دانلود مقاله عرفان نظری، برانگیختگی

دانلود پایان نامه

این مطلب، سخنی است که بیشتر تصوف‌نویسان و عرفان‌نگاران پیشین و پسین بی‌اشاره، از آن نگذشته‌اند و به گسست آن دو، انگشت نشانه گرفته‌اند.
کلاباذی در کتاب پر سود خود، «التعرف» باب بلندی را به کرامات اولیا اختصاص داده، کرامات را داخل در معجزات می‌داند و آن را تاییدی برای پیامبر و اظهار دعوت ایشان و الزام بر حجت و تصدیق بر مدعای نبیّ شناخته است. قشیری صوفی تصوف‌نویس سده پنجم نیز گفتارهایی چند در فرق میان کرامت و معجزه ارائه می‌کند.وی بر این است که همه یا بیشتر شرایط معجزات، در کرامات نیز یافت می‌شود. او همه یا بیشتر شرایط معجزات به جز همین شرط یادشده، در کرامات یافت می‌شود. هجویری هم‌دوره و همکیش قشیری نیز با لحنی خاص، به این مسئله پرداخته است. سرّاج، دیگر عرفان‌نویس عارف، بخش دوازدهم کتاب «اللمع» را در باب کرامت با حکایت و سخنان لطیف و نغزی، تفاوت اولیا و انبیا و معجزه و کرامت را به نوشته آورده است.
اما کوتاهسخن اینکه، دست‌آورد جست‌وجو در جداسازی کرامت از معجزه «Miracle of a prophet» در متون عرفانی یادشده را میتوان در 13 سخن، به چینش درآورد:
یکم. ادعای نبوت و تحدی در اعجاز و نبود آن ادعا در کرامت.
دوم. معجزات به انبیا اختصاص دارند و کرامات مختص به اولیا.
سوم. سرّ معجزه، آشکار بودن آن است اما کرامت باید که پنهان باشد.
چهارم. ره‌آورد معجزه برای مردم است و کرامت، سودش تنها برای دارندهی کرامت است.
پنجم. معجزه‌گر، یقین به معجزه بودن کارش دارد اما ولی، نمی داند که کارش کرامت است یا استدراج.
ششم. صاحب معجزه مجاز است که در دایرهی شرع تصرف می‌کند و در نفی و اثبات آن سخن می‌کند و انجام می‌دهد چرا که حکم و فرمان خداوند در دست اوست اما دارندهی کرامت در جریان این کار، به جز تسلیم و قبول احکام، چیزی ندارد چون که به هیچ‌وجه، کرامت او با حکم شرع پیامبر، ناسازگاری‌ای ندارد.
هفتم. انبیا پیش از آوردن معجزه، به آن آگاهی می‌دهند اما ولیّ این گونه نیست.
هشتم. آورنده معجزه عصمت دارد و بیم فتنه و شرک در او راه ندارد اما انجام دهنده کرامت، بیم زوال ایمان دارد.
نهم. کرامات ولیّ، اجابت دعا و تاثیر کرامت وی، همهگی، حال او و قوت او بر آن فعل و کفایت مؤونت است اما معجزات پیامبران، آوردن چیزی از نبود به وجود و برگرداندن و قلب اعیان است.
دهم. پیامبران باید این معجزات را برای مردم آشکار کنند و آن‌ها را دلیل دعوت خویش سازند و هر گاه آن‌ها را کتمان کنند از فرمان حق سرباز زده‌اند اما اولیا، فرمان دارند که کرامات خود را از مردم کتمان کنند و اگر پاره‌ای را برای جاه طلبی در میان مردم ظاهر کنند حکم خدا را نادیده گرفته‌اند و معصیت کرده‌اند.
یازدهم. پیامبران با معجزات بر مشرکان دلیل می‌آوردند و خاموششان می‌سازند و دل‌های سیاه آنان را
که به خدای ایمان ندارند نرم می‌سازند اما اولیا کرامات را برای اطمینان دل خویش دارند و از پنهان
سازی و آشکاری آن بیمی به دل راه نمی‌دهند.
دوازدهم. کرامت محدود به زمان زندگی نیست بنابراین پس از مرگ او نیز شدنی است اما معجزه پیامبر اختصاص به زمان زندگی ایشان در دنیا دارد و پس از مردن بریده می‌شود.
و سیزدهم اینکه: معجزه از حد طاقت بشر بیرون است اما کرامت خارج از توان بشر نیست هر چند عجیب و خارق عادت به نظر آید. چرا که خرق عادت‌ها گونه‌ها دارند.
اما مهم‌ترین نکته در مورد فرق دوتای نخست، یعنی کرامت و معجزه، عبارت ازهمراهی ادعای نبوت و تحدی در اعجاز و نبود آن در کرامت است. اعجاز و کرامت ماهیتی مشترک دارند و هر دو خارق عادت طبیعت – با توجه به دیدگاه‌ها و روی‌کردهای گوناگون در تفسیر اعجاز- به شمار می‌آیند. فاعل هر دو، با استمداد از نیروی قدسی، دست به اعجاز و کرامت می‌زند.
البته با توجه به دلیل منکران کرامت می‌توان نکته‌ای ارزش‌مند به‌دست آورد. نخست‌ْدلیلِ منکران کرامت این است که می‌گویند با اثبات کرامت، ابطال نبوت را رقم زده‌اید چون‌که کاری که جز پیغمبر بتواند انجام دهد باعث می‌شود که معجز بودن معجزه یعنی به‌عجز درآوردن دیگران، از آوردن آن، را باطل کرده باشیم و با این سخن ادعای نبوت زیر سوال خواهد رفت پس نمی‌توان برای جز پیامبر، انجام خارق عادت به نام کرامت در نظر گرفت.
و اما نکته این است که از نظر ماهیت، حقیقت و جوهر، کرامت ولیّ با معجزه نبیّ گسستی ندارد. از همین روست که کلاباذی چنین می‌گوید که: هر کس کرامت را روا نداند خداوند را در اثبات پیامبر خود به جز معجزه، ناتوان دانسته است و البته این، گناهی نابخشودنی است. بنابراین، جواز کرامت در دوران پیامبر و غیر عصر ایشان یکی است و شدنی است که ولیّای از اولیای خدا پیش یا پس از پیامبران کرامتی بیاورد.
اما «إرهاص» به همزه زیرین در واژهشناختها به‌معنای بنا کردن دیوار با گِل، و آمادهی چیزی شدن، و ایستادن است. وجه تسمیهی آن، این است که در لغت، ارهاص به‌معنای بنا نهادن خانه است و این خارق عادت، اعلام به بنای خانه نبوت است. اما در تعریف إرهاص گفته‌اند که: آنچه از خوارق که پیش از ظهور و برانگیختگی پیامبر، صادر می‌شود است مانند نوری که در پیشانی پدران پیامبر ما (صلی الله علیه و آله) بود؛ و البته انجام کار خارق عادت رهنمونی است پیش از بعثت وی، بر برانگیخته شدن اوست؛ و آنچه قبل از برانگیخته شدن، از پیامبری سر زند از جرگهی همان کارهای خارق عادت است و نه از معجزات و برخی نیز بر این‌اند که ارهاص از قبیل کرامات اولیاست، چه که پیامبران، پیش از پیامبری، از درجه اولیا کم‌تر نیستند.
5. در هم آمیختن «کشف» و «شهود» با کرامت
در حالی که گِرد هم آمدن «کشف»و «شهود» با کرامت در ادبیات گفتاری و عامی و دانشمند، خود، رهنمون به این است که آنگاه که با هم در یک جا آیند و بر هم عطف گردند معنایشان دوتاست و هر کدام مفهومی جداگانه دارند لیکن هماره به این اصل توجه نمی‌شود و گمان رفته که کشف و کرامت به یک مفهوم‌اند و حال اینکه بین این دو، گسست واژگانی و معنایی زیادی است و نگاه صاحبان هر دو، به کرامت در حضیض و به کشف در اوج قرار دارد؛ و دو مقوله کاملا جدایند. از آن‌رو که پشتوانه معرفتی عارف و عرفان نظری، تجربه‌های عرفانی و مشهودات عارفان، با ابزار قلب، است و مصادیق آن همان کشف و شهود عارفانه است قرن‌ها مورد بحث عارفان در ادیان و شرایع مختلف بوده است دیگر امور خارق عادت در این زمینه یارای رویارویی با مکاشفه و مشاهده و معاینه را ندارد؛ و به این نکته بسنده میشود که بر پایه دیدگاه‌ اندیشمندان اسلامی و بسیاری از اندیشهورزان دیگر امم، این امور قابل بیان برای دیگری نیست.
«کشف» از واژگان قرآنی است «فَکَشَفْنا عَنْکَ غِطاءَکَ: پس حجابت را از [دیده‏] ات
برداشتیم» که 20 بار در این نگاره آسمانی اسلام بازگو شده است. و در دانش واژه‌شناسی بهمعنای «برداشتن پرده» است و نیز به‌معنای «آشکار نمودن، پیدا کردن، پیدایی، دفع بدی و دفع ضرر آن، ظهور عوالم معنوی و حقایق جهان باطن بر سالک است. در حل مشکلات معارف نقلی و کشف معضلات مطالب عقلی، بر امثال و اضراب، مزیت تقدم یافته» است.