دانلود مقاله عزیزالدین نسفی، ایمان به خدا

ولایت عامه نیز به دو بخش تقسیم می‌شود:
یکم. ولایتی است که منشأ آن ایمان به خدا، فرستادگان، پیامبران و اولیا است چرا که « خداوند کارساز مؤمنان است، آنان را از تاریکی‌ها به سوى نور بیرون مى‏آورد.» این گونه ولایت از تخلیه یعنی پاک سازی نفس و تحلیه به معنی آذین بستن آن آغاز شده و با جایگاه قرب نوافل پایان می‌پذیرد و آنگاه که بنده در فعل و صفت حق فانی گردد حق گوش و چشم و زبان او می‌شود؛ و او با گوش حق به شگفت ناشنیدنی‌های دیگران را می‌شنود و نادیدنی‌های پنهان دیگران را می‌بیند و از نهان و نهانی‌ها دیگران را باخبر می‌سازد.
دوم. ولایتی که به اصحاب قلوب و بندگان کامل اختصاص دارد که در حضرت حق فانی و به سلطان وجود باقی گردیده و میان قرب نوافل و فرائض جمع کرده‌اند. آغاز آن نهایت قاب قوسین است و سیر دارنده این مرتبه پس از انجام سفر نخست یعنی از خلق به حق و طلیعه سفر دوم یعنی از حق به حق آغاز می‌شود.
اما ولایت خاصه به خاتم انبیاء و اولیاء اختصاص دارد آغاز آن نهایت قاب قوسین است دارنده این مرتبه پس از سیر در اسماء ظاهر و باطن و گذر از پرده های نوری اسماء به مرتبه مظهریت تجلی ذاتی بار یافته و از هرگونه شرک و تلوین رهیده است. اگر ولایت خاصه اشتداد پیدا کند صفتی از اوصاف الهی است: « اوست کارساز ستوده» و در صورتی که در کمال شدت آشکار گردد نبوت مطلقه تحقق می‌یابد و دارای آْن خاتم پیامبران است.ولایت خاصه ویژه اصحاب قلوب و اهل الله است که فانی در حق و باقی به حق و دارای قرب فرائضاند و آیهی شریفه: «بدان که دوستان خدا، نه بیمى بر آنان است و نه آنان اندوهگین شوند.» به آن اشارت دارد.
عارفان ولایت را بر پایه نبوت به مطلقه و مقیده تقسیم کرده‌اند که سید حیدر از زبان قیصری آن دو را همان عامه و خاصه می‌داند و می‌آورد که مطلقه به خودی خود یک صفت الهی است و از دید اینکه استناد به پیامبران و اولیا شود مقیده است. پس ولایت‌های پیامبران و اولیا همه جزئیات ولایت مطلقه هستند چنانکه پیامبری پیامبران همه جزئیات نبوت مطلقه به شمار می‌آیند.
در پی ایضاح مفهومی ولایت خاصه آن را به ولایت عطایی و کسبی بخش پذیر نموده است. ولایت عطایی آن است که با جذبه و کشش از سوی حضرت حق قبل از مجاهده به حضرت رحمانی بار می یابد؛ و کسبی این است که با کشش قبل از مجاهده دست دهد.نخست از آن دو، ولایت محبوب نام‌گذاری شده چه که حق او را به سوی خود می‌کشاند؛ و دومی ولایت محب نامیده شده چرا که سالک است که نخست به سوی او روانه می‌شود آنگاه کششی از سوی حق برایش دست می‌دهد و این قرب بر پایه نوافلی است که به درگاه دوست می‌آورد. بنابراین کشش او بسته به محبتی است که از قرب او به حق به دست آمده است پس کسبی است گرچه این قرب نیز از کشش حضرت حق از راه باطن به سوی خود است و خوانش او به سوی حق به سبب استعداد ازلی اوست چرا که اگر کشش و خوانش او نباشد هیچ کس از بهرههای نفس خود رها نخواهد شد.
دلبران را دل اسیر بیدلان
هر که عاشق دیدیش معشوق دان
جمله معشوقان شکار عاشقان
کو به نسبت هست هم این و هم آن
در اندیشهی ترمذی اولیا، به دو دستهی: اولیاءحقالله و اولیاءالله تقسیم شده‌اند. بخش نخست که نامی ساختهی اندیشهی خود اوست کسانیاند که در آنها انقلاب درونی پدید آمده، از غفلت به بیداری و آنگاه به توبه پایدار و مراقبه، روی آورده و نگاه خود را به نگهبانی از جوارح هفت‌گانه و به گزاردن واجبات و پاس داشت حدود آن‌ها معطوف داشته‌اند و در عین حال خود را در خطری سترگ می‌بینند. زیرا هنوز درخت نفس را از ریشه نکنده‌اند از این رو می‌کوشند آنی، از مراقبت و پاسبانی دریغ نکنند تا عطای حق را به چهرهی نسیم نیروبخش قرب بهره ببرند و در مسیر قرب، گام‌های بلندتری بردارند. لغزشگاه پندار «کامل مکمّل» بودن و بیرون جهیدن شیر خفته نفس، پرتگاهی است که بسی روندگان در آن لغزیده و به سر درآمده‌اند.
قطب، بزرگ‌ترین صوفی عهد و حاکم بر اولیا الله است و هر وقت اراده کند در فاصله یک چشم به هم زدن همهی اولیا، با طیالارض از اطراف و اکناف دنیا در گرد او مجتمع می‌شوند. پس از قطب عدهای از اولیا هستند که به گفته هجویری «اما آنچه اهل حل و عقداند و سرهنگان درگاه حق جل جلاله سیصداند که ایشان را اخیار خوانند و چهل دیگر که ایشان را ابدال خوانند و هفت دیگر که ایشان را مر ابرار خوانند و چهارند که مر ایشان را اوتاد خوانند و سه دیگراند که ایشان را نقیب خوانند و یکی که او را قطب خوانند و غوث خوانند و این جمله مر یکدیگر را بشناسند و در امور به آن یکدیگر محتاج باشند.»
4. پله‌های ولایت
ولایت، با موت ارادی که نزد عارفان به قیامت میانی تعبیر شده، آغاز می‌گردد و با یک دگرگونی کیمیاوار، تولدی دوباره و برتر رفتن از خویش از راه طرد جز حق، ادامه می‌یابد. «ولیّ» با دریافت تجلیات افعالی و صفاتی به فنای افعالی و اسمایی رسیده و در نهایت در تجلی ذاتی فانی می‌شود و با وصول به بقا به مقام جمع الجمع و قیامت کبرای خویش بار می‌یابد.
سید حیدر آغاز ولایت را انتهای سفر نخست ـ از خلق به حق ـ میداند که از راه برطرف کردن محبت و تمایل به مظاهر و اغیار و رهایی از قیدها و پرده‌ها و گذر از منازل و مقامات به دست می‌آید حقیقت ولایت همسان وجود در همه حقایق متجلی است مبدأ آن حضرت احدیت وجود و منتهای
آن عالم ملک و شهود است. دست دادن ولایت از مسیر فنا رخ می‌دهد که خود سه مرحله دارد:
الف: فنا ساختن افعال خویش در فعل حق «تعلق» به فنای صفات خود در صفات حق «تخلق».
ج: فانی ساختن ذات خود در ذات حق «تحقق». از این است که ولیّ، به «قرب نوافل» می‌رسد و با علم الهی آگاه می‌شود و با تحقق به بقاء و وصول به «قرب فرائض»، به مثابه واسطه حق در عالم متصرف می‌گردد.
نخستین درجهی ولایت خاصه در پایان سفر نخست از اسفار اربعه و آغاز سفر دوم که در حق و به حق است تحقق دست می‌دهد. دست ولیّ کامل، دست خداست و عنایت الاهی از طریق او به دیگران می‌رسد.
در نگاشتههای عرفانی ولایت از دید تشکیکی به وجود همانند شده و می‌گویند همانگونه که وجود دارای مراتب تشکیکی است ولایت نیز این‌گونه است و هر اندازه که ولایت اشتداد داشته باشد به‌سان وجود برتری دارد.
به چشم ساختار‌‌بین، بهترین چینش در مراتب ولایت را قیصری، شارح نامدار باورهای عرفانی ابنعربی، نگاشته باشد. وی پس از واژه شناسی و مفهوم رسانی ولایت و نیز گونه شناسی آن به بررسی مراتب ولایت می‌پردازد. قیصری محبوبان که جذبه‌شان پیش‌تر است ـ مجذوبان سالک ـ را بر محبان که سلوکشان مقدم است ـ سالکان مجذوب ـ برتر میداند و همین را دلیل قطب بودن آنان ـ و نه محبان ـ میداند و البته محبوب بودن نیز خود مراتبی دارد: نخست مراتب، قطب بودن که به نحو عموم بدلی، یکی پس از دیگری خواهند آمد و غوث نام دارد چرا که فریادرس سالکان در حالاتشاناند.
دوم، مرتبهی دو امام : که آن دو مانند دو وزیر برای پادشاه اند. یکی در سمت راست است که به دستور قطب، تصرف کننده در عالم ملکوت و نهان است؛ و دیگری در پهلوی چپ است و تصرف کننده در جهان ملک و آشکار است. هنگام کوچ قطب به آخرت، همراه سمت چپی است که جانشین او می‌شود، چه که از همراه پهلوی راستی در سلوکش کامل‌تر است. سپس مرتبه ابدال هفت‌گانه که نگاهبان اقلیم‌های هفت‌گانه‌اند و هر کدام، قطبی برای اقلیم خاصی‌اند. آنگاه مراتب ده‌گانه بشارت دهنده و پس از آن، مراتب دوازده‌گانه که حاکم بر برج‌های دوازده‌گانه و متعلقات و لوازم آناناند. سپس 20 و 40 ولیّ از 99 ولیّ، جلوه‌های اسمای حسنایاند تا 360 تکمیل شود. اینها بهگونهی علی‌البدل، در هر زمانی بر زمین استوارند و تا روز رستاخیز شمار آنها کم و زیاد نخواهد شد. اما اولیای جز اینان، به حسب آشکار و پنهان شدن تجلی الهی کم و بیش می‌شوند؛ و پس از آنها مرتبهی پرهیزکاران و نیایشکنندگان و نیکوکارانِ از مؤمنان کامل در هر زمانی تا روز رستاخیز است. همهی آنانی که گذشت در حکم قطباند. کاملانی که مرتبهی آنها مگر در جانشینی، در مرتبه قطب است از حکم قطب بیروناند. آنان معانی و اسرار الهی را از خداوند می‌گیرند، به خلاف آنها که در حکم قطباند که همه چیز را از خداوند دریافت می‌کنند.
انسان کامل، تمام‌ترین و کامل‌ترین جلوه‌گاه اسم شریف «ولی» است که از اسمای خداوند و همواره باقی است: «اى پدید آرنده آسمانها و زمین، تو کارساز من در دنیا و آخرتى.» ابنعربی، ملامتیه را دارندگان والاترین درجات ولایت دانسته که جز مقام نبوت درجهای برتر از آنها نیست. عزیزالدین نسفی از عارفان سده هفتم میلادی کسی را انسان کامل می‌داند که در گستره شریعت، طریقت و حقیقت تمام باشد، او را به چهار چیز کمال‌مند می‌داند گفتار نیک، کردار نیک، خوی نیک و شناخت. شریعت، گفتار پیامبر، طریقت، کردار او و حقیقت، احوال اوست.
ولیِّ خدا دارای ولایت همه سویه و توانا بر تصرف در ماده موجودات جهان است و می‌تواند به دستور خدا قوای زمینی و آسمانی را به تسخیر خویش درآورد. انسانی که مظهر اسم «ولی» است می‌تواند بر بیرون از خود ولایت داشته باشد صدور معجزات و کرامات از پیامبران و امامان(علیهم السلام) که اولیای حقاند به واسطه آن است که مظهر اسم ولی از نام‌های خدایند. از دیدگاه ابن عربی یکی از ویژگی‌های نمایان ولی و انسان کامل توانایی تصرف او در عالم است که به یاری اسمای الهی و ظهور آن به وساطت ولی انجام می‌شود. پس هر که از این گستره به در است ولی نخواهد بود و سخن او سخن خدا و کار او کار خدا و حال او خدایی نخواهد بود و او از کرامت به دور و کرامت به او بسته نیست.
سخن در باب ولایت و ولی، از مرز این نوشتار به در است گرچه روی سخن ما به ولایت تکوینی است اما آن، که به ولایت تشریعی رسد نیز گریزی از ولایت تکوینی ندارد چنانکه ولایت باطنی گستره‌اش هر دو را می‌پوشاند و نبی و رسول را نیز در برمی‌گیرد.
5. پیوند و گسست «ولایت» با «نبوت» و «رسالت»

                                                    .