دانلود پایان نامه ارشد با موضوع اجتماعی و سیاسی، حافظ شیرازی

دانلود پایان نامه

بررسی احوال و افکار (زندگینامه) حافظ شیرازی و مأذون (شاعر دو زبانهی ایل قشقایی)
3-1- حافظ
هنگامی که میخواهیم از شاعری چون حافظ سخن بگوییم، نگرانی از اینکه نتوانیم حقّ مطلب را به درستی ادا نموده و واقعیات زندگی وی را به ادب دوستان بنمایانیم، اصلیترین و مهمترین نگرانی ما به شمار میرود. هر چند که وی شاعری نام آشنا در میان علاقهمندان فرهنگ و ادب پارسی است و دیوان پربارش تقریباً در هر خانهای یافت میشود امّا نمیتوان گفت هر چه در ابتدای نسخههای مختلف از دیوان وی نوشته شده و در شرح حالها و تذکرهها دربارهی نام و نسب و زندگانی وی به ثبت رسیده، بیهیچ کم و کاستی صحیح و صادقانه است. زیرا در زندگانی وی نقاطی ابهامآمیز وجود دارد که تاکنون روشن نگردیده است و اغلب استادان ادب پارسی و شارحان غزلهای وی به شکلی مشابه از زندگی او سخن راندهاند. بنابراین هیچ کدام از زندگینامههایی که تاکنون دربارهی حافظ نوشته شده سندی متقن و قطعی به شمار نمیرود. از همین رو محمّد استعلامی در “حافظ به گفتهی حافظ” تمام مباحث غیر مستندی را که تاکنون در خصوص زندگی وی نوشته شده مردود شمرده و معتقد است باید با تکیه بر شواهد و پیدا و پنهانهای موجود در غزلهای وی، زندگینامهی مستندی برای حافظ تهیه نمود. گواه این ادّعا سخنان ایشان در کتاب مذکور است، آنجا که میگوید: «در شیراز عصر حافظ- که نه در دست پادشاهش بود و نه دردست کارگزاران یا رندانش و حافظ آزاده هم فراغتی و کتابی و گوشهی چمنی1 را چنانکه میخواست، نمییافت- کدام رفیق شفیقی، دم به دم، روزبه روز و سال به سال در کنار حافظ بود تا هر چه را بر او میگذشت، بنویسد؟ و اگر بود و مینوشت، ما به دقّت، صداقت و حواس جمع او تا چه اندازه میتوانستیم اعتماد کنیم.» (استعلامی، 1387، ص31) البته «دیوان حافظ سالها پس از درگذشتش گردآوری شده و سامان یافته است و از نسخههای دستنویس دیوان، هیچ یک در زمان خود شاعر نوشته نشده و هیچ دست خطی از او بر جای نمانده و بدین ترتیب، استوارترین و ارزشمندترین سند شناخت حافظ یعنی سروده‌های او به دلیل ابهامهای فراوان، نمیتواندگواهی بیچون و چرا باشد امّا هنگامی که قرار باشد به شناختی از زندگی و شخصیت او نزدیک شویم از ورود به همین کوهسار مهآلود، چارهای نیست.» (حسن لی، 1385، ص22)
بنابراین اگر بخواهیم «سیمای درستی از حافظ در ذهن خود داشته باشیم و از سرگذشت او نکتههایی بدانیم که حافظ را به ما بشناساند باید به دنیای بیکرانهی سخن او سفر کنیم. آنجا، خواجه شمسالدین محمّد، حضوری دارد که نه پیر است و نه جوان، نه بلند بالا و نه کوتاه، نه سیه چرده و نه خوش آب و رنگ، نه زاهد است و نه صوفی، نه مفتی است و نه واعظ، نه جبری است و نه قدری، امّا زندهدلان و آگاهان روزگار خود و روزگاران پس از خود را با سخنانی که هر کسی نمیگوید و هر کسی تحمّل شنیدن آن را ندارد به اندیشیدن وامیدارد و شهر را به آشوبی میکشد که هنوز بانگ آن را بر سر بازار تاریخ میتوان شنید.» (استعلامی، 1387، ص36)
از آنجا که رسالت اصلی نگارنده در این پژوهش بررسی ساختار و محتوای اشعار حافظ شیرازی است از پیشهی شاعر، کیفیت تحصیلات و گفتارهای مربوط به سفرهای منسوب به وی خودداری نموده و در بحث دربارهی زندگینامهی این شاعر به نام، لقب، تخلص، نسب و خانواده، زادگاه، مدفن، اوضاع اجتماعی و سیاسی و دیوان شعری مشهورش میپردازیم.
3-1-1- نام، تخلص و القاب حافظ
نام وی در اکثر تذکرهها و شرح حالها، شمسالدین محمّد آورده شده و قریب به اتفّاق شارحان غزلهای وی و استادان ادب پارسی مقدمهای را که پس از درگذشت شاعر توسط یکی از دوستان همدل و هم درس وی “محمّد گلندام” دربارهی وی نگاشته شده گواه ادّعای خویش قرار دادهاند که در آن چنین آمده است:
« بیتکلّف، مخلّص این کلمات و متخصّص این مقدمات، ذاتِ ملک صفات مولانا الا عظم السّعید، المرحوم الشهید، مفخرالعلما، استاد نحاریرالادبا، معدن اللّطائف الروّحانیه، مخزنالمعارف السبحانیّه، شمسالملّه والدّین، محمّد الحافظ الشیرازی بود…» (حسن لی، 1385، ص25 برگرفته از موحدزاده، 1360، صص نود تا نود و پنج)
3-1-1-1- سخنی درباره ی تخلّص شاعر
با تورّق دیوان پرباری که از وی برجای مانده و خواندن سخنان بزرگان اهل قلم دربارهی این شاعر و شعرهایش، تخلّص وی را “حافظ” مییابیم: «نام شعری یا تخلّص او “حافظ” میباشد که در وجه تسمیهی آن دو نظر محتمل است: نخست که مشهورتر است، همین از برداشتن قرآن و دانای قرائات هفتگانه و روایتهای چهاردهگانه2ی اوست.» (سیدی، صفری، 1386ص 44)
« وجه دوّم برای نام شعری “حافظ” خوشخوانی و هنرمندانه خواندن قرآن او میباشد. محمّد ابراهیم باستانی پاریزی بر آن باور است که شهرت خواجه شمسالدّین محمّد به “حافظ” بیشتر از آن که به قرآن خوانی و حفظ قرآن او باشد مربوط به خوانندگی و موسیقی دانی اوست. ایشان معتقدند که در بیت:
«حافظم در مجلسی، دردی کشم در محفلی بنگر این شوخی که چون با خلق صنعت میکنم»
(حافظ، 1387، ص478)
اگر “حافظم” را به معنای قرآن خوانی حافظ بدانیم که در محفلی قرآن خوان بوده و در مجلسی دیگر، شرابخوار، این همان کاری است که خودش از آن نفرت داشته، یعنی: «دام تزویر کردن قرآن»3 (سیدی، صفری، 1386، ص44)
نویسندهی “حافظ به گفتهی حافظ” نیز معتقد است: «در دربار پادشاهان، خنیاگرانی بودهاند که قول و غزل را در حافظه داشته و نوشتهیی پیش چشم خود نمیگذاشتهاند و جالب این است که به آن خوانندگان هم حافظ میگفتهاند و این عنوان تا قرن دهم هجری، بسیار به کار میرفته و در زبان مردم، عنوان یک شغل بوده است. در هند و پاکستان امروز، پارسیگویان و اردوزبانان به چنین خوانندگانی قوّال میگویند که قول و قوّالی آنها هم یادگار بازمانده از مجالس سماع صوفیان ایران است.» (استعلامی، 1387، صص50و 49).
به این ترتیب سخن استاد باستانی پاریزی در باب تخلّص حافظ نکتهای قابل تأمل است و نمیتوان به سادگی از آن گذشت.
جلالالدّین همایی نیز در مورد تخلّص حافظ و اشتهار وی به این نام هنری سخنانی دارد به شرح ذیل:
« عنوان و لقب حافظ در قدیم به دو طایفه اختصاص داشت: یکی در اصطلاح محدثان بود که هر کس یکصد هزار حدیث با سلسله اسنادش یعنی متناًً و مسنداً از حفظ داشت او را حافظ میگفتند نظیر حافظ ابن منده اصفهانی (ابوزکریا یحیی بن عبدالوهّاب متولّد 434 و متوفّی 512) و حافظ ابن حجر مؤلّف کتاب تقریب و اصابه ( شیخ الاسلام احمدبن علی عسقلانی متوفی852) و امثال ایشان و کتابی که ذهبی (محمّدبن احمد متوفّی 747) به نام تذکرهالحفّاظ نوشته مربوط است به تراجم4 دستهای از مشایخ حدیث که عنوان و لقب حافظ داشتند.
اصطلاح دیگر حافظ مخصوص کسانی است که تمام قرآن مجید را با قرائت صحیح و احیاناً با همهی وجود قرائات که علیالمعروف قرّاء سبعه میگویند (نافع- ابن کثیر- کسائی- حفص- عمروبن علاء بصری- حمزه- عاصم) از حفظ داشته باشد و مولانا حافظ از همین جماعت بود.» (فروغی، 1369، ص12)