دانلود مقاله توحید افعالی، مثنوی معنوی

نتیجه و ره‌آورد گفتار:
آغاز بخش دوم از جستار حاضر ورود به عرصه وحی است. آنجا که لب‌ها بسته و سخنان کوتاه می‌شود، گوش‌ها و چشم‌ها تیز تا پاسخ پرسش‌ها و بنبست اندیشه‌ها را ببینند. گرچه در قرآن کریم ارزش معرفتی‌ای برای کرامت و امور خارق عادت یاد نشده است اما گونه شناسی آن ما را به وزانی استوار در بررسی کرامات می‌رساند و نکات کلیدی در این باب دست می‌دهد. و گرچه انجام این امور را اقناعی دانسته اما در جای خویش کاری به جا بوده است. پرداختن به گونه شناسی قرآنی این رخدادها افزون بر اثبات شدنی بودن آن و انجام شدن آن در فضای بیرون از ذهن، در فرهنگ قرآنی و دین اسلام هر کدام نشانی از توان بالای پیوند خوردگان با حضرت حق است. گونه شناسی موضوعی کرامات و امور خارق عادت سخنی است که دفتری گسترده را فرا می‌خواند و نگارنده بر این باو راست که این بخش تاب افزایش از نظر کمیت و به لحاظ کیفیت را داراست.
پیوند شعر و ادبیات کهن فارسی با عربی مبین کاری است که نگارنده در بخش انجامین از نامهی پایانی خویش آن را بررسیده است. گرچه عارف و حکیم بزرگ، جلال‌الدین بلخی در جایجای مثنوی معنوی خویش به یادکرد معجزات پیامبران(علیهم السلام) و کرامات اولیای الهی شعر سروده است اما خواست او از این نظم حکیمانه‌اش بهرهگیری از آن برای تمثیلات انسانشناسانهی او در حوزه دین است. او خود، بارها به آزمون بودن این رخدادها سخن کرده است. نا گفته نماند که ارتباط این امور قرآنی با شعر و ادب پارسی در نوشتههای به نظم در آمدهای چون سرودههای عطار و جز او نیز جای کار باقی است و بر این اندیشه نیستیم که همهی کار را حتی در مثنوی، به انجام رسانیده باشیم.
بیشترین کرامات و رخدادهای خارق عادت و حتی معجزات یاد شده در کتاب آسمانی اسلام، در برابر درخواست دیگران به ویژه بیایمانان ناسپاس بود. شماری نیز در جریان دستگیری خداوند از مؤمنان است و اندکی هم جهت اطمینان قلبی برخی پیام‌آوران وحی صورت پذیرفت. از بیایمانان هم امور بهظاهر، خارق عادت برمی‌آید اما کرامت نیست چرا که راه یادگیری دارد، هر چند همان هم بیخواست خدا توان انجامش نیست.
ضرورت و امکان و وقوع جانشینی خدا در میان اولیای الهی حرفی است که از آبشخور اساسی دین بر می‌آید.
نکته ای که گستردگی فرهنگ عرفانی قرآن را بیش از پیش می‌رساند این است که بارها با توصیف دلایل و داستان‌های پیامبرانی چون موسای کلیم و عیسای مسیح(علیهما السلام) از تولد و کودکی، بانوانی مانند مادران ایشان را دارای کرامت می‌داند و یا ولی بودن ایشان را به ثبت می‌رساند. و این نشان می‌دهد که راه ولایت ویژه مردان نیست.
وقوع اموری همچون سحر به عنوان خوارق عادات از سوی منبع وحیانی اسلام سخنی است که از یافته های قرآنی در این زمینه است.
نجات اولیای الهی با انجام کرامات و رخدادهای اعجاب انگیز امری است که قرآن از آن پرده برداشته و نشان داده که دوستان خدا هماره در پناه پشتیبانی حضرت حق اند گرچه به پشتوانه کارهای حیرت آور و دست‌های غیب.
و سخن پایانی اینکه: از آیات قرآن کریم بهره می‌گیریم که کرامات آزمون است و نه افتخار. اما همان هم به اذن خدا، به اراده او، به فضل او، با یاری او، با دستگیری او، با ابزار حق، در فضای حق، برای حق، به هدف حق، به دست انسان داراندهی حق، و خود حق است. در برخی از موارد، حقِ وصفی و در اندکی، منظور حق اسمی است. تمامی بزرگان اهل معنا از عارفان و صوفیان و نیز حکیمان و متکلمان همین سخن را بازگو می‌کنند اما نگارنده، به دنبال تحقیق این یافته‌ها در قرآن کریم بوده که به اندازهی توان خویش، از آن بهره جسته است.
گفتار دوم:
بازیابی مفهومی و بررسی‌هایی درباره‌ی
مفهوم کرامت و ولیّ در قرآن
1. واژه‌شناسی کرامت در قرآن
2. واژه‌شناسی ولی و ولایت در قرآن
3. درنگی در پیشینه‌ی چالشی به نام کرامت‌خواهی و چگونگی برخورد قرآن کریم با آن
4. اندیشه‌ی قرآن در امکان و وقوع کرامت
5.کرامت و قاعده‌ی علیت در قرآن
6. توحید افعالی و تصرف ولی در پرتو ولایت تکوینی در قرآن
7. جستاری در ولایت غیر خدا در قرآن
8. ولایت پاداشی در قرآن
9. توحیدمحوری قرآن و نگاه‌‌داشت فاصله‌ی میان مقام الوهیت (خالق) و جایگاه ولایت (مخلوق)
1. واژه‌شناسی کرامت در قرآن
به‌مثل:« فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ: پروردگارم بى نیاز بخشنده است.» در مصباح فیومى و اقرب الموارد «کریم» بمعنى نفیس و عزیز است. « فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَهٍ وَ أَجْرٍ کَرِیمٍ: پس او را به آمرزشى و پاداشى ارزشمند بشارت ده.» راغب اصفهانی نیز با اندک تفصیلی همین سخن را بازگو می کند و «کرم» را در دو فضا معنا نموده، یکی، آن‌که وصف برای حضرت حق قرار گیرد که مراد از آن «احسان و نعمت آشکار خدا» می‌شود به‌مانند: « فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ » و دیگری، این که وصف برای انسان باشد که «نام اخلاق و افعال پسندیده» اوست که از وى آشکار می‌شود. پس به کسى را کریم نگویند مگر پس از آن‌که، آن اخلاق و افعال از وى ظاهر شود؛ و البته بعضی از لغت‌شناسان گفته اند: کرم مانند «حریه» است جز این که حریه در «نیکیهای کوچک» کارایی دارد و کرم در «محاسن بزرگ» به‌کار می‌رود چون: « إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ: گرامى‏ترینتان در نزد خداوند پرهیزگارترین‌تان است.» و نیز هر چیزی که در نوع خود، «شریف» است با کرم توصیف می‌شود، هم‌چون: « کَمْ أَنْبَتْنا فیها مِنْ کُلِّ زَوْجٍ کَریم، وَ زُرُوعٍ وَ مَقامٍ کَریمٍ، إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَریمٌ، قُلْ لَهُما قَوْلاً کَریماً » که در نبات، مقام، کتاب و قول، هر کدام، برترشان را کریم خوانده است.
پس هر جا که در قرآن، واژه کریم یا کرامت و یا فعل آن آمد با در نظر گرفتن تناسب محل می‌توان آن را به یکى از معانى چهارگانه که در آغاز گفته شد گرفت، از قبیل کریمه: « وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنِی آدَمَ…: و آنان را بر بسیارى از آفریدگان خویش چنان‌که باید برترى دادیم.» که به معنای «فضیلت» آمده است. و کریمه: «… هذَا الَّذِی کَرَّمْتَ عَلَیَّ: این کسى را [که او را] بر من گرامى داشته‏اى [از چه سبب است؟] » که باز به معنای «فضیلت» است. و نیز کریمهی: «… أَکْرِمِی مَثْواهُ: او را گرامى دار.» که به‌معنای «گرامی داشتن» است. بنابراین آنچه در قرآن کریم از ماده «کرم» و در قالب برگرفته‌های گوناگون از آن آمده، 29 مورد و آیه است به‌مانند: « کِرامٍ بَرَرَهٍ، مَرُّوا کِراماً، کِراماً کاتِبینَ، کَرَّمْتَ عَلَیَّ، کَرَّمْنا بَنی‏ آدَمَ، زَوْجٍ کَریمٍ، مَقامٍ کَریمٍ، أَجْرٍ کَریمٍ، لا بارِدٍ وَ لا کَریمٍ، رَسُولٍ کَریمٍ، رِزْقٌ کَریمٌ، مَلَکٌ کَریمٌ، کِتابٌ کَریمٌ، غَنِیٌّ کَریمٌ، لَقُرْآنٌ کَریمٌ، مُدْخَلاً کَریماً، قَوْلاً کَریماً، أَکْرِمِی مَثْواهُ » که هیچ‌کدام به معنای امر خارق عادت و از باب کرامات اولیا نیست.
به عکس واژه ولیّ، کلمه «کرامه» به‌گونهی مستقیم و با همین هیئت، حتی یک‌بار هم در قرآن کریم به نوشتار در نیامده است، هر چند که بسیار از «آیت»، «بیّنه» و «معجزه» به عنوان امور خارق عادت و حتی از «استدراج» سخن به‌میان آمده است. البته قرآن کریم، پژوهنده را در این گفتار و نوشتار از محضر وحی، بی‌بهره نگذاشته، چرا که ماهیت و خارجیت کرامت جز معجزه نیست و هر دو به اذن مولی است و به قداست روح بسته و راه فکری و مسیر علمی را برای ره‌زنان طریق حق بسته است و مرتاضان و جادوگران را بر جای خود نشانده است.
بنابراین نتیجه اینکه، واژهی مورد بحث یعنی «کرامت» با معنای مورد نظر ما یعنی امر خارق عادت، در قرآن کریم به‌کار نرفته است؛ و البته چرایی این نیستی، باید که در جایی دیگر به پژوهش گذاشته شود. سخنی که تاب تاکید دارد این است که مقوله کرامت با گفتار معجزه و نیز با کهانت و همسان‌هایش در هم آمیخته نشود.

                                                    .