دانلود پایان نامه ارشد با موضوع دوران کودکی، ادب فارسی

«مأذون دوران کودکی و نوجوانی را نزد پدر به کسب علم و کمالات پرداخته و هنگامی که در سیزده سالگی پدر را از دست میدهد، علاوه بر حفظ قرآن در شاهنامهخوانی، نامهنگاری و خوشنویسی مهارتی وافر داشته و از آثار عرفا وبزرگان ادب فارسی نیز بهرهها برگرفته بوده است. وی نزد اساتید و فضلای قبیلهی خود، فارسی و عربی را به میزان قابل توجه تحصیل میکند، در علوم عربی و اسلامی، مطالعات عمیق داشته و کاملاً بر آنها تسلط داشته و در موارد زیادی(در ابیات خویش) به آیات قرآنی و احادیث تمسک جسته است.» (شهبازی، 1367، ص پانزده) در ادامهی شرح حال وی آمده است: «پس از فراغت از تحصیل و ترک مکتب خانه، به شغل مکتبداری که میراث و حرفهی فامیلی او بوده، روی میآورد.
نخستین بار نزد حاجی باباخان، کلانتر طایفهی درهشوری، مشغول تدریس فرزندان وی میشود، مرحوم نصراله قهرمانی (معین دفتر) دراین باره چنین مینویسد: میرزای مأذون در اول جوانی که هنوز شاعر و سرشناس نبوده، در دستگاه مرحوم حاجی بابا خان، کلانتر طایفهی درهشوری به کیامرز کیخا و گودرز کیخا، فرزندان حاجی بابا خان، درس میداده، با منیژه که ناظر آذوقه و کلفت خانه بوده و زنی شوی مرده و صاحب دو دختر، همیشه بر سر نان خورش، بگو مگو و کشمکش داشته است، زن نامبرده اغلب نان خورشها را به “قزبس” و “دختربس” صبایای خود میداده، کیامرزکیخا که فرزند ارشد حاجی بابا خان و صاحب زور و قدرتی بوده، با قلدری و گردن کلفتی، سهم خود را از نان خورشها میگرفته ولی گودرز کیخای ضعیف و مفلوک همواره مورد تهدید و ایذاء منیژه واقع میشده است، مأذون مکتبدار بیچاره هم که مدام از نان خورش محروم بوده، برای اولین بار خطاب به منیژه، قطعهی زیر را میسراید: (ر.ک به دیوان مأذون، 1367، صص شانزدوه و هفده)
«تــاوارودی قــورمنـــدگ قسمدنگ
قونشو لاردان قــــونشو پایی کسمدنگ
Qonšulärdän qonšüpäye kasmading
Tävärude qermading qesmading
ترجمه: تابود نشکستی و قسمت نکردی، از همسایهها ( آنچه را به عنوان حق همسایگی میدادند، همواره گرفتی.
حاجی کیـخا هـر نه وردی کــوسمدنگ
ازونگ بیلدینگ نه ایش گوردونگ منیژه
Oüzing bilding na iš gerding maneja
Häji keyxä harna verde küsmading
ترجمه: حاجی کیخا هر چه داد، تقسیم نکردی (بین همهی ما)، خودت میدانی چه کردهای منیژه! ( فقط خودت میدانی و بس)
قرض ایلدینگ قـونشولارونگ دانونی
بادا وردینـــــــگ یاغ پنیرینگ کانونی
Bädä verding yäq panering känune
Qarz eylading qonšülärung dänune
ترجمه: حبوبات همسایهها را به قرض گرفتی، کانون و سرچشمهی روغن و پنیر را به باد دادی.
اون ایل اولموش غلامحسین، قــانونی
ایندی دو تــوب منـــدن آلدونگ منیژه

                                                    .