ماخذ: (سرشماری عمومی نفوس و مسکن ۱۳۳۵تا۱۳۸۵)
 
نمودار (۳-۷): توزیع جمعیت شاغل استان گیلان بر حسب بخش عمده فعالیت
ماخذ: (سرشماری عمومی نفوس و مسکن ۱۳۳۵تا۱۳۸۵)
۳-۵- تاریخ استان گیلان
با آغاز سدهی بیستم میلادی در حفاری‌های تپه مارلیک (که قدمتی ۳۰۰۰ ساله دارد) ظروف سفالین، مجسمه‌های کوچک از طلا، نقره و برنزو اسلحه‌های برنزی و آرامگاه پادشاهی از همان دوران به همراه مجموعه قابل توجهی ازجواهرات کشف شد که طرز ساخت این اشیا و فراوانی طلاو نقره در این آثار باستانی، خبر از خبرگی سازندگان و ثروتمندی مردمان این سرزمین در گذشته می‌دهد.پیش از میلاد در کرانه دریای کاسپین اقوامی‎همچون کاسپیهاو کادوسی‌هاو آماردهاساکن بوده‌اند.کاسپی‌ها در طول سواحل جنوب غربی دریای خزر زندگی می‌کردند. اینکه آیا آنها شمال یا جنوب رود کورا هم زندگی می‌کردند مشخص نیست. کاسپی‌ها باید ایرانی یا شدیدا تحت تاثیر فرهنگ ایرانی باید دانسته شوند.به نظر می‌رسد که گیلها (گیله مردان) که جنگجو ذکر شده‌اند، حدود قرن اول یا دوم قبل از میلاد، وارد ساحل جنوبی دریای خزر و غرب رود آماردوس (بعدها سفیدرود) شدند و همراه با دیلمیان در آنجا سکنی گزیدند. این دو نوعی گویش ایرانی شمال غربی تکلم می‎کردند که تا حد زیادی برای سایر فارسی زبانان قابل فهم نبود. آنها احتمالاً از منطقه داغستان آمده‌اند و جایگزین کادوسیان شده‌اند. متعاقباً از رود آماردوس هم گذشتند و به همراه دیلمیان جایگزین آماردی‌ها شدند. از آنها هم مانند دیلمیان به عنوان مزدوران شاهان ساسانی نام برده شده ولی به نظر نمی‌رسد تحت فرمان مؤثر آنان درآمده باشند.شهر گیلها در نزدیکی دریا بود. کاسپی‌ها خودشان ظاهراً به کوهها سوق داده شده بودند. سپس در شرق، کادوسیان می‌زیستند که ظاهراً با گیلها آمیخته بودند و از ساحل تا کوه سکنی داشتند. آماردیها در آمل اقامت داشتند. (رضازاده لنگرودی،۵۸:۱۳۹۱)
کادوسیان قبیله‌ای ایرانی بودند که بنابر استفان بیزانتی بین دریاهای خزر و سیاه و بنا بر استرابودر کرانه جنوب غرب دریای خزر و جنوب ارس بین آلبانی در شمال و ماردی در شرق یعنی در بخش کوهستانی مادیه پیرامون پاراچوآتراس می‌زیستند. گفته شده نی‌نوسشاه آشوری آنان را شکست داد. در دوره مادهاآنان آشکارا قادر به حفظ استقلالشان بوده‌اند و حتی گفته شده در دوره آرتئس وقتی یک پارسی به نام پارسد که از مادها گریخته بود (برادر زن رهبرشان)،مجبورشان کردبامادهابجنگند. شاه مادهاراشکست داده‌اند.بنابراین کادوسیان هرگز تابع شاهان ماد نبوده‌اند و فقط این کوروش بود که گفته شده داوطلبانه فرمانبردارش شدند. بنابر گفته گزنفون٬او هنگام مرگ پسرش را ساتراپ مادها، ارمنیان و کادوسیان کرد.تا قرن هفتم میلادی،گیلان درمنطقه نفوذهخامنشیان،سلوکیان،اشکانیان و ساسانیان قرار داشت که بر ایران تا قرن هفتم میلادی حکمفرمایی می‎کردند. فتح ایران بدست اعراب باعث ظهور تعداد زیادی سلسله‌های محلی در گیلان شد. اسکندرموفق به فتح گیلان نشد. (سمیعی،۴۳۳:۱۳۸۳).
نوشته‌های دوران آغازین ساسانی و منابع عربی در قرون وسطی از تلاش اولین افراد خاندان ساسانی، اردشیر اول و شاپوراول برای تسخیرتمام ایران حکایت می‌کنند. تا زمان شاپور اول تمامی‎حاکمان محلی برکنار شده بودند و فرزندان شاپور جایگزین آنها شده بودند. از جمله بهرام که بر گیلان حکم می‌راند. حدود فتوحات اردشیر را نمی‌توان با دقت تعیین کرد. اکثر مناطق پارتی، شامل حکومتهای تابع از ساسانیان اطاعت کردند. بنا به گفته طبری، پادشاهان کوشان و توران در شرق به اردشیر گرویدند، اما در غرب و جزایر خلیج فارس و بحرین، لشکرکشی انجام شد و این مناطق فتح شدند. اینکه گیلان و مناطق ساحلی خزر به اردشیر پیوسته باشند غیر محتمل است چونکه عنوان گیلانشاه برای اولین بار در دوران شاپور اول ظاهر شد. مناطق حاشیه خزر مادیه یک منطقه جغرافیایی و قومیتی متمایز ایران را شکل می‌دادند و به استقلال سیاسی گرایش داشتند. نامه تنسرنشان می‌دهد شاه گشناسب، در ابتدای دوره ساسانی شاه گیلان، دیلم و رویان، طبرستان و دماوند بوده است. منطقه، یک پادشاهی تابع و بعدها استان کوههای پتشخوارگر(فرشواذگر) را شکل می‌داد. شهر اصلیش، رشت (سایرو پولیس)، باید بر سر راههای پارتی به ارس و آتورپاتکان بوده باشد. مسیحیت از طریق این راه می‌توانسته از قرن دوم به بعد به گیلها رسیده باشد گرچه تازه از قرن ششم به بعد اسقف نشین شده‌است. جاده ماهدر جنوب از طریق شادشاپور (قزوین)، قابل دسترسی بود.
از آنجا که از دوره هخامنشیان و ساسانیان، گیلان با خاندانها و فرمانروایان محلیش تقریباً همیشه مستقل بود، دین زرتشتی و کلنی‌های نسطوری توانست برای مدت طولانی در آن دوام آورد. در ۵۳۳ از گیلان همراه با آمل به عنوان پایگاه کشیشی نسطوری نام برده شده‌است. گفته می‌شود خاندان دابویگان هم پیش از رفتن به مازندران از گیلان نشات گرفته‌است.(http://fa.wikipedia.org/wiki)
۳-۵-۱- قیام و جنبش ها درگیلان بعد از اسلام
در هجوم عرب‌ها دیلمیان مقاومت شدیدی در برابر اشغالگران عرب نشان دادند و گیلان به اشغال آنان در نیامد. هر چند که منابع خلفا عباسی خبر از پرداختن مالیات از سوی گیلانی‌ها می‌دهد به نظر می‌رسد که ایشان مردمان باختر سفید رود بوده‌اند و مردم خاور سفید رود هیچگاه زیر کنترل آنها نبوده‌اند. تقریباً اولین مسلمانانی که از حدود قرن دوم هجری به بعد وارد این سرزمین شدند و توانستند در آنجا اقامت گزینند، علویان بودند که به‌علت مخالفت یا مبارزه با حکام عباسی بدان سرزمین روی آوردند. بدین ترتیب، پذیرش اسلام دیلمیان با مذهب تشیع آغاز شد و از فرق شیعه، مذهب زیدیه، اولین و پرطرفدارترین آنان بود. از زمان حمله اعراب به ایران تا یک و نیم سده، سرزمین‎های جنوبی دریای کاسپین از دسترس خلفای اسلامی‎به دور مانده و پناهگاه علویانی بودند که از ظلم و جور خلفا به این مناطق فرار کردند. نخستین علوی مشهوری که به دیلمان روی آورد، یحیی بن عبدالله، از پیشوایان زیدی بود که برای در امان ماندن از دست هارونالرشید به گیلان پناه آورد. او پس از ورود به گیلان با استقبال مردم و فرمانروایان روبرو شد و به تبلیغ دین اسلام پرداخت و به کمک مردم دیلم بر ضد خلیفه عباسی قیام کرد. سرانجام نیز با مکر و فریب و امان نامه ی هارون الرشید، یحیی بن عبدالله دستگیر و زندانی و در سال ۱۷۶ قمری در بغداد به قتل رسید.(فاخته،۱۷:۱۳۸۶).
از پیامدهای جنبش علویان در گیلان توانیابی سردارانی چون؛ ماکان کاکی، اسفار شیرویه، مرداویج زیاری، برادران بویه و دیگر سرداران این منطقه تا سده ی چهارم هجری است. در نیمه ی دوم قرن پنجم هجری و در زمان حکمرانی سلجوقیان، جنبش سیاسی- مذهبی اسماعیلی که بر پایهی مبارزه با خلافت عربی و سلطنت ترکان سلجوقی در ایران شکل گرفته بود، گیلان را فرا گرفت. حسن صباح رهبر این جنبش به عنوان داعی دیلم، در این سرزمین فعالیت داشت. عده ای از مردم دیلم با پیوستن به کیش اسماعیلی و به امید بازگرداندن شکوه گذشته گیلان به حسنصباح پیوستند. در سراسر قرن ششم و نیمه نخست قرنهفتم خاک گیلان عرصهی کشمکش دائمی‎میان اسماعیلیان الموت و دیگر فرمانروایان گیل و دیلم بود. (فاخته،۷۴:۱۳۸۷).
در قرن دوازدهم لاهیجان جای هوسم را به عنوان مرکز فرمانروایان زیدی علوی گرفت. لاهیجان، که خاندان دیلمی‎آل بویه که نواحی مرکزی و غربی ایران و فارس را از تصرف خلفا آزاد کردند، از آن نشات می‌گیرد، در قرن دهم همچنان دیلمی‎پنداشته می‌شد. هم اکنون این شهر اصلی شرق گیلان است.گیلان، تنها منطقه‌ای در ایران بود که در دوره حکومت مغول، وقتی همه کشور در اشغال مغولان بود، واقعاً مستقل مانده بود و حتی پس از اشغال پرهزینه آن توسط الجایتوهمان طور باقی ماند. هیچ حاکم مغولی به گیلان فرستاده نشد، در عوض؛ ایلخان به فرمانروای بیه پیش اجازه داد کل منطقه را زیر فرمان خود در آورد و به نشانه حسن نیت یک دختر مغول به او داد.(مادلونگ،۱۸:۱۳۷۶).
از رویدادهای مهم گیلان در نیمه دوم سده هشتم هجری و همزمان با حملهی تیمور به ایران، بر پایی دولت سادات کیایی در لاهیجان میباشد. این خاندان در سال ۷۹ هجری قمری، مروج آیین شیعهی زیدی بودند که با حمایت قشر ناراضی روستایی گیلان خاندان حکومتگر ناصروندان، لاهیجان را برانداخته و زمام امور را به دست گرفتند. سید امیرکیا و فرزندش سید علیکیا، که از وارثان علویان گیلان بودند، رهبری این جنبشها را برعهده داشتند. کانون این جنبش روستای ملاط از خواستگاه سادات کیایی محسوب میشد. فرمانروایان کیایی همزمان با دوران فرمانروایی تیمور و جانشینانش، با دست یابی به نواحی کوهستانی و برانداختن بازماندگان اسماعیلی، قلمرو دولت کیایی را تا قزوین گسترش دادند.(فاخته،۶۱:۱۳۸۶).
۳-۵-۲- گیلان در دوره صفویه
مقبره شیخ زاهد گیلانی، پدر همسر و استاد شیخ صفی الدین اردبیلی نیای بزرگ دودمان صفویان، در لاهیجان در اواخر سده ۱۵ و اوایل سده ۱۶ میلادی، گیلان تحت سلطه اعضای دو خاندان محلی بود. از ۶۸-۱۳۶۷ میلادی علی کیا بن امیرکیای ملطی، یک رهبر علوی کنترل بیه پیش(به مرکزیت لاهیجان) را با پشتیبانی سادات مرعشی حاکم در مازندران به دست گرفت. او و جانشینانش خود را در لاهیجان مستقر ساختند و بر همه شرق گیلان تا اوایل عصر صفوی حکم راندند. خاندان شیعه زیدی امیرکیایی، خانواده‌ای از نسبتاً نوپادشاهان، بود، گرچه حتی یکی از اعضای آن هم در داشتن ادعای اصل و نسب ساسانی شک نداشت. در بیه پس(به مرکزیت فومن؛ و بعداً رشت)، یک منطقه سنی، خاندان سنی شفیعی اسحاقوندی از نیمه قرن سیزدهم به قدرت رسید. این خاندان که مقرش فومن بود، تدریجاً همهی غرب گیلان راتصرف کرد. این خاندان اصل ونسبش رابه پادشاهان ساسانی و پیش از آن می‌رساند، و در همان زمان، ادعای تبار از اسحاق نبی می‌کرد. شاه اسماعیل صفوی شش سال (و به گفته لاهیجی هشت سال) در گیلان ماند، قبل از این که فروپاشی امپراطوری آق قویونلو، که به او فرصتی که دنبال اش بود تا تخت پادشاهی ایران را در سال ۹۰۵ شمسی تصاحب کند را داد. اسماعیل از ماندن نزد امیره اسحاق، حاکم بیه پس، که توسط مشاوران برای او تعیین شده بود اجتناب کرد، احتمالاً به خاطر این که نمی‌توانست به یک سنی اعتماد کند. به هر حال، او به آسانی، دعوت حاکم عالی مقام وقت گیلان، کارکیا میرزا علی شیعه از لاهیجان را، که با آق قویونلو بارها جنگیده بود، پذیرفت. هر دو خاندان توسط شاه عباس صفوی از بین رفتند و گیلان تحت فرمان حکام منصوب دولت مرکزی در آمد. شاه تمام گیلان را به ملک شخصی خود تبدیل کرد.پیش از صفویه آثار مکتوب بر جای مانده از گیلانیان به زبان فارسی انگشت شمار است زیرا مراکز آموزشی که این زبان را آموزش دهند یا ولی نعمتانی که مشوق آن باشند وجود نداشت. گیلان در دوره ی صفویه با نقاط دیگر ایران ارتباط گسترده‌تری یافت که منجر به نگارش بیشتر کتب فارسی نویسندگان و دانشمندان گیلانی شد.(سمیعی،۴۳۳:۱۳۸۳).
۳-۵-۳- گیلان در قرن هیجدهم
افول صفویان و انقراض آنان در سال ۱۷۲۲، منجر به یک حالت آشوب در کشور شد. مناطق شمالی کشور نسبت به تاثیر و اشغال خارجی آسیب پذیر شد. اولین تلاشها توسط روسیه تزاری برای تسلط بر دریای خزر و استانهای ایرانی گیلان، مازندران، استرآباد و آذربایجان در همین زمان شروع شد. این قرن پرآشوب ظهور سه رهبر قدرتمند ایلی را به خود دید، نادر شاه افشار، کریم خان زندو آغا محمد خان قاجار. طی بیشتر این دوره، گیلان توسط فرمانروایان محلی از بازماندگان اسحاقیه و خصوصاً امیره دباج فومن و بیه پس با کمک حکام شهرها و بخش‌ها که آنها هم از خاندانهای محلی بودند اداره می‌شد که یا به طور مستقل حکم می‎راندند یا استقلال نسبیشان را با پرداخت خراج به چهره‌های نوظهور فوق الذکر و فرمانداران کل منتصب آنان تضمین می‌کردند. تقسیم گیلان به دو بخش در این دوره هم ادامه یافت. در این دوره تعدادی فرماندار کل هم توسط نادرشاه، کریم خان و آغا محمد خان برای گیلان منصوب شدند ولی دوره آنها عمدتاً کوتاه بود. طی دوره نادرشاه، فرمانروایان گیلان خراج اختصاص یافته به‌استان را به فرمانداران کل یا خزانه مرکزی می‌فرستادند. به هرحال مالیات‌گیری منجر به دو شورش عمده شد. در هرج و مرج پس از قتل نادر شاه، قلمرو او به دست سران ایلی افتاد. در گیلان، آقا جمال فومنی (از بازماندگان امیره دباج، و فرزند آقا کمال که در دوره شاه سلطان حسین فرمانروای گیلان بود) همراه با آقا صافی حکومت مرکزی را شکست دادند و حکومت استان را از رشت به دست گرفتند. آقا جمال در ۱۷۵۳ در نتیجه یک عداوت قدیمی‎توسط آقا هادی شفتی در شفت کشته شد. آقا هادی با کمک میرزا ذکی حاکم گسکر برای ۴ ماه بر گیلان حکومت کرد.(http://fa.wikipedia.org)
او در یک حمله ناگهانی توسط سران قاجار دستگیر و اعدام شد. آنها هدایت الله، فرزند جوان آقا جمال را به فرمانروایی رشت منصوب کردند. پس از رسیدن کریم خان به قدرت هدایت الله خان به تهران فرستاده شد و یک حامی‎کریمخان در ۱۷۶۰ جایگزین او شد. ولی وقتی کریمخان در یک کارزار نظامی‎در آذربایجان بود هدایت الله خان به گیلان گریخت و دوباره به مقام فرمانروایی گیلان رسید. بعد از مدتی جنگ و گریز، کریمخان نهایتاً او را ۱۷۶۷ به فرمانروایی گیلان منصوب کرد و دختر او را به عقد پسرش ابوالفتح خان درآورد. هدایت الله خان توانست شبه-استقلال گیلان را تا رسیدن آغا محمد خان به قدرت در دهه ۱۷۷۰ حفظ کند. در ۱۷۷۳ او سعی کرد حمایت روسها را کسب کند و وقتی موفق نشد در ۱۷۷۹به فتحعلی خان خان خانات قبه برای کمک روی آورد. علاقه هدایت الله خان به حفظ حدی از استقلال باعث شد او در آخرین تلاش برای مقاومت علیه حاکمیت در حال ظهور قاجار دوباره از روسها تقاضای حفاظت کند. گرچه نپذیرفتن تقاضای روسها برای الحاق بندر انزلی منجر شد روسها آغا محمد خان را تحریک کنند که گیلان را فتح کند. مصطفی خان دولو با ۶۰۰۰ سرباز به رشت حمله کرد و هدایت الله خان را شکست داد. وقتی او در یک کشتی روسی پناه گرفت، روسها او را به آقا علی تنها بازمانده خاندان آقا رفیع شفتی که همگی توسط هدایت الله کشته شده بودند تحویل دادند. او توسط آقا علی اعدام شد. گیلان تحت فرمانروایی هدایت الله که تجارت خارجی را با جذب شمار زیادی از ارامنه، روسها، یهودیان و هندیان به رشت حمایت می‌کرد پیشرفت کرد. آنها در کاروانسراهای جداگانه می‌زیستند و تجارت می‌کردند. او با حکمرانی در یکی از بارونق‌ترین ایالات ایران با یک درآمد سالانه قابل توجه (حدود ۲۰۰ هزار پاوند) در یک دوره طولانی ثروت زیادی به دست آورد و با سخاوتمندی زیست. او خراج بزرگی از ابریشم و طلا به حاکمان از محمدحسن خان تا کریمخان و آغامحمدخان می‌فرستاد. او درباری درخشان و با مبلمان عالی و شرابهای قوی و بردگان گرجی، و یک ارتش حقوق بگیر از ۱۵ هزار مرد داشت که می‌توانست ده هزار نیروی ایالتی هم بدان بیفزاید. او علاوه بر در آمد سرشار از تولیدات محلی خصوصاً ابریشم، از مالیات ثابت سرانه بر جامعه بزرگ ارمنی و نیز از تجارت با روسها که یک پست تجاری مستحکم در انزلی داشتند کسب می‌کرد.(رضازاده لنگرودی،۵۸:۱۳۹۱)
۳-۵-۴- گیلان در قرن نوزدهم
در قرن نوزده در اثر منافع استعماری روسیه و بریتانیا، ایران دچار تغییرات عمده سیاسی اقتصادی و اجتماعی شد. گیلان در حوزهیتأثیرات روسیه بود و ارتباطات فزاینده با این کشور منجر به تحولات عمده‌ای در قرن نوزده و اوایل قرن بیستم در این منطقه شد. از جمله تجارت خارجی افزایش یافت، حمل و نقل دریایی و اثر آن بر واردات و صادرات و مصرف زیاد شد که رفاه در ایالت گیلان را افزایش داد. نتیجتاً راه ارتباطی بین تهران به انزلی از طریق قزوین و رشت منجر به افزایش عبور مسافرین به اروپا از خط انزلی–باکوشد. قرن نوزدهم در گیلان با ادامه یافتن حکمرانی خاندان‌های محلی دو بخش بیه پیش و بیه پس شروع شد. ولی تدریجاً این وضعیت در نیمه دوم قرن تغییر کرد و افزایش تجارت خارجی و توسعه سریع حمل و نقل در خزر و سیل مسافر و بار در راه ترانزیتی تهران-انزلی عوامل عمدهیمؤثردرجدابودن ایالت راازبین برد و آن را به مدار اقتصاد نوظهور جهانی و قدرت مرکزی آورد. گیلان با تبدیل شدن به مرکز تماس سیاسی اقتصادی و اجتماعی با غرب در واپسین دهه‌های قرن نوزده، به میدانی برای شماری از جنبش‌های شورشی مهم رادیکال در دوره ۱۹۰۵ تا ۱۹۲۱ تبدیل شد. قاجاریان موفق شدند بر آشوب قرن هجده با ایجاد امنیت نسبی و کنترل بر ایالات فائق آیند. دو مجموعهی موقت وثابت،دستگاه دولتی ایالت را تشکیل می‌داد. یکی فرماندار کل و وزیر که از تهران تعیین می‌شد و شاه و دولت مرکزی را نمایندگی می‌کرد و اغلب موقتی بود، دیگری مسئولین محلی بود که عمدتاً وراثتی و دائم بودند و خان‌ها و حاکمان و نایب‌الحکومه‌ها و کلانتران را شامل می‌شد. گیلان یکی در زمرهیچهارایالت ثروتمندایران بود و درآمدش گرچه تغییر می‌کرد، قابل توجه بود. علاوه بر این از ۱۸۹۷ که تشکیلات جدید گمرکی توسط بلژیکیها تاسیس شد، درآمد گیلان از گمرک شدیداً افزایش یافت. در ۱۹۱۲ درآمد گمرکی ۹٫۶ میلیون قران یا به عبارتی، بیش از دو پنجم درآمد کشور از گمرکات بود. علاوه بر این دهقانان گیلانی از همتایانشان در بیشتر ایالات ایران بهتر بودند. این باید در خاطر بماند که حضور شدید تجار و کارگران خارجی (روس، یونانی، ارمنی) در گیلان و آگاهی بیشتر از پیشرفت‌های اجتماعی در غرب عوامل مؤثر در ایجاد جنبش‌های پیشروی اعتراضی کارگری مختلف و حضور فعال ایالت در جنبش‌های انقلابی در ۱۹۰۶ تا ۱۹۲۱ بود. (رضازاده لنگرودی،۵۸:۱۳۹۱).
۳-۵-۵- گیلان در قرن بیستم
ایران از جمله کشورهایی است که در طول مدت تاریخ حواداث بسیاری به خود دیده و با تحولات فراوانی روبرو شده است. یکی از وقایع مهم کشور ایران که در قرن بیستم میلادی روی داده، انقلاب مشروطیت است. مشروطیت را میتوان به حکومت عدل و قانون، برقراری تساوی حقوق، مهارشدن قدرتهای مطلقه و عدم تجاوز به آزادی فکر و قلم تعریف کرد.(فخرایی،۳:۱۳۷۱).
فرمان انقلاب مشروطیت در ایران، نخستین بار به دستور مظفرالدین شاه قاجار، صادر شد. اما در مورد علل چگونگی وقوع انقلاب مشروطه عوامل و مؤلفههای گوناگونی، اعم از داخلی و خارجی نقش داشتند. ملک زاده در کتاب«زندگانی ملک المتکلمین»، عوامل موثر در شکلگیری انقلاب مشروطیت را به شکل زیر برمیشمارد.
۱- کشته شدن ناصرالدین شاه به دست آزاد مرد فداکار، میرزا رضا کرمانی، که نتیجه آن ریشه کن شدن درخت کهن استبداد و ظلم و این اقدام متهورانه در تمام جهان به خصوص ایران دارای تأثیر بسزا بوده و تنبه قابل توجهی ایجاد و بار سنگین استبداد را که ملتی در زیر فشار آن جان می‎داد، سبکتر کرده است.
۲-سلطنت مظفرالدین شاه که فطرتاً مهربان و از ستمکاری به دور بود و تمایلی به سخت گیری و استبداد مطلق نداشت و دوره سلطنت او افق ایران را روشنی بخشیده و ترویج معارف جدید و تأسیس مدارس ملی رونق گرفته و باب آمد وشد با دنیای متمدن باز شده و بسیاری از جوانان ایرانی برای تحصیل و تربیت به اروپا رفته اند و نیز مطبوعات خارجی آسانتر از دوره ناصرالدین شاه به دست ایرانیان روشنفکر باسواد می‎رسیده است.
۳-روزنامه ثریا که در قاهره انتشار مییافته، با آن که عمرش کوتاه بوده، در روشن کردن افکار ایرانیان و بنیان اساس عدل و داد سهم بزرگیداشته است.
۴-معزول شدن میرزا علی اصغر خان اتابک که سرسلسله مستبدین بوده، از صدارت و روی کار آمدن امین الدوله روح تازه ای در پیکر پیروان آزادی و ترقی کشور دمیده و زمزمه تشکیل عدالتخانه و مسئولیت وزراء در میان مردم شنیده شده است.
۵-نهضت‎های انقلابی روسیه و مجاهدات آزادمردان سرزمین همسایه در برافکندن اساس استبداد، که پی درپی از نقاط مختلفه آن کشور پهناور چون شعله سوزان زبانه می‎کشید در روشن کردن افکار ایران و تنبه مردمان این سامان سهم مهمی‎داشته است و آزادی خواهان ایران از مساعدت و همکاری مجاهدین آزادیخواه قفقاز برخوردار بوده اند.
۶-ترقیات سریع ژاپن از عوامل مؤثر در تنبه افکار ایرانیان بوده و ثابت کرده است که رستگاری و ترقی جز در سایه مشروطیت میسر نگردد و بسط تمدن و دانش جز در پرتو نور عدالت و قانون به دست نیاید.(شمیم،۴۳۰:۱۳۷۵)
در ژوئیه ۱۹۰۹ پس از تعطیلی مجلس در دوره محمدعلیشاه و به توپ بسته شدن مجلس شورای ملی، مجاهدان مشروطه خواه گیلانی به سوی پایتخت روان شدند و با فتح تهران به همراه عشایر بختیاری، نظام مشروطه را باز در ایران مستقر کردند و سپهدار اعظم تنکابنی، فرمانده مشروطه خواهان گیلانی نیز صدر اعظم ایران شد.(آفاری،۴۰۳:۱۳۷۲)
با آغاز جنگ بین الملل اوّل (۱۹۱۴) و ورود نیروهای خارجی به خاک ایران و گسترش فساد در دولت و دخالت نیروهای بیگانه اوضاع سیاسی کشور آشفته بود و زمینداران بزرگ گیلان هم با پشتیبانی کنسول روسیه، بر غارت اهالی شهرها و دهقانان افزوده بودند. میرزا کوچک خان که در تهران با اتحاد اسلام در تماس بود برای ایجاد یک پایگاه نظامی‎و مبارزه چریکی مخفیانه به گیلان رفت و نخستین پایگاه جنگهای چریکی دهقانی را به همراه هفت نفر دیگر از جمله دکتر حشمت در تولم ایجاد کرد. به تدریج دهقانان و زحمتکشان شهری و بخشی از روشنفکران جذب جنبش شدند. قوای دولتی مورد حمایت روسیه و بریتانیا، در حال نزاع دائم با جنگلیهای مستقر در روستاها بودند. از ژانویه ۱۹۱۷، آنان شروع به خلع سلاح زمینداران و گماشتن نمایندگان خود بر مصادر دولتی در حوزه نفوذ خود کردند. به زودی، وقوع انقلاب اکتبردر روسیه به جنگلیها امید بیشتری داد. روسها در نتیجه ضعف ناشی از انقلاب با جنگلیها روابط دوستانه برقرار کردند و قول دادند قوایشان را از گیلان خارج کنند. بازگشت قوای عثمانی در ماه مه به ایران و تسخیر تبریزهم به پیشرفت آنان کمک کرد. جنگلیها در زمانی فوق العاده کوتاه خود را در گیلان تثبیت کردند. تا پایان این سال همه مسؤولین از منصوبین جنگلیها بودند و پس از انقلاب اکتبر همه مسئوولین منصوب حکومت تهران از گیلان خارج شده بودند. آنان دست به اصلاحات اجتماعی مهمی‎زدند. دهقانان را از پرداخت مالیات معاف کردند. آبرسانی را در دست گرفتند. این اقدامات منجر به ارتقای کشاورزی شد و در شرایطی که همه ایران درگیر قحطی بود تولید کشاورزی گیلان به بالاترین حد خود رسید. آنها به تهران قحطی زده و باکو برنج می‌فرستادند. تا پایان این سال، آنان از ۱ میلیون تومان عایدی خود به کارمندانشان ۲۱۰۰۰ تومان حقوق ماهیانه می‌دادند. در ۵ ژوئن ۱۹۲۰، جمهوری شوروی سوسیالیستی ایراناولین و تنها جمهوری سوسیالیستی در ایران تأسیس شد. در اوایل تیر ۱۲۹۹کنگره اول حزب کمونیست ایراندر انزلیبرگزار شد. سپس، تعدادی از زنان رشت جمعیت پیک سعادت نسوان را برای پی‌گیری حقوق سیاسی و اجتماعی زنان تاسیس کردند. این جمعیت نخستین گروه در ایران بود که هشت مارس را به عنوان روز زن پذیرفت و هر سال مراسم بزرگداشت آن را اجرا می‌کرد.(عبدالحسین،۱۱۵:۱۳۶۰).این حکومت با حمله قوای حکومت مرکزی سقوط کرد. (رواسانی،۷۸:۱۳۸۴)
در ۱۹ بهمن ۱۳۴۹، گروههای از فدائیان خلقبه رهبری علی اکبر صفایی فراهانی و حمید اشرف در کوههای گیلان که مناسب جنگهای چریکی بود مستقر شدند. آنها در فوریه آن سال اولین عملیات چریکی تاریخ ایران را با حمله به یک پاسگاه ژاندارمری در سیاهکل، و کشتن سه مأمور انجام داده و به جنگل بازگشتند. شاه شدیداً پاسخ داد، و برادرش را در راس یک نیروی مجهز به منطقه اعزام کرد، نتیجتاً تعداد زیادی از سربازان و ۳۰ فدایی کشته شدند. ۱۱ فدایی دستگیر شدند که ۱۰ نفرشان تیرباران شدند و دیگری در اثر شکنجه جان باخت.(کدی،۸۰:۲۰۰۳).
فصل چهارم:
یافته‎های
تحقیق
۴-۱- تحلیل ژئوپلیتیک اوضاع ایران مقارن بافعالیت نهضت جنگل
نهضت جنگل در زمانی شکل گرفت که نهضت مشروطیت در تحقق اهداف سیاسی و اجتماعی خود ناکام ماند. تجاوز بیگانگان و علی الخصوص کشورهای روسیه و انگلستان به منافع ملی ایران و تشدید مداخلات آنها پس از قرارداد ۱۹۰۷ کار را به جایی رساند که در آغاز جنگ جهانی اول، ایران به اشغال نظامی‎روسیه و انگلیس درآمد. هماهنگی و توافق روسیه و انگلیس سبب ناکام ماندن انقلاب مشروطه در رسیدن به اهداف خود گردید. ادوارد برآون؛ رایزن فرهنگی سفارت انگلیس در ایران، معتقد است که ایرانی قادر است بنیاد زندگی خود را در مسیر مشروطهگری قرار دهد. ولی من تصور نمیکنم که هیچ مورخی بر این باور باشد که بیگانگان به مشروطه ایران فرصت پیشرفت و موفقیت دهند.(شایسته،۱۹:۱۳۸۵).
اوضاع داخلی ایران در سال‎های بعد از شکست مشروطه و مقارن با شکل گیری نهضت جنگل بسیار رقتبار و اندوهناک است. جنگ بین المللی و درهم ریختن دولتهای مقتدر اروپا برای میهن پرستان در واقع فرصت امیدبخشی بود که سعی داشتند از این اوضاع آشفتهی بینالمللی به نفع ایران استفاده کنند و این امر موجب شد تا میرزاکوچک نیز فرصت را مناسب تشخیص داده و میدان وسیعتری را برای اجرای اهداف خود، جستجو کند. (گیلک،۱۶:۱۳۷۱).
در زمینه ی شناخت اوضاع کشور ایران در دوران روی کار آمدن میرزاکوچک خان، می‎توان به مقاله ی حیدر عمو اوغلی، تحت عنوان بنیاد اجتماعی انقلاب ایران که در سال ۱۲۹۹ نوشته بود، اشاره کرد. وی اوضاع مملکت را در چند سطر به شکل زیر توضیح می‎دهد:
جامعه ی ایران در حال گذر از نظام‎های قبل از سرمایه داری و نظام سرمایه داری است.

یک مطلب دیگر:
تحلیل پیامد‎های ژئوپولیتیک مقاومت نهضت جنگل در هویت ملی ایران- قسمت ۳

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.