تحقیق درباره مفهوم پردازی و اندازه گیری سلامت سازمانی، هزینه های معاملات

دانلود پایان نامه

2- اعتماد: توانایی متعهد شدن و درگیر شدن در اثربخشی بلند مدت در معاملات سازمانی را افزایش میدهد.
3- تواضع: بدون اندکی تواضع، جریان های عادی و ارتباطات سازمانی به تحت تأثیر قرار گرفتن با رفتارهای تدافعی و برنامه های نشأت گرفته از سطح بالایی از بی کفایتی سازمانی متمایل می شوند.
4- بخشش: اجازه رها کردن احساس و عقایدمان در مورد آنچه دیگران باید انجام بدهند و آنچه می‌توانند انجام بدهند، است. بخشش احتمال پذیرش ابتکارات جدید و کاهش استرس اعضای سازمان را افزایش می دهد. زمانی که دیگران را می بخشیم، زندگی در روابط سالم تر با دیگران را انتخاب می‌کنیم (هان، 1992 و 1997).
5- دلسوزی: پایه ای برای توان احساس آنچه دیگران احساس می کنند و ایجاد مبنایی پایدار برای عمل دسته جمعی است و احساس اعتماد و احتمال اینکه ارزش های سازمانی محقق شوند را افزایش می‌دهد.
6- قدرشناسی: پایه ای برای روابط سالم بین شخصی، با وضع هنجارهایی از احترام و توجه مثبت به نیازها و کمک دیگران ایجاد می کند.
7- خدمت: خدمت رساندن به دیگران، در فکر احساس و عمل، یک جو مولد ایجاد می کند که ارتباطات را با درجه بالایی از کیفیات انسانی بسط می دهد نه اینکه روابط عمدتاً با ارزش های ابزاری هزینه های معاملاتی و مبادله شکل بگیرد.
8- آرامش و صلح: آرامش و صلح احتمال اینکه اعضای سازمانی از تعلق داشتن به سازمان راضی باشند را افزایش می دهد و احتمال فرسودگی را کاهش می دهد (کریگر و هانسون ، 1999). انصاری، استادی، جاور (1388) پارسونز به نقل از ناظم، کریم زاده و قادری (1389) معتقد است که همه نظامهای اجتماعی باید برای استمرار فعالیت و رشد و بقای خود، چهار مسأله اساسی زیر را حل کنند:
1- بدست آوردن منابع کافی و انطباق با محیط (کارکرد انطباق).
2. تعیین و تحقق هدفها (کارکرد تحقق هدف).
3. حفظ همبستگی در درون نظام (کارکرد یگانگی)
4. ایجاد و حفظ ارزشهای بی همتای نظام (کارکرد پنهان یکپارچگی هنجاری).
سازمانها باید دو دسته نیازهای ابزاری (انطباق و تحقق هدف) و نیازهای بیانی (یگانگی اجتماعی و یکپارچگی هنجاری) را اضافه کنند. در واقع فرض بر آن است که سازمانهای سالم، هر دو دسته نیازهای فوق را به طور اثربخش تأمین می کنند. همچنین پارسونز پیشنهاد می کند که سازمانهای رسمی، سه سطح مشخص، متمایز در ارتباط با این نیازها دارند: فنی، اداری و نهادی (علاقه بند، 1378). چهار چوب نظری پارسونز، زمینه کلی مفهوم پردازی و اندازه گیری سلامت سازمانی را فراهم می کند. از این می‌توان به صورت دقیق تر چنین بیان کرد که سازمان سالم، سازمانی است که سطوح فنی، اداری و نهادی آن هماهنگ و همخوان عمل می کنند. سازمان هر دو دسته نیازهای ابزاری و بیانی خود را ارضاء و همچنین، نیروهای خود را در جهت مأموریتش رهبری و با موفقیت بر نیروهای مزاحم و مخرب خارجی غلبه می کنند (ناظم، کریم زاده و قادری، 1389).
سلیمانی (1389) به نقل از هوی میسکل مدرسه سالم مدرسه ای است که دو دسته نیازهای عمده‌ی ابزاری (انطباق و تحقق هدف) و بیانی (یگانگی اجتماعی و یکپارچگی هنجاری) را برآورده نماید و سطوح فنی، اداری و نهادی آن هماهنگ و همخوان عمل نماید.
معلمان در مدرسه سالم به آموزش و یادگیری متعهد هستند و اهداف بالاتر ولی قابل حصول برای دانش‌آموزان در نظر می گیرند؛ استانداردهای عملکرد سطح بالا را حفظ می کنند و محیط یادگیری منظم و جدی است. علاوه بر این، دانش آموزان با انگیزه زیادی در امور علمی فعالیت می کنند. وسایل کلاس و سواد آموزی در دسترس همه است. در یک مدرسه سالم، معلمان هم دیگر را دوست دارند، به هم دیگر اعتماد دارند، در کار خود دلسوز هستند و به مدرسه خود افتخار می کنند (هوی و میسکل، 2005).
سلامت سازمانی از طریق بهبود روابط کاری و افزایش اثربخشی کارکنان مدرسه، بر عملکرد دانش‌آموزان و یادگیری آنها تأثیرات مثبتی می گذارد (علیمرادی، 1379).
از طریق سلامت سازمانی می توان استعدادهای اعضا را شناسایی کرد تا با استفاده از آنها، اهداف سازمانی به شکل مطلوبی تحقق پیدا کند (کاترین ، 2007).
2-2-7 ویژگیهای سازمانهای سالم
براساس ابعاد و ویژگی هایی مایلز، بنیس، سرجیوانی، ساعتچی، پارسونز و دیگران برای سازمان های سالم قائلند، ویژگیهای سازمان های سالم به شرح زیر بیان می کنند (به نقل از نظری، 1391).
1. اهداف برای اکثریت کارکنان سازمان روشن است و کلیه فعالیتها در جهت اهداف انجام می پذیرد.
2. کارکنان نسبت به سازمان احساس تعلق می کنند و علاقه مند به اعلام نظرات خود در مورد مشکل هستند؛ زیرا نسبت به حل آنها با خوش بینی اقدام می شود.
3. مسائل در چهارچوب امکانات موجود به صورت فعال و واقع بینانه برطرف می شود. کارکنان در جهت حل مشکلات به صورت غیر رسمی و فارغ از عنوان و مقام رسمی با یکدیگر همکاری می کنند و درگیر این نیستند که ببینند مدیران سطح بالا چگونه فکر می کنند و حتی خواسته ها و نظرات رئیس سازمان را مورد سؤال قرار می دهند.
4. تصمیم گیری برای افزایش کارایی سازمان براساس عواملی از قبیل توانایی، احساس مسئولیت، وجود اطلاعات، حجم کار، زمان مناسب و تجزیه و تحلیل منطقی صورت می گیرد.
5. برنامه ریزی در سازمان براساس واقعیتها، آینده نگری، عملکرد و برقراری نظم صورت می گیرد و در این مورد روحیه همکاری وجود دارد. به عبارت دیگر، قبول مسئولیت توسط مشارکت فعال کلیه اعضا به خوبی مشاهده می شود.
6. قضاوت و خواسته های منطقی کارکنان سطوح پایین سازمان، مورد توجه و احترام است.
7. مسائلی که در سازمان موردبررسی و حل و فصل قرار می گیرند، شامل نیازهای شخصی و روابط انسانی نیز می شود.
8. تشریک مساعی به صورت آزاد و داوطلبانه صورت می گیرد. کارکنان آماده برای کمک و همکاری سازنده در جهت نیل به اهداف تعیین شده هستند، و در این راستا تلاش زیادی می کنند.