دانلود مقاله آدم(علیه السلام)، علامه طباطبایی

دانلود پایان نامه

تعبیر «الأَسْمَاء کُلَّهَا: همه نامها [ى آفریدگان‏] را» به روشنی بیان‌گر حجم دادههای حضرت حق به دانشآموختگان کوی اویند. همهی حقایق عیان و نهانِ هستی را به یکسره در جان آنان ریخته تا لبریز شده، به سوی خلق روانه شوند و تدبیر امور آنان را به عهده گیرند. واژه (اسماء) در جمله «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها» از نظر تحلیل صرفی، جمعى است که «الف و لام» بر سرش آمده، و چنین جمعى به تصریح اهل ادب فایده فراگیری مى‏دهد، افزون بر اینکه خود آیه شریفه با واژه (کلها: همه‏اش) بر این فراگیری پافشاری کرده است. در نتیجه، مراد از آن، همه اسمایى خواهد بود که ممکن است بر یک مسما نام نهاده شود، چون در کلام، نه قیدى آمده، و نه عهدى وجود دارد تا بگوییم مراد، نام‌های یادشده‌ای است. و نیز ضمیر هم در واژه «عَرَضَهُمْ» رهنمون به این است که همه اسم‌ها در صحنه ارائه به فرشتگانی است که دارای حیات و دانش اند و البته در پشت پرده ای به نام آسمان‌ها و زمین پنهان است و به کلى از محیط کون و مکان بیرون بوده‏اند.
وقتى این جهات نام‌برده را در نظر بگیریم، یعنى عمومیت اسما را، و اینکه مسماهاى به آن اسما، داراى زندگى و علم بوده‏اند، و اینکه در نهان آسمان‌ها و زمین قرار داشته‏اند، آنگاه با کمال روشنى، همان سخن از آیات مورد بحث استفاده مى‏شود که آیهی: «و هیچ چیز نیست مگر آنکه گنجینه‏هایش به نزد ماست. و آن را جز به اندازه‏اى معین فرود نمى‏آوریم.» آن را بازگو می‌فرماید.
چون خداى سبحان در این آیه آگاهی می‌دهد به اینکه آنچه از موجودات که کلمهی «شىء‏: چیز» بر آن اطلاق شود، و در وهم و تصور در آید، نزد خدا از آن چیز، گنجینه‏هایى انباشته است، که نزد او باقى هستند، و تمام شدنى برایشان نیست، و به هیچ میزانی هم قابل سنجش، و به هیچ مرزى قابل تحدید نیستند، و سنجش و تحدید را در مقام و مرتبهی انزال و خلقت مى‏پذیرند، و کثرتى هم که در این خزینه‏هاست از جنس کثرت عددى نیست، چون کثرت عددى ملازم با تقدیر و تحدید است، بلکه کثرت آنها از جهت مرتبه و درجه است.
پس رهآورد سخن این است که: این موجودات زنده و عاقلى که خدا بر فرشتگان نمایاند، موجوداتى برتر و نگاه‌داشته نزد خدا بودند، که در پس پرده‌هاى غیب محجوب بودند، و خداوند با خیر و برکت آنها بود که هر اسمى را که خواست در عالم فرود آورد، و هر چه که در آسمان‌ها و زمین هست از نور و بهاى آنها گرفته شده است، و آن موجودات با اینکه بسیارند، در عین حال تعدد عددى ندارند، و اینگونه نیستند که اشخاص آنها با هم بیگانه و متفاوت باشند، بلکه کثرت و تعدد آنها از باب مرتبه و درجه است، و نزول اسم از ناحیه آنها نیز به اینگونه فرود آمده است.
2-3-6. تحلیل مورد تعلیم
در تفسیرهای مختلف و پرشماری از شیعه و سنی مراد از «اسماء» را در این آیه، مسمّیات و حقایق خارجی و موجودات زندهی دارای علم عقل و شعور معنا شده و آنچه ما آن را به عنوان اسم بر یک مسمی و شیء خارجی می‌نهیم را «اسم الاسم» می‌شناسند و نه اسم. از این رو در محل بحث، مفاهیمِ نام‌ها منتقل نمی‌شود، که خود مسمیات را به او هدیه می‌دهد.
مفسر گران‌مایه شیعی، علامه طباطبایی، چهار دلیل می‌آورد که مراد از «اسماء» در آیه یاد شده، سلسله مفاهیم و از سنخ علم ما به موجودات نیست، بلکه حقایق خارجی و موجودات زنده و دارای ‌شعورند.
نخست اینکه: از جمله «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها، ثُمَّ عَرَضَهُمْ: و [خداوند] همه نامها [ى آفریدگان‏] را به آدم آموخت، سپس آنها را بر فرشتگان عرضه داشت.» برمی‌آید که اگر آن علم از سنخ دانش ما بود باید پس از آنکه آدم آگاه به اسما، آنها را به فرشتگان داد آنان نیز همانند آدم دانای به آن نام‌ها شده باشند و در داشتن علم با او یکسان شوند چرا که هر چند آدم است که به آنان آموخته، ولی خود او نیز به تعلیم خداوند به آن دست یازیده است.
دوم اینکه: اشرفیت آدم نسبت به فرشتگان بیدلیل خواهد شد و اصولاً نباید بزرگ‌داشت بیشتری داشته باشد و خدا او را بیشتر گرامی بدارد و ای بسا فرشتگان از آدم برتری و شرافت بیشتری می‌داشتند.
سوم اینکه: اگر چنان‌چه علم نام برده، از سنخ دانش ما بود به صرف اینکه آدم، علم به اسما دارد نباید قانع شده باشد و استدلالشان به اینکه «گفتند: آیا کسى را در آنجا مى‏گمارى که در آنجا فساد کند و خونها بریزد، حال آنکه ما با ستایش تو تسبیح مى‏گوییم و تو را پاک مى‏شماریم؟ فرمود: به یقین من چیزى را مى‏دانم که شما نمى‏دانید.» باطل شده، سر ساییده‌اند که باشد! آخر این چه حجتی است که در ابطال استدلال فرشتگان به کار رود که خدا به انسان علم واژهشناسی بیاموزد و به وجود او مباهات کند و او را بر روحانیان آسمانی برتری دهد با اینکه فرشتگان، در بندگی او «در هیچ سخنى بر او پیشى نمى‏گیرند و آنان به فرمان او کار مى‏کنند.» و آن گاه به این بندگان پاک خود بفرماید که این انسان جانشین من و قابل کرامت من هست و شما این گونه نیستید؟ آنگاه بیفزاید که اگر نمی‌پذیرید و راست می‌گویید که شایسته جایگاه خلافت هستید و یا در خواست این جایگاه را دارید مرا از واژه‌هایی که پس از این آدمیان برای خود وضع می‌کنند تا یکدیگر را از منویات یکدیگر آگاه سازند خبر دهید.
چهارم اینکه: علاوه بر این، بهراستی مگر شرافت علم به واژه‌ها جز برای این است که هر شنوندهای به مقصد درونی و قلبی گوینده پی ببرد؟ حال آنکه فرشتگان، بینیاز از واژه‌ها و سخن گفتن کسی هستند و بیهیچ واسطهای، اسرار مکنونات قلبی هر کسی را آگه‌اند و کمالی مافوق کمال تکلم دارند. پس اگر مراد از اسما همین واژه‌ها باشد، فرشتگان بر آنها محیطاند بنابراین سخن فراتر از این، یک سری واژه‌ها و مفاهیم است.
و کوتاهسخن اینکه، روشن می‌شود که آنچه آدم به آن دست یازید و آن علمی که خدا به وی آموخت، جز آن دانشی است که فرشتگان از آدم آموختند بلکه علمی که برای آدم دست داد حقیقت علم به اسما بود که فراگرفتن آن برای آدم شدنی و برای فرشتگان ناشدنی بود و اگر آدم شایسته جانشینی خدایی شد به خاطر همین علم به اسما بوده نه به دلیل آگهی یافتن از آن، وگرنه فرشتگان نیز همانند وی آگاه شدند و دیگر سزاوار نبود که فرشتگان اعتراف کنند که ما دانشی در چنته نداریم، و خاشعانه بگویند: «تو را به پاکى یاد مى‏کنیم: ما دانشى جز آنچه به ما آموخته‏اى، نداریم. تویى که داناى فرزانه‏اى.» و سر نسپارند.
پس از آنچه گذشت روشن شد، که علم به نام اسمای آن مسمیات، باید بهگونهای بوده باشد که حقایق و اعیان وجودهاى آنها آشکار کند، نه تنها نام‌ها را، که اهل هر زبانى براى هر چیزى مى‏گذارند، پس آشکار شد که آن مسمیات و نامیده‏ها که براى آدم عیان شد، حقایق و موجوداتى خارجى بوده‏اند، نه مفاهیمی که ظرف وجودشان تنها ذهن است، و نیز موجوداتى بوده‏اند که در پس پرده غیب، یعنى نهان آسمان‌ها و زمین پنهان بوده‏اند، و آگاه شدن به آن موجودات پنهانی، یعنى آن گونه‌اند که، از یک سو تنها براى موجود زمینى شدنی بوده، و نه فرشتگان آسمانى، و از سوى دیگر آن علم در خلافت الهی دخالت داشته است. چرا که خدای سبحان با علم حضوری دانای به همهی عالم و دارای همه حقایق هستی است و جانشین او نیز که جلوهگاه او در جهان هستی است باید که چنین باشد.
در اینکه حقیقت اسمای یاد شده چیست تأویل‌هایی نیز وجود دارد که نام‌های تعلیمی خدا به آدم(علیه السلام) نام‌های پیامبران و محمد و علی و فاطمه حسن و حسین(علیهم السلام) و پاکان از فرزندان محمد و علی(علیهما السلام) و نام مردانی از پیروان ایشان و نیز مستکبران از دشمنان آنان است. نیز در روایتی دیگر اسما را نام‌های حجت‌های خدا دانسته است. و نیز ابن‌بابویه می‌گوید در مراد از این آیه، به حتم، نام‌های امامان شیعه در این عبارت داخل است و البته این را از زبان عالمان سنی مذهب بازگو می‌کند. لازم به یادکرد است که سخن در تأویل اینگونه موارد بسیار است و به دلیل اتکای نگاشته حاضر بر قرآن کریم، از روایات پیشوایان معصوم(علیهم السلام) در تأویل را به جای خویش وامیگذاریم تا از ماهیت و هدف نوشته نیز باز نمانیم.
اما مرحوم صدرالمتألهین شیرازی، به سخنی استوار در این زمینه اشارت کرده است که منظور از همه‌ی اسمای خدا، حقایق عالم هستی است و آموزش آن برای آدم نیز اراده کردن جنس‌هایی است که آن را آفریده و الهام نمودن معرفت احوال و لوازم و آثار آن جنس‌هایی است که خلق کرده است و ادعای خویش را این‌گونه ترسیم می‌کند که خداوند متعال، آدمی را از اجزای گوناگون و نیروهای متباین آفرید و او را قابل برای دریافت همهی انواع مدرکات کرد چرا که او همه نشئههای دنیایی و مثالی و اخروی را داراست و معرفت حقیقت هم چیز را از کلی و جزئی‌اش و خاصیت‌ها و نام‌های آن‌ها، اصول دانش‌ها و قواعد صنعت‌ها و چگونگی به دست آوردن ابزار را به او الهام فرمود تا او را عالم تام منحصر یکتای جدای از همه عوالم کند و وی را دارای هیئتی جامع و نظامی واحد کند که با همه عوالم شبیه، سازگار و هماهنگ باشد. اینچنین موجودی، به حتم بر همه جهان و جهانیان سیطره دارد و نیز توان دستکاری در همهی آنها را داراست البته با حکم آن کسی که این قدرت و جایگاه را بدو بخشیده است.
2-3-7. توصیف مراد از اسمای حسنی
آنچه از اسما در این گفتار به میان می‌آید از جنس حقایق خارجی است و نه مفاهیم ذهنی. «وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ فَادْعُوهُ بِها: و خداوند نامهاى نیک دارد. پس به آن [نامها] او را به [دعا] بخوانید» و دانش آن نام‌ها مایهی انجام کارهای شگفت از سوی دانایان به آنها می‌شود. همچنان‌که آنچه که در گفتار پیشین گذشت نیز از سنخ حقایق بیرونی بود که داراییِ آن حقایق باعث سیطره بر تمام هستی می‌شود. پوشیده نیست گسست فراخ و بنیادینی که میان دانایی مفاهیم و دارایی حقایق بیرونی است اما آنچه ما در پی آنیم این است که گاه برخی با دانستن نام‌های نیکوی خدای سبحان کارهای شگفتآوری را انجام می‌دهند
و با درخواست از خدای سبحان امور به ظاهر نشدنی را شدنی می‌کنند. باید دانست که این دانش از
جنس حصول نیست که از نوع معرفت شهودی است یعنی که نام‌ها را به حقیقتشان به مشاهده
می‌نشیند.
واژهی «اسم»، از دید دانش زبانشناسی چیزى را گویند که به وسیلهی آن، انسان به سوى چیز دیگرى رهنمون شود، چه اینکه افزون بر این دلالت، معناى وصفى‏اى را هم افاده می‌کند، مانند لفظى که از معناى موجود در آن چیز حکایت کند، و یا صِرف اشاره به ذات آن چیز باشد مانند زید و عمرو، و به ویژه نام‌های مرتجل که در گذشته، پیشینه وصفى نداشته و تنها اشاره به ذات دارند.
و توصیف اسمای خدا به وصف «حُسنا» – که مؤنث احسن است – رهنمون است بر اینکه منظور از این اسما، گونهی نخست از معناى اسم است، یعنى آن نام‌هایی که در آنها معناى وصفى مى‏باشد، مانند آن نام‌هایى که جز بر ذات خداى تعالى دلالت ندارد، اگر چنین نام‌هایی در میان اسماى خداوند وجود داشته باشد، آن هم نه هر اسم داراى معناى وصفى، بلکه اسمى که در معناى وصفی‌اش حسنا هم باشد، و باز هم نه هر اسمى که در معناى وصفی‌اش حسن و کمال نهفته باشد بلکه آن اسمایى که معناى وصفی‌اش آنگاه که با ذات خداى تعالى اعتبار شود از جز خود، احسن هم باشد، بنابراین، شجاع و عفیف هر چند از نام‌هایی هستند که داراى معناى وصفى‏اند و هر چند در معناى وصفى آنها حُسن خوابیده است لیکن سزاوار ساحت قدس خداوند نیستند، چرا که از یک ویژگی جسمانى، آگاهی مى‏دهند، و بههیچ وجه شدنی نیست که این خصوصیت را از آنها بگیرند و کارى کرد که گاهى که اسم شجاع و عفیف به زبان می‌آید جسمانی بودن موصوف به ذهن نیاید. پس لازمهی اینکه اسمى از اسمای خداوند، بهترین اسما باشد این است که بر یک معناى کمالى دلالت کند، آن هم کمالى که آمیخته با کمبود و یا نبود نباشد، و اگر هم آمیخته هست، جداسازیِ معناى کمالىِ آن، از معناى کمبود و نیستی ممکن باشد. پس هر اسمى که در معناى آن نیاز و نیستی و یا فقدان نهفته باشد مانند نام‌هایى که بر اجسام و جسمانیات و افعال زشت و معانى عدمى به کار می‌رود «اسماى حسنا» نبوده و کاربردش بر ذات پروردگار درست نیست چون این‌گونه اسما پدیده‏هاى زبان ما آدمیان است، و آنها را وضع نکرده‏ایم مگر براى آن معانی‌اى که در خود ما وجود دارد، و معلوم است که آن معانى هیچگاه از شائبه نیاز و کمبود و نبود، تهى نیست. چیزى که هست این است که شماری از آنها واژهایى هستند که بههیچ وجه شدنی نیست، جهات نیاز و کمبود را به‌مثل جسم، رنگ و مقدار و امثال آن‌ها از آنها گرفت.
بعضى دیگر، واژه‌هایی است که این جداسازی در آنها شدنی است، مانند علم، حیات و قدرت. پس خداى تعالى عالم، قادر و حىّ است، ولى نه به مثل عالم و قادر و حى بودن ما، بلکه به علم و قدرت و حیاتى که شایسته ساحت پاک او است، و آن بایستگی، در حقیقت، این معانىِ با کمالِ تهی از کمبودها است.
حقیقت بهترین اسم‏ها، تنها و تنها از خداى سبحان است. در جملهی: «وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏» که «للَّه» خبر است جلو آمده و این خود، حصر را مى‏رساند و معناى جمله این است که : تنها «خداوند نامهاى نیک دارد.»
واژهی «اسماء» هم با «الف و لام» آمده و هر جمعى که «الف و لام» بر سرش در آید گستردگی و «عمومیت» را مى‏رساند و معناى آن این است که: هر اسم نیکوتر که در هستی باشد از آن خدا است و هیچکس در آن با خدا شریک نیست. از این رو «تنها براى خدا» بودنِ آنها معنایش این است که: حقیقت این معانى تنها و تنها براى خدا است و کسى در آنها با خدا شرکت ندارد. و ظاهر آیات و بلکه صریح بعضى از آنها این معنا را تایید مى‏کند. مانند جملهی: «همه توان از آن خداست» و جملهی: «پس [بدانند که‏] عزّت همه از آن خداست.» و جملهی: «و به چیزى از علم او جز به آنچه خود خواسته است، احاطه نمى‏یابند.» از این آیات برمى‏آید که حقیقت هر اسم احسنى، تنها و تنها از خداست، و کسى در آنها شریک او نیست مگر به همان مقدارى که او تملیک به اراده و مشیت خود کند.
ظاهر کلام خداى تعالى در هر جا که یادى از اسمای خود کرده نیز این معنى را تایید مى‏کند. مانند آیهی: «خداوند است که هیچ معبود [راستینى‏] جز او نیست. او نامهاى نیکو دارد.» و آیهی: «بگو: خداوند را بخوانید یا «رحمان» را بخوانید. هر کدام [نیک است‏] که خداوند نامهاى نیکو دارد.» و آیهی: «اوست خداوند آفریدگار نو آفرین نقشبند. او نامهاى نیک دارد. آنچه در آسمانها و زمین است او را به پاکى یاد مى‏کند. و اوست پیروزمند فرزانه.». ظاهر همهی این آیات این است که هر نام نیکوتری حقیقتش تنها براى خدا است و بس، و اما اینکه برخی احتمال داده‏اند که «الف و لام» در «الاسماء» براى عهد است، از گفته‏هایى است که نه دلیلى بر آن هست و نه گواهی در خود آیات است که آن را تایید کند. تنها چیزى که گوینده را به این احتمال واداشته احادیث است که اسمای حسنا را برمى‏شمارد.