دانلود مقاله با موضوع شیوع اختلال بدشکلی بدن، اختلال اضطراب اجتماعی

دانلود پایان نامه

اعتقادات هسته‌ای بر اساس عوامل زیر فعال می‌شوند:1) احساس شکست یا بی‌کفایتی عمومی2) احساس بی‌ارزش 3)احساس زشتی، نفرت انگیز یا ناهنجار بود4) احساس غیر قابل پذیرش یا متنفر بودن 5) احساس طرد شدن بوسیله دیگران و بقیه زندگی را تنها ماندن (عثمان و همکاران، ۲۰۰۳). اکثر اعتقادات هسته‌ای فقط مخصوص اختلال بدشکلی بدن نیستند بلکه عموما آن‌ها در افسردگی و اختلالات شخصیت هم وجود دارند. این مدل پیش بینی می‌کند که فعال شدن ارزیابی منفی یک پسخوراند منفی و توجه متمرکز بر خود بر روی تصویر ذهنی را افزایش خواهد داد.
هیجان‌ها، در اختلال بدشکلی بدن پیچیده و وابسته به ارزیابی از حوادث و موقعیت‌ها می‌باشد. این هیجان‌ها عبارتند از:1)شرمندگی درونی (یا تنفر از خود) در زمانی که خود را با دیگران مقایسه و در سطح پایین تری درجه بندی بکنند2) شرمندگی بیرونی و انتظار اضطراب اجتماعی براساس آنکه دیگران احتمالا چطور آن‌ها را وارسی و یا نسبت به آن‌ها خصومت یا طرد می‌کنند 3)افسردگی و درماندگی در شکست شخصی برای رسیدن به استاندارد‌های زیبایی خودش، زندگی در انزوای اجتماعی، تعارضات بین فردی و نقص در رابطه‌ها4)خشم و ناکامی به خاطر آسیب‌هایی که به ظاهر خود می‌رسانند (مانند جراحی خود یا برداشتن پوست)؛ دیگران، نگرانی آن‌ها را نمی فهمند و یا با آن‌ها موافق نیستند؛ یا پول برای جراحی زیبایی ندارند و یا جراحی زیبایی برای آن‌ها رضایت خاطر بدست نمی‌آورد. اشتباه در آسیب رساندن به ظاهر یک فرد بوسیله خود فرد یا در حین جستجوی جراحی زیبایی اتفاق می‌افتد. تعجب آور نیست که این اختلال با افزایش درماندگی و شرمساری، درجه بالایی از همایندی با افسردگی و ریسک خطر خودکشی داشته باشد (فیلیپس و همکاران، ۱۹۹۳؛ ویل و همکاران، ۱۹۹۶). از لحاظ دیگر، حلقه پسخوراند منفی به عنوان افزایش در برانگیختگی هیجانی، گرایش به افزایش بسامد و شدت ارزیابی منفی از تصویر بدن افزایش توجه متمرکز بر خود، خواهد شد.
اختلال بدشکلی بدن به طور مکرر بر روی طیف وسواس فکری_عملی مفهوم سازی شده است که این تا حدی به خاطر آسیب‌شناسی مشابه آن‌ها می‌باشد (مانند رفتارهای وسواسی، چک کردن در آینه)، که به طور وسیعی در اکثر اندازه گیری‌ها (مثل مقیاس اصلاح شده وسواس فکری جبری یل – براون) برای اختلال بدشکلی بدن جا داده شده است (فیلیپس و همکاران، ۱۹۹۷). با این حال، همه راهبردهای رفتاری که برای کاهش احتمال خطر در موقعیت‌های خطرناک به کار می‌روند مانند گریز و اجتناب که بوسیله افراد مبتلا استفاده می‌شود، به عنوان رفتارهای ایمنی (سالکوس کیس، ۱۹۹۱، ۱۹۹۶) یا از دیدگاه روان‌شناسی تکاملی، بعنوان رفتارهای تسلیم وارونه تعریف شده است (الان و گیلبرت، ۱۹۹۷؛ گیلبرت، ۲۰۰۰؛ هارپر، ۱۹۸۵). به طور سنتی رفتارهای ایمنی، برای همه اختلالات اضطرابی به عنوان عملی است که در درون موقعیت‌ها برای جلوگیری از ترس‌های فاجعه آمیز، طراحی شده است. اساس رفتارهای تسلیم وارانه در موقعیت‌های اجتماعی، به جای رفتارهای جویندگی، محدود کردن این رفتار‌ها می‌باشد (گیلبرت، ۲۰۰۰). رفتارهای ایمنی یا تسلیم وارونه عبارتند از،1) فعال شدن رفتارهای گریز یا اجتناب در زمانی که غرق در هیجان می‌باشند،2) رفتارهای محتاطانه مانند پنهان سازی برای کاهش وارسی دیگران،3)رفتارهای وسواسی که تکرار می‌شوند تا شخص احساس راحتی یا درست بودن پیدا کند. رفتارهای ایمنی اغلب خصیصه فردی و معنای شخصی برای افراد دارد. بنابراین یک زن ممکن است به طور افراطی چهره خود را بپوشاند و دیگری ممکن است از دیگران اجتناب بکند زیرا که معتقد است توجه آن‌ها متمرکز او باشد. رفتارهای ایمنی در اختلال بدشکلی بدن عموما با افراد منطبق می‌باشند، برای اجتناب فکر درباره یک خصیصه، تغییر یک خصیصه، پنهان کردن یک خصیصه، منحرف کردن توجه از یک خصیصه یا کاهش دادن ناایمنی یا پریشانی درباره یک تصویر. مثال‌های متنوع از رفتارهای ایمنی در زیر فراهم شده است 1) یک مردی که همه عکس‌های خودش را پاره می‌کند تا از تفکر در مورد برداشت اشتباه خود جلوگیری کند2) زنی که زمان زیادی را صرف استفاده از مواد آرایشی برای پوشاندن نقص‌های چهره خودش می‌کند چرا که معتقد است تعداد زیادی چین و چروک در چهره‌اش دارد 3) مردی که همه مو‌هایش را می‌تراشد و خالکوبی بزرگی می‌کند تا توجه عموم را از عیب بینی خود منحرف کند با این عمل خود – هوشیاری خودش را افزایش می‌دهد و ارزیابی منفی از ظاهر خودش را بوسیله دیگران جذب می‌کند4) مردی که با بینی خودش اشتغال ذهنی دارد در زمانی که در مقابل آینه ایستاده به طور ذهنی جراحی پوستی انجام می‌دهد تا به احساس آرامش برسد. این عمل مشابه وارسی و شستشوی وسواسی در اختلال وسواس فکری_عملی می‌باشد که شخص برای پایان دادن مسئله مشکل ساز اعمال وسواسی انجام می‌دهد تا به آرامش یا اطمینان مطلق (ساکلوس کیس، ۱۹۹۵)، یا احساس درست بودن برسد (یریا – توبیس و نظیر اغلو، ۲۰۰۰). اهمیت این مدل در این است که حلقه پسخوراند دیگری هم وجود دارد. رفتارهای ایمنی ممکن است به طور مختصر پریشانی یا ناایمنی را کاهش دهد اما متقابلا خود – هوشیاری، اشتغال ذهنی و ارزیابی منفی را تولید و افزایش می‌دهد. به علاوه، رفتارهای ایمنی،1) شامل شمار زیادی تلاش توجه ذهنی است که وسیله‌ای برای کاهش ظرفیت اطلاعات بیرونی می‌باشد،2) اغلب منجر به نظارت بیشتر می‌شود (مانند وارسی کردن در آینه،3) ممکن است به طور عینی منجر به بد‌تر شدن ظاهر فرد شود (برای مثال، برداشتن پوست) ،4)افزایش توجه دیگران به ظاهر فرد (برای مثال شخصی ممکن است مدام دست خود را در مقابل چهره خود نگه دارد (ویل، ۲۰۰۴).
2-2-4- عوامل خطرزای فرهنگی-اجتماعی
به نظر می‌رسد که اختلال بدشکلی بدن ، در بستر اجتماعی _ فرهنگی روی می‌دهد که برای جذابیت و زیبایی ارزش زیادی قائل است (بالمن، ویلهلم، ۲۰۰۴). کش و گرانت (۱۹۹۶) عنوان می‌کنند، زمانی که فرهنگ جامعه بر جذابیت ظاهری مخصوصا برای زنان تأکید نماید، به تدریج زمینه نگرانی از تصویر بدنی فراهم می‌شود. و این نگرانی‌ها درباره ظاهر بدنی و اهمیت جلوه جسمانی مناسب، ممکن است بر اشتغال ذهنی درباره زشتی جسمی خیالی تاثیر گذاشته یا آن‌ها را تشدید کند (روزنهان، سلیگمن ترجمه دهقانی ۱۳۸۴). اهمیتی که اجتماع به ظاهر یا زیبایی می‌دهد فرد را مجبور می‌سازد، بدنش را با ایده آل‌های فرهنگی و اجتماعی مقایسه کند و بر نگرانی درباره ظاهر یا اختلال بدشکلی بدن تاثیر می‌گذارد و تاکید اجتماع بر روی جذابیت، در شکل گیری اختلال بدشکلی بدن نقش دارد (فیلیپس، ۱۹۹۶).
در سالهای اخیر در فشار اجتماعی بر تصویر بدنی به میزان قابل توجهی در ارتباط با وزن و شکل و تناسب بدن مطرح است و برای بسیاری از زنان یک بدن ایده آل و زیبا مطابق با معیارهای اجتماعی روز، داشتن بدنی لاغر و کمتر عضلانی است درحالیکه برای مردان داشتن بدنی با ماهیچه‌های بزرگ‌تر، ایده آل محسوب می‌شود (رایت ، ۱۹۷۵ به نقل از حسینی و همکاران، ۱۳۸۹). فشارهای اجتماعی باعث می‌شود که فرد نسبت به ظاهر خود احساس ناراحتی و ناامنی کند، زیرا کمتر کسی از اندام یا چهره ایده آل برخوردار است و حتی گاهی علی رغم داشتن چهره یا اندامی زیبا ممکن است به دلیل تفاوت با آنچه که مورد پسند اجتماع است خود را محبوب یا دوست داشتنی احساس نکند.
پایین آمدن عزت نفس فرد سبب تشدید اضطراب می‌شود. فردی که عزت نفس پایینی دارد کمتر به خود متکی بوده و مداوم در جستجوی تایید دیگران است و در بخشی از این تایید نیز ارزیابی دیگران از ظاهر خود را مد نظر قرار می‌دهد. از سوی دیگر افرادی که اعتماد به نفس کمی دارند و به دنبال تایید دیگران هستند، ممکن است به همین دلیل خود را در معرض روابط بی‌حد و مرز و نامشخص قرار دهند، به این امید که با گرفتن تایید و تحسین دیگران خود را راضی ساخته و اثبات کنند که جذاب هستند، در حالی که این اقدام علاوه بر آسیب‌هایی که ممکن است به آن‌ها وارد کند، اوضاع را وخیم تر می سازد، و تمایل او را برای دریافت بازخوردهای بیشتر از دیگران بیشتر می‌کند. درگیر بودن در یک رابطه می‌تواند باعث بروز یا رشد اختلال بد شکلی بدن گردد. برای مثال، پژوهش شیتس و اجمر در سال ۲۰۰۵ نشان داده است که حداقل ۳۰ درصد افرادی که درگیر رابطه با جنس مخالف هستند از شریک خود تقاضای تغییر وزن و ظاهر می‌کنند که این به نوبه خود بر رضایت فرد از رابطه تاثیر می‌گذارد.همچنین در پژوهش دیگری مشخص شد که وقتی فرد برای تغییر دادن وزن یا ظاهر خود تحت فشار قرار می گیرد باعث می‌شود که فرد احساس نماید که پذیرفته شده نیست و از ظاهر و اندام خود ناراضی شود. نارضایتی از چهره، ظاهر و اندام می‌تواند تاثیر زیادی بر زندگی افراد بگذارد. این تاثیر طیف وسیعی را از یک غم و ناراحتی زودگذر تا جراحی‌های پر خرج زیبایی شامل می‌شود. گاهی هم این رابطه به طور غیرمستقیم تاثیر خود را بر فرد می‌گذارد. برای مثال، تجربه مورد خیانت واقع شدن یا آگاهی از این نکته که فرد مقابل به افراد دیگری نیز توجه دارد به خودی خود می‌تواند باعث نارضایتی فرد از ظاهر و اندام خود شود، زیرا ممکن است فرد تقصیر مسئله را به گردن بگیرد و احساس کند که این مسئله به دلیل کمبودی در خود او به خصوص کمبودی در ظاهر یا اندام است که این باعث کاهش احساس عدم اعتماد به نفس و واکنش‌های شدیدی مانند برقراری ارتباط با دیگران به منظور اثبات دوباره محبوب بودن، جراحی‌های پلاستیک و غیره شود. البته ممکن است عکس این نیز رخ دهد، فردی که از تعداد معدودی، بازخورد منفی دریافت کرده است (اتفاقی که ممکن است برای هر فردی رخ دهد) به دلیل حساسیت و آسیب پذیری نسبت به این واکنش‌ها و ترس از طرد شدن توسط دیگران تصمیم به کناره گیری از دیگران گرفته و به کلی منزوی شود که این، فرد را به نوبه خود در چرخه معیوب شکست و طرد قرار می‌دهد.
علت دیگری که در تحقیقات مورد بررسی قرار گرفته است رسانه‌ها است که فشار زیادی برای بودن در یک سایز و نوع خاص بدنی اعمال می‌کنند و مواردی مثل عروسک‌های باربی و اشخاص انیمیشنی تمایلی را در کودکان ایجاد می کنند که بایستی در سایز مشخص و ظاهر معینی باشند. یک رسانه ها معمولا”پیوسته، مدگرایی و پدیده مانکنیسم را ترویج می‌کنند. و به دست آوردن استانداردهای بدنی، مستلزم رعایت الگوهای مصرفی خاصی است که در بازار سرمایه داری تعیین می‌شوند.در سیستم سرمایه داری برای افزایش سود دائما لباس و مد و آرایش‌های افراطی را تبلیغ و ارزش گذاری می‌کنند به بیانی دیگر، فرهنگ مصرفی انسان‌ها را تشویق می‌کند تا پوست، مخصوصاً پوست زنانه، را به گونه‌ای تلقی کننند که لازم است همواره به منظور حفاظت در برابر گذر زمان روی آن کار مداوم صورت پذیرد تا بدین ترتیب پوست بتواند ویژگی تفاوت جنسیتی خود را در قالب نرمی احساس و حفظ نماید.در دهه‌های اخیر تعداد زیادی از رسانه‌ها، جوامع را به وسیله ایده ال‌های زیبایی تبلیغاتی برای رسیدن به زیبائی بمباران کرده‌اند(سارور و همکاران، ۲۰۰۴؛ فیلیپس و همکاران، ۱۹۹۶).اصالت یافتن زیبایی چهره و تناسب اندام از طریق رسانه‌ها خود باعث بروز تغییرات عمیقی در سبک زندگی و نگاه افراد به زندگی شده است. این نگاه حتی بر روی ازدواج و همسرگزینی افراد نیز ناخودآگاه اثر گذاشته است. به نحوی که یکی از مهم‌ترین ملاک ها در همسر گزینی اکنون زیبایی و اندام متناسب محسوب می‌شود .به طور ویژه به نظر می‌رسد که تصاویر و پیام رسانه‌ای، باعث افزایش باورهای غلط بیماران مبتلا به اختلال بد شکلی بدن می‌گردد (فیلیپس و همکاران، ۱۹۹۶). مطالعات بر روی مردان و زنان بزرگسال نشان می‌دهد که در معرض ایده آل‌های بدنی قرار گرفتن باعث افزایش نارضایتی از ظاهر آن‌ها می‌شود. در حدود یک چهارم افراد در مطالعات فیلیپس ( )علت اصلی علائم اختلال بدشکلی بدن خودشان را تمرکز رسانه بر روی زیبایی ظاهر می‌دانند. بدشکلی هراسی عضله به نظر می‌رسد، نتیجه فشار اجتماعی-فرهنگی باشد و تبلیغات رسانه ها تا همین چند سال پیش خیلی کمیاب بود، ولی پیام‌های کنونی رسانه برای اینکه مردان بهتر است که بزرگ عضلانی باشند باعث شده است تا بروز و آسیب پذیری به این نوع اختلال بدشکلی بدن افزایش پیدا کند (فیلیپس، ۲۰۰۹). اگرچه نارضایتی بدن ممکن است از قدیم به عنوان یک مشکل غربی محسوب شده باشد، اما افزایش تبلیغ فرهنگ غرب به وسیله رسانه ها ممکن است تغییراتی را در ارزش‌های فرهنگی جوامع و کشورهای شرقی ایجاد کند، تحقیقاتی که بین دانشجویان زن و مرد چین انجام شده، نشان داد که افزایش تاثیر فرهنگ غرب ممکن است لاغری و کم کردن وزن در شرق را تحریک کند (یانگ و همکاران، ۲۰۰۵). با این حال، فشارهای رسانه‌ای و اجتماعی- فرهنگی نمی‌تواند تنها علت اختلال بدشکلی بدن باشد چرا که اختلال بدشکلی بدن از سال های قبل توصیف شده و بنابراین وجود داشته است، بدون اینکه رسانه‌ها و آگهی‌های خبری قدرت امروزه را داشته باشد. علاوه بر این، اختلال بدشکلی بدن حتی در اجتماع‌هایی که رسانه‌ها کم رنگ و حتی وجود ندارد هم دیده می‌شود. به هر حال به دلیل پیچیدگی اختلال بد شکلی بدن و این حقیقت که این بیماری قرن‌ها قبل از افزایش توجه رسانه‌ها و آگهی‌های رسانه‌ای وجود داشته است در اینکه بتوان رسانه ها را عامل تاثیر گذار مستقیمی بر افزایش اختلال بدشکلی بدن دانست .
2-3- پیشینه پژوهش
اختلال بدشکلی بدن، یک اختلال شایع روانی در بین نوجوانان و بزرگسالان جوان است. (باهن و همکاران، ۲۰۰۲). اختلال بدشکلی بدن در بعضی از گروه‌ها از شیوع بالاتری برخوردار است، به عنوان مثال تحقیقات نشان داده‌اند که دانشجویان مستعد ابتلا به این اختلال می‌باشند (کریرند و همکاران، ۲۰۰۶ ;فیتس و همکاران، ۱۹۸۹). در یک نمونه غیر بالینی که شامل۱۳۳ نفر از دانشجویان کالج آلمان بود، شیوع اختلال بدشکلی بدن (BDD) مورد بررسی قرار گرفت. نتایج تحقیق نشان داد که در ۱۵درصد از دانشجویان اشتغال ذهنی در مورد ظاهر وجود دارد و ۵/۳ ٪ از دانشجویان مورد مطالعه معیارهای DSM-IV را برای اختلال بدشکلی بدن داشتند (باهن و همکاران، ۲۰۰۲). نتایج این پژوهش در یک مقایسه بین فرهنگی با دانشجویان آمریکایی (۱۰۱ نفر) نشان دادند که در مجموع ۷۴/۳٪ از دانشجویان نگرانی‌هایی در مورد تصویر بدن داشتند که ۲۸/۷٪ از آن‌ها با این مساله اشتغال ذهنی و ۴٪ معیارهای DSM-IV را برای اختلال بدشکلی بدن داشتند و به طور کلی دریافتند که نگرانی‌های تصویر بدن و اشتغال ذهنی با آنها در دانشجویان آمریکایی نسبت به دانشجویان آلمانی به طور معنی داری بیشتر است(باهن و همکاران، ۲۰۰۲).و همچنین مطالعه‌ای با هدف بررسی شیوع اختلال بدشکلی بدن در میان ۴۲۰ دانشجوی دختر در ترکیه انجام شد که در این بررسی، ۴۳/۸٪ از افراد از ظاهر خود ناراضی بودند و ۴/۸٪ از آن‌ها مبتلا به اختلال بدشکلی بدن تشخیص داده شدند. نتایج حاصل از این مطالعه نشان می‌دهد که نارضایتی از بدن و اختلال بدشکلی بدن در میان دانشجویان ترکیه نادر نیست(کانسور و همکاران، ۲۰۰۳). در یک مطالعه در سال ۲۰۰۶ در آمریکا، مشغولیت ذهنی با اضافه وزن در ۲۹ درصد از کسانی که از وضعیت ظاهری خود ناراضی بودند مشاهده شد، هر چند که این دغدغه در حد اختلال نبود (کیتلر وهمکاران، ۲۰۰۷). ممکن است تبلیغات عمومی در مورد اندام لاغر و نیز مضرات چاقی باعث حساسیت بیش از اندازه افراد در مورد تناسب اندام گردد. تاکی و همکاران(۲۰۰۸) یک مطالعه با هدف تعیین شیوع اختلال بدشکلی بدن در دانشجویان پزشکی پاکستان انجام دادند که ۱۵۶ نفر از دانشجویان مورد بررسی قرارگرفتند. در مجموع ۷۸/۸٪ از این دانشجویان نارضایتی از برخی از جنبه‌های ظاهر خود را گزارش دادند. در ۵/۸٪ از دانشجویان معیارهای DSM-IV برای اختلال بدشکلی بدن مشاهده شد. لیو و همکاران (۲۰۱۰)، گروهی از دانشجویان سال اول پزشکی چینی (در مجموع ۴۸۷نفر) را مورد مطالعه قرار دادند. نتایج تحقیق نشان داد که حدود یک سوم از شرکت کنندگان (۳۲/۵٪) در مورد برخی از جنبه‌های ظاهری خود (غیر مرتبط با وزن)، اظهار نگرانی کردند که ۱/۳% از آن‌ها مبتلا به اختلال بدشکلی بدن تشخیص داده شدند.
در ایران به طور رسمی در مورد شیوع اختلال بدشکلی بدن گزارشی داده نشده است. طلایی و همکاران(1388) درمطالعه‌ای توصیفی با هدف مطالعه الگوی علامتی و فراوانی اشتغال ذهنی با علائم اختلال بدشکلی بدن، ۵۰۰ نفر از دانشجویان ساکن خوابگاه‌های علوم پزشکی مشهد مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج نشان دادند که ۱۷۲ نفر (۳۴/۴%) در مورد ظاهر خود نگران بودند. شیوع اختلال بدشکلی در بین دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی مشهد ۷/۴% بود. همچنین مطالعه‌ای به منظور تعیین شیوع علائم اختلال بدشکلی بدن در ۴۵۶ دانشجوی دختر دانشگاه‌های علوم پزشکی شهر تهران توسط صاحب الزمانی و همکارانش(1391) صورت گرفت. نتایج حاصل از مطالعه آنها نشان داد که ۲۴/۳% ازشرکت کنندگان در مطالعه آنها در مورد برخی از اجزای بدن خود نگران بودند و این نگرانی برای آنان اشتغال ذهنی ایجاد نموده بود و در ۲/۹% از دانشجویان علائم اختلال بدشکلی بدن وجود داشت.به طور کلی میزان شیوع اختلال بدشکلی بدن در ۲/۲ تا ۱۳ درصد از دانشجویان گزارش شده است (فیلیپس، ۲۰۰۹). با مقایسه با سایر تحقیقات می‌توان نتیجه گرفت که نتایج شیوع اختلال بدشکلی بدن در دانشجویان از آمارهای موجود در جمعیت عمومی بالا‌تر بوده است.
تحقیق از بیماران مبتلا به اختلال بدشکلی بدن شیوع برابر را در هر دو جنس نشان می‌دهد (نظیر اوغلو و یریرا توبیس، ۱۹۹۳, فیلیپس و همکاران، ۱۹۹۷, پروگی و همکاران, 1997). در دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی مشهد نیز فراوانی دو جنس در گروه های مبتلا و غیر مبتلا به اختلال بدشکلی بدن تفاوت آماری معناداری را نشان نداد به طوریکه 6/48 درصد مبتلایان, مرد و 4/51 درصد مبتلایان, زن بودند(طلایی و همکاران, 1388). به نظرمی رسد که اختلال بدشکلی بدن در دانشجویان ایرانی از نظر پراکندگی در دو جنس مشابه نتایج مطالعات در سایرکشورها باشد و ارتباطی بین جنسیت و موقعیت جغرافیایی در اختلال بدشکلی بدن وجود نداشته باشد. در حالی که در مطالعات دیگری در دختران بیشتر گزارش شده است (فیلیپس و همکاران، ۲۰۰۵ ;ویل و همکاران، ۱۹۹۶). و تا ۵/۲ % دانشجویان دختر واجد معیارهای اختلال بدشکلی بدن بوده‌اند (سارور و همکاران، ۲۰۰۵). بر اساس مطالعه ربیعی و همکاران (۱۳۸۸) اختلال بدشکلی بدن در جنس مونث شایع‌تر بوده که با یافته‌های قبلی ناهمخوان است البته نباید عجولانه قضاوت کرد و نتیجه گرفت که اختلال بدشکلی بدن در ایران در جنس مونث شایع است بلکه احتمال دارد مردان به دلیل عوامل فرهنگی و عوامل دیگر، بیماری خود را گزارش ‌نکنند. البته به میزان کمی تعداد زنان مبتلا به اختلال بدشکلی بدن نسبت به مردان مبتلا بیشتر است که آن هم ممکن است به پایه‌های زیستی- اجتماعی و تاریخی آن‌ها مربوط باشد و همچنین ممکن است زنان به خاطر عاطفی بودنشان آمادگی بیشتری برای تجربه این علائم داشته باشند (فیلیپس و همکاران، ۱۹۹۷). نسبت مرد به زن در شیوع اختلال بدشکلی بدن در دانشجویان پاکستانی 7/1 گزارش شده است و نتایج حاصل نشان میدهد که اختلال در مردان شایع تر است که می‌تواند بازتاب تاثیر رسانه‌ها بر درک تصویر بدن و تاثیرعوامل فرهنگی و تفاوت‌های جنسیتی در شیوع اختلال باشد (تاکی و همکاران,2008).
افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن بیشتر احتمال دارد تنها زندگی کنند(فیلیپس و همکاران، ۲۰۰۶). و همچنین در مطالعات دیگری افراد مجرد یا طلاق گرفته بیش از نیمی از مبتلایان به اختلال بدشکلی بدن را تشکیل دادند(کوابرا و همکاران، ۲۰۰۷ ;فانتنل و همکاران، ۲۰۰۶). در تحقیقی که توسط طلایی و همکاران(1388) انجام شد, بروز اختلال بدشکلی بدن با وضعیت تاهل مورد بررسی قرار گرفت که نتایج نشان داد ارتباط معنادار آماری بین وضعیت تاهل و اختلال بدشکلی بدن وجود دارد به طوریکه تمام دانشجویان مبتلا به اختلال بدشکلی بدن مجرد بودند و توجیه آن میتواند این باشد که اکثر افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن در روابط بین فردی مشکل دارند. در حدود دو سوم از افراد مبتلا به بدشکلی بدن اصلا” ازدواج نمی‌کنند و حدود ۱۲ درصد از این افراد طلاق می‌گیرند. البته تعداد زیادی از این افراد دوست دارند که روابط بین فردی داشته باشند ولی به دلیل خود هشیاری زیاد، ترس از طرد، خجالت، و عزت نفس پایین موفق به این کار نمی‌شوند. حتی بسیاری از این افراد می‌گویند که فرزند ندارند و یا نخواهند گذاشت که بچه‌ای به دنیا بیاید چون می‌ترسند که فرزندشان هم مثل خودشان شود و مثل خود آن‌ها رنج بکشد (فیلیپس، ۲۰۰۹).
بررسی های انجام گرفته در پژوهش طلایی و همکاران(1388) نشان داد که فراوانی اختلال بدشکلی بدن در دانشجویان غیربومی بیشتر بوده ولی شیوع اختلال ارتباط معناداری با شهرستان محل تولد نداشت. می‌توان فراوانی اختلال بدشکلی بدن در دانشجویان غیر بومی را به مسائل فرهنگی, تغییر نسبی الگوهای ارزشی ظاهری در شهرهای بزرگ‌تر و کم بودن اعتماد به نفس در دانشجویان شهرستانی نسبت داد و همچنین عدم حمایت خانوادگی کافی و وجود سایر مشکلات روانی در دانشجویان شهرستانی ساکن خوابگاه ممکن است در این زمینه موثر باشد.
یک مطالعه نشان داده است که افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن نسبت به سایر اختلالات روانی، احتمال بیشتری دارد که اشتغال ذهنی یا تحصیل در هنر و طراحی داشته باشند. و همچنین تحقیق دیگری نشان داد که نسبت افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن که در یک فعالیت هنری کار می‌کنند تقریبا”دو برابر جامعه عادی می‌باشد(فیلیپس، ۲۰۰۹). این یافته‌ها نشان می‌دهد که گرایش به زیبا‌شناسی ممکن است رشد اختلال بدشکلی بدن را در بعضی از بیماران افزایش دهد. آن‌ها ممکن است کمتر تحمل نقص‌های جزئی را در خود داشته باشند. با این حال، تبیین دیگر می‌تواند این باشد که افراد مبتلا بعد از ابتلا به بیماری علاقه به زیبا‌شناسی را در خود رشد داده باشند. در مطالعه طلایی و همکاران(1388) و صاحب الزمانی و همکاران(1391) بروز اختلال بدشکلی بدن با رشته تحصیلی ارتباط آماری معناداری نداشت اگرچه که در دانشجویان علوم پایه و دانشجویان دندانپزشکی و داروسازی شایع تر است. شاید محدود کردن مطالعه به دانشجویان علوم پزشکی و عدم بررسی دانشجویان سایر رشته ها و مقایسه بین آنها یکی از دلایل باشد.
طلایی و همکاران(1388) در مقایسه فراوانی اختلال بدشکلی بدن با توجه به مقطع تحصیلی تفاوت آماری قابل توجهی (p=0/001 ) گزارش دادند به طوریکه اختلال در دانشجویان دوره دکتری شایعتر بود. به نظر میرسد که مطالعات گسترده تری باید در بین تمام دانشجویان مقاطع تحصیلی صورت گیرد تا یافته های مطالعه آنها مورد تایید قرار گیرد.
در سال 1997 در یک مطالعه که توسط فیلیپس و همکاران, انجام شد نتایج بیشترین نگرانی را در مورد باسن و افزایش وزن نشان دادند(فیلیپس و همکاران, 1997). و نیز در مطالعه کانسور و همکاران(2003) در بین دانشجویان دختر در ترکیه شایع‌ترین مناطق نگرانی منطقه سر / صورت و باسن گزارش شده است. در مطالعه طلایی و همکاران(1388) شایع ترین عضو مورد نگرانی, صورت بخصوص بینی و پوست بوده که در 8/39 درصد از دانشجویان علوم پزشکی مشهد گزارش شده است. و نیز صاحب الزمانی و همکاران(1391) گزارش دادند که در میان افراد مورد بررسی بیشترین نگرانی در مورد پوست( 2/56 درصد) و بعد از آن در مورد شکل یا اندازه بینی (1/24 درصد) بوده است. با توجه به این تحقیقات میتوان دریافت که الگوی نارضایتی از وضعیت ظاهری بدن در دانشجویان ایرانی با الگوی کشورهای غربی متفاوت است. از آنجا که بر حسب دستورات دینی در ایران، تنها ناحیه صورت در دختران بدون پوشش است و سایر مناطق بدن و مو‌ها توسط البسه پوشیده می‌شود، نگرانی عمده در دختران دانشجو به صورت و پوست محدود می‌شود، درحالی که در جوامع غربی، با توجه به نوع پوشش دختران، مشغولیت ذهنی در ارتباط با آرایش صورت و مدل مو‌ها و تناسب اندام وجود دارد. هم چنین دردانشجویان پسر آمریکایی، باز بودن مناطق بیشتری از بدن از نظر پوشش سبب می‌شود افراد اهمیت بیشتری به تناسب اندام خود داده و مشغولیت ذهنی بیشتری با نقاط خاص بدن پیدا کنند. به نظر می‌رسد که زمینه‌های فرهنگی و وجود اعتقادات مذهبی در مورد حجاب نقش به سزایی را در تعیین نوع اشتغال فکری در هر دو جنس ایفا می‌کنند.
الگوی نارضایتی از وضعیت ظاهری بدن در مردان و زنان تفاوتهایی دارد به طوریکه شایعترین مناطق نگرانی در هر دو جنس متفاوت است. یک بررسی در سال 2002 در آمریکا مشخص کرد که بیشترین اشتغال ذهنی در دختران مربوط به باسن، سینه‌ها، و پوست بود در حالی که در پسر‌ها بیشتر مربوط به بدن سازی، ناحیه تناسلی و وضعیت مو‌ها بوده است (باهن و همکاران، ۲۰۰۲). در مردان وسواس در مورد اندامهای تناسلی ، هیکل و تنک شدن / تاس شدن مو ، بیشتر مشاهده شده است. در مقابل، در زنان وسواس در مورد پوست، شکم، وزن، سینه / قفسه سینه، باسن، ران، ساق پا، پا، و موهای بیش از حد بدن / صورت، است(فیلیپس و همکاران، ۲۰۰۶). در مطالعه ای با هدف بررسی تفاوت‌های جنسیتی درکانون نگرانی بدن در بین دانشجویان پزشکی پاکستان، کانون نگرانی در دانشجویان پسر، موی سر (۳/۳۴٪)، لاغر بودن (۸/۳۲٪)، پوست (۹/۱۴٪) و بینی (۹/۱۴٪) گزارش شد، در حالی که در دانشجویان دختر، چاق بودن (۴/۴۰٪)، پوست (۷/۲۴٪) و دندان (۱۸٪) گزارش شد. زنان به طور معناداری در موردچاق بودن نگران بودند. دانشجویان پسر به طور معناداری در مورد موی سر و لاغر بودن نگران بودند(تاکی و همکاران، ۲۰۰۸).
تا به امروز تحقیقات اندکی همبودی بین اختلال بدشکلی بدن و سایر اختلالات روانی (وسواس فکری-عملی، افسردگی، فوبی اجتماعی و اختلالات خوردن) را در نمونه‌های غیر بالینی (دانشجویان) مورد مطالعه قرار دادند. به عنوان مثال, باهن و همکاران(2002) در دو تحقیق مشابه بر روی دانشجویان آلمانی و آمریکایی تفاوت معناداری را بین دانشجویان با و بدون اختلال بدشکلی بدن در تعدادی از علایم اختلال وسواس فکری- عملی مشاهده کردند و در دانشجویان مبتلا به اختلال بدشکلی بدن اعتماد به نفس ضعیف، علایم افسردگی، اضطراب و اختلالات وسواس گزارش داده شد و اینگونه نتیجه گیری کردند که اعتماد به بدن به طور معناداری با اعتماد به نفس، افسردگی، اضطراب و نشانه‌های وسواس فکری – عملی همبسته است. دانشجویانی که در مورد برخی از جنبه‌های ظاهری خود نگران بودند سطوح بالاتری از علائم افسردگی و فوبی اجتماعی را نسبت به دانشجویانی که هیچ نگرانی ظاهری نداشتند، داشتند(لیو و همکاران، ۲۰۱۰).
مطالعاتی نیز به منظور بررسی همبودی اختلال بدشکلی بدن با سایر اختلالات روانی در افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن انجام گرفته است. فیلیپس و همکاران (۲۰۰۴) نمرات افراد سالم و افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن را در چهار شاخص نشانه‌های افسردگی، اضطراب، خشم – خصومت و شکایات جسمانی با هم مقایسه کردند. در بررسی آنها افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن در مقایسه با گروه شاهد در هر چهار شاخص به طور قابل ملاحظه‌ای نمرات بالایی داشتند که نشان دهنده پریشانی شدید و آسیب‌شناسی روانی است. در پژوهشی دیگر نیز بر روی ۲۰۰ فرد مبتلا به به اختلال بدشکلی بدن (افرادی که به طور روانپزشکی درمان شده و درمان نشده بودند)، میزان بالای همبودی با اختلالات افسردگی، وسواس فکری-عملی، فوبی اجتماعی و خوردن به دست آمد (فیلیپس و همکاران، ۲۰۰۵). پژوهش گنستاد و همکاران نشان داد که همبودی اختلالات محور یک در بیماران مبتلا به اختلال بدشکلی بدن شایع است و شایع‌ترین اختلالات همبود به ترتیب فوبی اجتماعی، اختلال وسواس فکری-عملی، اختلال افسردگی اساسی بودند (گنستاد و همکاران، ۲۰۰۳). اختلال افسردگی اساسی معمول‌ترین اختلال روانی است که با اختلال بدشکلی بدن همایند می‌باشد (بوردنر، ۲۰۰۷). در ۱۷۸ نفر از افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن ۷۴/۲٪ از افراد اختلال افسردگی اساسی در طول عمرشان و ۳۸/۲٪ اختلال افسردگی اساسی فعلی داشتند. می‌توان اینگونه نتیجه گیری کرد که اختلال افسردگی اساسی (MDD) در افراد مبتلا به به اختلال بدشکلی بدن شایع است (فیلیپس و همکاران، ۲۰۰۷). در یک مطالعه با هدف بررسی شباهتهای بین اختلال اضطراب اجتماعی و اختلال بدشکلی بدن در همبودی، پدیدار‌شناسی، سوگیریهای ‌شناختی، نتیجه درمان و جنبه‌های میان فرهنگی، فانگ و همکاران (۲۰۱۰) یافتند که اختلال اضطراب اجتماعی و اختلال بدشکلی بدن بسیار همبود‌اند و اینگونه نتیجه گیری کردند که اختلال بدشکلی بدن ممکن است به عنوان یک زیر گروه از اختلال اضطراب اجتماعی در نظر گرفته شود. با توجه به ویژگی‌های بالینی مشابه دو اختلال اختلال بدشکلی بدن و فوبی اجتماعی داده‌ها همبودی بین آن‌ها را نشان می‌دهند. (کالس و همکاران، ۲۰۰۶).
در برخی از مطالعات میزان شیوع اختلال بدشکلی بدن را بر روی گروهی از بیماران سرپایی مبتلا به اختلالات روانی بررسی کردند. ویلهلم و همکاران (۱۹۹۷) یافتندکه به طور کلی ۶/۷٪ از بیماران مبتلا به اختلالات اضطرابی معیارهای اختلال بدشکلی بدن را داشتند. این یافته‌ها نشان دادند که میزان شیوع اختلال بدشکلی بدن در بیماران مبتلا به فوبی اجتماعی از سایر اختلالات اضطرابی دیگر بیشتر است ودر همه موارد، شروع فوبی اجتماعی قبل از شروع اختلال بدشکلی بدن بوده است. نیرنبرگ و همکاران (۲۰۰۲) نشان دادند که ۸ درصد از بیماران مبتلا به افسردگی اساسی سابقه اختلال بدشکلی بدن در طول عمر و ۶/۶ % اختلال بدشکلی بدن فعلی داشتند و اینگونه نتیجه گرفتند که اختلال بدشکلی بدن اغلب همبود با اختلال افسردگی اساسی است. در مطالعه دیگری، از ۴۱ بیمار مبتلا به بی‌اشتهایی عصبی ۳۹% آنها همبود اختلال بدشکلی بدن (نامرتبط با نگرانیهای مربوط به وزن) تشخیص داده شدند (گرنت، ۲۰۰۲). در مطالعه‌ای فوبی اجتماعی در ۸۱ بیمار مبتلا به اختلال بدشکلی بدن مورد بررسی قرار گرفت . نتایج نشان داد که فوبی اجتماعی به طور معنی داری با شدت اختلال بدشکلی بدن همبسته بود (پینتو و همکاران، ۲۰۰۵). اوتو و همکاران (۲۰۰۷) در مطالعه‌ای با هدف بررسی شیوع و همبستگی در اختلال بدشکلی بدن با نمونه‌ای شامل ۳۱۸ زن افسرده و ۶۵۸ زن غیر افسرده بین سنین ۳۶ تا ۴۴ سال دریافتند که وجود اختلال بدشکلی بدن به طور معنی داری با حضور افسردگی اساسی و اختلالات اضطرابی مرتبط است. که این یافته‌ها شبیه به نتایج به دست آمده در مطالعات بالینی قبلی است. همچنین کانوی و همکاران (۲۰۰۸) در بررسی‌ای از یکصد بیمار بستری در بیمارستان روانپزشکی، اختلال بدشکلی بدن در ۱۶% از بیماران تشخیص داده شد که اغلب با علائم شدید‌تر افسردگی همراه بودند.
در ایران در زمینه همبودی اختلال بدشکلی بدن با سایر اختلالات در پژوهشی که ربیعی و همکاران(1388) انجام دادند، نتایج نشان داد که اختلال بدشکلی بدن با وسواس فکری – عملی رابطه معناداری دارد. در این تحقیق برای سنجش وسواس فکری – عملی از پرسشنامه پادوا و برای سنجش اختلال بدشکلی بدن از مقیاس اصلاح شده وسواس فکری-عملی یل-براون برای اختلال بدشکلی بدن استفاده شده بود و نتایج نشان داد که اختلال بدشکلی بدن با تمام زیر مقیاس‌های وسواس فکری – عملی رابطه معناداری دارد. همچنین در تحقیقی که بر روی دانشجویان دختر گروه علوم پزشکی شهر تهران در سال ۱۳۸۶ صورت گرفت. در این مطالعه توصیفی مقطعی دانشجویان با پرسشنامه وسواس مادزلی و پرسشنامه اختلال بدشکلی بدن فیلیپس تحت بررسی قرار گرفتند که ۱/۹ % از آن‌ها دارای علایم اختلال وسواس فکری- عملی بودند. آزمون آماری بین علایم اختلال بدشکلی بدن و علایم اختلال وسواس فکری – عملی ارتباط معناداری را نشان داد و شانس وجود علایم اختلال وسواس فکری – عملی در کسانی که علایم اختلال بدشکلی بدن را دارا بودند ۳/۴ برابر افراد فاقد علایم این اختلال بود. (صاحب الزمانی و همکاران، ۱۳۹۱).
به طور خلاصه، میزان همبودی بین اختلال بدشکلی بدن و اختلالات روانی دیگر در تحقیقات بسیاری گزارش شده است و شباهتهای زیادی بین ویژگی های بالینی اختلال بدشکلی بدن و سایر اختلالات وجود دارد.