تاریخ معاصر ایران، آیت الله خامنه ای

دانلود پایان نامه

پس از وقوع جنگ جهانی دوم در سال 1939، مصر نظاره گر حکومت نظامی، جیره بندی، فشار اقتصادی، و… گشت، ولی کمی قبل از پایان جنگ از شدت فشارها کاسته شد. به سال 1948 ارتش مصر در جنگ فلسطین شکست می خورد و این امر از ضعف نظام پادشاهی مصر پرده بر می دارد. پس از یک سال از وقوع انقلاب «افسران آزاد» در سال 1952، انگلیس از مصر خارج می شود. سال 1953 نقطه ی عطفی در تاریخ معاصر مصر محسوب می شود، زیرا در این سال سرلشگر محمّد نجیب نظام پادشاهی مصر را برچیده و نظام جمهوری را برپا می کند. پس از وی در 1954 جمال عبد الناصر بر سر کار آمده و دست به اقداماتی همچون دستگیری «اخوان المسلمین» و تلاش برای استقلال اقصادی و سیاسی می زند. در دوره عبد الناصر در سال 1967 اسرائیل با شکست دادن مصر بر صحرای سینا و کانال سوئز تسلط می یابد. بعد از مرگ عبد الناصر به سال 1970، محمّد انور سادات بر صدر قدرت می نشیند. در سال 1973 سادات وارد جنگ با اسرائیل شده و بخشی از صحرای سینا را بازپس می گیرد. در سال 1979 با میانجی گری آمریکا قرار داد صلح «کمپ دیوید» میان مصر و اسرائیل امضا می گردد. امضای این قرار داد با اعتراض ملت مصر مواجه می گردد که به ترور سادات در سال 1981 می انجامد. پس از سادات محمد حسنی مبارک بر سر کار می آید و…
همان گونه که گذشت سایه ی سنگین استعمار بر فضای سیاسی و سپس اقتصادی مصر در این دوره دیده می شود که به گواهی تاریخ نتیجه ای جز فقر و ویرانی در بر ندارد. امل دنقل در چنین فضایی که آکنده از کشمکش ها و نا آرامی ها و شکست ها بود، زیست و آفرید.
شرائط اجتماعی و سیاسی در عصر مهدی اخوان ثالث
در سال 1300ش رضا خان پهلوی در صدر وزارت دفاع با سرکوب نهضت جنگل و دیگر شورش ها در تبریز و مشهد و تشکیل ارتشی عظیم و منسجم، قدرت خود را در حکومت قاجار تثبیت کرد. رضا خان در سال 1305 و پس از بر اندازی سلسله ی قاجاریه تاج گذاری کرد. وی به قصد اعمال نفوذ در مجلس به حمایت از حزب تجدّد پرداخت، و با پیروزی این حزب در مجلس به هدفش نائل گشت. هم زمان با حزب، تجدّد حزب کمونیست و سوسیالیست نیز حضور فعّالی در صحنه ی سیاسی ایران داشتند. رضا خان حکومتش را با تکیه بر سه نقطه ی قدرت تقویت کرد: ارتش پیشرفته، بوروکراسی حکومتی و حمایت دربار. رضا خان دست به اصلاحات اجتماعی و اقتصادی از قبیل لائیک سازی جامعه، ایجاد خط آهن، تاسیس مدارس و مراکز تربیت معلّم و دانشگاه تهران، و… زد. رضا خان پس از دست یابی به قدرت به سرکوب نشریات و احزاب پرداخت. در پی هجوم نیروهای آمریکا، انگلیس و شوروی، رضا خان در سال 1320 استعفا داده، در 1323 در جزیره ی موریس در گذشت. پس از وی قدرت در میان پنج قطب دربار، مجلس، کابینه، سفارت خانه ها و مردم تقسیم گشت. در 1324 احمد قوام السلطنه و در 1330 دکتر مصدق به عنوان نخست وزیر تعیین می شوند. مصدّق به هم راهی آیت الله کاشانی قانون ملی کردن صنعت نفت را در سال 1329 به تصویب رساند.
محمّد رضا پهلوی با کودتای 28 مرداد 1332 و بر اندازی دولت مصدّق، قدرت خود را تقویت و با تشکیل سازمان اطلاعات (ساواک) و نفوذ در میان اقشار گوناگون مردم آن را تثبیت می کند. محمد رضا تمام تلاش خود را در زمینه ی اقتصادی متمرکز کرد، امّا توفیقی در باز آفرینی فضای سیاسی به دست نیاورد، بنابراین حلقه های رابط میان حکومت و ملت بسیار سست گشت. با درگرفتن شعله ی قیام 15 خرداد 1342 که مقدمه ای برای انقلاب 1357 بود، شاه اصلی ترین مخالفش، آیت الله خمینی را به ترکیه، سپس عراق تبعید می کند. از حوادث 1342 نارضایتی های مردمی همچنان بالا گرفت تا این که به انقلاب اسلامی 1357 انجامید. در 26 دی 1357 شاه می گریزد و در 22 بهمن همان سال، ده روز پس از بازگشت آیت الله خمینی از فرانسه به ایران، انقلاب اسلامی پیروز و حکومت پهلوی برچیده می شود.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، ایران به اجبار به جنگ با عراق تن می دهد. در سال 1358 بسیج عمومی به فرمان امام خمینی برای دفاع از وطن تشکیل می گردد. این دوران بسیار حساس و سرنوشت ساز تاریخ معاصر ایران با ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای و نخست وزیری میر حسین موسوی سپری گشت. در سال 1368 در پی رحلت امام خمینی، آیت الله خامنه ای به عنوان رهبر انقلاب، و آیت الله هاشمی به عنوان رئیس جمهور تعیین گردیدند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی و پایان نظام پادشاهی، ایران شاهد تحولات بسیاری در زمینه های اجتماعی و فرهنگی گردید. هرچند که جنگ با عراق صدمه های دردناکی بر پیکر ایران وارد ساخت، اما نقش مهمی در تقویت اراده ی ملی داشت.
زندگی اخوان در دوره ای آکنده از تحرکات، جریان ها وشکست های اجتماعی و سیاسی گذشته است. پس کاملا طبیعی می نماید که شعر او مملو از شادی و غم، امید و یأس، تحرک و سکون، ترس و… باشد. تا آن جا که منتقدان اخوان را پس از کودتای 28 مرداد، شاعر شکست می نامند.
فصل دوم: میراث ملی در شعر امل دنقل و مهدی اخوان ثالث
میراث ملی در شعر امل دنقل
1- زرقاء یمامه (و عنتره و ملکه زبّاء) : یمامه زنی است که در اساطیر عرب به تیز بینی شهرت دارد وبه خاطر رنگ آبی چشمانش، لقب زرقاء(چشم آبی) گرفته است. در یک جنگ یمامه به قبیله اش می گوید که دشمنان را از مسافت زیادی در حال نزدیک شدن می بیند، ولی آنان به تمسخر او می پردازند، فردای آن روز دشمنان پس از حمله و کشتار، چشمان یمامه را به خاطر تیز بینی و پیشگویی اش از حدقه در می آورند. در شعر معاصر عربی تبدیل به نماد پیش بینی حوادث (سیاسی و اجتماعی) قبل از وقوع آن گشته است. اولین شاعر معاصری که از شخصیت یمامه در شعرش استفاده کرد، محمّد عزّالدین المناصره است و پس از او امل دنقل در شعر مشهور «گریه در پیشگاه زرقاء یمامه». امل این شعر را بعد از شکست 1967م سرود و زرقاء یمامه را نمادی از طبقه ی فرهیخته و شعرا قرار داد که نسبت به وقوع این شکست هشدار داده بودند، امّا کسی توجهی به هشدار آنان نکرده بود.
شعر «گریه در پیشگاه زرقاء یمامه» از سه بخش اصلی تشکیل شده است که هر بخش با خطاب کردن زرقاء یمامه آغاز می گردد. هر بخش از شعر حالت متفاوتی از آن را می رساند. بخش اوّل با خطاب و سخن سربازی مجروح و برگشته از جنگ با زرقاء آغاز می گردد که صحنه هایی از جنگ را برایش بازگویی می کند، جنگی که به شکست انجامیده است:
ای پیشگوی مقدس ..
ناتوان و خسته از زخم نیزه و غرق در خون نزد تو آمده ام
سرباز زرقاء را پیشگو می نامد، زیرا قادر است آینده را تشخیص دهد. این سرباز نماد کارگر یا کشاورز مصری است که در کسوت یک سرباز حالت خود را که بی سلاح در بن بست میان شمشیر و دیوار ایستاده، وصف می کند، و در واقع این حالت تصویرگر ملت عرب در برابر اسرائیل است. سپس سرباز از احساس ننگی می گوید که به او دست داده، زیرا از میدان جنگ زنده برگشته است. سرباز مجروح زرقاء را پیامبر مقدس خطاب می کند نه پیشگو، زیرا این بار او را مالک حقیقت می پندارد، واز او می خواهد که سخن بگوید. ولی زرقاء از ترس مجازات و از فرط سنگینی فاجعه همچنان خاموش است. سرباز دشمن را موش هایی می خواند که خون ملت را می مکند، و به دنبال دشمن خارجی از روشن فکر نماهای داخلی شکایت می کند که هیچ کاری برای وطن انجام نمی دهند. به یکباره شاعر از طریق اسلوب فلش بک خواننده را به زمان حال می آورد و به توصیف کودکی می پردازد که پدرش در جنگ شهید شده است، اما او از فاجعه با خبر نیست و همچنان بازی می کند. این صحنه فضایی بسیار غم آلود به شعر می بخشد و احساس ننگ زنده بودن را تشدید می کند:
در پیرامون من دخترکی درشت چشم و پر شر و شور بالا و پایین می پرد
(- دخترکم! پدرت در سنگر همیشه از تو می گفت ..
در بخش بعدی بار دیگر یمامه به عنوان پیامبری مقدس خطاب می شود. در این جا شاعر به سرباز شخصیت جدید عنتره بن شداد را می بخشد. پدر عنتره از اشراف قبیله ی عبس است که از کنیز سیه چرده اش صاحب پسری می شود، ولی در عرب رسم بوده که این چنین فرزندی را از نسب خانواده دور کنند، و به کارهای پست وادارند، مگر این که رشادتی در جنگ نشان دهد، که این ماجراها در باره ی عنتره نیز اتفاق می افتد. شاعر با داخل کردن داستان عنتره به شعر اشاره ای استادانه می کند به وجود تضادها و تبعیض های طبقاتی در جامعه ی امروز. وی معتقد است که بار جامعه را طبقات فرودست بر دوش می کشند، ولی هیچ بهره ای از جامعه نمی برند. در دوام شعر دنقل اسطوره ی ملکه زبّاء را باز می خواند. زباء ملکه ی شهر تَدمُر است که در اثر نیرنگ دشمن حکومت و جانش را می بازد. شاعر با این قصه به حال ملت عرب می پردازد که دچار نیرنگ دشمن گشته و ضربه های مهلکی خورده است.
در بخش پایانی شعر، زرقاء یمامه دوباره با عنوان پیشگوی مقدس خوانده می شود. شاعر بار دیگر از شأن او می کاهد، زیرا حقائقی را که او مالک آن هاست، کسی درک نمی کند و خریداری ندارد. اما بعد.. شاعر به تصویر صحنه ی شکست می پردازد، شکستی که در پی بی توجهی به سخنان زرقاء (در واقع فرهیختگان جامعه) رخ داده است. تار و پود امل دنقل را آتشی سوزان در گرفته است، زیرا قبل از شکست 1967 در شعر «زمین و زخمی که سر باز نمی کند» آن را هشدار داده ولی آماج تمسخر واقع شده است. . و توگویی اسطوره در عصر حاضر تکرار گشته است! در واپسین سطرهای شعر دوربین دنقل روی زرقاء یمامه می رود که مزد خیرخواهی اش(!) را از جامعه گرفته و کور و تنها در عزلت خود نشسته است.. و مردم همچنان به رقص و پایکوبی مشغولند.. و شاعر با لحنی تهکّم آمیز می پرسد که من چهره ی زشت و ننگ بارم را کجا پنهان کنم تا خللی بر شادی زنان و مردان نیاورم؟!
آری ای زرقاء
تو تنها و… کور!
و همچنان صدای آواز … و چراغانی خیابان ها
چهره ی زشتم را کجا مخفی کنم