دانلود پایان نامه ارشد با موضوع اجرای احکام، عصر مظفری

دانلود پایان نامه

«سینه مالامال دردست، ای دریغا مرهمی
دل زتنهایی به جان آمد خدا را همدمی»
(حافظ، 1387، ص639)
آرزو میکند که ای کاش “ترک سمرقندی” بیاید و به این جنگها و خونریزی و قتل و غارتها پایان بخشد تا مردم اندکی روی آسایش ببیند و به ایهام چنانکه شیوهی اوست، اظهار میکند:
«خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم
کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی»
(همان، ص640)
امّا همین که متوجه میشود که “ترک سمرقندی” یعنی “تیمور” خود سفّاک و غارتگر و کشتارگری بیش نیست که زن و مرد خوارزم را به دم تیغ آبدار سپرده است به تلخی تمام میگوید:
«به ترکان دل مده حافظ، ببین آن بیوفاییها
که با خـوارزمیان کـــردند ترکان سمرقندی»
( نوایی، طهوری، 1353، ص3)
اکنون برای اینکه به گوشهای از این جنگها، کشتارها، غارتگریها و نابسامانیها پی بریم، به طور بسیار مختصر، تاریخ خاص عصر خواجه را که عصر مظفریان است از نظر میگذرانیم: «سر سلسلهی این دودمان، “امیر مبارز الدین محمّد” و جّد اعلای او، “غیاثالدّین حاجی خراسانی” نام داشت که از اهالی خواف بودند. پدر مبارزالدّین موسوم به “امیر مظفر” نزد “ارغون” و “گیخانو” و “غازانخان” و “الجاتیو” به مراتب عالی رسید تا اینکه در سنهی713 [هـ.ق]رحلت کرد. “امیر مبارزالدّین محمّد” طرف توجه سلطان “ابوسعید” واقع گشت و منصب پدر یافت و حکومت یزد بر آن افزوده شد. پس از “ابوسعید” که آفتاب دولت چنگیزیان رو به افول گذاشت، “مبارزالدین” به اندیشهی جهانگیری و استقلال افتاد. بنابراین در سنهی741 هـ.ق ایالت کرمان را در قبضهی تصرّف خود درآورد و در 754هـ.ق شیراز را ضمیمهی متصرفات خویش نمود و شیخ “ابواسحق اینجو”را که سرداری لایق و حکمرانی دانشمند بود پس از مدتی کشمکش و صلح و جنگ، دستگیر کرد و به قتل رسانید.»
پس از قتل فجیع شاه شیخ “ابواسحق اینجو”، “امیرمبارزالدین محمّد” بر شیراز مسلّط گردید. وی در اجرای احکام الهی به قدری جدّیت مینمود که ظرفای شیراز از سر طعنه او را “محتسب” لقب دادند.» (لیمودهی، 1379، ص24)
در تواریخ آمده که وی به قدری تندرو و بی ملاحظه و فحّاش بود که حتّی به اولاد خود، «شاه شجاع» نیز سوء ظن داشت و چندی بعد به وسیلهی شاه شجاع، شاه منصور و برادرزاده و دامادش شاه سلطان، اسیر و کور گردید و سرانجام در سال 756 با وضعی عبرتانگیز چشم از جهان فرو پوشید. بعد از امیر مبارزالدّین فرزندش شاه شجاع به پادشاهی رسید.» (خواندمیر، 1353، ج3، صص293و291) حافظ دربارهی به سلطنت رسیدن شاه شجاع چنین سروده است:
«سحر زهاتف غیبم رسید مژده به گوش
که دور شاه شجاعست، می دلیر بنوش
شد آنکه اهل نظر بر کنــــاره میرفتند
هزارگونه سخن در دهان و لب خاموش»
(حافظ، 1387، ص383)