دانلود مقاله ایمان و عمل صالح، حدیث قرب نوافل

دانلود پایان نامه

در اصطلاح، آگهی یافتن وجودی و شهودی از معانی غیبی و امور حقیقی پشت پرده است.
تا بگویم که چه کشفم شد از این سیر و سلوک
به در صومعه با بربط و پیمانه روم.
«شهود» نیز مانند کشف از واژگان قرآنی است که با 160 بار تکرار از پرکاربردترین واژگان وحیانی است و به معنای دیدن حق به وسیله حق است. در حقیقت، کشف، پرده برداشتن و شهود، دیدن است.
بنا بر تعریف کاشانی، نخست چیزی که از صفات و حقایق الهی یا حقایق تکوینی از پس پرده‌ای رقیق و در قالب حجابی شفاف از یکی از اسمای الهی که مقید به حکم یا وصفی است بر سالک ظاهر میشود «مکاشفه» نام دارد، اگر همان حقایق بی مظهر و صفت اما همراه با خصوصیتی ظاهر گردد «مشاهده» نام خواهد گرفت و اگر نه خصوصیتی در کار باشد و نه تمایزی، و تنها، ظهور عین ذات باشد «معاینه» نامیده می‌شود. برخی از عارفان آنگاه که مسئله محاضره، مکاشفه، مشاهده و رویت را مطرح میکردند و پس از آنکه این چهار عنصر را هم سنخ یکدیگر میدانستند به این امر اشاره داشتند که کشف از شهود تمامتر است. البته ممکن است در کلمات صوفیه اختلافاتی باشد. برخی شهود را از کشف تمامتر و بعضی دیگر، کشف را از شهود اتمّ بدانند اما آنچه مهم مینماید این است که تمام آنها بر این مطلب همسخناند که علم باطنی و بیحجاب، دارای مراتبی است که هر رتبهای از آن دارای نامی است.
به هر روی، «کرامت» را که بالاترین حدش زنده کردن مرده است و یک فعل، نمیتوان در کنار «کشف» و «شهود» که پایینترین درجهاش گشایش روزنهای از حقیقت هستی است قرار داد گرچه کرامت از امور شیطانی نیست چرا که برخی امور همانند کرامت‌اند اما ربانی نیستند.
6. گسست کرامت از «سحر» و «شعبده» و «استدراج»
«سِحْر» یک واژه قرآنی است که 31 بار در قرآن بازگو شده است. فقیهان و مفسران شیعه، سحر را کفر به خدا دانستهاند. بنیاسراییلیان که هماره سحر، میان‌شان رونق داشت آن را به سلیمان نسبت می‌دادند، آنها دلیل‌شان این بود که سلیمان پادشاه است و جن و انس و حیوان‌های وحشی و پرندگان رام اویند و کارهای عجیب و غریب و خارق عادت را با همان سحری که یهودیان در اختیار دارند انجام می‌دهد. البته شماری از آن نیز آن کارها را به دو پادشاه در بابل یعنی هاروت و ماروت نسبت
می‌دادند اما قرآن کریم به آنها پاسخ می‌دهد که: چگونه سحر را به سلیمان نسبت می‌دهید در حالی که سحر، کفر به خدا و دست بردن در عالم بر خلاف آنچه خداوند عادت را به آن قرار داده است می‌باشد، «سلیمان کفر نورزید بلکه شیاطین کفر ورزیدند. به مردم جادو مى‏آموختند.» و به راستی سحر را کژروی و راه بندگان را بستن می‌داند، چه که کار آنها کفرورزی و گمراه کردن مردم با جادو است «و از آنچه شیاطین در [عهد] فرمانروایى سلیمان مى‏خواندند، پیروى کردند»، و «به مردم جادو مى‏آموختند.».
«شعبده» در دانش واژگان، نیرنگ و تردستی و حقّهبازی است و بر می‌آید که بارها از سحر پست‌تر باشد. سحر و طلسم و شعبده در حقیقت از خارق عادتها نیستند زیرا که راه علمی و عملی دارند که قرآن نیز بر این سخن گواهمند است آن ا که فرموده است: « به مردم جادو مى‏آموختند » و این کردارها معلول علم و عملی خاص‌اند؛ لذا شفای بیمار، اگر به دعا و توسل حاصل شود خارق
است و اگر به داروهای پزشکی دست دهد غیر خارق است.
گفته شد که «کرامت»، امر خارق عادتی است که از شخصی باایمان و عمل صالح سر زند که خواهان پیامبری نباشد، اما اگر فردی خارق عادتی بیاورد بی‌آنکه ایمان و عمل صالح داشته باشد کار وی «استدراج» است؛ و غرض این که، نمود خرق عادت از غیر مؤمن، «استدراج» است.
واژهی «استدراج» نیز خاستگاه قرآنی دارد که دو بار در این کتاب عرشی آمده و بر اساس هر دو کریمه، دارای دو ویژگی است. نخست اینکه استدراج را برای دروغ‌پنداران قرآن وعید داده و دوم آنکه استدراج را غافلگیرانه و از جایی که فکرش را نمی‌کنند دانسته است در آن جا که می‌فرماید: « و کسانى که آیات ما را دروغ انگاشتند، به تدریج آنان را از راهى که نمى‏دانند، فرو مى‏گیریم» و آنگاه که بیان میکند که: « پس مرا با کسى که این سخن را دروغ مى‏انگارد [تنها] رها کن. به تدریج آنان را از راهى که نمى‏دانند، خواهیم گرفت.»
علامهی طباطبایی این کارها را چه عادیاش و چه خارق عادتش و نیز اعم از اینکه خارق عادت در جانب «خیر» باشد بهسان معجزه و کرامت و یا در جانب «شرّ» باشد مانند سحر و کهانت، همه را وابسته به اسباب طبیعی دانسته و در عین حال بسته به اراده خداوند میداند و بیامر خدا یافت نمیشود یعنی به اینکه مصادف با سبب کند یا متحد با امر خدا شود. ایشان میگویند: شأن «سحر» این است که چیزی که حقیقت و عینیت ندارد را برای حواس و دیدگان مردم در لباس حق واقع آشکار نموده و نشان داده شده است.
باری سخن از کرامت بر پایه‌ای سترگ به نام «ولایت» استوار است که هیچ کدام از هم‌سوهای معجزه و کرامت آن را ندارند. بی گمان بی بدیل‌ترین پایه انسان شناسی به ویژه در عرفان اسلامی در هر دو عرصه نظری و عملی بحث «ولایت» است.
7. ایضاح مفهومی حقیقت قرب فرائض و نوافل و تبیین کارایی آن دو در کرامات اولیا
سخنی که مفسران و اندیشمندان اسلامی در توصیف قرب به حق و تبلور یافتن ولایت تکوینی خداوند در بنده هماره بدان اشارت می‌کنند روایتی است پر آوازه که شیعه و سنی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آورده‌اند که در فضای روایات به حدیث قرب نوافل شناخته می‌شود. این حدیث قدسی از امام باقر (علیه السلام) را ابان ابن تغلب روایت کرده که وی از زانو زدگان در پیشگاه امام صادق (علیه السلام) و از زمره راویان درجه یک و استوانههای رجال شیعی شمرده می‌شود. «هنگامی ‌که خدای سبحان فرستاده خود را در شب سیر ماورایی معراج، به میهمانی پذیرفت از خداوند پرسش نمود: پروردگارا! جایگاه مؤمن در نزد تو چگونه است؟ خداوند متعال در پاسخ فرمود: ای محمد! آن کس که ولیّ‌ای از اولیای
من را خوار بدارد، آشکارا با من به ستیز برخاسته است و من برای یاری اولیای خود از هر
چیزی شتابان‌ترم. سپس فرمود: هیچ بنده‌ای از بندگانم با وسیله‌ای محبوب‌تر از انجام واجبات به
من تقرب نمی‌جوید و به راستی که به وسیله نماز مستحبی به من تقرب می‌جوید تا آنجا که من
دوستش بدارم و چون دوستش بدارم آن‌گاه گوش او می‌شوم که بدان بشنود و چشمش شوم تا بدان
ببیند و زبانش گردم که بدان بگوید و دستش شوم که بدان برگیرد اگر بخوانَدَم اجابتش کنم
و اگر خواهشی از من کند به او بدهم.»
گرچه این حدیث از لحاظ معنایی از روایات دشوار ماست اما به هر روی می‌توان گفت سخن این است که بهترین راه برای تقرب به خدای سبحان انجام واجبات است، و همان‌گونه که انجام واجب موجب قرب است انجام مستحبات نیز موجب تقرب است. بندهی سالک به وسیله نافله به خداوند متعال نزدیک می‌شود تا آنجا که محبوب خدا می‌شود چرا که این نافله را نخست از روی محبت خدا به جا می‌آورد (اشاره به حدیث معروف حضرت علی «علیه‌السلام» و امام حسین « علیه‌السلام» و امام صادق «علیه‌السلام» که عباد و عابدان را سه دسته می‌کنند نه برای محو گناهان یا جبران نقص. آنان که خداوند را از روی عشق به او عبادت می‌کنند و اینان بهترین مردماناند. این، مقامی است جلیل که دست بیشتر آدمیان از دامن آن کوتاه است.
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن که خواجه خود ادب بنده پروری داند
دوم اینکه: به اندازهای سلوک در وادی محبت را ادامه می‌دهد تا از محبّ خدا بودن به محبوب خدا شدن بار یابد و این همان مهربانیِ هر دو سر است که خداجویان در پی آن، سر از پا نمی‌شناسند و جهان با آن همه فراخی، بر آن‌ها تنگ می‌آید. آن گاه است که بنده سالک، محبوب خدا شده و خدا محب او، همه مجاری اندیشه‌ای و انگیزشیِ وی در شناخت امور و انجام کارها محل ظهور صفات و افعال خداوندی میشود. کار ما تنها پیروی است چه اینکه قرآن کریم از زبان خداوند متعال گویای آن است که: «بگو: اگر خدا را دوست مى‏دارید، از من پیروى کنید تا خدا شما را دوست بدارد و گناهان شما را برایتان بیامرزد و خداوند آمرزنده مهربان است.» اگر او می‌فهمد، با نور علمی خدا می‌فهمد و اگر کاری انجام می‌دهد با قدرت خدا انجام می‌دهد، اگر می‌شنود، با گوش خدا می‌شنود، اگر می‌بیند، با دیده الهی می‌بیند و اگر سخن می‌کند، با زبان حق سخن می‌کند. چنین انسانی نه در مسائل شناختی، درمانده می‌شود و نه اشتباه می‌فهمد و نه عجز و معصیت در کار او راه دارد. وقتی سخن به اینجا رسید چنان‌چه اگر خدای را بخواند وی را اجابت و اگر از خدا چیزی بخواهد به او عطا خواهد فرمود.