دانلود مقاله قرآن کریم، حضرت عیسی

دانلود پایان نامه

گاهی او خود دستور می‌دهد تا کاری شگفت انجام شود مانند ابراهیم(علیه السلام) در
آتش.
گاهی نیز برای اطمینان قلبی یک ولی خدا، امری حیرتآور را از دستش آشکار می‌کند. بهسان ابراهیم(علیه السلام) و مرغان خورد شده
گاه برای زدودن شبههی در اندیشه و یا نبود اطمینانی در درون قلب یک ولی خدا، رخدادی شگرف بر وی روا می‌دارد. به مثل مردن عزیر(علیه السلام) و زنده شن پس از صد سال.
این‌گونه نیست که در کوی وصال، جنسیت راه یافته باشد، که رها از این قید است. همانند سخن گفتن مریم(علیها السلام) با فرشتگان.
گاهی درخت را به جای خویش به سخن وا می‌دارد تا بک ولی خدا تکلم کند. سخن کردن درخت با موسای کلیم(علیه السلام).
هرگز بهخاطر زشت و نادرست پنداری دشمنان خدا از کارهای شگفت دست برنمی‌دارد. بهمثل فرزند دار شدن حضرت مریم(علیها السلام).
برخی اولیای الهی بر دیگر اولیای خدا برتری دارند و او را شفا می‌دهند. مانند ولایت حضرت یوسف(علیه السلام) بر حضرت یعقوب(علیه السلام).
گاه ولایت یک ولی بر یک شخص به عکس می‌گردد و این دومی بر ولیّ نخست ولایت می‌یابد. شبیه ولایت حضرت یوسف(علیه السلام) بر حضرت یعقوب(علیه السلام) پس از آن که مدتی یعقوب بر وی ولایت داشت.
گستاخی در برابر کرامات و معجزات اولیای الهی و پیامبران خدا(علیه السلام) عذابی دردناک را در پی خواهد داشت. مانند کشتن شتر حضرت صالح(علیه السلام) و عذاب الهی.
قرار نیست هر جانداری که با معجزه و کرامت هست شود دیگر دشمنان نتوانند آن را از پای در آورند چرا که آن حیوان دیگر یک حیوان است. بهسان دیگر حیوانات، گرچه دارای تقدس است مانند ناقهی صالح(علیه السلام) و کشته شدنش به دست دشمنان خدا.
خداوند از اینکه مردم هماره در پی درخواست کرامت و رخداد شگفت باشند خوش ندارد و آنان را از این پروا دور می‌دارد. مانند زمان فرودآمدن سفره آسمانی به دست دعای عیسای مسیح(علیه السلام).
گاه، پیش از انجام رخداد خارق عادت، آنان را به عذاب تهدید می‌کند.
امر خارق عادت، کودک و بزرگ‌سال نمی‌شناسد و همه چیز بسته به قدرت و اراده خداست. بهسان سخن کردن حضرت عیسی(علیه السلام) در گاهواره و نیز گواه کودکی به بی گناهی حضرت یوسف(علیه السلام).
آنگاه که ولیّ‌ای از اولیای خدا، به حکم خداوند چیزی را به چیز دیگر تبدیل می‌کند برگرداندش به حالت نخست نیز خود یک کرامت و امر خارق عادت یا معجزه است و همه را به شگفتی وامی‌دارد. مانند تبدیل عصای موسی(علیه السلام) به اژدها و برگرداندن آن به عصا.
اگر ولیّ‌ای، بیجانی را به جاندار تبدیل نمود آن دومی به راستی جاندار است و نه تنها در نگاه بینندگان، که بهسان کار ساحران و جادوگران و شعبده بازان و تردستان باشد. بهمانند جان دار بودن اژدهایی که از عصای موسی(علیه السلام) پدید آمد و همه ریسمان‌های به شکل مار ساحران را خورد.
کرامات و معجزات کوچک و بزرگ دارد و از دید ارزش و اهمیت مراتب دارند گر چه همه به اذن خداست و هر کدام در جای خویش رخدادی بزرگ و حیرتانگیز است به مثل اینکه یک زمان یک نفر را نجات می‌دهد و یک بار یک کشور را. تعبیر خواب و درایت پس از آن در کشور مصر در مقایسه با تعبیر خواب او در حق دو زندانی.
اینگونه نیست که ولی خدا، بهحتم یک عابد گوشهنشین باشد. او می‌تواند وزیر حکومتی سترگ باشد و کارهای اجتماعی و اقتصادی کلان انجام دهد. مانند کار حضرت یوسف(علیه السلام) و نیز وزارت آصف بن برخیا.
برآورده شدن بسیاری از دعاهای مؤمنان، کرامتی است که کمتر بدان التفات می‌شود چون گاه برآوردنش سالیانی به درازا می‌کشد. مانند دعاهای پیامبران و پیشوایان معصوم شیعه(علیهم السلام) ـ که اولیای خدایندـ در حق مؤمن یا نفرینی در ازای یک بی‌ایمانی.
الزامی نیست که هر آن کس که در تسخیر ولایت یک ولی خداست خود از مؤمنان باشد. مانند عفریت از جنیان که می‌خواست دستور سلیمان نبی(علیه السلام) را به انجام برساند.
کارهای شگفت اولیای خدا گاه لطیف و گاه سخت و زمخت است. بهمثل نرم شدن آهن در دستان حضرت داوود(علیه السلام) که کاری درشت به نظر میآید و یا اژدهای موسی(علیه السلام) که کاری ترسناک بود.
برخی اعجاب آور ها، به حکم خدا ایجادی و شماری نیز امری عدمی‌اند. برای نمونه، خلق شتر حضرت صالح(علیه السلام) از دل کوه، کاری ایجادی و مردن برخی اولیای خدا با شگفتی و نیز نبریدن گلوی اسماعیل(علیه السلام) با کارد، رخدادی عدمی است.
اولیایی که جزو پیامبران و معصومان(علیهم السلام) نیستند ممکن است از امر شگفت خویش از پیش آگاه نباشند از آن رو بترسند که نکند استدراج باشد.
هیچ ولی‌ای در هنگام رخ دادن خارق عادت با ابزار یا کاری گناهآلود، آن کرامت را انجام نداد.
از هیچکدام از گونههای یادشده از معجزات و کرامات در قرآن کریم برنمی‌آید که دارندهی آن بدان افتخار کرده باشد چرا که آن را از فضل خدا می‌داند. مانند گفتهی آصف بن برخیا در اینکه این کردهی من از فضل خداست نه نیروی شخصی.
در بیشتر نمونههای یادشده در قرآن کریم بیدرنگ واژهی «باذنه: به دستور و حکم خدا» آمده است و این خود یک اندیشهی مهم در این زمینه است.