دانلود پایان نامه ارشد با موضوع کهگیلویه و بویراحمد، تعلیم و تربیت

3-1-6- سخنی در بارهی دیوان حافظ
تنها اثر برجای مانده از شاعر پرآوازهی پارسی سرای شیرازی دیوان شعری است که همواره با عنوان دیوان حافظ چاپ و نشر یافته و دارای سروده‌هایی است در قالب غزل، قصیده، قطعه، رباعی، مثنوی و … که شرح انها به تفصیل خواهد آمد.
شاید تعداد نسخههای خطّی ساده یا تذهیب شدهی دیوان شعر خواجهی شیراز که تاکنون به اشکال مختلف، به زبان فارسی و دیگر زبانهای جهان به چاپ رسیده، در کتابخانههای ایران، افغانستان، هند، پاکستان، ترکیه و حتی کشورهای غربی از هر دیوان فارسی دیگری بیشتر باشد که این نشان از شیوایی کلام و جادویی قلم شاعر خوش قریحهی آن دارد.
شعر حافظ بنا به ماهیّت و طبیعتش، شرح طلب است که این امر به هیچ وجه، ناشی از دشواری یا دیریابی آن نیست بلکه نشان از چند پهلویی در روزگار وی است که حافظ سرسخت و بیباک به مبارزه با آن درفضای نابسامان زمانهاش پرداخته و جهان و انسانی آرمانی در اشعارش آفریده است. براین اساس تاکنون افراد بسیاری به زبان فارسی، ترکی و اردو، به شرح و تفسیر اشعار خواجه مبادرت ورزیدهاند که تعدادشان بسیار زیاد است امّا از میان همهی آنها، سیمای سه تن روشنتر و تابناکتر است و شرح و تفسیرشان از اشعار خواجه از همه بهتر و مشهورتر است: «یکی شرح مصطفی ابنشعبان متخلّص به سروری (متوّفی به سال 969 هـ )، دوم شرح ملّا شمعی (متوّفی به سال 1000 ه)، سوّم شرح ملّا سودی سعدی [ بسنوی] که در همین حدود وفات یافته است.» (براون، 1339، ج 3، ص385) کاملترین دیوانی که تاکنون از سروده‌های خواجهی شیراز به چاپ رسیده، منسوب به “سودی” است که مشتمل است بر 693 منظومه به این ترتیب: « 573 غزل، 69 رباعی، 42 قطعه، 6 مثنوی، 2 قصیده و یک مخمس.» (خطیب رهبر، 1387، ص سی از تاریخچهی ابتدای دیوان)
به هر حال دیوان خواجه که متضمّن اندیشههای والای انسانی و عرفانی است، منبع خوبی است که هر کس به فراخور علم و تفکرش از آن بهره میجوید و تعبیری از اشعارش مینماید. امّا برای کسانی که میخواهند به گونهای علمی تر با اشعار خواجه برخورد نمایند، کتابها، مقالات و شرحهایی که بر روی آن صورت پذیرفته تا حدودی میتواند راهگشا باشد، هر چند نباید از برخی اشتباهات و کج فهمیهای گروهی از به اصطلاح نویسندگان! در این باره غافل بود. با تمام این تفاسیر کتابنامه یا کتابشناسی حافظ اثر مهرداد نیکنام که فهرست وارهای است از اکثر این کتابها، شروح و مقالات، می تواند مرجع قابل توجهّی در این زمینه به شمار آید.
3-1-7- وفات و مدفن حافظ
دربارهی سال درگذشت حافظ، اختلاف کمتری بین مورخین وجود دارد و اغلب آنان روی سال 792 هـ. ق اتفاق نظر دارند. برای نمونه “عبدالرحمن جامی” در “نفحات الانس”، “خواند میر” در جلد سوّم “حبیب السیر”، “قاضی نورالله شوشتری” در “مجالس المؤمنین”، “حاجی خلیفه” در “کشف الظّنون” و “ملّا سودی بوسنوی” در کتاب “شرح سودی بر حافظ”، وفات خواجه را 792هـ.ق ذکر کردهاند و فقط در معدودی از تذکرهها که به وسیلهی متأخرین فراهم آمده، سال وفات خواجه، 791 هـ.ق ذکر گردیده است. نویسندهی “نقشی از حافظ” سال وفات شاعر را بیهیچ تردیدی سال 791 ذکر کرده است با این عبارت: «مردی به اسم شمسالدین محمّد حافظ در 791 مرد. این مرد سبک خاصی در شعر آفرید که از اندیشه و معرفت لبریز بود. شیوهی زبان او به قدری جذّاب بود که حتی در زمان حیات، شهرت وی، آفاق را در نوردید و به تمام اقطاری که زبان فارسی بر آن میتابید، رسید. (دشتی، 1386، ص14)
بنابراین میتوان گفت شاعر 65 سال و یا چیزی حدود آن در این سرای فانی، زندگی کرده و سرانجام در سال 791 یا 792 هـ.ق روی در نقاب خاک کشیده است.
محلّ وفات وی نیز به گواه مورخین و تذکره نویسان، همان شهر ولادت وی، شیراز میباشد.
3-2- مأذون
شاعری ایلیاتی که در دوران بازگشت ادبی و در عصر حکومت ایلخانان در ایل قشقایی نشو و نما داشته و در میان مردم این ایل ، جوانی و پیری خویش را سپری نموده امّا آنچنان که شایسته ی مقامش بوده ، معرفی نگردیده و گمنام باقی مانده است . وی مشهورترین شاعر ترک زبان ایل قشقایی است که شهرتش در میان جوانان قدیم ایل که اکنون گرد پیری را بر سر و صورتشان می توان یافت ، به خاطر ترانه ها ، ترنّم ها و سروده های عاشقانه ی وی است . ترانه هایی که گاه در وصف طبیعت است و بهار و نشاط و سرسبزی را به دل انسان هدیه می کند و گاه آن چنان سوزناک و غم آلود است که تداعی گر لحظه های غم انگیز فراق و از دست دادن عزیزان است .
هر چه درباره ی زندگی وی گفته شده و به چاپ رسیده ، غالباً حول محور موضوعاتی یکسان می گردد و شرح حال وی از تمام زبان ها به یک شکل و صورت می باشد .
3-2-1- نگاهی کوتاه به تاریخچهی ایل قشقایی (خاستگاه مأذون)
«سرزمین پهناور فارس که اینک به استانهای فارس، کهگیلویه و بویراحمد و … تقسیم گردیده، مهد زندگی ایلات بزرگی از عشایر ایران است که در میان آنها “ایل قشقایی” دارای جمعیتی بیشتر، تاریخی کهن تر و آوازهای گستردهتر میباشد. مردم ایل قشقایی شیعهی دوازده امامی هستند و به زبان ترکی تکلم میکنند و گاهی در دامان خود شخصیتهای بزرگی را پرورش دادهاند که منشأ تحولی عظیم در جامعه شده و افتخاری بر افتخارات میهن اسلامیمان افزودهاند. از میان این بزرگمردان میتوان عالم ربانی، فقید حکیم، جهانگیرخان قشقایی را در جهان اسلام، مرحوم سردار عشایر (صولتالدوله) را در مبارزات ضد استعماری و اندیشمند بزرگ عشایر، مرحوم محمد بهمن بیگی، برندهی جایزهی جهانی کروپسکایا14 را در تعلیم و تربیت نام برد.» (نادری درهشوری، 1379، ص15)
“شهباز شهبازی” در کتاب خود با عنوان “قشقایی شعری” دربارهی این ایل چنین میگوید: «مورخین و خاورشناسان زیادی دربارهی پیدایش ایل قشقایی و اینکه این ایل به همین نام و نشان، از کجا آمده؟ نسبت و نژادش وابسته به کجا و اصالتش از چه ملّیت و قومی است؟ نظرات گوناگون ابراز داشتهاند که نه می توان یکی را کاملاً قبول و تأیید کرد و نه میشود آنها را مردود شناخت. این امکان وجود دارد که نظریههای ارائه شده هر کدام دربارهی طایفه یا تیرهای از ایل صادق باشد.» (شهبازی، 1365، ص دو) طبق یکی از نظرات، این ایل چنین معرفی شده است:
« ایل قشقایی بازماندهی تیرهای از عشیرهی نام آور قایی (Qayi) یکی از عشایر 24 گانهی ترکان ایرانی معروف به ترکان اوغوز( oghuz) است.
در منابع اسلامی به اشارات فراوانی در باب این عشیره بر میخوریم.
“محمود کاشغری” در “دیوان اللغات ترک “و”خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی” در “جامعه التواریخ” از عشیرهی قایی در کنار 23 عشیرهی دیگر اوغوزان یاد میکنند و این عشیره را صاحب تمغا، خط و کتابت میشمارند. پروفسور”دورفر” دیرین شناس آلمانی که پژوهشهایی در منابع مکتوب ترکی باستان دارد، سنگ نبشتههای23 گانهی دشت “اورخون” (orkhoon) را نیز متعلق به عشیرهی قایی میداند که نقر و حک آنها در سدهی ششم و هفتم میلادی، به فرجام رسیده است.
کلمهی قشقایی از دو جزء قاش و قایی تشکیل یافته که جزء نخست در معنای ناحیه، طلیعه، پیشقراول، قلاوز، ابرو، پیشرو و پیشتاز آمده است.

                                                    .