جامعه پذیری کودکان، برنامه چهارم توسعه

دانلود پایان نامه

– آگاه سازی: بخشی از زنان جامعه آن قدر از پایگاه اجتماعی خود بی اطلاعند که نمی‌دانند تأمین بخشی زیادی از حقوقشان با مشارکت در امور سیاسی حاصل می‌شود. گاه برخی از زنان، اطلاعاتی نیز از جایگاه خود دارند ولی این آگاهی بدان حد نیست که آنان را وادار به اقدام کند. این دسته از زنان، جز اقشار کم سواد جامعه هستند که در مسیر آموزش‌های جامعه پذیری در مدارس و مراکز آموزش عالی قرار نگرفته‌اند. در این زمینه یکی از راه کارهای موجود آگاهی بخشی و آموزش دادن به این دسته از زنان می‌باشد و وظیفه اصلی آگاهی سازی در این زمینه بر عهده اصحاب رسانه می‌باشد که در رأس آن پایگاه‌های خبری و رسانه ملی قرار دارد که انتظار می رود با انجام وظایف قانونی خویش در این زمینه ثمر بخش باشند.
اعتماد سازی: دسته‌ای دیگر از زنان جامعه، کسانی هستند که از اهمیت مشارکت سیاسی و از جمله حضور در انتخابات آگاهند؛ ولی به دلیل بی اعتمادی، حاضر به مشارکت در امور سیاسی نیستند. منشأ این بی اعتمادی را می‌توان در تجربیات تلخ فردی، برخی از حوادث ناگوار در گذشته (مانند وقایع سال 1388) و شبهه افکنی‌های دشمنان نظام دانست که ذهن افراد را تحت تأثیر قرار می‌دهد.
راه کارهای ارائه شده در این زمینه، اعتماد سازی است که در این راه کار، گروه‌های مرجع و تأثیرگذار و بانفوذ در میان توده‌های مردم نقش تعیین کننده‌ای را ایفا می‌کنند. به تعبیری دیگر راه کار اصلی مقابله با بی اعتمادی، بصیرت زایی است.
در این خصوص می‌توان از سخنان رهبر به عنوان یکی از مراجع تأثیرگذار یاد کرد. وی در این خصوص بیان داشته ” بصیرت در هدف، بصیریت در وسیله، بصیریت در شناخت دشمن، بصیرت در شناخت موانع موجود، بصیرت در شناخت راههای جلوگیری از این موانع و برداشتن این موانع لازم است؛ چرا که در زندگی پیچیده اجتماعی امروز بدون بصیرت نمی‌شود حرکت کرد”.
در کنار موارد مذکور، نهادهای قانونی متولی امور سیاسی از جمله نهادهای برگزاری انتخابات، نیز باید ضمن شفاف سازی و پاسخگویی به شبهات احتمالی مطرح شده، با حساسیت کامل از هر اقدامی‌که به ترویج شایعات کمک می‌کند پرهیز کنند و با قرار گرفتن در رسانه‌های عمومی و در برابر خبرنگاران با ارائه پاسخ‌های اقناعی، اعتمادسازی کنند.
– رضایت مند سازی: بخش دیگر از زنانی که در امور سیاسی ایران پس از انقلاب مشارکت نکردند، کسانی هستند که به دلیل مشکلات متنوع اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی که وجود بخشی از آن طبیعی و بخش دیگر آن به دلیل سوء مدیریت‌ها می‌باشد، از این امر سر باز زدند. در این خصوص فشارهای اقتصادی، بوروکراسی تببل ادارات، وجود بیکاری و معضلات این چنینی زنان را از شرکت در امور سیاسی باز می‌دارد. برای کسب رضایت این دسته از زنان، وظیفه مسئولان و دستگاههای اجرایی است که با اصلاح رفتارها و ارائه پاسخ و عذر خواهی از سوءمدیریت‌ها و تلاش برای جبران کاستی‌ها برای کسب رضایت این قشر از اعضای جامعه تلاش کنند.
نتیجه گیری:
با توجه به مطالب ذکر شده در این فصل، باید گفته شود که اگرچه با انتقال فرهنگ سیاسی از گونه محدود- تبعی به تبعی- مشارکتی، در ایران پس از انقلاب زمینه برای مشارکت سیاسی زنان مساعدتر شد و نسبت به دوران پیش شاهد حضور تعداد بیشتری از زنان در عرصه‌های مختلف جامعه از جمله در عرصه سیاست بوده ایم اما بنا به این که جامعه ایران معاصر همچنان در دوران گذار به سر می‌برد، فرهنگ سیاسی ایران در بیشتر مقاطع، از نوع فرهنگ تبعی بوده است. در واقع فرهنگ تبعی و ساخت روابط عمودی قدرت در طول تاریخ پشتوانه یکدیگر بوده‌اند.
چنان چه در فصل پیش گفته شد، مشارکت سیاسی زنان در ایران پس از انقلاب هیچ گاه به سقف نهایی خویش نرسیده و هنوز سیاست عرصه‌ای مردانه تلقی می‌شود. زنان در طول تاریخ با موانع زیادی در راه مشارکت سیاسی برای تعیین سرنوشت سیاسی خویش روبه رو بوده‌اند. در این میان یکی از مهم ترین موانع بر سر راه مشارکت سیاسی زنان پس از انقلاب، فرهنگ سیاسی حاکم بر جامعه بوده است که در فصل پیش به توضیح آن پرداختیم.
در این فصل سعی در ارائه راه کارهایی داشتیم تا به نحوی بتوان مشارکت سیاسی زنان را از شکل تبعی و منفعلانه به شکل مشارکتی و فعالانه هدایت کنیم.
مهم ترین راه کار ارائه شده تغییر فرهنگ سیاسی از راه آموزش می‌باشد. درست است که در ایران پس از انقلاب، فرهنگ سیاسی به شکل تبعی- مشارکتی در آمده است اما چنان چه گفته شد، مشارکت سیاسی زنان بیشتر از آن که جنبه فعالانه داشته باشد، حالتی تبعی داشته است.
برای تقویت مشارکت سیاسی زنان و رسیدن به مرحله‌ای از مشارکت فعال، باید در صدد تغییر فرهنگ سیاسی باشیم. در خصوص راه کار ارائه شده (تغییر فرهنگ سیاسی از راه آموزش)، لازم به ذکر است که از آن جایی که فرهنگ سیاسی ارتباط مستقیمی‌به فرآیند جامعه پذیری سیاسی دارد لذا اولین گام در زمینه تغییر فرهنگ سیاسی پرداختن به فرآیند جامعه پذیری سیاسی می‌باشد.
جامعه پذیری به معنای آشنا ساختن افراد جامعه و گروه‌های اجتماعی با قواعد، ارزش‌ها، اصول اخلاقی و فرهنگی جامعه خود و نظام سیاسی حاکم بر آن از طریق آموزش مستمر و پی گیر می‌باشد. جامعه پذیری سیاسی به ایستارهای سیاسی افراد شکل می‌دهد. در نتیجه رفتار افراد در آینده قابل پیش بینی تر می‌شود. تأثیر جامعه پذیری سیاسی در دوران کودکی و نوجوانی به مراتب بیشتر است زیرا در این سنین ایستارهای سیاسی و الگوهای رفتاری ابتدایی آنان شکل مشخصی به خود می‌گیرد و صرفاً برخی از این ایستارها با رشد فرد است که مورد تجدید نظر قرار می‌گیرد.
در ایران پس از انقلاب، فرآیند جامعه پذیری سیاسی از یک سو همان ویژگی‌های فرادستی- فرودستی مردان و زنان را باز تولید کرده و از سوی دیگر سبب شده است این نکته به صورت تعمیم یافته مورد پذیرش قرار گیرد که مسئولیت‌های خانگی عامل عدم ارتقا زنان به سطوح بالای سیاسی است که این مسأله بیانگر حاکم بودن روح پدرسالاری بر فرهنگ سیاسی جامعه ایران پس از انقلاب می‌باشد. از طرف دیگر از آن جایی که جامعه پذیری سیاسی توسط دو دسته از عوامل اولیه و ثانویه امکان پذیر می‌گردد لذا تأثیر این گونه نهادها در درونی شدن ارزش‌های موجود بر جامعه غیر قابل انکار است. در این میان خانواده به عنوان اولین نهاد مؤثر بر پرورش سیاسی، اجتماعی و فرهنگی افراد دارای اهمیت بسزایی می‌باشد.
کارویژه اصلی خانواده عبارت است از پرورش روحیه اجتماع پذیری کودکان. از آن جایی که خانواده اولین محیطی است که فرد را در بر می‌گیرد و بیشترین سهم را در آموزش فرزندان خویش بر عهده دارد لذا لازم است که تغییر و تحول فرهنگی از همین نهاد آغاز گردد. به دلیل وجود فرهنگ پدرسالارانه در ایران پس از انقلاب، ما شاهد شکل گیری رفتارهای جنسیتی گوناگونی در سطح خانواده‌ها بوده ایم لذا در ابتدا خانواده‌ها باید بیاموزند که از برخوردهای کلیشه‌ای و مبتنی بر تبعیض‌های جنسیتی نسبت به فرزندان دختر و پسر خویش بپرهیزند و بر آموزه‌های غلط و سنتی غلبه نمایند.
همچنین خانواده‌ها باید به توزیع عادلانه امکانات موجود در میان فرزندان خویش بپردازند و از همان سنین کودکی به فرزندان دختر خویش بیاموزند که علیرغم تفاوتهای فیزیولوژیکی آنها با پسران، از توانایی‌های لازم جهت فعالیت و حضور در اجتماع و سایر عرصه‌های آن برخوردارند.
در نهایت اینکه آموزش در سطح خانواده به این معنا است که مناسبات و ارزش‌های دموکراتیک جایگزین مناسبات و ارزشهای پدرسالارانه شود. از طرفی نهاد مدرسه (به عنوان دومین نهاد موثر در جامعه پذیری کودکان و نوجوانان) در کنار نهاد خانواده برای انتقال فرهنگ سیاسی مشارکتی با مشکلاتی روبه رو بوده است لذا راه کارهایی در این خصوص ارائه شده که یکی از آنها تغییر نگرش سنتی معلمان و مسئولان می‌باشد چرا که مسئولان دارای ریشه‌های فرهنگ بدبینی سیاسی و عدم اعتماد سیاسی هستند لذا لازم است به یک رشته توانایی‌ها مجهز گردند و از طرف دیگر بینش تبعیض گونه خود را راجع به دانش آموزان دختر و پسر تعدیل نمایند.
در ذیل راه کار اصلی ارائه شده در این رساله ( تغییر فرهنگ سیاسی از راه آموزش) می‌توان از سه راه کار دیگر جهت ارتقای حضور زنان در جامعه و سیاست نام برده. این راهکارها عبارت اند از:
یکی ارتقای وزن اجتماعی زنان است. به این معنا که وظایف زنان صرفاً به خانه داری و همسر داری ختم نمی‌شود و وظیفه دولت است که سطح مناسبی از اشتغال را برای زنان جامعه ایران فراهم نماید و همچنین برنامه ریزی‌های لازم را در خصوص تشویق خانواده‌ها برای کنترل نظام باروری به عمل آورد.
دومین راه کار مطرح شده، بهینه سازی نهادهای رسمی ویژه زنان است. به این معنا که زنان برای رسیدن به وضعیت مطلوب باید از نهادهای مدنی ویژه جهت پی گیری حقوق خویش برخوردار شوند.
راه کار دیگر، تحولات ساختاری در سیاست فرهنگی است. هدف اصلی از طرح این راه کار، طراحی الگوی فرهنگی است که در آن توجه به حقوق اساسی انسانی و فرصت‌ها صرف نظر از جنس، نژاد، رنگ و دین وجود داشته باشد و زنان نیز در عرصه سیاست از آزادی عمل برخور دار باشند.
همچنین از دیگر راه کارهای ارائه شده می‌توان از دو طرح توان مند سازی زنان و همچنین پیش نویس “منشور جایگاه زن در فرآیند توسعه” یاد کرد. هدف طرح توان مند سازی زنان، افزایش شناخت، رسیدن به خود آگاهی و بالا بردن اعتماد به نفس در بین زنان است. به گونه‌ای که مشکلات خویش را شناسایی کرده و سعی در برطرف کردن آن داشته باشند. این طرح در برنامه چهارم توسعه مطرح شده و شامل توان مندی‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی می‌باشد که به توضیح آنها پرداختیم.
هدف از طرح “پیش نویس منشور جایگاه زنان در فرآیند توسعه” که در برنامه سوم توسعه مطرح شده است، این است که زنان بتوانند از شرایط لازم و اجتناب ناپذیر برای تأمین انسجام فکری و عملی در سطح تصمیم گیری و تصمیم سازی برخوردار شوند.
راه کارهای دیگری در این فصل ارائه شده که هدف تمامی آنها برطرف کردن موانع موجود بر راه مشارکت سیاسی زنان، تقویت مشارکت سیاسی زنان، ارتقای جایگاه زنان در جامعه و خصوصاً درامر سیاست می‌باشد. لازم به ذکر است که راه کارهای ذکر شده در این رساله (در خصوص تقویت مشارکت سیاسی زنان در ایران پس از انقلاب) به تنهایی قابلیت اجرایی و عملیاتی شدن را ندارند و در حد یک پیشنهاد هستند لذا همراهی دولتمردان ومسئولان حکومتی جهت فراهم آوردن شرایط لازم برای محقق گشتن این راه کارها ضروری به نظر می رسد.