دانلود مقاله توحید افعالی، ادیان الهی

بر کافران که در قرآن به آن اشارت رفته و چنین میفرماید که: «و کسانى که کفر ورزیده‏اند،
کار سازانشان طاغوت‏اند.» و «به راستى ما شیطان‌ها را براى کسانى که ایمان ندارند، کارگزار قرار داده‏ایم.» به جهت کفر و ظلم آنان و کسانی که کافر شدند اولیای آنها طاغوت است.
نتیجه، اینکه: خداوند سبحان بنابر ولایت خود بر عالم هستی همان‌گونه که خود کارها را انجام می‌دهد، به آنان که ولایت تکوینی بر عالم را بهگونه نیابتی داده است نیز این اجازه را داده که امور عالم را انجام دهند چه به صورت عادی و چه بهگونه فراعادی و خارق عادت. و کسی یارای مقابله با او نیز ندارد چرا که در پرتو و تشأن از ولایت الهی است هر چند که تصرفات وی در عالم هماره به اذن و حکم مولای اوست. و البته ولایت شیطان از این دایره بیرون است چرا که سرپرستی هستی تنها نصیب کسانی می‌شود که با عبودیت به بارگاه ولایت الهی بار یافته و پا نهاده‌اند و لیاقت پیدا کرده‌اند و در آینده سخن خواهیم کرد که در دست یازیدن به ولایت الهی و در پیِ داشتن آثار آن، اندک سرپیچی هم قابل بخشش نیست چه رسد به فخرفروشی در برابر پروردگار عالم که شیطان رانده شده مرتکب شد. پس شیطان و طاغوت هرگز در دایرهی ولایت الهی و تصرف در عالم هستی نمی‌گنجد، او سگ دستآموزی بیش نیست که سرکرده همسان‌های خویش خواهد بود. بعد از شناخت معنای ولایت و علم به تحقق آن و انواع آن در بیرون، از چگونگی نشستن نهال آن در جان آدمی سخن به میان خواهد آمد. نگارنده سطور اقرار می‌کند که گرچه همهی صفحات چند دهتایی پیشینی که گذشت ضرورتی گریز ناپذیر می‌نمود اما آن سیاهه پیش‌گفتاری بیش نبود تا به این گفتار اصلی بار یابد و متن اصلی رساله خود را ترسیم نقشی برگرفته از رسم نقّاش هستی بر لوح تدوین خود می‌داند تا بلکه غبار راه تکوین بنشاند و در این میان رهروی جمال حق بیند.
9. توحیدْمحوری قرآن و نگاه‌داشت فاصله میان مقام الوهیت(خالق) و جایگاه ولایت(مخلوق)
«کُلُّ شَیْ‏ءٍ هالِکٌ إِلاَّ وَجْهَه‏: هر چیزى نابودشدنى است مگر ذات او». در نگاه قرآن، میان الوهیت و ولایت، فاصلهای به موازات فاصله وجود و عدم، یعنی بینهایت است. پیام همهی ادیان الهی توحید است و باید که سخن اصلی عرفان در اسلام حقیقی نیز همین یک واژه باشد. تمامی برگزیدگان خداوند متعال، از فرستادگان و پیامآورانش تا اولیای الهی همه به یکجا، جان در سر توحید نهاده و می‌نهند تا این سیر به سوی توحید، فراگیر گردد. به دید بنیادین، ولایت به معنای قرب به حق است. در واژه و عبارتِ نزدیک شدن به حق، باید که اندیشید و بدین نکتهی باریک دست یازید که: ولیّ خدا تنها و تنها به حضرت حق نزدیک می‌شود «نزدیک شد و بسیار نزدیک شد» نه اینکه با خدا، یکی شود و یا جای او را بگیرد. او انسانِ به ولایت بار یافته است و نه خدای انسانگشته. هر چه به پروردگار و مالک آسمان‌ها و زمین‌ها و هر آنچه میان آن دو است تقرب یابد، باز او خالق است و این مخلوق. و به دید فلسفی، او واجب است و این ممکن و سیهرویی زممکن در دو عالم هرگز جدا نخواهد گشت. ولی، خدا هر چه باشد و هر سِمتی بیابد باز انسان با ویژگی امکان است و در جهانی به این جایگاه شرافت یافته است که به حق و با حق و با ابزار حق، آن هم به سوی حق روانه شده تا آیینه شود و نمایشگر حضرت حق باشد. و«ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما إِلاَّ بِالْحَق‏: آسمانها و زمین و آنچه را که میان آنهاست جز به حق نیافریده‏ایم.» در براهین حکمت الهی، فاصله میان واجب‌الوجود با برترین ممکن‌الوجود تنها یک ویژگی است که آن هم خالقیت است اما این فاصله خود به اندازه بینهایت است. آن که در عروجش، «نزدیک شد و بسیار نزدیک شد، تا به قدر دو کمان، یا نزدیک‏تر.» بنشست نیزخود به این آگاه است که همان دو قوس یا کمتر، خود بیپایان است و اگر چنان‌چه جز این بر اندیشه بگذرد تاب ایراد فلسفی محدودیت وجود را ندارد وبیگمان وجود همان واجبالوجود است وحضرت پروردگار «جل‌شانه» باید که بی‌نهایت باشد و اگر توان این یافت شود که فاصلهی میان بنده و او به اندازه درآید باید که خدا را محدود دانست.
مخْلص سخن اینکه: ولیّ خدا هر چه بالا رود، باز انسان مخلوق و نیازمند و میرا است نه خدا. گرچه آن ولیّ، بزرگترین و شریفترینشان باشد، باز بندهای است که هماره «یا ربّ یا ربّش» باید که به گوش فرشتگان برسد و همچنانکه «خواجهی لولاک»(صلی الله علیه و آله) به اعتراف نشست و «ما عَرَفْناک» سر داد «ما عَبَدْناک» بگوید چه اینکه:
بنده همان به که زتقصیر خویش
ور نه سزاوار خداوندیش
عذر به درگاه خدای آورد
کس نتواند که به جای آورد
دراین نوشتار نیز با یادکرد آیات وحی که همهی رخدادهای سرزده از اولیای الهی را به اذن و یا امر خدا میداند بدین نکته سر نهاده است که هرگز ولی خدا را به گَرد مقام الوهیت نرساند چنانکه از یافته‌های وحیانی این جستار است که نزدیک به 30 مورد کارهای خارق عادت را چه معجزه و کرامت و چه سحر ساحران را به گونهی مستقیم به حکم خداوند شدنی دانسته و داد سخن سر داده که ای آدمی! بگو که:
ما که باشیم اى تو ما را جان جان
ما عدمهاییم و هستیهاى ما
تا که ما باشیم با تو در میان
تو وجود مطلقى فانى نما
و اگر ولیّای را دیدی، او را آیینهای بنگر که عکس رخ یار در او افتاده و جز این، هیچ! عرفان‌دوستان باید مواظب این نکتهی مهم باشند که مبادا توحید، در لابهلای جایگاه بلند ولایت گم شود و مراتب بنده و رب فراموش گردد و در تقدیس اولیای الهی خط قرمز را نگه دارند، انسان هر چه باشد، آدمیِ به اوج رسیده است نه خدا. این خداوند است که آسمانها و زمینها را آفریده، آنگاه انسان را دعوت کرده که بیا و جانشین من باش. نیز اینکه رسالتها و نبوتها به دست اوست اما خوارق عادات و کرامات را دیگران هم با رسیدن به ولایت الهی خواهند توانست و دیگران هم بکنند آنچه مسیحا میکرد. وقتی دعای جوشن کبیر را میخوانی میبینی که چیزی برای جز ذات اقدس پروردگار نمیماند و در قرآن کریم نیز میفرماید: ای انسان و ای فرستاده من! در دایره هستی تو هیچ کارهای «و تو را در این کارها دستى نیست.» و منم که نقطه پرگارم. اگر ما اراده کردیم که فیضی برسانیم تو تنها مجرای فیضی. انجامین سخن اینکه: لاف کرامات زدن و ولایت آدمی، چیزی بر بنده بودن او نمی افزاید.
شرممان باد زپشمینه آلوده خویش گر بدین فضل و هنر نام کرامات بریم
چرا که «اوست خدا» و جز او «مالک» و «قادری» نیست و انسان هم اگر خداگونهای از او سرزند باز یدالله و سمعالله و لسانالله و… است و در حقیقت، جز خداوند متعال، ولیای در عالم نیست «وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ: و شما را جز او یارى نیست» و بالاتر از آن، جز او و فعل او، چیزی هستی ندارد تا بخواهد جای او را بگیرد. (فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِیُّ) انسان به ولایت باریافته، مظهرِ (هُوَ الْوَلِیُّ) است. کار را خدا میکند و انسان، تنها، نشانه است و نشان میدهد که این کار را خداوند متعال انجام میدهد.
نتیجه و ره‌آورد گفتار:
گواهی قرآن بر شدنی بودن و بودنِ شدنِ کرامات اولیا و همگن‌هایش، آغازین گفتار نگارنده از بی‌کران وحی است. دستآورد هم‌نشینی راقم سطور در دوران همراهی‌اش با کلام خدا دربارهی کرامات اولیا، بسیار بیش از آن است که در اندیشه می‌گذراند. اندیشهی قرآن در امکان و وقوع کرامت امری است مهم، که پایانبخش همهی اشکالات مخالفین در این موضوع است. قرآن کریم دربارهی امور شگفتانگیز و قاعده علیت، هیچ بیسخن نیست، چه که می‌فرماید خزینههای همهی هستی نزد خداست و چیزی بی‌پیشینه و علت نخواهد بود و اینگونه امور را به سببی قاهر نسبت می‌دهد. مفسر گرانمایه شیعی، علامهی طباطبایی به خوبی این گره را گشوده است. پرسش بنیادین در این موضوع، ناسازگاری‌ای است که میان کرامات و قاعده علیت به ذهن می‌آید که یافتن پاسخی در خور، از سوی وحی ریختن آب پاکی است بر روی دست پرسشکننده، چرا که وحی هیچ امری را بیعلت نمی‌داند قرآن کریم آن را تصادفی نمی‌داند بلکه فاعل آن را ولیِّ به قدرت رسیده، آنهم به اذن خداوند متعال و در طول قدرت الهی می‌شمرد. سخنان وحی در جداسازی اموری شگفت ربانی چونان معجزه و کرامت و استجابت دعا از کارهای جادوگران و مرتاضان و جز اینها، با تأکید و بازگویی، نشان از ورود قرآن در این مسئله است. اما همهی این امور را به اذن قادر مطلق می‌داند و بر دست ولیّ خدا. او می‌تواند بگوید من انجام می‌دهم و بر این کار توانایم. توحید افعالی و اینکه همهی کارها از آن خداست آن هم به معنای خاص خود سخن دیگری است که فراروی نگارنده است وی کوشیده است تا در قرآن کریم پاسخش را بیابد. قرآن کریم 12 گروه و یا شخص را ولیِّ بر دیگران و بر جهان هستی می شناساند اما یک گروه آن، به جستار حاضر پیوند می‌خورد و آن ولایت تکوینی اولیای الهی بر رام نمودن جهان هستی به حکم خداست که بر اثر سرسپردگی به ذات اقدس الهی بدین جایگاه رسیده‌اند. از این رو ولایت اولیا را با آیاتی که ولایت را ویژه خدا می‌داند و هر گونه قدرت و نیروی خارق عادت و ولایت تکوینی بر موجودات را به یک‌جا از دیگران می‌گیرد را به توجیه نشسته است. ولیّ خدا به اذن خدا کارهای خارق عادت را انجام می‌دهد او دعا می‌کند و خدا بر می‌آورد او نفرین می‌کند و خدا فرو می‌ریزد.
سخن پایانی اینکه: ولایت رسول خدا(علیه السلام) و اوصیای ایشان که بالاترین دست در سرپرستی امور عالم است در طول ولایت الهی است و از آن گسستی ندارد. و اگر در این جستار آن را به عنوان ولایت غیر خدا معرفی کرده‌ایم بر این اندیشه بوده‌ایم که فرق میان خالق و مخلوق را فراموش نکرده باشیم چرا که فرمود: «لافرق بینک و بینهم الا انّهم عبادک».
در این میان ولایت طاغوت و شیاطین آدمی و جنّی بر بی‌ایمانان یافته است از قرآن کریم که بدان اشارتی رفته است. ولایت پاداشی که در اثر طهارت اندرون انسانهای خاص و بندگان ویژه الهی است نیز نویدی است که دیگران هم کششی به سوی محبوب پیدا کنند.
و دست آخر اینکه اولیای الهی هر چند بر بلندای قلهی ولایت تکیه زنند و کارهای خارق عادتِ خدایی کنند، باز مخلوقاند و مخلوق، فقر محض است و هیچ از خود ندارد و ولایت نیز تحفهای جز تقرب به حق نیست. بود و نبودش به دادن و ندادن اوست و ارزش آن نیز به انتسابش به حضرت ربوبیت است. پس باید که این فاصلهی بیپایان نگاه داشته شود.
***
**
*

                                                    .