضعیت اسف بار زن امروز عرب می باشد، همان زنی که در گذشته از کرامتی مثال زدنی برخوردار بوده است. در بخش پایانی شعر امل پارادوکسی پنهان و هنری به کار می بندد. در قصر کافور (رمز بد حالی عرب امروز) ناگه متنبی را خواب فرا می گیرد و از طریق عالم رؤیا به قصر سیف الدوله (رمز دوران خوش عرب) سفر می کند. ولی هنگام بیدار شدن تو گویی صخره ای سخت بر سرِ متنبی اصابت می کند، کافور در میان جمع ندیمانش دهان به یاوه گویی و خود ستایی گشوده است.
این بار کنیز حلبی متنبّی از مصر و دزدان آن شکایت می کند که آزادانه و با اسالیب نو سرقت می کنند. امل با این عبارات اشاره می کند به دزدان عصر که بود و نبود ملّت عرب را در زمان حاضر تاراج می کنند. سپس امل با بهره گیری از بیتی از متنبّی و تغییر پاره ای از الفاظ آن به سیاست یهودی سازی صهیونیست ها اشاره می کند.
در قصیده ی «با کدام حال عید؟!» متنبی در بیتی خشم خود را از کافور آشکار می دارد که او را با وعده ی اعطای مقام و قدرت فریفته است. دنقل با جایگزین کردن کلماتی دیگر به جای الفاظ آن، خشم خود را از بی تدبیری حکومت در رویارویی با شکست ابراز داشته و جنبه ی شخصی بیت متنبی را به عرصه ی اجتماعی- ملی تسرّی می دهد. این گونه مراجعه به شخصیت متنبّی وضعیت وخیم مصر را در قرن بیستم تبیین می کند که ناشی از حمله های اسرائیل و تضعیف قوای مصر می باشد.
میراث ادبی در شعر مهدی اخوان ثالث
1- دون کیشوت : اخوان در پی انقلاب سفید محمّد رضا پهلوی در سال 1341 هـ ش شعری با عنوان «مرد و مرکب» می سراید و در آن به وسیله ی شخصیتی شبیه به دون کیشوت به تمسخر این انقلاب می پردازد. شاعر از افراد کوچکی که به کارهایی بزرگ دست می یازند ناله سر می دهد. در آغاز شعر اخوان به وصف شب می پردازد: همه جا آرام است و گرد و غبارها خوابیده است و نگهبانان شهر فریاد سر می دهند که شما آسوده بخوابید زیرا ما بیداریم. این سطور تصویر گر جامعه ای سست و بی نشاط است که حکومت آن تظاهر به آرامشی ساختگی و دروغین می کند. سپس دوربین اخوان روی قهرمانی دروغین در خانه ای تاریک و خالی از سکنه می رود که سیاهی خانه را چاکران خود می پندارد و بر آنان فریاد می زند که جنگ افزارش را آماده کنند. قهرمان پاره انبانی را برداشته و سوار بر چوبی خود را زره پوش و بر فراز اسبی عظیم می پندارد و راهی سفر حماسی خود می شود.
دو موش در کنار دشت از فاسد شدن کالاها در انبار نگرانند و منتظر نجات بخشی هستند که وضع بازار را از حالت رکود برهاند. ناگهان قهرمان دروغین را دیده و شاد می شوند، ولی قهرمان با اسبش از کنارشان می گذرد. این دو موش نماد سرمایه داران هستند.
در چادری مندرس دو کارگر خسته از رنج روزگار خوابیده اند. یکی کارگری مسن به نام یادگار و دیگری جوانی بی قرار. یادگار، مرد جوان را نوید از آمدن نجات بخشی با مرکبش می دهد. ناگهان غباری خاسته و یادگار فریاد سر می دهد گویا منجی مان آمد .. اما قهرمان و اسبش از کنارشان می گذرند. این مردان نماد طبقه ی کارگر می باشند که راه را برای پیشرفت دیگران می کوبند، امّا خود چیزی جز تلخی زندگی نمی چشند.
این بار دوربین اخوان کلبه ای حقیر را در روستا نشان می دهد که مردی با همسر و هشت فرزندش خوابیده اند. زن از ظهور منجی بر فراز اسبش می گوید، ولی مرد او را از فریب خوردن بر حذر می دارد. زن نا امید آهی می کشد.. ناگهان قهرمان می آید .. ولی باز هم با اسبش از کنار روستا می گذرد.
قهرمان ما همچنان به هیچ کجا آباد می تازد. در تاریکی دشتی ناگه اسب و مرد هر دو می رمند، گویا جنبنده ای دیده باشند. مرد فریاد می زند: کیستی سیاهی؟! ولی جوابی نمی آید .. آخر چه جوابی از سایه ی خودشان بیاید؟! آن دو می جنبند و با حرکتشان سایه نیز می جنبد. از ترس پا پس می نهند و در پشت سرشان دره ای به اندازه ی چاک گندم دهن باز می کند و مرد و مرکب به قعر آن می غلتند. شاعر در جایْ جایِ شعر با آوردن عبارت «مرد و مرکب در گذر بودند» به امیدْ بستن طبقات گوناگون مردم به حکومت و بی ثمر بودن این انتظار اشاره می کند. اخوان با بیانی به غایت تمسخر آمیز به انتقاد از اقدامات محمد رضا پهلوی برخاسته و با بیانی رمز آلود پرده از ماهیّت انقلاب سفید برمی دارد.
2- حافظ : اخوان در شعر «ای شیراز» اذعان می دارد که اسلام من از حافظ است نه از عرب، و حافظ بود که راه مسلمانی را به من آموخت. در شعر «نماز» مفهوم بیتی از حافظ را (بنشین بر لبِ جوی و گذر عمر ببین کاین اشارت ز جهانِ گذرا ما را بس) در بیانِ گذر سریع عمر به کار گرفته است. در «خرده نگرش» با تضمین مصراعی از حافظ (یا رب این نو دولتان را بر خرِ خودشان نشان) به قدرت پرستان و ثروت دوستان کج گوشمالی دهر را هشدار می دهد. در «چاووشی» با تضمین بیتی از حافظ (جهان پیر است و بی بنیاد از این فرهاد کُش فریاد) از خیانت و غدر دنیا می نالد. در «توران شاه» با تضمین بیتی از حافظ (خوشم آمد که سحر خسرو خاور می گفت با همه پادشهی بنده ی توران شاهم) از معشوق سیه چشم تُرک می گوید که حتی خسرو نیز در برابر زیبایی اش زانو زده است.
3- خیّام : اخوان در شعر «زندگی» مضمون یک رباعی از خیام (آنان که محیط فضل و آداب شدند …) را برگرفته و از عالمانی می گوید که روزگاری همچون چراغ به دیگران فیض می رساندند، ولی در پایان راهی از ظلمت زندگی و دنیا به در نبردند و افسانه هایی سر هم کرده و در خواب دراز مرگ غلتیدند. مقصود اخوان از مراجعه به این رباعی بیان بیهودگی دنیا و حیات آن است.
4- سعدی : اخوان با بهره بردن از مضمون بیتی مشهور از سعدی (عبادت به جز خدمت خلق نیست به تسبیح و سجاده و دلق نیست) از خدمت به هم نوع سخن می راند.

                                                    .