دانلود مقاله علامه طباطبایی، عرفان و تصوف

دانلود پایان نامه

2. واژه‌شناسی ولیّ و ولایت در قرآن کریم
واژهی «ولیّ» و «ولایت» و مولی و همگن‌های آنها در قرآن کریم از خانوادههای پرکاربرداند که البته
هم در معنای الهی و هم در معنای شیطانی استفاده شده است. هم ولایت خدا و هم ولایت خلق او و از مخلوقات نیز هم از ولایت انس و هم جن و امثال آن به سخن گذاشته شده است. گاهی در قالب اسم و جایی به هیئت فعل در آمده، گاهی به صورت مفرد و زمانی به شکل جمع به لوح نشسته و اینها همه حکایت گر بایستگی مفاد این واژه است که سیمای مصحف شریف را به زیبایی با دست اعجاز پر کرده است. 233 نوبت بازگویی این واژه و برگرفته‌های دیگر از مادهی «و ل ی» گویای بایستگی معنای فراخواندهی آن در نزد صاحب وحی است. ماده «و ل ی» 233 بار و در 201 آیه و در 55 سوره از کتاب آسمانی ما بازگو شده است که در شکل‌ها و معنی‌های مختلفی همچون ولی، ولایه، مولی، موالی، أولی، أولیاء، تولّی، وال، بهگونه اسم و فعل درآمده و این خود، نشان از بایسته بودن معنا و مصداق آن است. ولی به قصد فاعل یعنی موالِی در آیاتی مانند: «فالله هو الولی، اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا، ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِینَ آمَنُوا» به کار گرفته شده است.و در آیاتی چند نیز برای مفعول یعنی موالَی به کار رفته است: «ادْعُوهُمْ لِآبائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آباءَهُمْ فَإِخْوانُکُمْ فِی الدِّینِ وَ مَوالیکُمْ وَ لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ فیما أَخْطَأْتُمْ بِهِ وَ لکِنْ ما تَعَمَّدَتْ قُلُوبُکُمْ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیماً» «وَ إِنِّی خِفْتُ الْمَوالِیَ مِنْ وَرائی‏ وَ کانَتِ امْرَأَتی‏ عاقِراً فَهَبْ لی‏ مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا» و هم دربارهی «بنده» به کار می‌رود و هم در مورد خدا که البته در قرآن کریم فقط در مورد خدا به کار رفته است.
ولایت که امری اضافی است اگر به فتح واو باشد اثرگذاری آن یکسویه است و از کسی که ولیّ است به عنوان والی یاد می‌شود. از این رو در قرآن فرمود: «هُنالِکَ الْوَلایَهُ لِلَّهِ الْحَق: اینجاست که کارسازى از آن خداوند حقّ است.» یعنی اگر روزی دولتمندی مالش را از دست بدهد در آن لحظه برای شخص آشکار می‌شود که ولایت از آن خداست. «اللَّهُ هُوَ الْوَلِی: خداوند است که کارساز است.» ولایت به معنای سرپرستی ویژهی خدای سبحان است. چنانچه دو جانبه باشد، از او به ولایت به کسر واو تعبیر می‌شود و خداوند، ولیّ و والی است یعنی خدا سرپرست است و موجودات و مخلوقات تحت ولایت و سرپرستی او قرار دارند.
3. درنگی در پیشینه‌ی چالشی به نام کرامت‌خواهی و چگونگی برخورد قرآن‌کریم با آن
از آنجا که ماهیت کرامت همان چیستی معجزه است پیشروترین نوشته‌ای که کرامت‌ها و مسائل آن را در خود جای داده است کتابهای ادیان الهی و در اسلام عزیز، قرآن کریم است، چه اینکه تاریخ کرامت‌خواهی و کرامت‌نگاری اولیای الهی به درازای تاریخ اولیای خداست. بر اساس برخی آیات قرآنی، منکران انبیای روزگاران دیرین، به پیامبران می‌گفتند: شما جز آدمیانی مانند ما نیستید، و اگر می‌خواهید ما را از آنچه گذشتگان ما پرستیدند، بازدارید، باید اعجازی از خود نشان دهید. انبیا می‌گویند: آری! ما آدمیانی مانند شماییم اما پروردگار بر کسانی از بندگان خود منّت می‌گذارد و آنها را به پیامبری برمی‌گزیند، و ما نباید اعجازی به شما نشان بدهیم مگر به فرمان خدا! همین معنا در آیه‌ای دیگر نیز بازگو شده است. اما آنچه در پاسخ از ایشان شنیدند جز این نبود که ما نیز بشری چونان شماییم که به ما وحی می‌رسد و همین معنا باز در آیهای دیگر نیز آمده است.
افزون بر این، در 88 آیه از قرآن کریم، سخن از وحی است، در 27 آیه سخن از این است که کار پیامبر جز ابلاغ رسالت و رسانیدن امر پروردگار نیست و در 21 آیه هم، وظیفه پیامبر فقط نشر دعوت حق و باز همان ابلاغ رسالت و رسانیدن امر پروردگار به بندگان است.
تا اینجا سخن از رسالت است و وحی و ابلاغ امر پروردگار، و سخن از معجزه و وقوع خارق عادتی نیست. اما در دیگر آیات، وقوع امری فراتر از وقایع جاری این جهان به اراده پروردگار مطرح است: در آیهای سخن، این است که منکران می‌گویند: «چرا بر او «آیَهٌ مِّن رَّبِّه: نشانه‏اى» از [سوى‏] پروردگارش فرو فرستاده نشده است؟» و پروردگار می‌گوید: در پاسخ به آنها «بگو: جز این نیست که [دانش‏] غیب از آن خداست، شما چشم به راه باشید. من [هم‏] با شما از چشم به راهانم.»
در آیات یاد شده، کرامات و معجزات، هر دو، آیات قدرت الهی‌اند؛ و در کریمه‌ای چنین می‌فرماید که: هر که منکر این باشد «جایگاهش در آتش است»! پس خداوند قصد قدرت‌نمایی بر دست اولیایش را ندارد مگر به جهت در هم کوبیدن انکار منکران، آن هم نه با هر انکار و نه در هر زمانی. منکران دهان باز می‌کردند و به پیامبر خاتم می‌گفتند باید اعجازی بیاورید، نشانهی قدرتی بیاور، ای محمد(صلی الله علیه و آله) «بَیِّنَهٌ مِّن رَّبِّـ»ک بیاور و خود انبیا اقرار دارند که مانند بقیهی مردم‌اند. اما خداوند، زبان به سخن می‌گشاید و از فرستادگان خود دفاع می‌کند که اینان «بَیِّنَهٌ مِّن رَّبِّـ»هِم دارند پس نگویید که: با سایرین فرقی ندارند. همو خود، خبر می‌دهد به اینکه: پیامبران کارشان جز ابلاغ رسالت نیست.
تحول بزرگ توسط پیامبر، کاری است که در آن، معجزه و کرامت، جایی ندارد؛ و از پیامبر اسلام معجزهای فیزیکی بهمانند عصای حضرت موسی(علیه السلام) در قرآن نیست، و قرآن، خود، معجزه است. اعجاز حیرت‌انگیز او تحول بزرگی است که در جامعه عرب جاهلی پدید آورد، تحولی که در چنان جامعه‌ای نیاز به زمانی بس درازتر می‌داشت و شاید هرگز واقع نمی‌شد و اعجاز و کرامت جز این نیست که امری را در زمانی کوتاهتر از زمان حالت عادی آن انجام دهی؛ و شگفتانگیزتر اینکه چنان رهبریِ تحولانگیزی، همراه با متانت و حسن خلق و مدارا با دوست و دشمن بود و از مرزهای سرزمین بادیهنشیان هم فراتر رفت و چهره تاریخ بشر را نیز آبو‌رنگ دیگری داد. ستم‌هایی که از برخی مسلماننمایان در روزگاران خلفا و در سالیان دراز سلطنت‌های اموی و عباسی بر ملت‌های مغلوب در مقابل لشکر اسلام بدانها رسید، سخنی است که در بحث کرامت جایی ندارد، و نیک و بد آن را تاریخ، بازگو نموده است!
اما در قرآن کریم، سخن از معجزات پیامبران دیگر بسیار و مکرّر است و گزارش آن، خاصه دربارهی حضرت موسی و عیسی(علیهما السلام)، البته نه در همهی ریزهکاریها، همآهنگ با گویش أسفار پنجگانهی عهد عتیق دربارهی موسی(علیه السلام) و عهد جدید (انجیلهای چهارگانه و ضمایم آن ) در مورد عیسی(علیه السلام) است. که در اینجای نویسه، مجال نوشتنش نیست و به مراحل پسین می‌سپاریم.
و صد افسوس که آنچه امروز به وفور، به بازار نشر بی‌دروازهی نگارش، رخنه نموده، چیزی جز ویران‌کنندهی فضای اصیل عرفان حقیقی و معرفت حق نیست چرا که دامنهی عرفان را کوتاه کرده و دامان معرفت را به نقل کرامات کشانده و بس. امان از سبب‌سازی و سبب‌سوزی و خطر کرامتپردازی، که سالک را به درّهی سقوط میافکند. و دریغ از نگاشتهای وحیانی در تحلیل این امور.
4. اندیشه‌ی قرآن در امکان و وقوع کرامت
در همهی گروههای دانش‌های اسلامی هرگاه بر موضوع یا گفتاری در آن علم، ایرادی وارد شود استوارترین پاسخ ایشان آنگاه خواهد بود که بر سخن خود، گواه قرآنی بیاورند.
در نخستین نوشته‌های بزرگان عرفان و تصوف اسلامی بر این بوده که در چالش کرامات اولیا در برابر مخالفان انجام اینگونه امور شاهدی از وحی میآورند تا خود را از تهمت به دور دارند. بنابراین در بیشتر نوشتههاشان این نکته رعایت شده و داستان آصف برخیا را به عنوان شاهد قرآنی برای رهانیدن خود از اتهام کرامت‌سازی در برابر معجزه پیغامبران آورده‌اند.
آنچه راقم این سطور بدان رسیده، این است که نزدیک به یک‌صد و چهل دسته آیه ـ و نه آیه ـ از قرآن کریم گزارش یا درخواست انجام امور خارق عادت است و این خود شاهدی بسیار توانا بر اثبات فراخوانده ما یعنی امکان وقوع کرامت است چرا که شماری از این آیه‌ها گزارش یا درخواست از غیر پیغامبران و فرستادگان خداست. برجسته‌ترین نمونه امور خارق عادت در قرآن، معجزات پیامبران در ادیان مختلف است. اگر این امور رخ نمی‌داد مردمان نیز باور نداشتند. و گزارش این رخدادها در قرآن آن هم به دفعات این باور را استحکام می‌بخشد. آیا کرامت، سازگار با وحی و قرآن است یا از آموزههای قرآنگریز و یا قرآن‌ستیز ادیان الهی است؟
مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر آیاتی از قرآن کریم آنجا که بحث اثبات معجزه بودن قرآن کریم و وجوه آن را بیان می‌نماید، از مسئلهی اثبات و وجود خارق عادت‌ها در قرآن نیز سخن می‌راند و خبر دادن و داستان گویی قصههای کرامت را به عنوان رخدادهایی که با روند عادی نظام موجود در علت و معلول سازگار نیست از زبان قرآن بازگو می‌کند. و این‌گونه می‌گوید که: لازم است دانسته شود که این امور، محال ذاتی نیستند بهگونهای که عقل ضروری، بهسان ناشدنی بودن اجتماع نقیضین، آن را انکار کند هرچند که عادت آن را انکار کند و دور بداند. اگر معجزات ذاتاً ناشدنی باشند عقل هیچ عاقلی پذیرای آن نخواهد بود.
5. کرامت و قاعده‌ی علیت، در قرآن
بیشتر خداباوران بر این اندیشه‌اند که امور خارق عادت مطابق با قانون طبیعت و اصل علیت انجام نمی‌گیرد تا بتوان با تعمیم علیت‌های فراطبیعی به اینگونه کارها تصویر عقلانی و فلسفی بخشید بلکه می‌بایست در تبیین آن تنها به دخالت مستقیم خداوند قادر با همه توان در دستگاه آفرینش تکیه کرد. به دیگر سخن، نظام عالم مبتنی بر اصل سبیت و علیت است که به اعتباری فعل غیر مستقیم خداوند به حساب می‌آید اما خوارق به درستی، فعل مستقیم خدا، استثنا و نقض قوانین حاکم بر طبیعت هستند پس می‌توان در توجیه و تبیین نظام عالم قاعده و استثنا را جمع کرد. اما این سخن که بعضی امور در عالم هستی از دایره قاعده علیت بیرون باشد حرفی است که افزون بر نیازمندی به سنجهای معتبر باعث ناهنجاری در نگاه عمومی به سازوکار آفرینش می‌شود به این معنا که کدام مخلوق الهی بهگونه قاعده‌مند و بر پایه قاعده علیت به وجود آمده و کدامین به نحوه استثنا و بی قاعده آفریده شده است. و نیز پس از آن، سنجه در تشخیص آفریدهی باقاعده و بیقاعده چیست؟ از این رو به پیشگاه قرآن حکیم می‌رویم تا ببینیم آیا دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می‌کرد؟ و در پی آن، قاعده‌مند بودن مسئله را اثبات و استثناپذیر بودن آن را نشانه بگیریم و بگوییم خرق عادت است و نه خرق علت.
گرچه کرامات و معجزات راه فکری معینی ندارد و از راه تعلیم و تعلم قابل انتقال به دیگران نیست و کسی از پیامبر نمی‌تواند یاد بگیرد که ماه چگونه شکافته می‌شود که در آیه شریفه آمده است: « قیامت نزدیک شد و ماه شکافت » یا آتش، چگونه سرد میگردد که خداوند خبر میدهد: « گفتیم: اى آتش، بر ابراهیم سرد و سلامت شو» و دریا چگونه خشک می‌شود که خداوند میفرماید: « و به موسى وحى کردیم که بندگانم را در شب ببر. آن گاه برایشان در دریا راهى خشک قرار ده. نباید که از فرا رسیدن [دشمنى‏] بیمناک شوى و [از غرق شدن‏] پروا دارى » برخی می‌پندارند که انگشتر سلیمان نبیّ(علیه السلام) در دست هر کس باشد همان کند که سلیمان می‌کرد غافل از آن که بدون روح و دست سلیمانی از انگشتر گفته شده هیچ کاری ساخته نیست اعجاز سلیمان ناشی از قدرت روحی آن ولی الله و انسان کامل بود که سراسر نظام حکومتی خویش را به اذن الله در اختیار داشت. پس علت تکوینی انجام این گونه امور دست یازیدن به دست سلیمانی است. بنابراین همه امور خواه عادی باشد یا خار ق عادت و خواه خارق عادت در ناحیه خیر و سعادت باشد مانند معجزه و کرامت یا در جانب شر باشد مانند سحر و کهانت، در به وجود آمدن، بسته به اسباب طبیعی‌اند و در عین حال، بسته به خواست خداوند است و بیحکم او در بیرون دست نمی‌دهد یعنی این دو امر با هم علت به وجود آمدن امور خارق عادت می‌شود به اینکه آن سبب طبیعی با امر خداوند یکی شوند و کار در خارج محقق شود. همهی امور گرچه در استناد به امر الهی یکساناند بهگونهای که چنانچه اذن و امر الهی محقق شود آن کار از مجرای اسباب طبیعی اجرا می‌شود و زمانی که اذن و امر الهی ایجاد نشود سبب آن کار پدید نمی‌آید اما قسمی از امور یعنی معجزه و آنچه بنده از پروردگارش درخواست می‌کند خالی از اراده موجبه و امر عزیمه نیست هم‌چنان که آیه، رهنمون به این است: «خداوند مقرّر داشته است که به یقین من و رسولانم پیروز مى‏شویم. بى گمان خداوند تواناى پیروزمند است» ونیز گفتار الهی: «دعاى دعا کننده را هنگامى که مرا [به دعا] بخواند، روا مى‏دارم.» بدان اشارت دارد. به هر روی، قرآن حکیم، معجزه را به سببى نسبت می‌دهد که هرگز مغلوب نمی‌شود.
گسستی که در بحث علیت میان سحر و کهانت از یک طرف و استجابت دعا و کرامات اولیاء و معجزات انبیاء از طرفى دیگر هست اینست که در نخستین ـ یعنی سحر و کهانت ـ اسباب غیر طبیعى مغلوب می‌شوند ولى در دو قسم اخیر ـ استجابت دعا و کرامات اولیا و معجزات پیامبران ـ مقهور نمی‌شوند. و باز، گسستی که در این زمینه میان مصادیق قسم دوم هست این است که در مورد معجزه از آنجا که پاى تحدى و هدایت خلق در کار است، و با صدور آن صحت نبوت پیغمبرى و رسالت و دعوتش به سوی خدا اثبات می‌شود، از این رو شخص صاحب معجزه در آوردن آن صاحب اختیار است، به این معنا که هر وقت از او معجزه خواستند می‌تواند بیاورد، و خدا هم اراده‏اش را عملى می‌سازد، به خلاف استجابت دعا و کرامات اولیا، که چون مبارزه طلبی‌ای در کار نیست، و اگر تخلف بپذیرد کسى گمراه نمی‌شود، و خلاصه، هدایت کسى وابسته بدان نیست، لذا تخلف آن شدنی است.
معجزه، خودش حجت است، نه اینکه شرایط زمان و مکان آن را حجت مى‏سازد. چرا که نگفتیم معجزه بسته به عوامل طبیعی ناپیدا و یا عوامل طبیعی غیر عادی است بلکه بیان شد که عوامل طبیعی و غیر عادی‌اش مغلوب نمی‌شود. چنانکه بهبودی جذامی به دعای عیسی(علیه السلام) از این رو معجزه است که هرگز مقهور نمی‌شود یعنی کسی دیگر توانایی انجامش را ندارد مگر آنکه آن دیگری نیز صاحب کرامتی همچو عیسی(علیه السلام) باشد و البته این ناسازگار نیست با اینکه از راه معالجه و دارو هم بهبودی یابد چرا که بهبودی با روش پزشکی شدنی است که مقهور درمان دستان تواناتری شود. اما نام آن را معجزه یا کرامت ننهند.
به هر روی خبر و نظر قرآن کریم در علت داشتن امور خارق عادت این است که علل طبیعی داشتن معجزهگونه‌ها دلیل بر توانایی همه بر انجام خارق عادت نیست زیرا آن‌ها علت‌های معمولی و قابل انجامگیری به دست جز اولیا الهی نمی‌باشد. اعمال ولیّ را نباید با کردارهای معمولی سنجید به دلیل داستان موسی و خضر.
در حوادث طبیعى اسباب اثر خود را به تدریج مى‏بخشند، و در معجزه، آنى و فورى اثر مى‏گذارند. مثلاً اژدها شدن عصا که گفتیم محال عقلى نیست، در مجراى طبیعى اگر بخواهد صورت بگیرد، محتاج به علل و شرائط زمانى و مکانى مخصوصى است، تا در آن شرایط، ماده عصا از حالى به حالى دیگر برگردد، و به صورت‌های بسیارى یکى پس از دیگرى در آید، تا در آخر صورت دیگری را به خود بگیرد، یعنى اژدها شود و معلوم است که در این مجرا، عصا در هر شرایطى که پیش آید و بدون هیچ علت و خواست صاحبْاراده‏اى اژدها نمی‌شود، ولى در مسیر معجزه محتاج به آن شرایط و آن مدت طولانى نیست، بلکه علت که عبارت است از خواست خدا، همه آن تأثیرهایی را که در مدت طولانى بهکار مى‏افتاد تا عصا اژدها شود، در یک آن بهکار مى‏اندازند، همچنان که ظاهرِ از آیاتى که حال معجزات و خوارق را بیان مى‏کند همین است.
کوتاه اینکه چنانچه کرامت را از دستگاه علت و معلول به در نینداختیم، کنندهی آن را نیز باید معین کنیم.
5-1. فاعل کرامت از دید قرآن کریم