توسعه اقتصادی و اجتماعی، در دوران پس از انقلاب

– فرهنگ سیاسی ایران معاصر ترکیب پیچیده و خاصی دارد که معلول تلاش فرهنگ‌های بزرگ و متنوع است و آثار مهمی‌ در ساختار سیاسی جامعه دارد. ویژگی جامعه ایران را همزیستی سه فرهنگ عمده ملی- دینی و غربی دانسته‌اند(وثوقی،10:1389).
درذیل مطالب گفته شده باید اضافه نماییم اگرچه در ایران پس از انقلاب، مشارکت سیاسی زنان نسبت به دوران پیش از انقلاب افزایش یافته است لذا این فزونی به این معنا نیست که زنان در این دوره به مشارکت سیاسی از نوع رقابتی دست یافته‌اند چرا که فرهنگ سیاسی تبعی و همچنین وجود نوعی رابطه فرادستی و فرودستی در جامعه ایران پس از انقلاب مانع رسیدن زنان به مشارکت سیاسی رقابتی گشته است. لازم به ذکر است که این امر در جامعه پذیری سیاسی ریشه دارد و به واسطه ساخت و رابطه قدرت سیاسی تشدید شده است(بشیریه،57:1388).
4-1 فرهنگ سیاسی تبعی به عنوان مهم ترین چالش فرا روی مشارکت سیاسی زنان در ایران پس از انقلاب:
در زیر به برخی از مؤلفه‌های فرهنگ سیاسی تبعی( به عنوان چالش فراروی مشارکت سیاسی زنان که در ایران قبل از انقلاب وجود داشته و در دوران پس از انقلاب همچنان قابل مشاهده می‌باشد) اشاره خواهیم داشت:
4-1-1 فرهنگ آمریت:
فرهنگ سیاسی در ایران همواره فرهنگ آمریت بوده است. این فرهنگ ریشه در تاریخ استبداد شرقی دارد (امینی،89:1390). بر اساس فرهنگ سیاسی آمریت، قدرت پدیده‌ای رمز آلود تلقی می‌شود. در چنین فرهنگی فرد می‌کوشد تا به هر نحو ممکن رضایت حاکم را به دست آورد و به حریم او نزدیک شود و بدین سبب فضای فرصت طلبی، چاپلوسی و کلبی مسلکی سیاسی گسترش می یابد و لیاقت سالاری جای خود را به ارادت می‌دهد. فرهنگ سیاسی آمریت، همواره در طول تاریخ بر ایران زمین سایه‌انداز بوده است و واکنشی به رفتار خودکامه صاحبان قدرت و پادشاهان مستبد تلقی می‌شود.
در فرهنگ سیاسی آمریت اگر هم اطاعت انقیادی دیده شود نه از سر اعتماد بلکه از سر ترس و وحشت است. فرهنگ سیاسی تابعیت اگرچه ریشه‌های عمیق و گسترده‌ای دارد اما خود به وسیله نوع رابطه عمودی و شیوه اعمال قدرت، حفظ یا تقویت می‌شود.
بیشک فرآیند جامعه پذیری اولیه در ایران در پیدایش و تقویت فرهنگ تابعیت بسیار مؤثر است(بشیریه،79:1375). در تاریخ ایران معاصر، انقلاب مشروطه مبین پایان یافتن عصر فرهنگ آمریت و پاتریمونیالسم سنتی است. با آن که هدف صاحبان اندیشه انقلاب مشروطه مبین تحدید قدرت حاکم و استقرار نظام مردم سالاری بود اما سیر تحولات جریان مشروطه به سوی دیگر سوق یافت. وضعیت تاریخی ایران و شرایط توسعه اقتصادی و اجتماعی آن نه تنها فرهنگ سیاسی مسلط را دچار تحول بنیادین نکرد؛ بلکه دلایل دیگری برای تقویت فرهنگ سیاسی آمریت به دست داد. پس از انقلاب مشروطه تا انقلاب اسلامی ایران شاهد عصر نئو پاتریمونیالیسم و ظهور دولت مطلقه مدرن هستیم که فرهنگ سیاسی آمریت همچنان مقوم این عصر بوده است.
با وقوع انقلاب اسلامی ایران بستری فراهم شد تا فرهنگ سیاسی محدود– تبعی به فرهنگ سیاسی محدود- مشارکتی تبدیل گردد(رزاقی،206:1375) اما علی رغم این مطلب، از آن جایی که فرهنگ سیاسی آمریت بر سه رکن نظام سنتی خانواده، نظام آموزش و نظام سیاسی استوار می‌باشد که هر کدام به نوبه خویش حاصل فرهنگ ضد انتقادی، ضد چند جانبه گری و استبدادی هستند که این سه نظام به طور کلی به حفظ و بقای یکدیگر یاری می رسانند. این در حالی است که تمام تلاش اندیشه وران ایران پس از انقلاب، برای در هم شکستن فرهنگ آمریت بر روی تحول نظام سیاسی متمرکز گردیده است و تلاش جدی از سوی آنان برای تحول نظام خانواده و نظام آموزش صورت نگرفته است و این امر منجر به عقیم ماندن تلاش و مساعی آنان در این زمینه گردیده است. طوری که نحوه برخورد رئیس خانواده چنین روحیه‌ای را در افراد دمیده است که هر کدام از اعضا در برابر اعضای قوی تر مطیع (مثلاً زن در برابر شوهر در مسایل سیاسی مطیع امر او خواهد بود و به همان کاندیدی رأی خواهد داد که همسرش رأی می‌دهد) و در قبال افراد کوچک تر و ضعیف تر حاکم و آمر است(آل غفور،49:1380).
به طور کلی وجود چنین فرهنگی از توانایی زنان در همکاری و اعتماد کردن به دیگران می‌کاهد و رفتار سیاسی آنان آمیزه‌ای از انفعال، کناره گیر ی، اعتراض سرپوشیده و ترس میشود(امینی،89:1390).
4-1-2 بی اعتمادی سیاسی:
بی اعتمادی سیاسی یکی از مؤلفه‌های فرهنگ سیاسی معاصر را تشکیل می‌دهد. فرهنگ سیاسی ایران در طول تاریخ معرف این نکته است که دایره اعتماد میان افراد و به تبع آن نهادها، سازمان‌ها و مؤسسات بسیار اندک و محدود است. در چنین فضایی، شهروندان خود را در برابر دولت تنها تصور می‌کنند چرا که نهادها و سازمان‌های واسط که از حقوق و منافع او در برابر قدرت و ابزارهای قدرت حمایت کند یا وجود ندارد یا دائمی نیستد. در چنین حالتی استقلال فردی وجود ندارد و وجدان جمعی دایره وجدان فردی را محدود می سازد(سریع القلم،53:1389). بر خلاف بی اعتمادی سیاسی، احساس اعتماد متقابل میان مردم و ساختار قدرت، زمینه را برای مشارکت جدی مردم فراهم آورده و پایه‌های اقتدار مشروع سیستم و ساختار رسمی قدرت را فراهم می آورد(محمدی،212:1386). بنابراین بی اعتمادی سیاسی پایه‌های مشروعیت سیستم را ضعیف می‌کند.
بی اعتمادی سیاسی، حالتی ذهنی است که بر مبنای آن فرد در حیات مدنی خویش تعاون، مدارا و همکاری با دیگران را احساس نمی‌کند. این نوع از بی اعتمادی همانند بی اعتمادی اجتماعی بازتاب شرایط بیرونی و عینی است و ویژگی شخصیت اعتماد کننده یا بی اعتماد به لحاظ سیاسی یا اجتماعی نیست. اعتماد کمتر شهروندان، به طور کلی نشان می‌دهد که نظام سیاسی و سیاستمداران یا هر دو مشکل دارند(ابراهیمی،72:1390).
بر عکس آن، اعتماد سیاسی تسهیل کننده مبادلات اجتماعی است و هزینه مذاکرات و مبادلات اجتماعی را به حداقل می رساند و برای حل مسایل مربوط به نظم اجتماعی نقش تعیین کننده دارد(کلمن،297:1377).
اعتماد سیاسی مبین عمق باور شخص به این امر است که سایر افراد و گروه‌های اجتماعی در زندگی سیاسی مدد کار او خواهند بود. تاکنون تعاریف متفاوتی از مفهوم اعتماد سیاسی ارائه شده است اما اختلاف فاحشی میان تعاریف وجود ندارد.
اعتماد سیاسی از دید ‌هانتینگتون عبارت است از درجه‌ای از انتظارات شهروندان از توانایی و موفقیت حاکمان که متناسب با انتظارات آنها باشد(هرسیج،242:1383).
وارن، در تعریف خود از اعتماد سیاسی بر تمایل مردم در پیروی از رهبران سیاسی خویش تأکید نمود و فوکویاما، به درک مشترک جامعه اخلاقی، اجتماعی و سیاسی با توافق بر روی ارزش‌های اجتماعی که باید تعقیب کرد اشاره نموده است.
سطوح بی اعتمادی سیاسی را می‌توان به دو حوزه تقسیم نمود: بی اعتمادی به دولتمردان و سیاستگذاران که در سطح خرد قابل بررسی است و سطح کلان که در برگیرنده بی اعتمادی به دولت و اصول حکومت می‌شود. به طور کلی بی اعتمادی سیاسی در فرهنگ و رفتار سیاسی مردم ایران دارای ریشه بسیار عمیق تاریخی است. در این خصوص نظریه پردازان حوزه روان شناسی اجتماعی بر این اعتقادند که ریشه‌های بی اعتمادی سیاسی را می‌توان در تاریخ سیاسی جوامع جستجو کرد(مصلی نژاد،153:1386) که این بی اعتمادی ازیک طرف ناشی از استبداد و خودکامگی سلاطین بوده و از طرف دیگر پیدا شدن عناصر استعمارگر و اجنبی در صحنه‌های سیاسی ایران که به دنبال آن مقوله اعتماد میان دولت و مردم را دچار مشکلاتی مضاعف نموده است(فولر،22:1377). در این راستا فساد، شکاف‌های اجتماعی و فرهنگی را نیز می‌توان در به وجود آمدن زمینه‌های بی اعتمادی سیاسی اضافه کرد.
در فضای شکل گرفته پس از انقلاب اسلامی ایران، بسیاری از شهروندان ایرانی از جمله زنان تحت تأثر مؤلفه‌های برجامانده از فرهنگ سیاسی تبعی دوران قبل از انقلاب(که بی اعتمادی سیاسی یکی از این مؤلفه‌ها می‌باشد)، فرصت مناسبی پیدا نکردند تا مسایل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را در فضای سالم و با تعمق و عقلانیت بررسی کنند. نتیجه این بدبینی و بی اعتمادی، کاهش مشارکت سیاسی کلیه شهروندان به طور عام و زنان به شکل خاص و در نهایت زیر سؤال رفتن مشروعیت دولت می‌باشد. این بی اعتمادی سیاسی شکل گرفته در زنان ایرانی، نتایجی را در بر داشته است:
– اولاً باعث افزایش هزینه‌های مشارکت سیاسی شده است.
– در ثانی موجب بی تفاوتی و انفعال سیاسی آنان نسبت به مسایل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی شده است.
اعتماد سیاسی در واقع خود ترکیب یافته از چندین اعتماد دیگر است(حجاریان،371:1378).
– اعتماد به قواعد بازی: منظور قواعد پذیرفته شده از سوی رقبای سیاسی در میدان رقابت سیاسی است.
– اعتماد به رقبای سیاسی: منظور رقیبان سیاسی است که در میدانی واحد به رقابت مشغولند.

                                                    .