دانلود مقاله آدم(علیه السلام)، آفرینش انسان

البته به یقین حضرت سلیمان(علیه السلام) از دانستن و انجام اینگونه کارها ناتوان نبوده، که خود به اذن خدا این علم و نیرو را بدانها عطا نموده است و در روایات نیز این سخن بازگو شده است. در کریمهی مورد بحث واژه «علم» را بهگونه نکره آورده و فرموده: «علم من الکتاب» یعنى علمى که با الفاظ نمى‏توان معرفی‌اش نمود. و مراد از کتابى که این قدرت خارق‌العاده، پاره‏اى از آن بود، یا «جنس کتاب‌های آسمانى» است و یا «لوح محفوظ» و علمى که این عالم از آن کتاب گرفته، علمى بوده که راه رسیدن او را به این هدف آسان مى‏ساخته است.
آنچه در اینجا سخن کردیم درباره ولیّ‌ای بود که پارهای از دانش کتاب را داشت و خداوند در قرآن علم او به کتاب را مایهی انجام کرامت و امور شگفت‌آور دانست. اینک به آیه و مسئله‌ای در کتاب آسمانی اسلام خواهیم پرداخت که در آن، توانایی «دارندهی دانش همهی کتاب» بررسی میشود.
2-2. همه‌ی دانش کتاب «علم الکتاب»
با آشکار شدن فضای کلی بحث در این عنوان، به وسیله جستار گذشته، سخن قابل یاد‌کرد این است که بیشتر یا همه مفسران سنی و شیعه و گرایش‌های گوناگون آنها، همانند جستار «علم من الکتاب» بی‌درنگ در پی یافتن مصداق کسی‌اند که «همه علم کتاب» و یا همان «علم همه کتاب» به نزد وی است. از گفتارهای فراوان در نگاشتههای تفسیری و نیز روایی دست می‌دهد که چهار گزینه از گفتههای دیگر پررنگ‌تر می‌نماید و صاحب آن احتمال، دارنده همه علم کتاب است که اینان‌اند: «مؤمنان یهود و نصارا»، «عبدالله بن سلام»، «همهی مؤمنان به یکسره» و «علی بن ابی طالب(علیه السلام)». گویندهی همان احتمالات یعنی مجاهد، قول دیگری را نیز مطرح نموده که مصداق آیه، خداوند باشد ولی این سخن غفلت بزرگی است چرا که اگر مصداق «من عنده علم الکتاب» در این جا خداوند باشد تنها، تکرار است و از درستی لفظ و معنای جمله بیرون می‌شود. البته این سخنان و هر کدام از احتمالات چهارگانه را در جایی می‌شود به عنوان یک گزینه به حساب آورد که با خوانش حرکت بالای واژه «من» و نیز نشان زبر «عنده» خوانده شود یعنی تلاوت کنیم: « مَنْ عِنْدَهُ». و اگر جز این قرائت باشد یعنی «من» را با کسره و «عنده» را نیز با حرکت زیرین بخوانیم و بگوییم: «مِنْ عِنْدِهِ» گزینههای جز خداوند نادرست خواهد بود.
اما اینکه آن شخص عبدالله بن سلام باشد نیز ناروا است زیرا که وی پس از مکه اسلام آورده و این سورهی مبارکه و آیهی کریمه، در مکه فرود آمده است پس چگونه می‌تواند آیهای این چنین، در مورد کافری مسلمان نگشته، فرود آید. این پاسخ را در روایات پیشوایان معصوم(علیهم السلام) نیز یافت می‌شود.
در مورد اینکه مصداق آیهی شریفه، «مؤمنان یهود و نصارا» باشد نیز در تفاسیر به جز یادکرد نامشان دلیل و یا مستندی استوار آورده نشده است. احتمالات دیگری نیز در مصداقیابی برای آیه شریفه یاد کرده‌اند مانند: «سلمان فارسی» (رحمه الله)، «الجارود»، «تمیم الداری» و دیگران، که نیازی به یادکرد آنان دیده نمی‌شود، چه اینکه نه این گفتار کوتاه جای بیان نام آنان است و نه جایگاه آنان در اندازه مقام «همهی علم الهی». نگارنده نیز در مقام جستجوی صغروی در این گفتار نیست و این باب را نیز به خاطر پرداختن فراوان مفسران بدین مطلب، گشود. اما به گواهی بسیاری از مفسران سنی و شیعی و بازگویی سخنان رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت ایشان مصداق «من عنده علم الکتاب» علی بن ابیطالب(علیه السلام) است چنانکه مصداق دارندهی «علمٌ من الکتاب» نیز در روایات، «آصف بن برخیا» شناسانده شده است. سرآمد همه روایات حدیثی است که هر دو گروه مسلمانان بازگو کرده‌اند. شیخ صدوق با اسناد دادن این روایت به ابیسعید خدری آن را اینگونه آورده است که وی می‌گوید: از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) پرسیدم که در مورد مصداق آیهی شریفه چه می‌فرمایید؟ یعنی کسی که علم کتاب نزد اوست کیست؟ ایشان در پاسخ فرمودند: آن شخص، برادرم علی بن ابیطالب(علیه السلام) است. از آنجا که خاندان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) همه، نور واحد و حقیقتی یگانه هستند دارا بودن همهی علم کتاب را می‌توان به همه پیشوایان و چهارده نور معصوم(علیهم السلام) نسبت داد. امیرالمؤمنین(علیه السلام) نیز در حدیثی این سخن را تأیید می‌فرمایند: «دانشی که آدم(علیه السلام) با آن از آسمان به زمین فرود آمد و نیز همه آن چه پیامبران تا خاتم آنان بدان از دیگران برتری داده شده‌اند در خاندان خاتم پیامبران است.»
جناب آلوسی از مفسرین برجستهی سنی مذهب نیز در تفسیر «روح المعانی» با طریقی دیگر همین سخن را با زیادهای از ابی سعید خدری بازگو می‌کند که وی گفته است که از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در مورد کیستی مصداق آیهی «علم من الکتاب» پرسیدم فرمودند: آن شخص، وصی برادرم سلیمان پسر داوود بود و به دنبال آن باز ابی‌سعید می‌گوید: پرسیدم که در مورد گفته خداوند که فرمود «و مَن عنده علمُ الکتاب» چه می‌فرمایید، ایشان فرمودند: او برادر من علی بن ابیطالب(علیه السلام) است. این حدیث را گروهى از مفسران و علماى اهل سنت به همین عبارت یا شبیه آن را در نگاشته‌های تفسیری خویش آورده‏اند. با صرف نظر از داشتن ارزش معرفتی و نداشتن آن، این سخن که به راستی مصداق این جمله از آیهی کریمه کیست یا کیان اند و نیز با اینکه قرار بر این است که تأویل گرایی نکرده باشیم، این سخن تاب گفتن در این مجال را دارد که روایات در نوشته های حدیثی و مفسران هر دو فرقه سنی و شیعه، به بیش از حد تواتر می رسد در اینکه کسی که «همه علم کتاب» به نزد اوست علیّ بن ابی طالب(علیه السلام) است و به زبانی میتوان گفت: انکار این سخن از اثباتش بسیار دشوارتر است.
در گفتار پیشین کسی که دارای بخشی از علم کتاب بود را توانای بر انجام امور خارق عادت شناختیم اینک سخن درباره آنی است که دانای همه علم کتاب و دارای همه حقایق هستی است. «وَ یَقُولُ الَّذینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ کَفى‏ بِاللَّهِ شَهیداً بَیْنی‏ وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ: و کافران مى‏گویند: تو رسول [خدا] نیستى. بگو: خداوند [به عنوان‏] گواه میان من و شما کافى است. و کسى که علم الکتاب به نزد اوست [بس است‏].»
سخنی که در اینجا مناسبت و تاب گفتن را دارد تفاوت و مقایسه بخشی از علم کتاب با همهی علم کتاب است در روایات نیز در جاهای گوناگون، به گونه مستقیم و غیر مستقیم به روشنگری در این مسئله پرداخته شده است. در روایات بسیاری آمده است که اسم اعظم خداوند 73 حرف است و آصف بن برخیا که آن کار خارق عادت و کرامت بر دستش جاری شد تنها یک حرف از آن را دارا بود اما نزد ما اهلبیت(علیهم السلام) 72 حرف از اسم اعظم الهی وجود دارد و یک حرف از آن نیز ویژه ذات حق تعالی و در علم نهانی اوست یعنی کسی بدان راه و دسترسی ندارد. روایتی نیز وجود دارد که مقام علم لدنی پیامبر گرامی اسلام(علیهم السلام) و فرزندان ایشان را با تمامی پیامبران به سنجه می‌گذارد و می‌گوید: خداوند به همهی پیامآورانش، بخشی از علم را ارزانی داشت جز پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) که همهی علم را به ایشان بخشید پس در مورد آن پیامبران فرمود: «تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ‏ء: و بر تو کتاب [آسمانى‏] براى روشن ساختن هر چیزى و راه نمودن و رحمت و مژده دادن مسلمانان نازل کردیم» و «وَ کَتَبْنا لَهُ [ لموسى ‏] فِی الْأَلْواحِ مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ: و در لوحها از هر چیزى براى پند و بیان همه چیز، براى او نوشتیم»، «و قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ: کسى که به نزدش علمى از کتاب [الهى‏] داشت گفت…» ولی نفرمود «علم الکتاب: دانش همه کتاب» به نزد اوست و چیزی از همهی علم کتاب به زبان نیاورد و این نعمت بزرگ خدا، به همه پیامبران عطا نشد، آنگاه در مورد محمد(صلی الله علیه و آله) فرمود: «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنا مِنْ عِبادِنا: آنگاه کتاب [آسمانى‏] را به آنان به ارث دادیم که از [میان‏] بندگانمان برگزیدیم» در اینجا امام باقر(علیه السلام) آگاهی می‌دهند که این، همه علم است و ماییم که «برگزیدگان» هستیم و اینکه پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «پروردگارا، به من دانشى بیفزاى.» نیز مقصود، همین فزونیای از دانش است که در نزد ماست و کسی از از اوصیا و پیامبران و فرزندانشان، جز ما، آن را ندارد و بدین علم است که رخدادهای مصیبتوار و خوابها و فصلالخطاب در کارها را میدانیم سپس حضرت امام باقر(علیه السلام) کریمهی «و هنگامى که پروردگارت از پشتهاى بنى آدم، فرزندانشان را بر گرفت و آنان را بر خودشان گواه ساخت [و فرمود:] آیا من پروردگارتان نیستم؟ گفتند: چرا [هستى.] گواهى دادیم. که [مبادا] روز قیامت بگویید، ما از این [حقیقت‏] بى خبر بودیم.» را تلاوت فرمودند.
کوتاهسخن اینکه: ولایت تکوینی – از عبودیت و در طول آن، معرفت – دارای مراتب گوناگونی است که کامل‌ترین و بالاترین و برترین آن مراتب، برای پیامبر ما، بزرگترین فرستاده خداوند(صلی الله علیه و آله) و نیز برای پیشوایان از اهلبیت(علیهم السلام) است پس به حکم خدا توانِ دستکاری در همهی عالم تکوین را به یکسره دارند.
چنانکه قیاس منطقی نیز گویای این است که هستی به یکسره باید در ید قدرت چنین آدمی باشد، کتاب تدوین و تکوین عالم را در مشت خود داشته باشد و نمایندهی آنکه «أُمُّ الْکِتابِ» نزد اوست باشد و آنکه دارنده این ولایت شد نیز کارهای دارندهی ام الکتاب را بتواند انجام دهد.
گفته شد که معرفت، دارای مراتب است و شیوههای دستیازی به آنها نیز گونه‌های متفاوتی دارد. یکی از راههای معرفتزای شهودی، آموزش حقایق هستی به وسیله خود خداست که هر دارندهی دانش شهودی بدین مرتبه شکوه نمییابد.
2-3. تعلیم اسمای الهی به دست خدا
جز خداوند و آن کس که خدا او را آگاه به علوم الهی کرده است هیچکس توانا بر پرورش و تدبیر امور عالم و آدم نخواهد بود چرا که جز او کسی بر اسرار عالم و آدم و انجام نهایت آن دو آگاه نیست. از دلایلی که بر ربوبیت خدای سبحان و شایستگی او برای ارائه برنامه جهت تدبیر و تربیت انسان اقامه شده است استفاده میشود که تنها خدای سبحان، توانا و پرورنده هستی است چنانکه عیسای مسیح(علیه السلام) فرمود: «بى گمان خداوند پروردگار من و پروردگار شماست، پس او را پرستش کنید. این است راه راست.»
در این مدرسه افزون بر اینکه تعلیم یادشده، آموزشی مینایی و از آموزگاری مطلق است دانش اندوز، جنس آموزش و چگونگی و حجم دادههای آن نیز با تعالیم عادی دنیایی همانند و نیز همسان نیست سخن برتر اینکه مورد آموزش نیز چیز دیگری ورایِ از سلسله گفتارها و مفاهیم عقلی و نقلی است. «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِکَهِ فَقالَ أَنْبِئُونی‏ بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ: و [خداوند] همه نامها [ى آفریدگان‏] را به آدم آموخت سپس آنها را بر فرشتگان عرضه داشت، آن گاه فرمود: اگر راستگویید، مرا به نامهاى اینها خبر دهید.»
سخن راندن و تحلیل محورهای نُه‌گانه در گفتار بالا می‌نمایاند که چه گونه‌ای از آموزش است که به ولایت تکوینی و تصرف دانشآموخته، در عالم می‌انجامد.
2-3-1. تحلیل فضای گفت‌وشنود خدا و فرشته‌ها
بررسی فضای گفتوگوی خدا و فرشته‌ها نشان‌گر این است که مطلب در یک فضای مقایسهای بین آدمی و فرشتگان درگاه حضرت حق، آن هم توسط خدای سبحان انشا شده است و برون از قیل و قال دنیایی است چرا که در پی این کریمه، عبارتی است «اگر راستگویید.» که به ادعای نادرست فرشتگان اشارت دارد زیرا که فراخواندهی آنها به همراه لازمهی آن، که علم است نمی‌باشد، «گفتند: آیا کسى را در آن‌جا مى‏گمارى که در آنجا فساد کند و خونها بریزد، حال آنکه ما با ستایش تو تسبیح مى‏گوییم و تو را پاک مى‏شماریم؟ فرمود: به یقین من چیزى را مى‏دانم که شما نمى‏دانید.» و حتی این داستان، پیش از آفرینش انسان و لوازم و متعلقات دنیایی اوست بنابراین فضای آموزشی، یک محیطِ یکسره فراحسی است.
2-3-2. بررسی کیستی آموزگار اسمای الهی و دانش‌اندوز ره‌یافته به ساحت حق
آموزگار در این نوع آموزش کسی است که دانایی او عین همان دارایی اوست، که همه صفات او عین ذات اوست. در این راه مسافران سفرهای چهارگانه همان انسانهای کامل ره‌یافتگان این کویند و در این قافله، انبیا چون ساربانان و نگاران به مکتب نرفته و خط ننوشته‌ای هستند که به غمزه‌ای مسئله آموز صد مدرس شدند. آدمی را او به خود اسما نمود دیگران را از آدم اسما می‌گشود
2-3-3. چیستی جنس تعلیم
آموزش نام‌های الهی از آن جهت که حقایق است نه مفاهیم، پس امری است تکوینی که البته به استعداد فطری و جعل تکوینی و مرآتیت کامل و جامعیت تامّ وی برمی‌گردد. در این آموزش که بهگونه‌ای وضعی است جابه‌جایی حقایق از آموزگار به دانش‌اندوز، عین انتقال شیء خارجی به اوست و آموزش دانش از آموزگار به متعلم همان اعطای داشتنی‌ها به اوست، توشه معرفت در این فضا از عرش به قلب آویخته شده و دریافت آن با حضور در پیشگاه حق و به شهود دل است.
2-3-4. ایضاح چگونگی تعلیم
او با اراده می‌پروراند. آن، که مُلک و ملکوت آسمان‌ها و زمین و هر آنچه در آن دو و میان آن دو است و دنیا و عقبا به دست قدرت او ست چنانکه کلام وحی است که: «فرمانروایى آسمانها و زمین و آنچه در بین آن دوست از آن خداست، هر چه بخواهد، مى‏آفریند و خداوند بر هر کارى تواناست.»، «پاک است کسى که ملکوت هر چیزى به دست اوست و به سوى او باز گردانده مى‏شوید.»، «جز این نیست که فرمانش- چون [آفریدن‏] چیزى را بخواهد [این است‏] که به او گوید: موجود شو. پس بى درنگ موجود مى‏شود.»
سخن مهم این است که: دریافت حقایق در این آموزش بیهیچ واسطهای انجام گرفته است از این رو حتی فرشتهای از فرشتگان والامرتبه را نیز از دادهای این آموزش آگاهی نداد و نیافتند چنانکه فرمود: «و اگر آن [فرستاده‏] را فرشته‏اى قرار مى‏دادیم بى شک آن را [به شکل‏] انسانى در مى‏آوردیم. و قطعاً آنچه را [هم اکنون‏] اشتباه مى‏کنند بر آنان مشتبه مى‏کردیم». و نیز اینکه آموختن فرشتگان از خداوند با واسطه و آموزش آدم صورت می‌پذیرد چرا که: «فرمود: اى آدم، اینان را به نامهاى آنها خبر ده، پس چون [آدم‏] آنان را از نامهاى آنها خبر داد.»
2-3-5. تعیین حجم داده‌ها در آموزش الهی

                                                    .