دانلود مقاله با موضوع افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی، سایر اختلالات روانی

دانلود پایان نامه

2-2-3-2- ارزش ها وخصوصیات شخصیتی
به نظر می‌رسد که نوعی آمادگی شخصیت وجود دارد که تا اندازه‌ای مبنای ژنتیکی داشته و افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن با افراد مبتلا به اختلال وسواس فکری_ عملی و شاید اختلال‌های اضطرابی دیگر مانند (روان رنجور خویی) در آن سهیم هستند، هرچند که فعلا شواهد برای این امر ناچیز است.
تعداد زیادی از افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن، بی‌جرات ، از لحاظ هیجانی به طرد و انتقاد فوق العاده حساس و دارای عزت نفس پایین هستند. عزت نفس پایین و تصویر بدنی منفی معمولاً استرس‌هایی را برای فرد به دنبال دارد که فرد بر‌ای غلبه بر آن‌ها راهبردهای مقابله‌ای خاصی را به کار می‌گیرد. ویژگی‌های شخصیتی بر راهبردهایی که فرد در مقابله با استرس‌ای زندگی از آن‌ها استفاده می‌کند، تأثیر می‌گذارد (محمدپناه و همکاران، ۲۰۱۲). علاوه بر این، تعداد زیادی از آن‌ها درون گرا بوده و در صفت شخصیتی اضطراب، افسردگی، خود هوشیاری، خشم و احساس آسیب پذیری است، نمره بالایی کسب می‌کنند.
البته این احتمال هم وجود دارد که علائم اختلال بدشکلی بدن ممکن است بعضی از اززش گذاری‌های افراطی به زیبایی و صفات شخصیتی را به وجود آورد. کمال گرایی، یکی از ویژگی‌های شخصیت است که به صورت تلاش برای بی‌عیب بودن تعریف شده است (آذریان و فتحی‌زاده، ۲۰۰۳؛ هویت و فلیت، ۱۹۹۱).برخی مطالعات نشان دادند که بیماران مبتلا به اختلال بدشکلی بدن سطح بالاتری از کمال گرایی نسبت به گروه شاهد سالم دارند. این ارزش گذاری و صفات شخصیتی خطر ابتلا به اختلال بدشکلی بدن را افزایش می‌دهد. از نظر روان‌شناسی کمال گرایی مربوط به افرادی است که معیارهای بالا و دست نیافتنی برای خود وضع می‌کنند (یند و همکاران، ۲۰۱۱). این افراد تمایل دارند امور به بهترین وجه انجام گیرد وگرنه نتایج امور برایشان رضایت بخش نیست. این خصیصه در مواردی، در افراد بسیار تشدید شده و به شکل بیمارگونه و وسواس فکری تبدیل می‌شود که در این حالت، تصویری که فرد از خود دارد نامطلوب‌تر از تصویر واقعی خود او می‌باشد (فیتزپارتیک و همکاران، ۲۰۱۱).بعضی افراد نسبت به سایرین برای زیبایی ظاهر ارزش زیادی قائل‌اند. ظاهر خوب، نبود نقص، به ویژه برای عزت نفس آن‌ها خیلی با اهمیت می‌باشد. افرادی که برای زیبایی ظاهر ارزش زیادی قائل‌اند و در مورد آن کمال گرا هستند، احتمال زیادی دارد که به اختلال بدشکلی بدن مبتلا شوند. محققان نشان دادند افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن معمولا در مورد ظاهر خود گرایش به کمال گرایی دارند (بوردنر، ۲۰۰۷). کمال گرایی ممکن است توجه انتخابی به نقص‌های جزیی ظاهر، اشتغال ذهنی و نارضایتی از ظاهر خود را افزایش دهد. تحقیقات نشان دادند برای افراد مبتلا، بین اینکه ظاهر آن‌ها واقعا چطور است و اینکه دوست دارند ایده آل به نظر برسند و چطور فکر می‌کنند که باید باشند، تفاوت وجود دارد. و از طرفی آن‌ها گرایش به این دارند که جذابیت ظاهر دیگران را بیشتر از مقدار واقعی برآورد کنند (نظیر اوغلو، جیملانی و پنال، ۲۰۰۳).
یافته‌ها نشان می‌دهد که گرایش به زیبا‌شناسی ممکن است رشد اختلال بدشکلی بدن را در بعضی از بیماران افزایش دهد. آن‌ها ممکن است کمتر تحمل نقص‌های جزئی را در خود داشته باشند. با این حال، تبیین دیگر می‌تواند این باشد که افراد مبتلا بعد از ابتلا به بیماری علاقه به زیبا‌شناسی را در خود رشد داده باشند. در این راستا نیاز به تحقیقات بیشتری وجود دارد تا سبب‌شناسی اختلال بدشکلی بدن دقیق‌تر مشخص شود. یک مطالعه نشان داده است که افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن نسبت به سایر اختلالات روانی، احتمال بیشتری دارد که اشتغال ذهنی یا تحصیل در هنر و طراحی داشته باشند. یک تحقیق نشان داده است که نسبت افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن که در یک فعالیت هنری کار می‌کنند تقریبا دو برابر جامعه عادی می ‌باشد (فیلیپس، ۲۰۰۹).
افرادی که دچار این اختلال می‌شوند اغلب جذابیت را ارزش اصلی خود می‌دانند، بدین معنی که طرحواره خود آن‌ها قویا بر عقایدی از قبیل اگر ظاهر من معیوب باشد در این صورت بی‌ارزشم تمرکز دارد، طوری که دریک تحقیق، ۶۰% این عقیده را داشتند.( بالمن و ویلهلم، ۲۰۰۴). یکی از دلایلی که چرا این حالت وجود دارد این است که در خیلی از موارد، آن‌ها هنگام کودکی برای ظاهر خود، بیشتر از رفتارشان تقویت شده‌اند (نظیر اوغلو و همکاران، ۲۰۰۴). دلیل احتمالی دیگر این است که آن‌ها بعد‌ها به خاطر ظاهر خود مورد انتقاد قرارگرفته‌اند که موجب شرطی سازی بیزاری، شرم، یا نگرانی آن‌ها از قسمت‌هایی از بدنشان شده است. به علاوه، شواهد تجربی قابل ملاحظه‌ای اکنون نشان می‌دهند که افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن در مورد اطلاعات مربوط به جذابیت، توجه و برداشت تحریف شده دارند (بالمن و ویلهلم، ۲۰۰۴). آن‌ها به کلمات منفی یا مثبت مانند زشت و زیبا بیشتر از کلمات هیجانی دیگری که با ظاهر ارتباط ندارند توجه گزینشی می‌کنند. اینکه آیا این تحریف‌های توجه یا برداشت، نقش علیتی را ایفا می‌کنند یا نه، هنوز معلوم نیست، اما قطعا داشتن این گونه سوءگیری‌ها در پردازش کردن اطلاعات مربوط به جذابیت، حداقل، این اختلال را بعد از اینکه ایجاد شد، تداوم می‌بخشند.
2-2-3-3- عوامل روانپویایی
اختلال بدشکلی بدن در متن روانکاوی بوسیله فروید در تعریف او از مردی به نام ولف توصیف شد. ولف اشتغال ذهنی شدیدی مربوط به بینی خود داشت که باعث تداخل در فعالیت‌های زندگی‌اش برای سال‌های طولانی شده بود (نظیر اوغلو ، خیملانی و پتال، ۲۰۰۳؛ فیلیپس، ۱۹۹۱). فروید این علائم را به عنوان پارانوئید هیپوکندریای تشخیص داد و نتیجه گرفت که شروع این مشکل با مادر او که زیگیلی بر روی بینی‌اش داشت، مرتبط است. علاوه بر این، او تبیین کرد که نگرانی مربوط به بینی، نمادی از آلت تناسلی مردانه مراجع و تمایل او به اختگی به منظور زن شدن می‌باشد (فیلیپس، ۱۹۹۱). فرض می‌کنند که نقص، یک بازنمایی از دیگر قسمت‌های بدن می‌باشد. در مدل‌های روان پویشی، اختلال بدشکلی بدن بازتاب جابجائی ناهشیار تعارض جنسی یا هیجانی به یک قسمت نامربوط بدن تلقی می‌شود. و فرض می شود که نقص یک بازنمایی از دیگر قسمت های بدن می باشد چنین ارتباطی از طریق مکانیسم‌های دفاعی سرکوب(بازگشت)، تجزیه، دگرگون سازی(تحریف)، نماد سازی(سمبل سازی) و فرافکنی صورت می‌گیرد(کاپلان وسادوک،2000).به طوریکه اختلال بدشکلی نتیجه تعارضات جنسی یا روان‌شناختی، احساس حقارت و گناه خود پنداره ضعیف است که به بخش‌هایی از بدن جا به جا شده است(فیلیپس،1991). این فرآیند جا به جایی، ناخودآگاه، مانع این می‌شود که فرد با مشکلات زیربنایی، که از نظر هیجانی بسیار تهدید کننده و اضطراب برانگیزاند و مقابله مستقیم با آن‌ها دشوار است، روبرو ‌شود (فیلیپس، ۱۹۹۶).علائم جسمانی ممکن است دفاعی بر ضد هویت ضعیف یا بازتابی از نقص اساسی ایگو (خود) و اختلال در ارتباط بین فردی باشد (فیلیپس، ۱۹۹۱). و نشانه‌های اختلال بدن از نظر خودآگاه می‌توانند بیان کننده وجود روابط ناخوشنود کننده یا ناموفق در زندگی فرد باشند (فیلیپس، ۱۹۹۶).
2-2-3-4- C. B .T (اختلال بدشکلی بدن از دیدگاه شناختی)
فرض شده است که چرخه‌شناختی وقتی‌ شروع می‌شود که یک بازنمایی خارجی از ظاهر شخص (مانند نگاه به آینه)، یک‌ تصویر تحریف شده را در ذهن فعال‌ می‌کند. تصویر ذهنی، بعنوان محتوای هشیاری پردازش کیفیت‌های حسی که در مقابل انتزاع یا کلام خالص قرار می‌گیرد، تعریف شده است (هارویتس، ۱۹۷۰). فرآیند توجه انتخابی،موجب‌ افزایش آگاهی از تصویر و خصوصیات‌ خاص(توجه به جزئیات بی اهمیت) می‌شود. این تصویر چگونگی نگاه کردن شخص به آینه را تعیین می‌کند و اطلاعاتی در مورد اینکه چطور در مقابل دیگران حضور یابد را نشان می‌دهد.این افراد به احتمال‌ بیشتر تصویر خود را منفی‌تر ارزیابی‌ می‌کنند و بنابراین تصویر را بیشتر تحریف‌ می‌ کنند و نقایص موجود در آن بارز‌تر به‌ نظر می‌رسد. در این افراد در بسیاری از موارد تصویر از دیدگاه مشاهده‌کننده‌ تجسم می‌شود و این حالت به بیماران‌ دارای اختلال فوبی اجتماعی شباهت‌ دارد. ممکن است برای اجتناب از مواجهه با احساس منفی ناشی از ارزیابی‌ خود، از دیدگاه ناظر استفاده کنند که در نتیجه دیدگاه ناظر به عنوان یک عامل‌ نگهدارنده عمل می‌کند.در یک مطالعه توصیفی فرایند تصویر سازی در اختلال بدشکلی بدن با دو گروه کنترل(سالم) و گروه مبتلا به اختلال بد شکلی بدن مقایسه شد. بیماران مبتلا به اختلال بدشکلی بدن نسبت به گروه نرمال احتمالا میزان بیشتری تصاویر منفی، برگشت پذیر و روشن (توجه افراطی به نقص‌های جزیی) را تجربه کرده بودند. تصاویر در بیماران مبتلا به اختلال بد شکلی بدن خصیصه‌های تحریف شده و معیوب بیشتری نسبت به کل تصاویر را در بر می گیرد. نوعا تصاویر گزارش شده آن‌ها، بعضی اوقات با راه‌های حسی دیگر (مانند احساس بدن از خستگی و گرسنگی) مرتبط بود. بویژه با اهمیت است که تصاویر به احتمال بیشتری از دیدگاه یک مشاهده گر در مقایسه با دیدگاه زمینه است. دیدگاه یک مشاهده گر، شامل نگاه کردن یک فرد به خودش از دیدگاه یک شخص دیگر می‌باشد. دیدگاه زمینه شامل ترس و نگرانی یک فرد بر روی بدن خودش می‌باشد. استوپا (۲۰۰۳) نشان داد که دیدگاه مشاهده گر به تنهایی نابهنجار نیست ولی احتمالا بیشتر با آسیب و خاطرات اشتباه اتفاق می‌افتد. با این حال، بیماران مبتلا به اختلال بدشکلی بدن و فوبی اجتماعی ممکن است در ابتدا به منظور فاصله گرفتن از هیجان و اجتناب مرتبط با تجربیات ارزیابی منفی از دیدگاه مشاهده گر استفاده بکنند. دیدگاه مشاهده گر ممکن است از طریق ادامه اجتناب از هیجان باعث دوام آن شود. یک دیدگاه بیرونی ممکن است اطمینان و همچنین گرایش به اسناد درونی در مورد حوادث را افزایش بدهد. همان طور که گفته شد فعال‌شدن یک تصویرسازی ذهنی با افزایش‌ توجه به خود همراه است. توجه متمرکز بر خود، به عنوان آگاهی یا هوشیاری از خود ارجاعی و اطلاعات تولید شده درونی تعریف شده است (اینگرام، ۱۹۹۰).این موجب آگاهی‌ بیشتر از اطلاعاتی مانند احساسات، افکار، تصاویر ذهنی یا هیجاناتی می‌شود که در حافظه‌ شخص باقی مانده است و در حال حاضر او را تحت تأثیر قرار می‌دهد. بنابراین این فرایند غیر اختصاصی در دامنه وسیعی از اختلالات، از فوبی اجتماعی گرفته تا اسکیزوفرنی درگیر می‌باشد.میزان توجه به خود با شدت علایم و مشغولیت ذهنی بیمار ارتباط دارد(وودراف- بوردن و همکاران،2001). فرض شده است که، در مورد‌های شدید اختلال بدشکلی بدن، توان توجهی بوسیله تصویر ذهنی تحریف شده و ارزیابی منفی تسخیر می‌شود. به علاوه، این سیستم به قدری انعطاف ناپذیر است که قادر به تغییر هیچ یک از اطلاعاتی که از بیرون درمورد ظاهر یک فرد می‌آید نیست. بیمارانی که اختلال آن‌ها شدت کمتری دارد، هنوز ظرفیت‌هایی از توجه به اطلاعات بیرونی‌ وجود دارد و به همین دلیل تصاویر ذهنی خیلی‌ ثابت نیستند و کمتر با تردید و نگرانی در مورد اینکه چطور در مقابل دیگران ظاهر شود، مرتبط می‌باشد و شخص به عقاید خود راجع به‌ ظاهرش شک می‌کند. در این مورد، افراد ممکن است احساس کنند که بوسیله نیازی هدایت می‌شوند که شامل فهمیدن دقیق در مورد اینکه آن‌ها چطور به نظر می‌آیند، می‌باشد. شخص ممکن است تنها در این مدتی که او با یقین به آینه نگاه می‌کند تشویق بشود و هر چه شخص مدت‌ بیشتری را جلوی آینه سپری کند، آگاهی او از خود افزایش می‌یابد و احساس بدتری پیدا می‌کند و احساس زشت‌بودن در او تقویت‌ می‌شود و خود را معیوب و زشت می بیند. بیماران واقعا در مورد اینکه چطور ممکن است که در یک روز به روز دیگر یا حتی یک ساعت به ساعت دیگر ظاهرشان تغییر کند، گیج و گم گشته می‌شوند. با این حال، این حالات ممکن است در بافتی از تغییرات خلق و تقویت اتفاقی از احساس بهتر در یک نور ویژه یا در یک آینه خوب و موقعی که توجه متمرکز بر خود، کمتر است، اتفاق بیافتد.بنابراین ممکن است که بیماران معتقد باشند هر روز که آن‌ها خود را در آینه می‌بینند تصویر متفاوتی از خودشان می‌بینند (ویل و ریلی، ۲۰۰۱).
به نظر می‌رسد فرآیند توجه انتخابی به‌ خصوصیات خاصی از ظاهر معطوف و به‌ تحریف تصویر ذهنی از بدن منجر می‌شود. با این حال افراد با بدشکلی بدن یا اختلالات خوردن نیز در مورد ظاهر خودشان خود هشیاری بالایی دارند. این فرآیند از توجه انتخابی، که متمرکز بر خصیصه مشخصی از یک تصویر بدنی می‌باشد، منجر به بالا رفتن آگاهی و بزرگ نمایی جنبه‌های معین می‌شود که باعث کمک به رشد تصویر بدنی تحریف شده می‌گردد. این فرایند ممکن است بتواند پیش بینی کند که توجه انتخابی می‌تواند منجر به افزایش دقیق شدن در جنبه معینی از بدن بشود. برای مثال، کروم (1992)، نشان داد که بیمارانی که در لیست انتظار برای جراحی پلاستیک بینی (اما نه با تشخیص اختلال بدشکلی بدن) قرار داشتند نسبت به گروه‌های سالم اندازه بینی خودشان را بزرگ‌تر از حد واقعی برآورد می کردند. این اتفاق به احتمال خیلی زیاد در بیماران اختلال بدشکلی بدن نیز تکرار می‌شود زیرا که توجه انتخابی به تصویر بدنی تحریف شده در بیماران مبتلا به اختلال بدشکلی بدن نیز وجود دارد. نقش تصویرسازی ذهنی و توجه متمرکز بر خود دلالت‌های بسیار مهمی برای درمان داشته است. اولا، درمانگر و بیمار به جای ظاهر شخص، در مورد تصویرسازی ذهنی فرد به عنوان یک مشکل گفتگو می‌کنند. این کار می‌تواند به بحث در مورد روش ادراک جزء نگری افراطی در مقابل کل نگری به تصویر، منجر شود. ثانیا، زمانی که بیماری مورد بررسی قرار می‌گیرد، باورهای منفی مربوط به خود و خاطرات قبلی به صورت تصویر ذهنی بیان می شود تا بوسیله افکار کلامی (عثمان و همکاران، ۲۰۰۳). ثالثا، شماری از تکنیک‌های درمانی برای اصلاح و تغییر معنای تصویر ذهنی وجود دارد که بوسیله مرور رویداد یا رونوشت یک تصویر ذهنی ویژه برای کنار زدن آسیب‌های دیگر (ارنتز و ویرتمن، ۱۹۹۹؛ بک من، ۱۹۹۸) یا باورهایی در مورد تصویر ذهنی ایجاد شده است (لایدن وهمکاران، ۱۹۹۳؛ اسماکر و نیدری، ۱۹۹5). بالاخره، متخصصان ممکن است تشخیص بدهند که بررسی نقش دیدگاه مشاهده گر و زمینه نگر مفید خواهد بود، برای مثال، آیا هیجان شدید یا کم با تصویر ذهنی دیدگاه زمینه یا مشاهده گر مرتبط است؟ (استوپا، ۲۰۰۳). این مدل همچنین نشان می‌دهدکه، تربیت افراد برای افزایش توجه به دور از اطلاعات خود- ارجاعی در تکالیف خانه یا در محیط اجتماعی می‌تواند مفید واقع شود.راهبردی که برای افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی(باگلس و همکاران،1997) یا اضطراب منتشر (ولز،2000،1990) ترسیم شده است.
برخی از راهبرد‌ها در افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن شناسایی شده اند که پردازش اطلاعات را با مشکل روبرو می‌کنند و همچنین باعث رفتارهای وسواسی و هیجان ناراحت کننده در این افراد می‌شوند. این راهبرد‌ها عبارتند از:
1-نشخوار فکری: بعضی از افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن گزارش می دهند که ساعت‌ها با افکار بدشکلی خود کشمکش دارند و گاهی فکر می‌کنند که با درگیرشدن و بیشتر فکر کردن می‌توانند به نتیجه برسند، فرایند‌های‌شناختی مثل نشخوار فکری، نگرانی یا حمله به خود، به عنوان تلاش‌هایی برای کنترل افکار و تصاویر بیزارکننده استفاده می‌شود (اتو و گری، ۲۰۰۹).بر اساس گزارش تعداد زیادی از افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن، این اختلال را به عنوان اشتغال ذهنی در مورد افکار مربوط به بدشکلی بدن در اکثر ساعت روز تعریف کرده‌اند. بررسی های مختلف نشان داد که افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن نسبت به افراد سالم به طور معناداری نشخوار فکری بالاتری دارند. برای مثال اکثر افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن بیان کردند که در اکثر اوقات روز با افکار مربوط به بدشکلی بدن اشتغال ذهنی دارند و اکثر آن‌ها فکر می‌کردند که با این روش به نتیجه خواهند رسید.نشخوار فکری علاوه بر اینکه باعث نمی‌شود که مشکل افکار مربوط به بدشکلی بدن تمام شود بلکه باعث دوام و ادامه این افکار هم می‌شود. پس می‌توان گفت افکار مزاحم مثل افکار مربوط به بدشکلی بدن مانند میهمان ناخوانده‌ای می‌مانند که اگر پذیرایی شوند بیشتر ماندگار می‌شوند. با توجه به پژوهش های مختلف می‌توان بیان کرد که رابطه بین نشخوار فکری و اختلال بدشکلی بدن قابل توجه است و نشخوار ذهنی یکی از پیش بینی کننده‌های اختلال بدشکلی بدن است.(زرگر و همکاران ،۱۳۹۰؛تاجیک‌زاده و همکاران، ۱۳۹۲ و اتو و گری،۲۰۰۹؛نظیر اوغلو و همکاران، ۲۰۱۰؛گردون و همکاران ،۲۰۱۲(.
2- نگران اندیشی: بعضی افراد چون باور منفی (افکار مربوط به بدشکلی بدن را خطرناک یا دیوانه کننده می‌دانند) در مورد افکار مربوط به بدشکلی ظاهر دارند موقعی که این افکار به ذهنشان می‌آید نگران می‌شوند و خود را با خودگویی منفی نگران‌تر می‌کنند، مثلا ممکن است با خود بگویند که وای این فکر باز سراغم آمد، و یا بالاخره این افکار مرا دیوانه خواهند کرد.
3- خود تنبیهی و احساس گناه: همچنین بعضی افراد به دلیل باور منفی به افکار مربوط به بدشکلی ظاهر، زمانی که این افکار به ذهن آن‌ها می‌آید خود را سرزنش یا تنبیه و یا شدیدا دچار احساس گناه می‌شوند.
4- کنترل اجتماعی: افراد به خاطر افکار مربوط به بدشکلی ظاهر سعی می‌کنند با کنترل شدید رفتار دیگران صحت افکار خود را آزمایش کنند البته معمولا رفتار دیگران را به طور منفی ارزیابی می‌کنند و به خود نسبت می‌دهند. مثلا” ممکن است مدام گوش به زنگ باشند که دیگران در مورد آن، چه چیزی می‌گویند و یا چطور به آن‌ها نگاه می‌کنند. حتی ممکن است به خاطر دقت شدید این افراد نسبت به رفتار دیگران، باعث جلب توجه دیگران شوند و معمولا” این افراد با نگرش‌هایی که به نقض باور‌های از قبیل ویژگی‌های ظاهری من نفرت انگیزند به مخالفت می‌پردازند (ویل و همکاران، ۱۹۹۶).
5- خود هشیاری: بعضی از افراد نیز به دلیل دید مثبت به افکار بدشکلی بدن سعی می‌کنند بیش از اندازه به بدن خود تمرکز کنند. این راهبرد معمولا باعث بزرگ نمایی نقص‌های جزئی می‌شود.
درست است که همه ما بعضی نقص‌های جزئی در ظاهر داریم، یا چیزهایی در ظاهر ما هست که ما واقعا آن‌ها را دوست نداریم و ممکن است گهگاهی در مورد آن فکر کنیم. ولی افرادی که مبتلا به اختلال بدشکلی بدن هستند نقصهای خود را نادیده نمی‌گیرند و آن‌ها را خیلی مهم می‌دانند. و آن‌ها اجازه نمی‌دهند که افکارشان در طول روز رد و بدل شوند. و تمرکز افراطی و توجه زیادی بر روی نقصهای جزیی خود دارند و تمایل به توجه بیشتر به جزئیات کوچک‌تر نسبت به کل تصویر دارند.
6- سرکوبی: بعضی از افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن چون بر این باور هستند که افکار مربوط به بدشکلی ظاهرشان کنترل ناپذیر است به سختی سعی می‌کنند تا آن‌ها را سرکوب، یا واپس برانند.
7- حواس پرتی: همچنین بعضی از افراد هم می‌خواهند با اعمال مختلف حواس خود را از افکار مربوط به بدشکلی ظاهر پرت کنند. مثلا ممکن است فرد با درس خواندن و یا با گوش دادن به موسیقی و غیره حواس خود را از هجوم این افکار پرت کند. معمولا این راهبرد‌ها باعث افزایش هیجان ناراحت کننده مثل افسردگی و اضطراب و یا باعث افزایش رفتارهای ایمنی (مانند، رفتارهای اجتنابی، اعمال وسواسی، پوشاندن نقص و اطمینان جویی) در بیماران مبتلا به اختلال بدشکلی بدن می‌شوند. چون این راهبرد‌ها بطور موقتی اثرگذار هستند.
پردازش اطلاعات، روشی (راهی) است که افراد اطلاعات را تفسیر می‌کنند.افراد مبتلا به اختلال بد شکلی بدن در مقایسه با افراد دیگر، به گونه‌ای متفاوت چیزهایی که دوست ندارند را تفسیر و نسبت به آن واکنش نشان می‌دهند و معمولا”افراد مبتلا، نقص‌ها یا حتی قسمتهای طبیعی بدن خود را به طور منفی ارزیابی می‌کنند.
انواع افکار و تحریف‌های‌شناختی و عقاید فاجعه آمیز درباره ظاهر جسمانی می‌تواند منجر به شکل گیری اختلال بدشکلی بدن گردد (بساک‌نژاد و همکاران، ۱۳۹۱). یکی از آن ها تحریف الزام به زیبایی است که، در گفتگوی خصوصی بدنی فرد منعکس می‌شود و به او می‌گوید که به خاطر قیافه خود نمی‌تواند کارهای معینی را انجام دهد. این تحریف، او را در زندانی قرار می‌دهد که خود با محدود کردن فعالیت‌ها و آرزو‌هایش به خاطر تصویر بدنی منفی که از آن رنج می‌برد، آن را ساخته است. تحریف الزام به زیبایی، نوعاً با کلماتی چون من نمی‌توانم شروع می‌شود. فرد خود را از رفتن به مکان‌های خاص، انجام کارهای خاص یا گذراندن وقت با افراد خاص منع می‌کند، زیرا فکر می‌کند که قیافه خوبی را که لازم است، ندارد. با خودش می‌گوید که نمی‌تواند لباسی با طرح یا رنگ خاص بپوشد. فعالیت‌های اجتماعی یا تفریح‌های خاصی را برای خودش منع می‌کند. تفکر من نمی‌توانم زمینه را برای این جمله که “من برای انجام فلان کار خیلی……….. هستم”، شکل می‌دهد. گاهی ممنوعیت‌ها موقتی است: “تا وقتی کاملاً لاغر نشده‌ام، نمی‌توانم شنا کنم” یا “تا وقتی ۴ یا ۵ کیلو وزن کم نکرده‌ام، نمی‌توانم به مهمانی بروم”. البته گاهی هم ممنوعیت‌های وابسته به زیبایی دائمی است: “با بازوهای لاغری که دارم، هرگز نمی‌توانم بلوزهای آستین کوتاه بپوشم”، یا “با این بدن زشتم، هرگز نمی‌توانم همسری داشته باشم”
ذهن خوانی احساس می‌کند همه در مورد او نظر می‌دهند و اگر کسی نگاهش کرد، معنی‌اش این است که قیافه‌اش زشت و به نقص او پی برده است. در یک مطالعه توسط کلرکین و تچمن آن‌ها سوءگیری‌های ادراکی و‌ شناختی در اختلال بدشکلی بدن پرداختند. آن‌ها یافتند که افراد با علائم اختلال بدشکلی بدن معمولا یک روند تفکر منفی درباره ظاهر خود نسبت به افراد دیگر دارند. آن‌ها یافتند که افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن به «فرا ارزش» ظاهر فیزیکی خود متمایل می‌شوند. گرایش‌شناختی در افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن، «تفسیر ورودی بصری طبیعی، از قبیل: نقص جزئی، در راه مغرضانه‌ای است که منجر به عوارض رفتاری، احساسی و روانی منفی بیشتر می‌گردد» که با تعصب ادراکی اعتقاد بر این است که افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن ممکن است برداشت‌های تصویری تحریف شده داشته باشند. عوامل‌شناختی می‌توانند نقش مهمی در بیماران با علائم اختلال بدشکلی بدن بازی ‌کنند. برای مثال، فردی که معتقد است بینی‌اش بزرگ است تمایل دارد که موقعیت‌های مبهم را به روشی تفسیر کند که باور‌هایش را تصدیق کند. برای مثال، او ممکن است لبخند دوستانه یک غریبه را شاهدی بر این بداند که اکثر افراد بینی او را ناخوشایند می‌دانند.