دانلود مقاله پیامبران الهی، حضرت ابراهیم

20-1. پیش‌بینی پیامبران الهی از رخ‌دادهای آینده
پیامآوران خداوند بر مردم، از بس که مورد انکار منکران، و عناد دشمنان قرار میگرفتند هماره به‌گونهای مجبور بودند آنان را از پیشآمدهای بلاگونهی دنیوی آگاه کنند تا مگر به ایمانگروی بی ایمانانیاری کند از این رو در قرآن کریم این مسأله به فراوانی دیده میشود و به راحتی میتوان گفت نگاشتهای جداگانه فرامیخواند. اما به همین اشاره، بسنده میکنیم و به نمونههایی از دیگر انسانها در کتاب الهی میپردازیم.
20-2. الهام خداوندی به مادر حضرت موسی(علیه السلام)
مادر حضرت موسی(علیه السلام) یک بانوی با ایمان معمولی بود و بهسان همه مادران نوزاد خود را از جان خویش شیرینتر میداند و جدایی از او برایش طاقت فرسا است و چیزی جز یک امر خارق عادت و فوق بشری نمیتواند او را وادار کند تا پارهی تن خویش را رها کند و به بالاتر از آن، به دریای پهناور و بیمناک بیفکند. از این رو خداوند متعال میفرماید: « وَ أَوْحَیْنا إِلى‏ أُمِّ مُوسى‏: و به مادر موسى الهام کردیم که به او شیر بده. پس چون بر او بیمناک شدى، او را به دریا بینداز و مترس و اندوه مخور، به یقین ما او را به نزد تو باز خواهیم آورد و او را از رسالت یافتگان خواهیم گرداند.» قرآن کریم میفرماید: «و دل مادر موسى [از امید و صبر] تهى شد. به یقین نزدیک بود که آن [حکایت‏] را- اگر دلش را استوار نمى‏ساختیم تا از باور دارندگان باشد- آشکار سازد.» و شگفتی این کار را هم میتوان از گفتار خداوند در قرآن دریافت که می فرماید با الهام به مادرت نعمت بزرگی را در حق تو انجام دادهایم، آنگاه که فرمود: «و بار دیگر [هم‏] به تو انعام کرده‏ایم.» اما این وحیگونه، مایهی آن شد که وی دل به دلآفرین بسپارد و موسی(علیه السلام) را به دریا.
شاید بتوان همسر حضرت ابراهیم(علیه السلام) که مادر حضرت اسماعیل(علیه السلام) بود و نیز همسر حضرت زکریا(علیه السلام) که مادر حضرت یحیی(علیه السلام) بود اما هر دو انسانهایی معمولی بودند که در پیری به و نازایی به شگفت دارای فرزند شدند را نیز در شمار بانوانی قرار دارد که با نداشتن ولایت یا نبوت و وحی و دیگر امور باز هم مجرای انجام کارهای شگفت شدند. در جریان فرزنددار شدن
حضرت ابراهیم(علیه السلام) در پیری و نیز حضرت زکریا(علیه السلام) در کهنسالی، از این دو داستان سخن رفت.
20-3. حضرت خضر(علیه السلام)، کارهای عجیبش و آگاهی دادن از غیب
دانستن نهانی‌ها امری است که از ستون‌های اصلی سلوک به شمار می‌آید چرا که در این مسیر استادی می‌باید که او از راه و رسم منزل‌ها را باخبر باشد و شاگرد را هر قدمی که میبرد پیشتر جای پای خویش بوده است. بزرگی گفته بود هر کجا رفتم جای پای حافظ را در آنجا دیدم. باید سر در قدم او نهاد و دانستههای تکلیفی خود را به رخ او نکشی و به:
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها
همرهی موسی(علیه السلام) با خضر(علیه السلام) یکی از سرلوحههای دستورات سلوکی است که عارفان و شاعران هماره بدان اشارت داشته‌اند و گامی بیخضر راه را، خطر گمراهی می‌دانستند.
قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن ظلماتست بترس از خطر گمراهی
قرآن کریم در این داستان به بهترین روی سر سپردن به پیر و استاد را به راهیان راه ولایت می‌نماید. آنگاه که موسی(علیه السلام) در سه نوبت به خضر(علیه السلام) می‌تازد و خضر(علیه السلام) بر نمی‌تابد و او را وامی نهد. اما لب می‌گشاید و نهان آن کارهای کرده‌اش را برای او عیان می‌کند.
نکتهای که می‌تواند به عنوان بنمایهی دانش غیبیِ این عبد و ولیّ خدا بوده باشد رحمت ویژهی الهی و داشتن بخشی از اندکی از علم الهی است، همانکه در مورد آصف برخیا آن را مایه انجام کار شگفت وی در آوردن تخت بلقیس به نزد حضرت سلیمان(علیه السلام) دانسته شد.
21. برآورده شدن دعا
خوبان درگاه خدا هر آنچه از معبود خویش خواستند به مقام استجابت رسید اما برخی دارای شگفتی بود. از نمونههای اینگونهای که در قرآن کریم، آشکارا از آن سخن رفته است دعای حضرت موسی(علیه السلام) است. قرآن می فرماید: «فَدَعَا رَبَّهُ» او بر قومش نفرین کرد و با فرورفتن در دریا به استجابت رسید.
وقتی لشکر موسی(علیه السلام) به کرانه دریا رسید و چاره ای برای گریز از دست فرعونیان نداشت چوبدستی خویش را بر دریا زد، آب‌ها به گونه ای خارق عادت کنار رفت راهرویی برای آنان باز شد و بی خطر از آنچه هراس داشتند گذر کردند و به دنبال آنان سپاهیان دشمن در آب فرو رفتند. «وَ اتْرُکِ الْبَحْرَ رَهْوًا…: دریا را آرمیده رها کن. بى گمان آنان سپاهى هستند که غرق خواهند شد.»
موسیی فرعون را با رود نیل می‌کشد با لشکر و جمع ثقیل
21-1. استجابت دعای حضرت لوط(علیه السلام) به‌گونه‌ای شگفت
دعای حضرت لوط(علیه السلام)در نقمت دادن خداوند به کافران از قرارهای خداوند متعال در حق بندگان برگزیدهی خویش است: « ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرین،‏ وَ أَمْطَرْنا عَلَیْهِمْ مَطَراً فَساءَ مَطَرُ الْمُنْذَرین‏: آن گاه دیگران را نابود ساختیم‏، و سخت بر آنان باران [بلا] باراندیم. باران هشدار یافتگان بد است‏»:
برنکندی یک دعای لوط را
گشت شهرستان چون فردوسشان
جمله شهرستانشان زا بی مراد
دجلهی آب سیه رَوْ بینشان
21-2. برآورده شدن دعای حضرت زکریا(علیه السلام)
استجابت دعا امری است که هر کسی بدان دست نمییازد و میوهی سال‌ها مجاهدت در سلوک به سوی خداست، آنگاه است که هر زمان دستی به آسمان بگشاید تهی برنخواهد گشت. حضرت زکریا(علیه السلام) از این دسته آدم‌هایی بود که این‌گونه شده بودند. او که تا گاه پیری فرزندی نداشت و همسرش نیز نازا بود به یکباره به دعایی از سر یکدلهگی، دارای فرزندی شد که بیپیشینه بود: «وَهَبْنا لَهُ یَحْیى: به او یحیى را بخشیدیم‏»
کار شگفت دیگری نیز که برای زکریا(علیه السلام) پیش آمد این بود که در عین تندرستی سه روز نتوانست با کسی سخنی بگوید و این نشانی بود بر اینکه ای ولی ما مطمئن باش که در پیری و نازایی همسرت پدر خواهی شد.

                                                    .