تعریف مسئولیت پذیری، آموزش مسئولیت پذیری

دانلود پایان نامه

هاوتن (1989) معتقد است فرد مسئول به کنترل عواطف منفی خود( مثل خشم) قادر است و با کردار اجتماعی است و کنترل عواطف به کنترل فرد منجر شده و کفایت شخصیت بیشتری برای فرد به وجود می آورد. سرتو (1989) مسئولیت پذیری را یک الزام و تعهد درونی از سوی فرد برای انجام مطلوب همۀ فعالیت هایی که بر عهدۀ او گذاشته شده است، تعریف می‌کند و معتقد است که مسئولیت پذیری از درون فرد سرچشمه می گیرد. فردی که مسئولیت کاری را بر عهده می گیرد، توافق می نماید که یک سری فعالیت ها و کارها را انجام دهد و یا بر انجام این کارها توسط دیگران نظارت داشته باشد.
همچنان که الیس فرد را مرکز عالم قرار می دهد و او را مسئول اعمال و احساسات خویش می داند و معتقد است که فرد می تواند میان آنچه که از محیط می گیرد و بازده عاطفی خویش مداخله کند.بنابراین انسان موجودی تلقی می شود که کنترل قابل ملاحظه ای بر افکار، احساسات و اعمال خود دارد ( آلبرت آلیس ،1995).
گروه کار ایالت کالیفرنیابه منظور تعریف مسئولیت پذیری با عنایت به عزت نفس بیان نمود که مسئولیت پذیری همان قدر دانی از ارزش و اهمیت شخصی و داشتن شخصیت پاسخگو برای خود وعمل مسئولانه در ارتباط با سایرین است. این در حالی است که پرلز در دیدگاه خویش و در موضع مسئولیت پذیری به خود مختاری عنایت دارد در این دیدگاه که یک نظریه میدانی است برای پی بردن به رفتار انسان ها و شناخت آن‌ها به آرایش و شکل بندی کلی مناسبات متقابل نگاه می کند شکل بندی مزبور شامل تجارب قبلی، باورها و ارزش ها انتظارات تمایلات نیازهای لحظه ای ساختار زندگی و بالاخره شرایط فرد در لحظه مزبور می باشد (به نقل از فرهادی،1383).
مسئولیت پذیری یکی از پیامدهای رفتاری است که افراد با توجه به به آن احساس می کنند در قبال تصمیمات خود مسئولیت دارند و بنابراین یکی از متغیرهای مهمی است که بر تصمیم‌گیری ها اثر گذار است (مارکمن و تتلوک،2000). بر طبق نظریه انصاف،تفکرات افراد و صلاحدید رفتاری آن‌هاست که میزان مسئولیت پذیری آن‌ها را تعیین می نماید( فلگر و کراپانزانو، 2001). هنگامی که افراد با رویدادی ناخوشایند رو به رو می شوند معمولاً تصویر می کنند چگونه ممکن بود این حادثه به صورتی دیگر( راس ،1997 ؛ سانا و تورلی، 1996) و همراه با پیامدهای مطلوب تر به وقوع می پیوست(فلگر و کراپانزانو 2001). نظریه انصاف فلگر و کراپانزانو(2001) بیان می کند افراد بر اساس قضاوت هایشان در مورد اینکه در سازمان جه عملی را باید انجام دهند که ازحوادث ناخوشایند اجتناب کنند. میزان مسئولیت پذیری خود را تعیین می نمایند (به نقل از خدابخشی،1388).
2-1-1-2 شکل گیری مسئولیت پذیری
مسئولیت پذیری یعنی قابلیت پیذیرش، پاسخگویی و یا به عهده گرفتن کاری که از کسی درخواست می شود و شخص حق دارد که آن را بپذیرد و یا رد کند. مسئولیت پذیری، در روند صحیح رشد انسان ها پدید می آید. مسئولیت با وظیفه تفاوت دارد، وظیفه کاری است که یک نفر به دیگری محول می کند و باید حتما انجام بگیرد. وقتی از کسی می خواهید مسئولیتی را بپذیرد، باید برای او کاملا مشخص شود که موضوع درخواست چیست و در برابر به عهده گرفتن آن، چه چیزی به دست می آورد. البته اجباری برای پذیرش این درخواست وجود ندارد. در واقع مسئولیت انتخابی آگاهانه است؛ درست مثل قراردادی نانوشته که تمام اجزای آن برای طرفین مشخص است (موسوی ده موردی،1387) .
در برقراری هر ارتباط وجود سه عنصر ضرورت دارد : پیام ، پیام دهنده و پیام گیرنده  که هر دو باید درک و تفسیر واحدی از پیام داشته باشند. پیشنهاد و مسئولیت نباید با احساس گناه  و یا احساس بدهکاری یا اعمال زور و مبارزه برای کسب قدرت همراه باشد؛ بلکه باید بدون فشار مالی یا عاطفی مطرح شود. اگر نوجوان احساس کند با زور او را مجبور به انجام کاری کرده اند، ممکن است خود او هم چنین روشی را در پیش بگیرد، یعنی علاوه بر نپذیرفتن آن مسئولیت، سعی می کند از طریق همین زورگویی یا لجبازی به خواسته های خود دست پیدا کند (رضایی و همکاران،1384) .
موسوی ده موردی (1387) بیان کرده است، فرزندانی که رشد و بالندگی آن ها همراه با استقلال باشد مسئولیت پذیرتر بار می آیند. کودکی که از ابتدا امکان استقلال به او داده شده باشد، آمادگی بیشتری برای پذیرفتن مسئولیت خواهد داشت. به همین دلیل است که گفته می شود استقلال فرد، الگویی است که باید از شروع زندگی افراد پذیرفته بشود. وابستگی، کمکی به مسئولیت پذیری فرزندان نمی کند.
فرزندان در یک مقطع از زندگی خود متوجه می شوند که در تعامل خود با دیگران هستند و نمی‌توانند تنها زندگی کنند و باید به خواست ها، نیازها و انتظارات دیگران توجه کنند تا به نیازهای خوشان نیز پاسخ داده شود. فردی که برای دیگران اهمیت قائل نیست و از رفتار نامناسبش با دیگران، احساس بدهکاری و گناه نمی‌کند؛ حتما مراحل شکل گیری شخصیت او به خوبی طی نشده است یا دچار نوعی بیمار است، واز چنین فردی نمی توان انتظار مسئولیت پذیری داشت (بارت ،2000).
بچه ها احساس مسئولیت را از والدین، مدرسه، دوستان و اجتماع می آموزند و با آموختن، این مهارت با ارزش را تا آخر عمر حفظ کرده و این امر باعث موفقیت بیشتر آن‌ها در امور زندگی می شود. پس بهتر است مسئولیت پذیری را، از کودکی به بچه ها آموزش دهیم. خانواده نخستین عامل مؤثر در ایجاد مسئولیت در افراد است. پس به نظر می رسد شیوه های مشارکتی از ابتدا، مشارکت در کارهای خانه،مدرسه، تحصیلات دانشگاهی، شغل و غیره کیی از روش هایی است که افراد مسئولیت بیشتری احساس می‌کنند و متعهدانه وظایف خود را انجام می‌دهند (کلمز وبین،1986 ؛ترجمه علیپور، 1385).
آموزش بچه ها برای پذیرش مسئولیت در درون خانواده روش بسیار مطلوبی برای آماده کردن آن ها در پذیرش وظایف و مسئولیت‌های بی شماری است که در بیرون از خانواده با آن ها مواجهه خواهند شد و وسایل لازم را برای استقلال آن ها فراهم می‌کند. برای کودک که اکنون رشد می‌کند و بعداً نوجوان و بزرگسال می شود، توانایی در توفیق مسئولیت های اجتماعی خارج از خانواده به فرصت، برای تجربه کردن مشارکت ارزشمندی احترام به خود، قدرت و پیوند با اجتماعی بستگی دارد (بارت ،2000).
درصورت آموزش صحیح در محیط خانه و اجتماع جهت استقلال افراد در اولین فرصت ممکن، مسئولیت پذیری آنان نیز در آینده بیشتر می شود. همچنین اگر مسئولان جامعه ای نسبت به اموری که به آنان محول شده است، مسئولیت پذیر نباشند، به علت اثرات سویی که این مسئله برجای می گذارد، یک ضد ارزش به ارزش تبدیل می شود و ازطرفی دیگر یک معضل فرهنگی ایجاد می‌کند به نحوی که افراد به جای تلاش درجهت رفع مشکلات و بررسی علل ناکامی ها، آن را توجیه کرده و به دنبال مقصر دیگری می گردند تا خود را پاک و لایق نشان دهند. بدین ترتیب زمینه یادگیری رفتارهای ناصحیح در جامعه اتفاق می افتد که این خود عامل عقب افتادگی و درماندگی آن کشور در حوزه های مختلف خواهد شد (بهرامی، ملکیان وعابدی،1385).
از آن جایی که جوامع در حال پیشرفت، نیازمند افرادی مسئول و خودکفا می باشند، بنابر این انسان های امروز بیش از پیش باید مسئولیت زندگی و سرنوشت خود را بپذیرند و این امر میسر نمی شود مگر اینکه مبنای آموزش و پرورش مبتنی بر افزایش درک کودکان و نوجوانان در مورد نقش آنان در ساختن سرنوشت و کیفیت زندگی شان باشد و برای رسیدن به این هدف سعی و کوشش و برنامه ریزی دقیق لازم است.آموزش مسئولیت پذیری به کودکان و نوجوانان کمک می‌کند که مسئولیت احساس، شناخت و رفتار خود را بپذیرند و هم چنین بپذیرند که خودشان مسئول سلامتی، موفقیت، ارتباط بادیگران و ارتباط با محیط هستند(همان).
بلانکت(2003) عقیده دارد که مسئولیت پذیری از خانواده یعنی جایی که والدین پاسخگوی اعمال و رفتار خود و فرزندانشان هستند و مسئولیت زندگی آن‌ها را بر اساس دسته ای از معیارها و استانداردها پذیرفته اند،آغاز می شودو بعد به اطرافیان و همسایگان می رسد. در این حالت فرد علاوه بر این که مسئولیت دارد امنیت و آسایش اطرافیان و اهمسایگان را تهدید نکند، مسئولیت دارد که اجازه ندهد آن‌ها نیز آرامش، امنیت و حقوق قانونی وی را سلب کنند. در نهایت جریان مسئولیت پذیری به اجتماع ختم می شود، یعنی افراد در قبال آرامش، امنیت و سلامت جامعه ای که در آن زندگی می کنند، مسئولیت دارند و باید علاوه بر پاک و سالم نگه داشتن جامعه، با یکدیگر با احترام رفتار کنند و مسئولیت مقابله با رفتارهای نامناسب، ضد اجتماعی و غیر قابل قبول را بپذیرند.
والدین بیش از سایر افراد و عوامل در شکل گیری این ویژگی در فرزندانشان نقش دارند. چرا که فرزندان از آن‌ها الگوبرداری می کنند و اگر پدر و مادر افراد مسئولیت پذیری باشند، فرزندان نیز این ویژگی را از آنان خواهند آموخت، از طرف دیگر والدین می‌توانند از طریق واگذاری مسئولیت‌های مختلف به فرزندان موجب رشد و گسترش این صفت مطلوب در آن‌ها شوند. پس از ورود به مدرسه کودکان به اهمیت مسئولیت پذیری در فعالیت های گروهی پی برده و با گذشت زمان به دیدگاه روشن تری در این باره دست می یابند (بلانکت،2003).
دوره ی نوجوانی به سبب بروز مسائل خاص، بعضی اوقات با نوعی سردرگمی همراه با کاهش عزت نفس، خود کم بینی و خود پنداره ی منفی همراه است که سبب کاهش فعالیت های طبیعی و تعاملات اجتماعی می شود. بنابراین به وسیله آموزش مسئولیت پذیری به نوجوان می توان وی را برای ادامه زندگی مطلوب یاری نمود (رمضانی دیسفانی،1380).
توجه به نقاط مثبت، تقویت اعتماد به نفس و احساس خودباوری و خود ارزشمندی از مهم ترین کارهایی است که بزرگان دین و علمای تعلیم و تربیت به آن توجه داشتند. براین اساس تصور می شود مسئولیت و آموزش مسئولیت پذیری مهم ترین شغل و وظیفه ی ماست. وظیفه ای که از بدو تولد تا مرگ همراه ماست و هیچ گاه از ما جداشدنی نیست (عابدینی، 1386).
وجود انسان‌های سرد و بی تفاوتی که در تمدنی بی بند و بار و بی هدف غوطه می خورند ناشی از تربیتی است که در آن احساس مسئولیت مطرح نبوده است. با اندکی تعمق می توان دریافت، علت اساسی بی توجهی به دردها و نابسامانی ها، عدم نظارت عمومی، وجود تکیه گاه‌های فکری خطرناک نیست، بلکه ناشی از بی مسئولیتی یا فرار از مسئولیت و شانه خالی کردن از زیر بار آن است. بنابراین امروزه چه بسا افرادی را شاهدیم که از خود سلب مسئولیت می‌کنند، تا از کشمکش های ذهنی خود را رهایی بخشند و از قید تلاش ها و فعالیت های خسته کننده، خویش را نجات دهند (عطاری و همکاران،1386).
باتوجه به اهمیت و ارزش آموزش مسئولیت پذیری با اهداف پیشگیرانه و ارتقاء سطح سلامت روان و فقدان این امر که باعث می شود، فرد در برابر فشارها و استرس ها به رفتارهای غیر مؤثر و پرخاشگرانه روی آورد، آموزش آن به کودکان و نوجوانان احساس کفایت، توانایی مؤثر بودن غلبه بر مشکل، افزایش احساس خود ارزشمند(عزت نفس)، توانایی برنامه ریزی، رفتاری هدفمند و متناسب با مشکل را به وجود می آورد. بنابراین شک نیست که از مهم ترین غایات، پرورش و ایجاد روح مسئولیت در فرد است، امری که انسان به شرط واجد بودن آن انسان نامیده می شود (رفعتیان،1384).
مسئولیت فرایندی است که فرد باید از اولین سال‌های کودکی آن را آموخته تا با وظایف متعددی که در دوران های مختلف زندگی روبه رو می شود مسئولانه برخورد کند. مسئولیت پذیری افراد در هر جامعه ای، یکی از ارزش‌های آن جامعه محسوب می شود و از شاخص های مهم سلامت روان محسوب می شود (رمضانی دیسفانی،1380).
از آن جایی که جوامع در حال پیشرفت، نیازمند افرادی مسئول و خودکفا می باشند، بنابر این انسان های امروز بیش از پیش باید مسئولیت زندگی و سرنوشت خود را بپذیرند و این امر میسر نمی شود مگر اینکه مبنای آموزش و پرورش مبتنی بر افزایش درک کودکان و نوجوانان در مورد نقش آنان در ساختن سرنوشت و کیفیت زندگی شان باشد و برای رسیدن به این هدف سعی و کوشش و برنامه ریزی دقیق لازم است.آموزش مسئولیت پذیری به کودکان و نوجوانان کمک می‌کند که مسئولیت احساس، شناخت و رفتار خود را بپذیرند و هم چنین بپذیرند که خودشان مسئول سلامتی، موفقیت، ارتباط با دیگران و ارتباط با محیط هستند (بهرامی، ملکیان وعابدی، 1385).
2-1-1-3 عوامل موثر بر مسئولیت
در جوامع امروزی نقش خانواده و مدرسه در تکوین شخصیت دانش آموزان، نقشی تعیین کننده و بنیادی است چرا که با پیچیده شدن مسائل اجتماعی و فرهنگی و پیشرفت تکنولوژی این نقش در تکوین شخصیت اساسی تر است یکی از مسائل تربیت که در عملکرد و روحیه افراد نقش تعیین کننده ای دارد اصل مسئولیت پذیری است انسان مسئول با عملکرد اثر بخش خویش به عنوان فردی کارآمد است که در او امکان اقدام به رفتارهای منفی کاهش می یابد. گلاسر انسان مسئولیت پذیر را به عنوان انسان سالم معرفی می کند. مبادله عشق ، محبت قبول مسئولیت، داشتن هدف در یادگیری مفاهیم و پذیرش واقعیت در تکوین هویت موثرند و هویت وحدت همه رفتارهای آموخته نشده است که به صورت «خود» ظهور می کند تغییر هویت آدمی با تفییر رفتار او ممکن می شود در مکتب واقعیت درمانی انسان همان چیزی است که انجام می دهد و اگر بخواهیم که او را تغییر دهیم باید رفتار و منش او را تغییر دهیم ( کرسینی، 1973 ؛ گلاسر 1965و 1975).
مسئولیت پذیر بودن باعث انجام بهتر و صحیح تر کارها و پروژه ها می‌گردد. اشخاص مسئولیت پذیر به علت پاسخگو بودن قابل اعتمادترند و جلب اعتماد دیگران یکی از زمینه‌های مهم پیشرفت است. مسئولیت پذیری همراه با قبول مسئولیت های بزرگتر(به شرطی که فرد شرایط لازم و کافی امور مربوطه را داشته باشد) عاملی مهم جهت تسریع روند پیشرفت های فردی و اجتماعی است. این ویژگی در هر حرفه یا شغلی بر میزان اعتبار اجتماعی شخص می افزاید. احساس ارزشمند بودن و عزت نفس از نتایج دیگر آن است. اینان به دلیل اعتباری که در جامعه کسب می کنند برجسته تر هستند و به بدین ترتیب ترقی و پیشرفت را نصیب خود و جامعه می کنند. نلسون ماندلا در مورد مسئولیت پذیری می گوید:زمینه‌ها و شرایط خانوادگى و اجتماعى برآنچه که هستم تاثیرگذار بوده‌اند امّا من خودم مسئول آنچه که خواهم شد هستم (رفعتیان،1384).
2-1-1-4 ویژگی های افراد مسئولیت پذیر