دانلود مقاله توحید افعالی، قرآن کریم

پس از اینکه سبب دار بودن کرامت ثابت شد این جستار به میان خواهد آمد که کننده کرامت کیست ؟ آیا در نگاه قرآن، خداوند فاعل اینگونه کارهاست یا ولی خدا؟ یا بهگونهای دیگر انجام می‌پذیرد؟ و پس از آشکار شدن پاسخ این پرسش، فاعل حقیقی کیست؟ و به راستی امر خارق عادت را به خداوند نسبت دهیم یا امری انسانی است؟ در اینکه فاعل کرامت کیست، گفتارهای متفاوت و متعددی آمده است:
یک احتمال این است که کنندهی اینگونه کارها به طور مطلق، خداوند باشد و بگوییم آیاتی که در راستای انجام امور خارق عادت اعم از معجزه و کرامت در قرآن کریم به ثبت رسیده است دست میدهد که: فاعل اینگونه امور به یکسره خداوند است چرا که همهی امور به دست اوست. در این گفتار پیامبران در آن، نقشی جز مظهر و مجلی ندارند. چنانکه قرآن کریم نیز این سخن را بهگونه مستقیم یادآور می شود: « مى‏گفتند: آیا بهره‏اى از یارى [خدا] خواهیم داشت؟ بگو: [تحقّق‏] مدد [الهى‏] همه‏اش به دست خداست.» و آیاتی که این سیاق را به ما بفهماند پرشمار است به این مضمون که همهی آنچه در هست است مال اوست و به او بازگشت می‌کند و خزینه اصلی‌اش به نزد اوست، اوست که میمیراند و زندگی می‌بخشد و اوست که فرشتگانش را بر هر که بخواهد چیره می‌کند، آشکار و نهان عالم به دست قدرت اوست. و نیز آیاتی که نشان می‌دهد درخواستکنندگان نیز از خود اولیای خدا، انجام کارهای شگفت را انتظار نداشتند و می‌گفتند به خدایت بگو اگر می‌تواند این کار را انجام دهد، بهمثل آنکه «حواریان حضرت عیسی از پیامبر خود خواستند که پروردگارت ـ و نه خودت ـ سفره‌ای آسمانی بر ما فرو فرستد.» و او نیز در پاسخ آن‌ها آن شگفت‌آور را از خدا می‌خواست نه اینکه خود به یکسره دست به کار شود.
احتمال دومی که داده شده این است که فاعلیت مطلق شخص ولیّ را بپذیریم و چنین بگوییم که از آیات در این باره این را میفهمیم که: فعل، از آنِ شخص ولیّ است که به وسیلهی نفس رحمانی و الهی، خود، دست به امور خارق عادت می‌زند.
آنچه از آیاتی از جمله آیات معجزات حضرت عیسی(علیه السلام)، موسای کلیم(علیه السلام) و نیز امر کرامت آصف برخیا دست می‌دهد این است که: « این منم که از گل برای شما مانند قیافه پرنده می‌سازم و پرنده می‌گردد و باز این منم که کور مادر زاد و پیس را شفا می‌بخشم و نیز این منم که مردگان را زندگانی می‌بخشم و این منم که از آن چه تناول می‌کنید و نیز هر چه در خانههاتان ذخیره می‌کنید برایتان بازگو می‌کنم.»
دگر بار، قرآن کریم همین سخن عیسای مسیح(علیه السلام) به قوم خود را بازگو می‌فرماید که: «ای عیسی یاد کن هنگامی را که تو در گاهواره با مردمان سخن می‌کردی و هنگامهای را که تو از گل به شکل پرنده می‌ساختی پس تو در آن می‌دمیدی و یاد بیاور زمانی را که تو کور مادر زاد و پیس را از بیماری رهایی می‌دادی و یاد آور آنگاه را که تو مردگان را زنده از قبر به در می‌آوردی و زندگی می‌بخشیدی.»
باز در مجالی دیگر، قرآن کریم این سیاق را می‌رساند که این شخص است که امر خارق عادت انجام می‌دهد و تنها به اذن خداست نه اینکه خداوند مباشر در این کار باشد: « و هیچ رسولى را نرسد که جز به اراده [و اجازه‏] خداوند معجزه‏اى در میان آورد. هر اجلى [سر آمدى‏] معیّن دارد.».
در جریان آوردن تخت ملکه سبأ به پیشگاه سلیمان پیامبر نیز عفریت از جنیان اعلام کرد که من آن را به نزد تو خواهم آورد و ادعای توانایی بر این کار را نمود: « قالَ عِفْریتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِکَ وَ إِنِّی عَلَیْهِ لَقَوِیٌّ أَمینٌ» «عفریتى از جنّ گفت: من آن را پیش از آنکه از جایت برخیزى، برایت مى‏آورم و من بر آن [کار] تواناى امین هستم.»
نیز در همین گاه، بزرگی که در نزد خود علمی الهی داشت لب گشود که من آن را در حضور شما حاضر خواهم کرد: «قالَ الَّذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی… کسى که به نزدش علمى از کتاب [الهى‏] داشت، گفت: من پیش از [یک‏] چشم به هم زدنت آن را نزد تو مى‏آورم. و چون آن را در نزد خود مستقر یافت، گفت: این از فضل پروردگار من است.»
در جایی دیگر حضرت عیسی(علیه السلام) را آورنده اینگونه امور دانسته و بنی اسرائیل به تردید افتاده و آن کار را سحر دانستند: « و چنین بود که عیسى بن مریم گفت: اى بنى اسرائیل، من فرستاده خداوند به سوى شما هستم، تصدیق کننده آنچه از تورات که پیشاروى من است و مژده دهنده به رسولى که پس از من مى‏آید که نامش «احمد» است. پس چون با معجزه‏ها به سوى آنان آمد، گفتند: این جادویى آشکار است. » نیز اینکه گروه موسای کلیم(علیه السلام) کارهای اعجازگونهی وی را سحر و خود او را سحر زده می‌پنداشتند، گویای این است که خود حضرتش انجام دهنده یک سری کارهای خارق عادت بود: «و به راستى به موسى نُه نشانه آشکار دادیم. پس از بنى اسرائیل چون موسى به سوى آنان آمد [حکایت این نشانه‏ها را] بپرس. که فرعون به او گفت: اى موسى من تو را جادو زده مى‏بینم.»
از این دست آیات چنین دست می‌دهد که فاعل راستین امر خارق عادت شخص ولی است و این امر، امر انسانی است گرچه حکم و مشیت این کار از سوی پروردگار هستی بخش است و هر آنچه از ولیّ خدا و دیگران از کارهای عادی و فرا عادی سر زند یافته‌ای از آبشخور هستی است.
اما نظریه سوم اینکه: میان فاعل بودن خداوند متعال و مأموران الهی گرد آوریم و بر این اندیشه باشیم سخن آیات مورد بحث این است که: برخی از این افعال دستاورد کار خدا و و شماری کار مأموران اوست. این گفتار تقریباً بی مناقشه است چرا که می‌توان آن را به گفتار و نظریه نخست بازگردان کرد که اینان معتقدند به اینکه فرشتگان نیز به حکم و قدرت الهی دست به این گونه امور می‌زنند.
چهارمین باور بهمثل سخن پیشین، جمع بین دو گروه از فاعل است اما اینبار میان فاعلیت خداوند متعال و اولیای الهی. پس بگوییم آیات یاد شده این را میرسانند که: بعضی خوارق، فعل خداوند و برخی فعل اولیای خداست. در این نظریهی تفصیلی شماری از این امور، معلول و متأثر از نفوس‌ اولیای خداست و تعدادی نیز به مباشرت خداوند انجام می‌گیرد. بدین سان می‌توان بین آیاتی که انجام اینگونه امور را به مباشرت خداوند می‌داند و آیاتی که انجام این کارها را به دست اولیا می‌داند جمع نمود.
اما آنچه به مجموع باورهای قرآنی نزدیکتر است این است که اندیشه درست قرآنی در مورد کنندهی اعجازگونهها این بدانیم که فعل ولیّ خدا در قدرت و حکم الهی ادغام شده است. در این نظریه، اینگونه امور کار مستقیم ولیّ است اما به قدرت و اذن خداوند متعال انجام میگیرد. از جمع آیات مربوط به امور خارق عادت این برداشت را می‌توان داشت که سر زدن کار فراعادی از جز خداوند متعال شدنی است و اگر از آیات، اینگونه استفاده بریم که این امور به یکسره کار خداست و شخص انسان هیچ دخالت و تصرف بیواسطهای ندارد اصل امکان انجام امور خارق عادت به دست ولیّ خدا بی جهت خواهد بود. و ما پیش از این در ابتدای بخش دوم، این مسئله را از سر گذراندیم.
قرآن کریم همان‌گونه که معجزات را به نفوس انبیا نسبت می‌دهد، به خداوند نیز بسته می‌داند. بخش پایانی آیه شریفه که می‌فرماید: « پس چون فرمان خدا [در میان‏] آید، به حقّ حکم شود »، رهنمون بر این است که تأثیر مقتضى نامبرده منوط به امرى از ناحیه خداى تعالى است، که آن امر با اذن خدا صادر می‌شود، پس تأثیر مقتضى وقتى است که مصادف با امر خدا، و یا متحد با آن باشد، و اما اینکه امر چیست؟ در آیه «جز این نیست که فرمانش- چون [آفریدن‏] چیزى را بخواهد [این است‏] که به او گوید: موجود شو. پس بى درنگ موجود مى‏شود.» کلمهی ایجاد و کلمه (کن) تفسیر شده و آیات زیر، این اناطه به امر خدا را آماده مى‏کنند: «بى گمان این پندى است. پس هر کس که بخواهد به سوى پروردگارش راهى [در پیش‏] گیرد.» «و نمى‏خواهید مگر آنکه خدا بخواهد.» نیز آیهای که می‌گوید: «آن [قرآن‏] براى جهانیان جز پند نیست. براى کسى از شما که بخواهد راست کردار شود. و نمى‏توانید که خواهید مگر آنکه خدا بخواهد، پروردگار جهانیان.»
این آیات دلالت کرد بر اینکه آن امرى که انسان می‌تواند اراده‏اش را بکند و زمام اختیار وى به دست آن است، هرگز تحقق نمى‏یابد مگر آنکه خدا بخواهد، یعنى خدا بخواهد که انسان آن را بخواهد، و خلاصه، ارادهی انسان را اراده کرده باشد، که اگر خدا بخواهد انسان اراده مى‏کند، و می‌تواند بخواهد، و اگر خداوند نخواهد، اراده و خواستى در انسان پیدا نمی‌شود.
آرى، آیات شریفه‏اى که ارائه شد، در مقام بیان این نکته‏اند که کارهاى اختیارى و ارادى بشر هر چند به دست خود او و به اختیار او است، و لکن اختیار و اراده او دیگر بدست او نیست، بلکه گواهمند به مشیت خداى سبحان است، برخی گمان کرده‏اند که آیات در جایگاه رساندن این معنا است که هر چه را انسان اراده کند خدا هم همان را اراده کرده، و این خطایى است فاحش، چون لازمه‏اش این است که در موردى که انسان اراده‏اى ندارد، و خدا اراده دارد، مراد خدا از اراده‏اش تخلف کند، و خدا بزرگ‌تر از چنین نقص و عجز است. افزون بر اینکه اصلاً این معنا مخالف با ظواهر آیاتى بىشماری است که در این مورد وارد شده، مانند آنجا که می‌فرماید: « و اگر مى‏خواستیم به هر شخصى هدایتش را مى‏دادیم. ولى [این‏] وعده از جانب من تحقق یافته است که جهنم را از جنّ‏ها و مردمان، همگى پر کنم.» یعنى هر چند که خود آن نفوس نخواهند هدایت شوند، پس مشیت خدا تابع خواست مردم نیست، و نیز در جای دیگر می‌فرماید: « و اگر پروردگارت مى‏خواست همه آنان که در زمین‏اند، همگى ایمان مى‏آوردند….» پس روشن می‌شود که اراده مردم پیرو خواست خداست، نه به عکس، چون مى‏فرماید: اگر او اراده مى‏کرد که تمامى مردم ایمان بیاورند، مردم نیز اراده ایمان مى‏کردند، و از این قبیل آیاتى دیگر.
پس اراده و مشیت، اگر تحقق پیدا کند، معلوم می‌شود تحقق آن مراد، به اراده خداى سبحان و مشیت او بوده، و همچنین کارهایى که از ما سر مى‏زند مراد خداست، و خداوند خواسته که آن افعال از طریق اراده ما، و با وساطت مشیت ما از ما سر بزند، و این دو یعنى اراده و فعل، هر دو موقوف بر امر خداى سبحان، و کلمهی (کُنْ) است. پس تمامى امور، چه عادى، و چه خارق عادت، و خارق‌العاده هم، چه طرف خیر و سعادت باشد، مانند معجزه و کرامت، و چه جانب شرّش باشد، مانند سحر و کهانت، همه مستند به اسباب طبیعى است، و در عین اینکه مستند به اسباب طبیعى است، موقوف به اراده خدا نیز هست، هیچ امرى پدید نمیآید مگر به امر خداى سبحان، یعنى به اینکه سبب آن امر مصادف و یا متحد باشد با امر خداى تعالى.
تمامى پدیدهها، هر چند از نظر استناد وجودشان به خدای تعالى به طور مساوى مستند به او هستند، به این معنا که هر جا اذن و امر خدا باشد، موجودى از مسیر اسبابش وجود پیدا مى‏کند، و اگر امر و اجازه او نباشد تحقق پیدا نمى‏کند، یعنى سببیتِ سببش تمام نمی‌شود، جز اینکه قسمى از آن امور یعنى معجزه پیامبران، و یا دعاى بنده مؤمن، همواره همراه اراده خدا هست، چون خودش چنین وعده‏اى را داده، و در باره خواست انبیایش فرموده: « خداوند مقرّر داشته است که به یقین من و رسولانم پیروز مى‏شویم.» و در باره اجابت خواسته مؤمن وعده داده و فرموده: « دعاى دعا کننده را هنگامى که مرا [به دعا] بخواند، روا مى‏دارم.»
6. توحید افعالی و تصرف ولی در پرتو ولایت تکوینی او در قرآن
یکی از شاخههای شجره طوبای توحید، توحید در ولایت است و ولیّ، یکی از اسمای حسنای الهی است. ولایت دارای معانی متعددی است اما آنچه در اینجا مطرح است ولایت به معنای سرپرستی تدبیر امور است و بحث کلامی است.
6-1. بررسی آیات قرآن درباره صفت فعلی ولایت
این ویژگی‌ها مانند سایر اوصاف خدای سبحان، چند دسته است:
6-1-1. آیاتی که ولایت را برای خدا ثابت می‌کند
مانند: «جز این نیست که ولىّ شما، خداوند و رسولش و مؤمنانى هستند که نماز بر پاى مى‏دارند و آنان در اوج فروتنى، زکات مى‏پردازند.» با توجه به ذیل آیه، مفسران شیعه و سنی گفته‌اند که: این آیه، دربارهی امیرمؤمنان، علی(علیه السلام) نازل شده است.
در قرآن نوعی ولایت برای شیطان و طاغوت نیز ثابت شده است: «کسانى که کفر ورزیده‏اند، کارسازانشان طاغوت‏اند»، «به راستى ما شیطان‌ها را براى کسانى که ایمان ندارند، کارگزار
قرار داده‏ایم.» البته ولایت شیطان بر کفار، مستقل از ولایت خدا و در عرض آن نیست بلکه این ولایت نوعی عذاب و کیفر الهی است که شیطان همچون سگ دستآموزی بهگونه تکوینی مأمور است آن را نسبت به کسانی اعمال کند که از سر عمد، ولایت تشریعی دیگران را جایگزین ولایت خدای سبحان کرده‌اند.

                                                    .