دانلود مقاله حوزه و دانشگاه، تذکره الاولیاء

اهمیت و ضرورت پژوهش
اهمیت این پژوهش علمی به قدر ارزش آلایش فضای عرفان اسلامی ـ و نه عرفان اسلامی ـ است.
عدهای با ترفندی، عده‌ای را طلسم می کنند، برخی گویا با دعا، آن طلسم را باز می‌کنند، شماری رخ‌دادی را پیش‌گویی می‌کنند، بعضی از درون شخص، چیزی را بر ملا می‌کنند، مرتاضی با گردویی، چله‌ای را در قبر می‌گذراند، سالکی ادعای بهرهمندی از دست‌گیری شیخ از دنیا رفته‌اش را می‌کند، عارفی مدعی است که حیوانی را می‌میراند و زنده می‌کند و…. همهی اینها اموری غیر عادی‌اند. کدام درست و کدام نادرست است؟ کدام حق و کدام باطل است؟ کدام شخص، عارف و کدام کاهن است؟ کرامت از اموری است که گرچه ارزش معرفتی ندارد اما بیشتر افراد و شاید همه، عارف و درست کار را، نه مدعی هر عرفانی را، تنها کسی می دانند که میتواند کرامتی بیاورد یا حدیث کرامتش میکنند. به هر روی در بسیاری از مسائل بزرگ و کوچک عرفان اسلامی جای حرف باقی است و یکی از آن مسائل، سخن در امور خارق عادتی است که از برخی افراد سر می‌زند. در بیشتر نگاشته‌های عرفانی، اصول‌گو‌هایش و داستان‌سراهایش، از کرامات اولیا سخن به میان رفته است برخی به تعریف مفاهیم و شماری بیشتر هم به قصه‌های کرامت پرداخته‌اند اما در هیچ کدامش «مبانی وحیانی» تبیین نشده است. آرمان‌گرایی فزاینده عرفان‌پژوهان در حال حاضر مایه این شده که نوشته‌های در باب کشف و شهود و معنای بسیار دور و در بسیاری از موارد دست نیافتنی آن، ذهن‌ها را خسته کند اما به قرار و آرامشی نرساند. کیست که دوست نداشته باشد به تجربه شهود حق بار یابد، اما کمتر کسی را سراغ داریم که شهودی کند. باری، واقع‌بینی را وانهاده و سخن‌پراکنی در باره تجربه‌های نایاب عارفان و پیامبران، جستارهای دیگر حوزه عرفان را زیر چتر خود پنهان کرده و دردی را هم دوا نکرده، که سرگردانی‌ها را هم افزوده است. اما گفتارهای به‌ظاهر، پیش پا افتاده عرفان که بسیاری بدان مشغول‌اند و شماری سرگردان آن، را به امان خدا رها کرده‌اند. بالاخره داوری ما در گسست‌نهی کارهای شگفت مرتاض‌ها با عارفان و خداجویان به چیست؟ شایسته است عرفان اسلامی با تکیه بر کتاب و سنت، پاسخ‌گو باشد. پژوهش پیش رو در عین اعتراف به اهمیت و شایستگی گفتار درباره مشهودات عارفان و تجربه‌های عارفانه و سخن در این باب که امروزه به صورت آرمان در آمده، مشکلی از چالش های موجود در جامعه جهانی را تبدیل به مسئله نموده است آن را پیش رو گذاشته و در قرآن، اساسی‌ترین منبع پاسخ‌گویی دین اسلام، به واکاوی نشسته است.
در هر شریعتی بازگرداندن مسائل دینی به منبع دسته اول آن دین، افزون بر رعایت اخلاق نگارش، یک الزام پژوهشی در مجامع علمی نیز به شمار می آید. اما مشکل، آن‌جایی است که مجمع علمی مورد نظر، خود را برگرفته از تعالیم اصیل منبع اصلی دین بداند. عرفان اسلامی را در دید نخست، به اسلام یعنی قرآن و سنت می بندند و حال این‌که این سخن، خود در میان عرفان‌پژوهان یک پرسش بنیادی است که آبشخور عرفان اسلامی کجاست؟ و بر این پایه یک نشانه سؤال، پیش روی همه مسائل عرفانی گذاشته می‌شود. از این هم که قدری تنزل کنیم و بگوییم عرفان مسلمانان، به یکسره اسلامی است و در پی آن، هر آن‌چه در متون عرفانی مسلمانان آمده است برگرفته از منبع دسته اول یعنی وحی است. اینک سخن این است که آیا به همه پرسش‌های موجود در فضای عرفان اسلامی از زبان وحی سخن در آورده شده یا خیر؟ آیا آن‌چه ارائه می‌شود همان سخن وحی است؟
هر گاه در شبهه‌ای در این موضوع، به اندیشمندی دین‌مدار مراجعه می‌کنیم، نهایت ره‌گشایی وی این است که ما را به کتاب و سنت برگشت دهد، حال، مبنای این دو منبع قویم، در این بحث چیست؟، هذا اوّل الکلام! این همان نقطه آغازین و دلیل ضرورت و الزام به این پژوهش است که چندین سال در ذهن راقم این سطور، مبهم و مورد جستجو بوده است. اما پژوهنده‌ای به یک‌جا دست به قلم نبرده و در دریای وحی فرو نرفته و در بیکران قرآن، غوص ننموده است تا حتی یک منبع علمی مستقیم را در این زمینه در اختیار نگارنده و نامه پایانی‌اش گذاشته باشد به همین دلیل در آغاز طرح تصویب موضوع رساله، موانعی از قبیل نبود منبع و عدم توانایی دانشجو، گریبان‌گیر این بی‌مایه بوده و بی‌مایه فطیر است. به هر روی پس از چند مرحله پافشاری، به فضل دارنده وحی این توفیق یار شد تا نگارش علمی آغازین این کمترین با منبع مستقیم وحیانی دم‌ساز گردد و «مبانی قرانی کرامات اولیا» را بیرون کشد. منت خدای را.
کوتاه این‌که با نگاهی به پیشینه پژوهش ـ و نه پیشینه کرامت نگاری ـ اهمیت، ارزش، جایگاه، کارایی، کلان‌بودن و نوآوری موضوع پایاننامه را می‌توان دریافت.
پیشینه‌ی پژوهش
تاریخ تذکره نویسی و کرامت‌نگاری اولیای الهی به درازای تاریخ عرفان‌پژوهی اسلامی است. تا کنون آنچه در زمینهی کرامات اولیا نگاشته شده قریب به اتفاق، در بیان انواع و اقسام و طبقه‌بندی گونهها و بررسی موردی کرامات عارفان و صوفیان گذشته بوده است؛ و یا تفکر کلی تذکره‌نویسی و حدیث کرامت را نقد کرده و بررسیده‌اند. نوشته‌هایی نیز در موضوع ولایت تکوینی و نیز ولایت تکوینی در قرآن در مقیاس نوشته‌ای پراکنده و یا مقاله به بازار اندیشه عرضه شده است که بیشتر به اشاره رفتن به برخی کرامات اولیا در قرآن کریم پرداخته است. اما پژوهنده، پژوهه خود در این موضوع را نو و بی‌پیشینه هیچ کتاب یا رساله و مقاله‌ای دانسته و نگاشته خود را تک‌نگاری در این موضوع و ساختار آن را زائیده اندیشه خود می داند. بنابراین این تراوش ذهنی، هر چند کم‌مایه، اما شاید بتواند انگیزه‌ای برای اندیشه‌های بزرگ پس از خود شود.
پرحجم‌ترین نوشته در امور خارق عادت و کرامات را می توان «مدینه معاجز الائمه الاثنی عشر» نام برد که در هفت جلد به کرامات پیامبر(صلی الله علیه و آله) و ائمه(علیهم السلام) پرداخته است اما هیچ گونه تحلیل مفهومی و حتی گوشهی چشمی به مبانی کراماتش نینداخته است. «جامع کرامات الاولیاء» نگاشته دیگری است که در دو جلد سامان یافته و چنان‌که خود می گوید به انگیزه حدیث کرامت صحابی پیامبر(صلی الله علیه و آله) و افراد دیگری که در نوشته‌های جامع پیشینش جا مانده، به فرجام رسانده است و حتی در برخی موارد هویت دارنده کرامت نیز برای نویسنده نامشخص بوده و خود در ابتدای کتاب بدین نکته آگاهی داده است. البته فهرست بیش از چهل کتاب از نوشته‌ها و جوامع تذکره‌نویسی را نام برده که دیدن آنها برای طالبان این‌گونه سخنان مفید خواهد بود. نویسنده کلیاتی در تعریف کرامت و مانند آن را به ثبت رسانده اما به پیشگاه وحی بار نیافته و خوشه‌ای نچیده و در موضوع ما ورود پیدا نکرده است هر چند در مقدمه نزدیک به نود صفحه‌ای خود، در حد دو صفحه به واژه و معناشناسی کرامت و ولیّ پرداخته و به چند نمونه قرآنی اشاره‌ای کوتاه داشته است و در زیر عنوان المطلب الاول تا الرابع به اثبات کرامات اولیا، انواع کرامات، این‌که کرامات نتیجه طاعات است و در پایان به طبقات مراتب و اصناف اولیا پرداخته است. سپس در دو جلد به یادکرد 54 تن از صحابی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و پس از آن به اولیای خداوند به ترتیب تاریخ زندگی آن‌ها، به حدیث کرامتشان همت گمارده و برخی کارهای خارق عادت‌شان را فراهم آورده است.
شاید بر خوانندهی اهل، غریب آید که «ابن تیمیه» با آن همه باورهای ویژه خود دو نوشتهی دارای سخن در باب معجزه کرامات از خود به جای گذاشته است. یکی «المعجزه و کرامات الاولیاء» و دیگری «الفرقان بین اولیاء الرحمن و اولیاء الشیطان»، که در نوع خود جالب است. وی برخی مطالب درباره کرامات و نیز اولیا را جداگانه در چند فصل بررسیده است به مثل: کرامات انبیا و غیر ایشان، احکام خوارق، ارزش معرفتی کرامات و انواع کرامات را که نزدیک به 40 صفحه به سخن نشسته است و نیز در کتاب دیگرش نگاه گروه‌های مردم نسبت به خوارق، جستارهایی درباره ولیّ، تمایز کرامت و دیگر کارها از احوال شیطانی را در حدود 75 صفحه به نگارش در آورده است. اما هرگز به مبانی و یا مبانی قرآنی آن نظر نداشته است. این‌ها در عربی بود.
اما در زبان فارسی به‌گونه مستقیم، حتی کمتر از این هم به بررسی تحلیلی خوارق پرداخته نشده است. البته تذکره‌نویسی به وفور یافت می‌شود، از خانقاه نشینان در بزرگ‌پنداشت پیران‌شان تا نویسندگان معاصر در مورد عارفان راستین؛ و این رشته سری دراز دارد. «حدیث کرامت» نام کتابی است که جناب دکتر استعلامی در آن به نقد و بررسی و شفاف‌سازی برخی چالش‌ها در مورد نگاشته هایی چون «تذکره الاولیاء»، «اسرار التوحید» و جز این دو، نشسته و در نوع خود ستودنی است. به تازگی کتابی به نام «سبع هشتم» نوشته دو تن از پژوهندگان جوان حوزه عرفان و ادبیات، به طبقه بندی موضوعی کرامات آن هم تا قرن هفت هجری قمری پرداخته اند. کوشش‌شان را باید ارج نهاد. «ولایت تکوینی و تشریعی از دیدگاه علم و فلسفه» کتابی است که به گونه‌ای پراکنده به جستارهایی در باب خوارق عادات از نگاه دین بررسیده است. مقاله‌ای علمی نیز که صفحاتی به شماره انگشتان دست دارد با قلم یکی از پژوهش‌گران حوزه و دانشگاه سامان یافته «پژوهشی در ولایت تکوینی انسان از دیدگاه قرآن» است جهت و رویکرد این نگاشته تاب تحسین دارد اما نه جامع است و نه هر سخنی را به اندازه لازم گشوده و به سامان رسانده است. اما نگاره‌ای با نام «فوق طبیعت» نام‌گذاری شده کارهای شگفت آدمیان را از دیدگاه علم و قرآن به کنکاش نشسته و دریافت‌های مرموز و ادراکات فراحسی، غیببینی، اندیشهخوانی، پیش‌آگاهی، دورجنبانی، الهام و رؤیای صادقه را بررسی نموده است. نگارنده با اینکه این مجموعه را بهترین تلاش در موضوع‌نگاشت پیش رو می داند اما بر این است که نگارندهی فاضل این کتاب، نه راه را، به گونهی کامل، درست رفته و نه راه رفته را صحیح پیموده است و با یک پرسش بنیادین به پیشگاه وحی زانو نزده است.
کوتاه سخن این که هیچکدام نه به انگیزه پی‌جویی مبانی قرآنی کرامات اولیا دست به قلم برده و نه در جست‌و‌جوی حل مشکل کرامت گرایی عوام و خواص بوده اند. از این رو نویسنده بیهیچ منبع مستقیمی که ساختاری برای نگاشته خویش از آن الهام گیرد، با وسواس فراوان، خود قالبی چیده تا یک نوآوری‌ای کرده باشد و راهی را برای پژوهش های دقیق پسینش هموار نموده باشد.
اما پژوهه حاضر – از آن‌جا که نویسنده، رشته تحصیلی‌ای هم‌فکر با موضوع کرامات اولیا داشته، هماره این مسئله را به عنوان یک دغدغه دنبال نموده – با در نظر گرفتن مشکلات جامعه اسلامی در حوزه عرفان، در حد توان دانش خویش از بی‌کران قرآن جام گرفته و بدان پرداخته است.
قلمرو و دامنه‌ی پژوهش
دامنهی تحقیق پیش‌رو، پرداختن به هستی و چیستی اموری است که کرامات اولیای خدا را پایه‌ریزی می‌کند.
با مطالعه پیشینه‌ی تحقیق بدین سخن می‌رسیم که نگاشته‌های پیشین، بررسی به چه بخشی از کرامات همت گماشته‌اند و چه بهره‌ای را مغفول نهاده‌اند؛ و در این عرصه مسائلی است که هر کدام، مبنایی فرامی‌خواند و باید که آبشخور مبانی مسائل علوم انسانی در هر شریعتی، ارکان بنیادی آن منهاج باشد و در اسلام عزیز، قرآن است و سنت رسول گرامی(صلی الله علیه و آله)و ائمه(علیهم السلام)، سرچشمهی همهی معارف اصیل است. این نگاشته به حوزه انسان‌شناسی تعلق دارد.
کرامت واژهای است که در حوزههای گوناگون علوم انسانی بدان پرداخته می‌شود و در همهی عرصه‌ها به‌گونهی مثبت به واژه و معنای آن می‌نگرند اما سخن در این جستار، ایضاح و بررسی کرامات در منبع وحیانی با نگاه عرفانی است. نگارنده اگر می‌خواست که نامی دیگر اما شایستهی این جستار بر نوشتهی خویش نهد آن را «عرفان در دامان قرآن» عنوان میداد. این پژوهش به بررسی و ایضاح مفاهیم کلیدی جستار و گسست از همگن‌های آنها و نیز پرداختن به نظرگاههای اندیشمندان حوزههای گوناگون علوم انسانی است. آنگاه به بی‌کران قرآن راه یافته تا پاره‌ای از یافته‌های قرآنی در مفهوم این مسئله را ارائه کند. آن‌چه اصلی‌ترین بهرهی قرآنی و پیشانی این تحقیق علمی است تبیین علل قرآنی ـ و نه توصیف دلایل ـ کرامات اولیا است که دغدغهی نخستین این جانب بوده است؛ و در پایان نیز جستاری در گونهشناسی موضوعی قرآن کریم انجام گرفته است. البته راقم سطور بر این باور است که هر سه گفتار اخیر میتواند با حجمی چند برابر، از دریای قرآن برگیرد و به ساحل اندیشهی بشری نشیند. در این پژوهش، بزرگ‌ترین مشکل و بیشترین نبود را از نیستی منبع مستقیم و پیشینه‌ای در این موضوع، دیده‌ام حتی یک نوشته به نام مبانی کرامات اولیا، چه رسد به مبانی قرآنی آن یا اصل اندیشه‌ای موضوع. از این رو، بنیاد اندیشهی این موضوع، ساختار بحث و چینش عناوین، همه از خود نویسنده است و به راستی این، دلیلی است که نویسهی حاضر آغازی باشد فریادگونه در این تفکر اما همراه با لغزشها.
روش پژوهش حاضر
دادههای نوشته حاضر به شیوهی کتابخانه‌ای، و در زمینههای پیدایش اندیشهای موضوع، اندکی میدانی، گرآوری شده، و پرورش آن بهگونهی تبیینی و نه توصیفی، به دست آمده است.
به نگاه عالمان روش‌شناس، آنچه سهم عمده و ویژهای در به بار نشستن یک پژوهش دارد، توجه به آیین نگارش و پژوهش است و متدولوژی، رشتهای بسیار مهم در میان همهی مراکز علمی و در میان انبوه نویسندگان، اعم از مؤلف و مصنف است و اینگونه نیست که هر کس که او نوشته‌ای فراهم آورد پژوهشی علمی انجام داده و تولید اندیشه‌ای کرده باشد.
اما سیاههی پیش‌چشم خواننده، پس از اتمام چندین کتاب وزین در حوزه آیین پژوهش، آغاز شده و ثمره‌اش این است که:
در انتخاب موضوع، مسئلهمحور و نیز دغدغهمحور بوده است. در بخش جمع دادهها، از دو روش کتا‌ب‌خانه‌ای و اندکی هم آنگونه که یاد شد از شیوهی میدانی بهره برده و در مرحله تدوین، به ساختاری در خور یک پژوهش علمی دست زده و قدم به قدم، و مو به مو، همسو با نگاشته‌های حوزه روش‌شناسی نگارش پیش رفته است.
نگارنده کوشیده است در شیوه نگارش تا آن‌جا که شدنی است واژه‌ها و نیز رسم‌الخط پارسی را به‌کار گیرد جز آن‌که به‌کار بستن آن برداشتی نادرست به دنبال آورد و آن واژه، اصطلاح خاصی در یک دانش باشد.
و در بخش اصلی اندیشه‌ی این رساله، مطلوبی را که در انبوه نوشته‌ها رعایت نمی‌شود، به دقت از ابتدا تا انتهای این رساله پایانی پی‌گیری شده تا به کژراهه نرفته و در پی آن راه علمی خواننده‌ای را نبندد و آن مطلوب این است که نویسنده باید مشخص کند که به دنبال چیست؟ آیا می خواهد مطلبی را توصیف کند و جزئیات و دلایل موضوع را به تحریر در آورد؟ یا به دنبال تبیین است و می‌خواهد علل وجودی مسئله را بیان نماید؛ و به عبارت دقیق، مقاله او در جهت توصیف دلایل مسئلهی پژوهش است یا به انگیزهی تبیین علل آن- که میان این دو هدف فاصلهی زیادی است – ویا هر دو را مورد نظر دارد.
چنان‌که گذشت پژوهش پیش رو، نوشته‌ای است که به انگیزهی تبیین علل نگاشته شده و نه توصیف دلایل، اما بر متخصصان این فن پوشیده نیست که در برخی مطالب مانند مفاهیم کلی و بیان برخی سخنان در لابه‌لای نظریه‌ای ناگزیر از به‌کار بردن بخش توصیفی است که البته روش معمول نیز همین است که در شیوه تبیینی، از توصیف بعضی دلایل گریزی نیست؛ لذا تلفیقی از تبیین علل و توصیف دلایل را عجین نموده است.
در برگردان واژهها و عبارتهای وحی نیز نظر به اینکه نگاشتهی پیش رو، کاری قرآنی ـ عرفانی است و بخش فزاینده‌ای از یافته‌هایش به آیات قرآن زیبایی یافته، نگارنده بر خود لازم دانست که در برگردان واژه‌ها و جملات وحیانی وسواس به خرج دهد بنابراین پژوهندهی این سطور پس از جست‌وجو و پرس‌وجویی علمی از کتاب‌شناسان قرآنی بدین رهآورد رسیده که از برگردان استاد مسعود انصاری بهره جوید تا نزدیک‌ترین معنا را به‌کار بسته باشد. هر جا که آیه‌ای را به‌گونهی کامل برگردانده تمام متن ترجمهی مترجم و آنجا که گزیدهی آیه را برگردانده است نیز باز از ترجمهی این استاد باریکبین استفاده نموده است. در این گزینش افزون بر واکاوی و مقابلهی برگردان استاد انصاری با ترجمه‌های پرآوازهی به ویژه ترجمهی استاد محمدمهدی فولادوند، در پی‌نوشتی که کتاب‌شناس دقیق جناب استاد بهاءالدین خرمشاهی بر ترجمهی استاد انصاری نگاشته‌اند، این ترجمه را دارای دقت بیشتری دانسته‌اند. قابل توجه این‌که جناب استاد خرمشاهی هر دویِ این دو برگردان از دو استاد را یعنی ترجمه استاد فولادوند و استاد انصاری را خود ویراست نموده اند. دلیل سوم بهره جستن نویسندهی این سطور از ترجمهی یاد شده نوتر بودن برگردان ایشان است. در گفتار نخست بخش پایانیِ نوشته، که به طور کامل، بررسی مستقیم گونه‌های خارق عادت در آیات قران است نیز گر چه یکسره برگردان مستقیم آیه نیست اما وام‌گیری از ترجمهی یاد شده را به همراه دارد.

                                                    .