دانلود مقاله با موضوع مدل عملکرد اجرایی خودتنظیمی، سایر اختلالات روانی

دانلود پایان نامه

افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن خودشان را با دیگران مقایسه می‌کنند و درگیر در مقایسات فراسوی خود هستند یا اهداف نامتناسب با ایده آل‌های غیرواقعی برای مقایسه انتخاب می‌کنند. در اختلال بدشکلی بدن، مقایسه ظاهر بر روی خصیصه‌های خاصی که بعنوان خصیصه نقص دار تلقی می‌شود، ظاهر می‌شود. کسانی که خصیصه‌های خودشان را خیلی غیرجذاب می‌دانند ممکن است آن‌ها را با خصیصه عادی قاطی و اشتباه کنند. اکثر این افرادی که خصیصه عادی دارند ممکن است تمایل به استانداردهای غیرواقعی و کمال گرایی داشته باشند. موقعی که در مقابل آینه هستند ممکن است خودشان را با دیگر تصاویر ذهنی مقایسه کنند. به طور متناوب مقایسه‌ها ممکن است با یک عکس قدیمی از خود یا با تصویری در رسانه جمعی صورت بگیرد (ویل، ۲۰۰۴). دیگران به‌‌ همان بی‌رحمی که فرد در مورد خود قضاوت می‌کند، قضاوت نمی‌کنند. مطالعات نشان می‌دهد بسیاری از افراد، در مورد خود خواستار کمال جسمانی بیشتری هستند تا آنچه که فکر می‌کنند دیگران از آن‌ها انتظار دارند. حتی در مقایسه با آنچه دیگران واقعاً از فرد انتظار دارند، افراد از خود انتظارات بیشتری دارند وافراد اغلب با واقعیت در تماس نیستند.
تحریف، بی‌انصافی در مقایسه وضعیت ظاهری فرد را، در مقابل برخی از استانداردهای غیر منطقی یا بسیار نادر قرار داده و به مقایسه می‌پردازد. نتیجه این مقایسه خود محکوم‌گری است.
مقایسه غیر منصفانه را می‌توان به سه گروه تقسیم کرد:
۱- مقایسه با ایده آل‌های شخصی: مانند ” ای کاش موهای پرپشت تری داشتم “، یا ” ای کاش لاغر‌تر بودم”.
۲- مقایسه با تصاویر رسانه‌ها: مقایسه ظاهری با مدل‌هایی که در رسانه‌ها تبلیغ می‌کنند.
برای این کار ابتدا عکس تمام قد از مرد یا زنی را که نمونه زیبایی فیزیکی منطبق با استاندارد رسانه‌های جمعی است را تهیه و به دیوار اتاقش یا دیوار ذهنش حک می‌کند! ،سپس اندازه‌های بدن خود را می‌گیرد و با اندازه‌های بدن آن زن و مرد مقایسه می‌کند. انسان‌ها به طور فزآینده‌ای نیاز درونی را بر‌ای همانندسازی ظاهرشان با مدل‌های زیبایی خاص به عنوان یک عرف اجتماعی احساس می‌کنند. با این وجود، فهم حد و مرز بین آرزوی رایج برای بهبود ظاهر یک شخص و روان رنجوری، بسیار مهم است. نارضایتی افراطی از ظاهر ممکن است حالات روانی بیمارگونه را پنهان کند و غفلت از آن ممکن است عواقب پزشکی جدی را به همراه داشته باشد.
3-مقایسه با افراد واقعی: مانند مقایسه با ظاهر یکی از آشنایانی که آرزو دارد قیافه‌ای مثل او داشته باشید.
مشکل اینگونه مقایسه‌ها این است که افراد به ندرت، هر یک از ویژگی‌های جسمی خود را برای مقایسه برمی گزینند، بلکه معمولاً ویژگی‌هایی را که کمتر دوست دارند یا خصوصیتی را که بیشتر آزارشان می‌دهد برای مقایسه انتخاب می‌کنند.
اشتغال ذهنی دائمی درباره نقص‌های فیزیکی ظاهری، اغلب به فاجعه انگاری آن ویژگی‌ها منجر می‌شود. یعنی فرد، برای مثال، به خودش می‌گوید، من چاق هستم ، من زشت هستم ، و دائم از این موضوع ناراحت است، اما در نظر نمی‌گیرد که حتی اگر چاق یا زشت باشد، آسمان به زمین نمی‌‌اید. چاقی و زشتی دو مفهوم نسبی هستند و بیش از ۹۷ درصد مردم متوسط و حتی کمتر از متوسط هستند، ولی تقریبا همه آن‌ها زندگی عادی دارند. (فاجعه انگاری، همانطور که قبلا گفتیم، یکی از انواع تحریف‌های‌شناختی است که در سایر اختلالات روانی نیز مشاهده می‌شود، و در زمانی روی می‌دهد که فرد فکر می‌کند همیشه بد‌ترین رویداد‌ها برایش اتفاق خواهد افتاد).
شناخت کمی در اختلال بدشکلی بدن، درباره فرآیندهای‌شناختی دیگر که کمک به طبیعت اشتغال ذهنی و تشابهات یا تفاوت‌های آن با نگرانی یا وسواس فکری_عملی می‌کندوجود دارد. برای مثال، این فرایند ممکن است فراشناخت؛ مقایسه با یک تصویر ذهنی درون ایده آل یا با دیگر افراد، و انتظار نگرانی در مورد حوادث آینده را شامل شود. بر اساس دیدگاه فرا‌شناختی هیجان‌ها و رفتارهای ایمنی (مانند وسواس‌ها) نتیجه افکار منفی نیستند بلکه تعامل متقابل دارند. برای مثال زمانی که فرد در مورد احساس ارزش خود دچار تهدید می‌شود تمرکز بر بدن و ظاهرش زیاد‌تر می‌شود و به دنبال آن فرد ممکن است به راهبرد‌های مختلفی دست بزند و یا ممکن است رفتاری مانند چک کردن خود در آینه را انجام دهد. ولز و متیوز (۱۹۹۴) مدل عملکرد اجرایی خودتنظیمی را برای تبیین اختلالات روان‌شناختی ارائه دادند. این مدل، تعاملات علی دو جانبه بین عوامل چندگانه ی‌شناختی شامل باور‌ها، فراشناخت‌ها، کنترل توجه، پردازش پیوسته و خودتنظیمی را بیان می‌کند.
پردازش پیوسته به صورت یک عملکرد خود تنظیمی فرا‌شناختی عمل می‌کند. به وجود آمدن پردازشی که باورهای منفی را رفع کند، بستگی به در دسترس بودن مفروضه‌های مهم نفی کننده یا عوامل‌شناختی درونی دارد. این عوامل درونی شامل موارد زیر است: ۱-شیوه پردازش، ۲-ظرفیت توجه و ۳-انعطاف پذیری.
پردازش پیوسته شامل دو شیوه عمومی عینی و فرا‌شناختی می‌باشد. این شیوه‌ها پیامد‌های متفاوتی برای تغییر باور‌ها دارند. مخصوصا، پردازش در اختلالات هیجانی به این صورت است که شناخت، گویی بازتاب صحیحی را نسبت به تهدید ارائه می‌دهد، در نتیجه شخص شیوه عینی را به کار می‌برد و بر این باور است که ارزیابی‌ها و باور‌هایش نسبت به تهدید درست است.
در بسیاری از موارد، بیماران مبتلا به اختلالات روان‌شناختی دارای شیوه مسلط عینی هستند و ممکن است فاقد منبع لازم برای پردازش فرا‌شناختی باشند. یکی از اهداف درمان روان‌شناختی در مورد اختلال بدشکلی بدن، تسهیل دسترسی به این شیوه‌های اخیر است.
بر اساس مدل S-REF، احتمالا بیماران مبتلا به اختلال بد شکلی بدن در موارد زیر اختلال دارند.
1_باورهای فرا‌شناختی (مثبت و منفی) مربوط به تنظیم و تفسیر شناخت‌های مربوط به بدشکلی ظاهر دارند. باورهای مثبت درباره نگرانی مربوط به بدشکلی ظاهر و باورهای منفی در مورد شناخت (مثل عدم کنترل و پیامد‌های منفی افکار مربوط به بدشکلی)
2_اختلال بدشکلی بدن با به کارگیری راهبردهای فرا‌شناختی ناسازگارانه کنترل فکر ارتباط دارد. این راهبرد‌ها از طریق تفکرات مکرر منفی مربوط به خود مثل نگرانی مشخص می‌شوند.
3_استفاده مداوم از راهبرد‌های مقابله‌ای منفی (نگرانی یا نشخوار فکری) تاثیرات زبان آوری بر شناخت و نحوه خود تنظیمی بیماران مبتلا به اختلال بدشکلی بدن دارند.
4_ آشفتگی هیجانی، بیماران مبتلا به اختلال بدشکلی بدن را گرفتار یک حالت خود پردازش منفی می‌کند، به طوری که شخص نمی‌تواند خود را از این حالت خلاص کند. در نتیجه قضاوت‌های روان‌شناختی افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن از کارآمدی شناختشان می‌کاهد.
برخی از بررسی‌ها در بیماران بد شکلی بدن که با مولفه‌های فرا‌شناختی ارتباط داشتند به قرار زیر می‌باشد:
در سال‌های اخیر بررسی الگوهای تفکر در اختلالات هیجانی و بررسی افکار ناخواسته و نقش آن در اختلالات هیجانی مورد توجه پژوهشگران بالینی قرار گرفته است و با توجه به مطالعاتی که انجام شده، آشکار شده است که الگوهای تفکر و فراشناخت در افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن متفاوت از دیگر افراد می‌باشد (کوپر و عثمان، ۲۰۰۷).
در مطالعه ربیعی و همکاران (۱۳۸۸)، افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن، از لحاظ کنترل کردن فکر در مورد بدشکلی ظاهر، باورهای مثبت و منفی درباره نگرانی نسبت به بدشکلی ظاهر، راهبردهای کنترل فرا‌شناختی، رفتارهای ایمنی نسبت به افراد گروه کنترل در افکار و تصاویر در مورد بدشکلی ظاهر و عینیت دادن به افکار و تصاویر مربوط به بدشکلی ظاهر خودشان متفاوت می‌باشند. دانش فرا‌شناختی، به باور‌ها و نظریاتی که افراد درباره شناختشان دارند، اشاره می‌کند. که این باور‌ها یا مثبت می‌باشند و یا منفی مانند باورهای درباره معنای انواع خاص افکار و باور‌ها، مانند تفکر و نگرانی باعث نتایج مثبت و جلوگیری از خطر می‌شود و یا منفی می‌باشد مثل تفکر و تصاویر ذهنی خطرناک و کنترل ناپذیر می‌باشد (ولز، ۱۹۹۵، کارت رایت هاتون و ولز،۱۹۹7 به نقل ار ربیعی ). علاوه بر این، ویل (۲۰۰۴)، نشان داد که افراد با اختلال بدشکلی بدن باور بنیادی به اهمیت بیش از اندازه ملاک زیبایی دارند. راهبردهای کنترل فرا‌شناختی، پاسخ‌هایی هستند که افراد برای کنترل فعالیت‌های سیستم شناختیشان به کار می‌برند. این راهبرد‌ها ممکن است راهبرد‌های فکری را شدت بخشند یا سرکوب کنند و یا فرایند‌های نظارتی را افزایش دهند (ولز و متیوز، ۱۹۹۶).
در یک مطالعه تحلیل عامل، ولز و دیویس (۱۹۹۴)، پنج راهبرد کنترل فکر را که توسط پرسشنامه کنترل فکر اندازه گیری می‌شد، معرفی کردند. این راهبرد‌ها شامل ارزیابی مجدد، تنبیه، کنترل اجتماعی، نگرانی و حواس پرتی است. علاوه بر این، افراد پریشان و تحت فشار، اغلب درگیر راهبردهای مقابله‌ای توجهی نظارت بر تهدیدی هستند که با نگرانی‌های شخص آن‌ها هماهنگی است. همچنین نشخوار فکری نیز جزء راهبرد‌های مشکل ساز کنترل فرا‌شناختی می‌باشد. رفتارهای ایمنی مشکل ساز، پاسخ‌هایی است که باعث حفظ شناخت اشتباه و اصلاح نشدن باورهای نادرست فرا‌شناختی می‌شود، مانند اجتناب از موقعیت‌های اجتماعی (کوپر و عثمان، ۲۰۰۷) و عینیت دادن به افکار و تصاویر ذهنی می‌شود. راچمن و شافران (۱۹۹۹) بیان داشتند که این اصطلاح امروزه برای توصیف این باور به کار می‌رود که افکار و تصاویر ذهنی مزاحم (یک فرد) می‌تواند مستقیما بر وقایع خارجی اثر بگذارد و یا دلالت بر این باور دارد که داشتن این گونه افکار مزاحم برابر با یک عمل واقعی است و به آن عینیت بخشیده می‌شود( خرمدل، ربیعی و همکاران ،۱۳۸۹).
ویل (۲۰۰۴) نشان داد که افراد مبتلا به بیماری اختلال بدشکلی بدن نسبت به تصویر بدنی خودشان، دریافت تحریف شده‌ای دارند و بیش از اندازه نسبت به بدن خودشان متمرکز می‌شوند و علاوه بر این‌ها، ارزیابی منفی نسبت به افکار و تصاویر مربوط به ظاهر خودشان دارند و از رفتارهای ایمنی مثل، اجتناب بیشتر از افراد دیگراستفاده می‌کنند. همچنین مور و همکارانش (۲۰۰۲)، نشان دادند که افراد با اختلال بدشکلی بدن توجه و خود هوشیاری بیشتری نسبت به بدن خود دارند. ایزولد و همکارانش (۲۰۰۸) نشان دادند که بین علائم اختلال بدشکلی بدن، تصویر تحریف شده بدن و خود هوشیاری ارتباط معناداری وجود دارد. تحقیق آن‌ها نشان داد که افراد با اختلال بدشکلی بدن نسبت به سایر افراد بیشتر به ظاهر و قیافه خود حساس هستند و بیشتر در آینه خود را چک می‌کنند. همچنین تحقیق ایزولد و همکارانش (۲۰۰۸) نشان داد که این افراد نسبت به این افکار و تصاویر شک و تردید نمی‌کنند و به عبارتی دیگر عینیت بیشتری به افکار و تصاویر مربوط به ظاهر خودشان نشان می‌دهند. ارزیابی منفی و قضاوت زیبا‌شناختی از تصویر ذهنی، بوسیله فرض‌ها و ارزش‌ها در مورد اهمیت ظاهر فعال می‌شود. در افراد مبتلا، زیبایی ظاهر از لحاظ اهمیت در مرکز حیطه شخصیت قرار می‌گیرد (ویل، ۲۰۰۱). اصطلاح حیطه‌شناختی برای اولین بار توسط بک (۱۹۷۶)، برای توصیف روش شخص برای معنادهی حوادث یا اشیا اطراف خودش استفاده شد. در مرکز حیطه شخصی، مشخصات شخصیت، اسنادهای فیزیکی او، اهداف و ارزش‌های او قرار دارند. حیطه کناری (محیطی) نیز شامل اشیا جاندار و سرمایه‌های فرد مانند خانواده، دوستان و دارایی است. یک ارزش، موقعی برای فرد ایده آل می‌شود که ارزش، بیش از اندازه مهم و به عنوان خود تعریف شود و یا هویتی از فرد یا در مرکز قلمرو شخصیت قرار می‌گیرد. ارزش ایده آل در اختلال بدشکلی بدن معمولا شامل اهمیت ظاهر می‌باشد ولی از دیگر ارزش‌ها می‌توان پذیرش اجتماعی، کمال گرایی، تناسب و جوانی را نام برد. بدون این نوع ارزش‌های ایده آل، افراد به یک طریقی می‌توانند با تصویر بدنی تحریف شده انطباق پیدا کنند و افراد مبتلا به بدشکلی ممکن است خودشان را بپذیرند و کمتر خود– هشیار شوند (پرترایج، ۱۹۹۰). قواعد و فرض‌های شرطی در مورد ظاهر یک فرد، بوسیله میزان ارزش و اهمیت ظاهر برای هویت یک فرد، هدایت خواهد شد. این فرض‌ها شامل: اگر من جذاب نباشم پس زندگی ارزش زیستن ندارد، اگر من نقص ظاهری داشته باشم پس در تمام زندگی‌ام تنها خواهم ماند، یا من تنها موقعی می‌توانم کاری انجام دهم که احساس کاملا راحتی در مورد ظاهرم داشته باشم، هستند (ویل و همکاران، ۱۹۹۶). گرمیا و نظیر اغلو (۲۰۰۱)، فرض‌های دیگری مانند: “اگر من خوب به نظر بیایم، کل زندگی‌ام بهتر خواهد شد ” ، ” چگونگی احساس من در مورد خودم به عنوان یک شخص، بستگی به احساسم در مورد این دارد که چگونه دیده می‌شوم ” را آشکار کردند.