جنگ های صلیبی، داستان جنگ

دانلود پایان نامه

تا درخشش ابلهانه در دیدگان زنان و مردان را تیره نکنم؟!
و تو ای زرقاء .. تنها و کور !
تنها و کور !
در پایان امل از درد بی درمان انسان، از جهل وحماقت می گوید .. واین چنین است که پس از تراژدی هر شکستی، سوگی سوزناک تر سر بر می آورد .. فراموشی انسان و ناتوانی اش در عبرت گرفتن از گذشته !
2- کلیب بن ربیعه (و سالم الزیر و جسّاس و یمامه) : امل دنقل کلیب بن ربیعه را شخصیت محوری شعر مشهور «سازش مکن» قرار داده و شخصیت های سالم الزیر و جساس و یمامه را نیز در آن فرا می خواند. این شعر در سال 1975م پس از امضای قرارداد دوم «تفکیک نیروها»، میان اسرائیل و مصر که مقدمه ای برای امضای پیمان صلح «کمپ دیوید» در 1978م بود، بر اساس داستان جنگ بَسوس سروده شده است. کلیب، رئیس قبیله ی بنی تغلب شتر مهمان پیرزنی مکار به نام بسوس را تیر می زند. بسوس شکایت به نزد جساس(خواهر زاده ی بسوس و پسر عم و برادر زن کلیب) می برد. جساس اختیار از کف داده و کلیب را می کشد. از سویی سالم(مهلهل) برادر کلیب و یمامه دختر وی به خون خواهی برادر و پدر بر می خیزند و جنگی در می گیرد که چهل سال به طول می انجامد …
شعر از ده وصیت کلیب به سالم در هنگام احتضارش تشکیل یافته است. کلیب برادرش را از تن در دادن به سازش تحت هر شرائطی بر حذر می دارد. سالم نمادی است از نیروهای ملی و حکومت مصر که عازم کنفرانس ژنو (برای عادی سازی روابط مصر و اسرائیل) بود. امل دنقُل از حکومت می خواهد که به هیچ وجه از حقوق ملت مصر عقب ننشیند. شاعر از زبان کلیب آزادی و استقلال معاوضه شده با ثروت و مقام را به چشمانی مانند می کند که به جای آن دو گوهر نهند. جامعه – هرچند ثروتمند – بدون استقلال در گرداب شوربختی ها می افتد، همان گونه که جسم انسان بی چشم.
سازش مکن! حتی اگر زر و گوهرت بخشند
آیا چشمانت می بینند؟ .. هنگامی که به جای آن ها دو گوهر باشد؟
در وصیت دوم کلیب برادرش را از جساس(پسر عم) بر حذر می دارد. جساس نمادی است از بیگانگانی که ادعای نزدیکی و خویشی می کنند، ولی در واقع جز خیانت در سر نمی پرورند. در وصایای سوم و چهارم کلیب با یادآوری پیکر سیه پوش و چهره ی عزادار دخترش یمامه و جسم در خون غلتیده ی خود روح حماسه و ایستادگی در برابر وسوسه ی قدرت و ثروت را در سالم بر می انگیزد. سفارش پنجم حاکی از هشدار کلیب در برابر نیرنگ دشمن مبنی بر برقراری صلحی ساختگی به دستاویز خسته شدن از مقاومت و نبرد است. در وصایای ششم و هفتم کلیب با خوش بینی به نسل آینده دیگر بار بر عدم سازش تاکید می کند:
وفردا .. زره پوشی متولد خواهد شد
که آتشی همه گیر بر می افروزد
و از دلِ نا ممکن حق زاده می شود
وصایای هشتم و نهم نیز با همان تاکید بر رد سازش به بیان های مختلف در جریان است. احمد طه معتقد است همان گونه که امل دنقل معانی والایی خلق می کند، گاهی نیز با درازه گویی دست به تخریب آن ها می زند، زیرا در این حالت کلام بیشتر به نثر می ماند تا شعر و در پی شرح بیش از حد مفهوم، سخن شکلی قاموسی به خود می گیرد. در واپسین سفارش امل دگر بار بر قله خاسته و در نهایت اختصار می گوید: «سازش مکن» … و دوباره نیز.
امل دنقل درباره ی دیدگاهش در رد سازش می گوید: «من مخالف حل بحران از طریق دیپلماسی و گفت وگوی مسالمت آمیز سیاسی نیستم، بلکه مقصودم از رد سازش این است که سرزمین و مصالح این ملت با آمال دولت و ملتی دیگر معامله نشود».
3- یمامه : یمامه دختر کلیب بن ربیعه است که در بخش پیشین شرحش رفت. دنقل شخصیت یمامه را در شعر «سخنان یمامه» به کار بسته است تا از زبان وی اصلی ترین جنبه ی تفکّر اجتماعی- ادبی اش، تمرّد و سازش ناپذیری را بیان کند. یمامه در پاسخ به آنانی که خواستار پذیرش خون بهای کلیب و اتمام جنگ هستند، می گوید که من فقط پدرم را می خواهم که بر فراز اسبش بر درِ قصر ایستاده است. مقصود شاعر از این پاسخ اعاده ی مفاخر از دست رفته ی عرب است و کرامتی که با هیچ چیز قابل معاوضه نیست. امل به نکوهش زندگی ننگ بار ملتی می پردازد که شرفش را به آسایش فروخته است، و برای بر انگیختن حس غیرت در چنین ملتی، کبوتری را تصویر می کند که حاضر نیست از برای رسیدن به امن و خوشی تخم هایش را به مار ببخشد، هرچند که آزار مار را متحمّل گردد. یمامه می گوید: با دیدن این کبوتر من چگونه سرِ پدرم را تقدیم کنم تا این که آسایش به سرزمین بازگردد؟!
چگونه سرِ پدرم را بهای این دهم که
کاروان ها در بازار دمشق، حریر هندی را آسوده بفروشند
یا اسلحه از بخارا آورند ؟!
4- صلاح الدین : صلاح الدّین ایوبی قهرمانی است که به خاطر رشادت هایش در جنگ های صلیبی مبدل به نمادی برای شجاعت گشته است. امل دنقل در شعر «سخنی غیر تاریخی بر مزار صلاح الدین»، وی را به عنوان رمزی از جمال عبد الناصر با تهکّمی پنهان خطاب می کند. شاعر صلاح الدین را دیگر آن قهرمان افسانه ای نمی بیند و با عناوین تمسخر آمیزی چون طبل توخالی یا قایق چوب پنبه ای که بیان گر صفت ضعف و سستی هستند، ندایش می دهد. وی با این سطور سستی ملت عرب و به باد سپردن کرامتشان را هدف قرار داده است. در پایان شعر باز هم شاعر صلاح الدین را به گونه ای متفاوت با آغاز آن – که در آن جا صلاح الدین هرچند هم سست، اما قهرمانی زنده است – خطاب می کند. در این جا گویی شاعر بر سرِ قبر وی با دسته گلی آمده است. شاعر با دیدی نا امیدانه شرف ملتش را مُرده و بازگشت ناپذیر می پندارد.
بخواب ای صلاح الدین بخواب .. بر مزارت گل هایی می بینم
که ما بر پنجره های دل تنگی بیداریم
فاتحه .. آمین .