قوه نظامی

تجهیزات، نیرو،آموزش، کیفیت فرماندهی، انگیزه ها، لجستیک، دکترین نظامی، استراتژی و تاکتیک، سیستم اطلاعاتی، بسیج نیرو، پایگاه‎های استراتژیک، شرکای استراتژیک

۷

روابط خارجی

تجارت بین الملل، روابط فرهنگی، مشارکت در توزیع و انتقال ذخایر توسعه، مشارکت در سازمان ملل و سایر سازمان‎های بین المللی، موقعیت و پرستیژ بین المللی (حافظ نیا، ۱۳۸۵، ۲۶۱)

منبع(هاشمی،۶۲:۱۳۹۲)
عده ای دیگر عوامل و عناصر تشکیل دهنده قدرت را به شرح زیر نام می‎برند:
ایدئولوژیُ
عوامل اجتماعی-انسانی
عوامل سیاسی
عوامل جغرافیایی
عوامل اقتصادی
عوامل نظامی(طاهری موسوی،۱۱۰:۱۳۸۷).
۲-۱۱-اقتدار ملی
اقتدار ملی یک ملت در دنیای جهانی شدنهای قرن بیست و یکم، نمی‎تواند تابع تعاریف و مفاهیم کلاسیک این مفهوم باشد. به عبارت دیگر قدرت و اقتدار یک ملت را در این دوره نمی‎توان بر اساس اقتدار نظامی(زمینی، دریایی، هوایی، فضایی و اتمی) مورد ارزیابی قرار داد.در این ارتباط به شوروی پیشین می‎توان اشاره کرد که یکی از مقتدرترین و مجهزترین نیروهای رزمی‎جهان را در اختیار داشت. اما بی بهره بودن این کشور از اقتدار ملی ناشی از اتکا به نظام حکومتی مردم سالار، نظام اداری پویا و اقتصاد ملی سالم سبب سقوط آن ابرقدرت گردید. در واقع در قرن بیست و یکم، آن چیزی که سبب قدرت قابل ارزیابی هست، توان یک ملت در اعمال اراده ملی خود در درون و ماورای مرزها است.(مجتهدزاده،۷۹:۱۳۸۱)
اعمال اراده ملی یک حکومت در عرصه‎های داخلی و خارجی زمانی تحقق می‎یابد که آن حکومت بتواند به مجموعه ای از ابزارهای قانونی، سیاسی، اقتصادی، اقتصادی و دفاعی دسترسی داشته باشد. این مجموعه مفهوم قدرت ملی را در اتکا به یک نظام حکومتی مردم سالارانه، توام با اقتصادی پیشرفته، نیروی دفاعی ورزیده مجهز که بتواند موازنه‎های لازم منطقه ای را واقعیت دهد و در چشم اندازی از خواست‎های پسندیده ملی، منطقه ای و جهانی آن ملت پیگیری کند، تحقق می‎بخشد. واقعیت یافتن قدرت ملی با چنین تعریفی عملی نیست مگر برخوردار بودن آن ملت از یک نظام سیاست گذار آگاه که بتواند اراده ملی خود را در چارچوب منافع ملی تعریف کند و در سیاست‎های برنامه ریزی شده، هوشیارانه در داخل واقعیت بخشد و ادامه آن را به کمک یک دیپلماسی ورزیده و پویا در بعد فرامرزی پیگیری کند(مجتهدزاده،۷۹:۱۳۸۱).
۲-۱۲-منافع ملی
مفهوم منافع ملی هم در تحلیل سیاسی و هم در عمل سیاسی به کار می‎رود. این مفهوم به عنوان وسیله ی تحلیل سیاسی حوزه ای است برای بحث و ارزیابی کفایت و سمت گیری سیاست خارجی کشور، و در مقام وسیله ی عمل سیاسی ابزاری است برای توجیه، تأیید یا نفی عملکردهای زمامداران سیاست خارجی و دولت مردان کشور.(روشندل،۳۲:۱۳۸۸)
شکل ۲-۱: الگوی سلسله مراتبی منافع ملی
منبع:(حافظ نیا،۱۲۳:۱۳۸۹)
منافلع ملی در شرایط زمانی و مکانی گوناگون مورد تعریف گوناگون قرار می‎گیرد و در هر زمان و مکانی شامل عناصر و پدیده‎های مختلف است. در هر تعریفی که از منافع ملی صورت گیرد، حضور دو عنصر حتمی‎است که عبارتند از یکپارچگی سرزمینی و منافع اقتصادی کشور با همه ی موارد و مسایل امنیتی مربوط به آنها. در تعاریف گوناگون حتی ایدئولوژی حکومت را نیز می‎توان نسبت به دیگر پدیده‎های تشکیل دهنده منافع ملی در الویت ویژه قرار داد. اما در یک نظام حکومتی دموکراتیک این پدیده نمی‎تواند به عنوان نخستین تعریف منافع ملی باشد.(مجتهدزاده،۸۰:۱۳۸۱).
۲-۱۳-رابطه منافع ملی با قدرت
مورگنتا، نقطه عظیمت در بررسی مسائل محوری مناسبات بین المللی را تکیه بر طبیعت بشر می‎داند. او معتقد است که اگر سیاست مداران خواستار موفقیت هستند باید، در درجه اول منافع خود و کشورشان را با اندیشه جستجو قدرت و کاربردشان پیوند دهند. از آنجا که طبیعت بشر ناقص است، بنابراین جامعه نیز نقص دارد. این مسئله سبب می‎شود که اصول اخلاقی در مناسبات رایج در جوامع انسانی به طور کامل اجرا نشود، بلکه می‎توان از خلال منافع متضاد به آن نزدیک شد. اهداف سیاست خارجی نباید بیرون از امکانات قدرت موجود یک کشور باشد. زیرا اگر آرزوهای کشورها نامحدود است، اما منابع تأمین این آرزوها بسیار محدود است. بنابراین باید خواست‎های مطلوب را از خواست‎های ضروری بازشناخت. خواست‎های ضروری منافع ملی کشور را تشکیل می‎دهند. در عین حال هدف‎های ضروری نیز از حیث اولویت بندی می‎توانند درجه بندی شوند. به طور کلی در این ارتباط هماهنگ کردن خواست ها و اهداف کشورها با قدرتی که برای دستیابی به این اهداف لازم است، محور نظریه ی سیاست بین المللی مورگنتا را تشکیل می‎دهد. (روشندل،۴۴:۱۳۸۸).
۲-۱۴- امنیت
اگر به جستجو برای یافتن مطالبی در خصوص امنیت پرداخته شود تا قبل از سال ۱۹۸۰ چندان مطلبی به دست نمی آید. دلیل اصلی عدم گسترش امنیت به مثابه یک مفهوم در روابط بین الملل را در نحوه نظرپردازی آن در کتاب ها و مقالات باید جست.امنیت مقوله‌ای پیچیده و تامل برانگیز است که درک زوایای گوناگون آن نیازمند طراحی تئوری‌های کلان با قابلیت سطوح مختلف داخلی و خارجی، فردی و اجتماعی، خود و کلان و به کارگیری مفاهیم جا افتاده و با ظرفیتی است که در مجموع توان فهم پدیده‌های سیاسی را افزایش می‌دهد. (افتخاری، ۱۳۷۸: ۲۶)
مقوله‌ای به نام امنیت، قدمتی به بلندای تاریخ بشریت دارد. بشر از همان ابتدای زندگی بر روی کره خاکی، با معمای امنیت و چگونگی برخورداری از آن دست به گریبان بوده است. بدین جهت مفهوم امنیت قدمتی کهن تر از مفهوم جامعه، اجتماع و غیره دارد، چرا که فرد حتی در زمان زندگی مجرد خود نیز با مشکل امنیت روبرو بوده است. اما با تکامل زندگی اجتماعی بشر و شکل گیری چهارچوبه‌های نوین، گفتار پیرامون امنیت نیز ضرورت خاصی یافت و از این جاست که مقوله امنیت و دستیابی به آن، نقطه حرکتی مناسب در اندیشه دانشمندان عصر گذشته و حال بوده است. در این راستا در مباحث فلسفی و سیاسی اندیشمندانی چون افلاطون، ارسطو، هابس، جان لاک و روسو به ویژه امنیت ملی و ساز و کارهای دست‌یابی به آن از مباحث محوری آنها به شمار می آید.
افلاطون و ارسطو امنیت را وظیفه حکومت و عدالت را ضرورت دست‌یابی به آن می‌دانند. هابس وضع طبیعی را مظهر ناامنی و جنگ همه علیه همه به حساب آورده و قرارداد اجتماعی را وسیله‌ای برای تأمین امنیت و رهایی از ناامنی می‌داند موضوعی که در اندیشه لاک و روسو نیز از منظری متفاوت مشاهده می‌شود. (فاستر،۶۰:۱۳۷۶)
امنیت را در مجموع دارای دو معنای ایجابی یعنی وجود احساس رضایت و اطمینان خاطر نزد دولتمردان و سلبی یعنی نبودن ترس، اجبار و تهدید می دانند. (افتخاری، ۱۳۷۸: ۲۷)
امروزه دو تعریف از امنیت وجود دارد. یکی مربوط به ذهنی گراهاست و دیگری مربوط به عینی‌گراها. عینی‌گراها مثل مورگنتا[۱۷] امنیت را مستقل از ذهینیت افراد می‌داند که ما به آن امنیت وجودی می‌گوییم. دومی که مکمل این است و ذهن‌گرا و عقل‌گرا است، از داخل یک دریافت‌هایی از امنیت دارد یعنی مردم می‌گویند ما از چه می‌‌ترسیم و چه چیزی می‌خواهیم. (افتخاری، ۱۳۷۸: ۵۹).
۲- ۱۵- امنیت ملی
از آن جا که مفهوم امنیت ملی با نیازهای دولت ها، حکومت ها و رژیم ها و مفاهیمی چون حفظ و کسب قدرت گره خورده بیشتر در معرض آسیب پذیری قرار گرفته است.والتر لیپمن[۱۸] معتقد است «هر ملتی تا جایی دارای امنیت است که در صورت عدم توسل به جنگ مجبور به رها نمودن ارزش‌های محور نباشد و چنانچه در معرض چالش قرار گیرد بتواند با پیروزی در جنگ آن را حفظ کند». (نظری،۴۶:۱۳۸۹)
پنه لوپه هارتلند[۱۹] امنیت ملی را عبارت می‌داند از «توانایی یک ملت برای پیگیری موفقیت آمیز منافع ملی خود در هر جای دنیا به همان نحوی که خودش آنها را می‌بیند». (روشندل، ۱۳۷۳: ۱۱)
کالج دفاع ملی کانادا امنیت ملی را یا این‌گونه تعریف می‌کند: «راه و روش زندگی قابل پذیرش برای همه مردم مطابق با نیازها و آرزوهای مشروع شهروندان، این امر شامل رهایی از حمله یا فشار نظامی، براندازی داخلی و نابودی ارزش‌های سیاسی- اقتصادی و اجتماعی که برای کیفیت زندگی ضروری هستند میشود». (ربیعی، ۱۳۸۳: ۱۳)
رابرت ماندل[۲۰] نیز امنیت ملی را چنین توصیف می کند: « امنیت ملی شامل تعقیب مادی و روانی ایمنی است و اصولاً جزء مسوولیت حکومت های ملی است تا از تهدیدات مستقیم ناشی از خارج نسبت به بقای رژیم ها، نظام شهروندی و شیوه زندگی شهروندان خود ممانعت به عمل آورند. (ماندل، ۱۳۷۹: ۵۱)
بوزان نیز تشریح می‌‌کند که امنیت ملی از لحاظ مفهومی ضعیف و از نظر تعریف مبهم است ولی از نظر سیاسی مفهومی قدرتمند باقی مانده است، چون مفهوم نامشخص امنیت ملی راه را برای طراح راهبردهای بسط قدرت توسط نخبگان سیاسی و نظامی باز می‌گذارد. وی در سالهای اخیر تلاش‌های زیادی برای گسترش مفهوم امنیت ملی انجام داده است. وی ۴ تبیین ممکن را برای علت پیشرفت ضعیف مفهوم امنیت ملی به دست می‌دهد:
۱- مفهوم امنیت با تعریف ساده در ضدیت است و پیچیدگی موضوع باعث شده تحلیل گران از آن روی گردان شوند و به دنبال مفاهیم قابل پیگیری بیشتر بروند.
۲- وجود دامنه مشترک بین این مفهوم و مفهوم قدرت در شرایط رودر رویی جدی است. قدرت مفهوم مسلط بوده و امنیت صرفاً پیامد طبیعی انباشت و اعمال مؤثر قدرت و به ویژه قدرت نظامی است.

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.