دانلود پایان نامه ارشد با موضوع رویدادهای زندگی، اجتماعی و سیاسی

به جــای لـــوح سیمیــن در کنارش
فلـــک بر ســـر نهادش لوح سنگین»
(حافظ، 1379، ص349)
در ابتدای یکی از نسخههای دیوان وی نیز درباهی مرگ همسر و فرزندان خواجه چنین آمده است:
« از جمله مصایب زندگانی خواجه به فحوای اشعارش، فوت همسر و فرزندان اوست که همگی پیش از مرگ خواجه دارفانی را وداع گفتهاند. یکی از فرزندان خواجه “شاه لقمان” نام داشت که در سفر به هندوستان در شهر “برهان پور” درگذشت و در گورستان “اسیر گره” مدفون گردید. فرزند دیگر خواجه در شیراز از دنیا رفت و در قبرستان “دارالسّلام” مدفون گشت.» (براون، 1339، ج3، ص 385) « سنگ قبر پسر دوّم حافظ به روایت علی اصغر حکمت چند سال پیش در گورستانی از زیر خاک به دست آمد و در این زمینه به قدری هیاهو و جنجال به راه افتاد که دزدان عتیقه را به وسوسه انداخت و آنان به تصور آنکه سنگی گرانبها و قیمتی است، شبانه آن را ربودند. از مدفن دو فرزند دیگر خواجه که در خردسالی از جهان رفتهاند، اطلاعی در دست نمیباشد.» (لیمودهی، 1379، ص 16)
3-1-5- اوضاع اجتماعی- سیاسی عصر حافظ
هر چند خواندن، دریافتن و لذّت بردن از شعر حافظ در گروِ دانستن رویدادهای زندگی وی نیست امّا شناخت تاریخ اجتماعی- سیاسی و حتّی فرهنگ زمان حافظ و آگاهی از رخدادهای عصرِ وی، میتواند راهنمایی کارساز و راهگشایی سودمند در فهم بسیاری از سروده‌های او باشد، چر اکه به هر حال نمیتوان تأثیر فرهنگ، باورها و حوادث زمانه را بر روی اثر ماندگار شاعری پرآوازه نادیده گرفت، از این روی میپردازیم به توضیحاتی راجع به اوضاع فرهنگی اجتماعی و سیاسی دوران زندگانی شاعر و در خلال آن تاریخ زمانهی او را ورق میزنیم: «سرزمینی که ما در آن زندگی می-کنیم، دارای دو فرهنگ متفاوت است: نخست فرهنگی که ریشه در تاریخ کهن این سرزمین دارد و آبشخورش به قرنها قبل از حافظ باز میگردد، فرهنگی اصیل و پربار، فرهنگی که همیشه در مد نظر حافظ است و هر کجا که دل شکسته و غمگین میشود، حاجت خویش بَرِ پیر مغان میبرد و در [لابه لای سروده‌هایش]، بسیار مویههای غریبانه بر خرابههای این مرده ریگ سر داده است:
«بیا ساقی آن می که عکسش ز جام
به کیــخسرو و جــم فرستـــد پیام
بـــــده تـــا بگــویم بــــه آواز نی
که جمشیــد کی بود و کاووس کی»
(حافظ، 1379، ص331)
و یا:
«مغنی کجــایی به گلبـــانگ رود
بـه یــاد آور آن خســـروانی سرود
به مستان نوید ســــرودی فرست
به یـــاران رفتـــه درودی فرست»
(همان، ص325)
و دیگر فرهنگی است تحمیلی که بر پآیه‌ی دروغ، تزویر، ریا، ناپاکی، کجی و کجاندیشی پایهگذاری شده است، فرهنگی که در آن باید نادان را به حال خویش واگذاشت و احیاناً از وجودش در جهت آزار به دانایان واهل دانش و فضل، بهره جست. حافظ، در عصری زندگی میکند که این فرهنگ با تمام ابعاد مردم ستیزش بر سَرِ این ملک و ملّت سایه افکنده است. شیراز، شهر خواجه، هر روز بین خودکامگان دروغزن که تنها حربهی آنها، ریا و تزویر است، دست به دست میگردد، جنگ بر سر قدرت و مال و جاه بین این چپاولگران، قسمت اعظم خاک ایران را به نابودی و ویرانی کشیده و مردم زیر یوغ ستم، جرأت نفس کشیدن ندارند. تنها چوب تکفیر و تعزیر است که حکمفرماست، مالیاتهای سنگین ناشی از جنگ و ستیز بر سر قدرت، رمقی برای کسی باقی نگذاشته است تا مردم، مجال اندیشیدن داشته باشند تا خود را بشناسند و بدانند که انسانند و انسان باید آزاده باشد.» (نیاز کرمانی، 1386، ص 6) با این توضیحات میتوان اینگونه استنباط نمود که دورانی که حافظ در آن میزیسته، عصر انقلاب و خونریزی بوده «عصری که آشوب ها و انقلابهای پیاپی و کشمکشهای جاهلانه لحظهای خواجهی شیراز را به حال خود نمیگذاشته و در روحیهی وی تأثیرات دردناک عمیقی بر جای مینهاده و آسایش و آرامش خاطر وی را بر هم میزده است. از همین رو در غزلی به مطلع:

                                                    .