دانلود پایان نامه ارشد با موضوع هجری شمسی، فرزندان

منه قـــورّه چــــورگ ورّنـــگ منیژه»
Mana qurre čourag verrang maneja
Qezbas polow yeyar doxtarbas čangäl
ترجمه: قزبس پلو میخورد و دختر بس چنگال ( نوعی خوراک تهیه شده از روغن محلی، نان و شکر) و به من نان خالی میدهی.
مشاهده میشود که شاعر به زیبایی، خوی و ماهیت کلفت خانه را آشکار کرده و نارضایتی خود و دیگران را از وی، در شعر به تصویر کشیده است. همین تفتیش و خردهگیریها، اسباب رقابت و عداوت بین آن دو شده، نتیجتاً مأذون، ناچار میشود شغل مکتبداری را از دست بدهد. سپس ملاغلامحسین شیخ هابیلی، شاهنامه خوان معروف ایلخانی که از خویشان مأذون بوده، وی را به دستگاه محمدقلیخان، ایلخانی مقتدر قشقایی میبرد که هم در شاهنامه خوانی او را همراهی کند و هم حافظ میراث فامیلی و خانوادگی خود باشد.» (شهبازی، 1367، ص هفده)
3-2-5- سخنی درباهی تخلّص شاعر
«اغلب شبها برای ایلخانی شاهنامه میخوانده و به میرزا ابراهیم شاهنامه خوان معروف بوده است، در دستگاه محمدقلیخان، سرودن شعر را با تخلص “محزون” آغاز میکند. معلوم نیست چند سالی در آن دستگاه خدمت کرده ولی روشن است که از آن دستگاه با دلسردی خارج میشود، از آنجایی که محمدقلیخان، برادرزادههای خود، سهرابخان و دارابخان، فرزندان مصطفی قلیخان را مزاحم خویش در امر ایلخانیگری ایل و مدعی تصاحب قسمتی از املاک و اموال بیکران خود به عنوان وارث پدر خویش میدانسته و آنها را تعقیب مینموده تا دستگیرشان سازد و مأذون هم به سهرابخان و دارابخان ارادت میورزیده، شعری را در منتهای رشادت خطاب به محمدقلیخان با مطلع «ظلمونان دستگاهی قوران بیخبر! ییغیلر بو دستگاه ناتمام بیرگون»20 میسراید و در آن به ایلخانی هشدار میدهد: قصد ائیله مه شر بچه لر دو تمه گه»21به هر حال نمیتواند در دستگاه محمدقلیخان بماند، لذا مدتی در ایلات و شهرها به سیر و سیاحت میپردازد، قصیدهای ساخته، در اصفهان به دیدار شاهزاده ظل السلطان، مسعود میرزا موفق میشود، گویا موقعی به حضور ظل السلطان میرسد که والی مشغول تماشای اسبهای خود بوده، ظلالسلطان که خود اهل قلم بوده، قصیدهی شاعر قشقایی را میپسندد و از او میطلبد که شعری فیالبدیهه بسراید، مأذون قطعهی « بوگون شهر صفاهان فی الحقیقت رشک رضوان در، چراغ چشم ایران، پایتخت ظل السلطان در»22 که مناسب آن لحظه و حال بوده، در حضور میسراید و عرضه میدارد، شاهزاده را بسیار خوش میآید و شاعر را مورد لطف و عنایت قرار داده صلهای در خور به وی عطا میکند و میگوید: پس از این به جای محزون، مأذون تخلص کن و اجازه خواهی داشت بدون بیم و هراس از کسی، هر خوب و بد را انشا کنی و احدی حق نخواهد داشت، متعرضت شود.
این موضوع درست باشد یا نادرست، نگارنده در هر دفتری و هر شعری تخلص او را مأذون دیده است.» ( همان، صفحات هفده و هیجده)
جا دارد در اینجا به نقل دست نوشتهای از شاعر بپردازیم که از قول مرحوم شهبازی روایت شده است: «مأذون در دیوارهی کنار در ورودی مسجد جامع شهر خنج ، روی گچ، چند سطر به این مضمون نوشته بود: در سنهی 1292 به اتفاق عالیجاه “اللهیارخان” برادرزادهی مقرب الخاقان داراب خان، ایل بیگی قشقایی که حاکم بلوک خنج بود، وارد این مکان شریف شدیم، همهی بلوک از صورت آبادی ساقط بود، به جز خانهی مشایخ بلد که در قلعه نشسته بودند، “ریحان بیگ” نامی که وزیر و پیشکار قرار داده بودند، رفت و بعضی از متفرقه را از فیشور(پیشهور) و… به آنجا آورد، علیالحساب جمعی آمدند، بنا دارند که صورت آبادی بگیرد ان شاء الله و من جانب الله تحریراً به حروف الاحقر محمد ابراهیم التخلص، مأذون کهگیلویه الاصل قشقایی المسکن. نگارنده در سال 1341 هجری شمسی آن دست خط را از نزدیک مشاهده و مطالعه نمودم، به خط نستعلیق بسیار زیبا که با مرکب و قلم نی نگارش یافته بود، بعدها هنگام تعمیر مسجد آن خط هم از میان رفت. بنابر این در اینکه تخلص شاعر « مأذون» است، شکی باقی نیست.» (همان، ص نوزده)
3-2-5-1- گزارشی از جایگاه تخلّص در سروده‌های مأذون
3-2-5-1-1- تخلّص در سروده‌های ترکی
3-2-5-1-1-1- تخلّص در قوشمه ها
از میان صد و یازده قطعه شعر ترکی که از وی بر جای مانده، هشتاد و هشت قطعهی آن در قالب قوشمه سروده شده که تنها یکی از آنها بدون تخلّص میباشد. این قوشمه که شاعر، آن را در رثای همسر “اللهیار خان” یکی از خوانین قشقایی سروده است، دارای 22 بیت میباشد و از آنجا که زبان حال خان بوده، شاعر شعر خود را بدون تخلّص به پایان رسانیده است.
مرثیهی مذکور با بیت زیر آغاز شده است:
«بــو دنیــا اوینـــه گلنَّن بلی
فلک آزدورمادی محنت خانادان»
(مأذون، 1367، ص 107)
Falak äzdürmäde mehnat xänädän.
Bü dunyä avina galannan bale

                                                    .