دانلود پایان نامه ارشد درباره تعلیم و تربیت، تشویق و تنبیه

در روش عقلانی هابرماس آنچه در باره تعلیم و تربیت حایز اهمیت است این است که همان‌گونه که کنش ارتباطی هسته مرکزی اندیشه‌های هابرماس را تشکیل داده و تمامی اجزاء عمده سلسله نظریه‌های وی از آن نشأت می‌گیرد، گفتگو نیز هسته مرکزی کنش ارتباطی به‌حساب می‌آید، چرا که کنش ارتباطی از دید هابرماس در پی تحقیق تفاهم بوده که این تفاهم از مسیر گفتگو حاصل خواهد شد. پس آنچه در دیدگاه روش عقلانی هابرماس در تعلیم و تربیت مهم است این است که گفتگو نیز هسته مرکزی تعلیم و تربیت است. البته باید در نظر داشت که گفتگو در امر تعلیم و تربیت به عنوان یک هدف مهم نمود پیدا می کند که با زبان نمود خارجی می‌یابد و به این ترتیب زبان نقش محوری را در فلسفه روش عقلانی هابرماس بازی می‌کند(علی خواه،1376؛71). لازم به توضیح است که در ارزیابی وضعیت آرمانی گفتار در تعلیم و تربیت روش عقلانی هابرماس باید به اهداف دیگر نیز مثل توجه داشت که، هابرماس شروط ذیل را در مقام گفتگو برای رسیدن به اهداف تعلیم و تربیت باید قایل می‌شود:
1. قابل فهم بودن؛
2. دارای قضایای حقیقی بودن: متشکل از قضایایی باشد که حقیقت دارند؛
3. صداقت: گوینده در طرح قضایایش صادق باشد؛
4. درستی: گوینده باید نطقی را انتخاب کند که دارای صحت و درستی باشد.
این عناصر چهارگانه برای اعتبار گفتار لازم بوده و برای داشتن یک کنش ارتباطی سالم لازم است و بهتر ین راه برای رسیدن به تعلیم و تربیت از روش عقلی هابر ماس است که اساساً توافق و تفاهم زمانی حاصل می‌شود که این داعیه‌های اعتبار تعلیم و تربیت عقلانی هابرماس مطرح و پذیرفته شوند(مبارکی،1385؛71).
4-1-5-2-ب) روش های تعلیم و تربیت : فارابی ، هابرماس ، وبر
روش تعلیم و تربیت براساس نظریه عقل فارابی
فارابی به روش مبتنی بر استنباط و فهم اعتقاد دارد به عبارتی هر عملی قبل از این که انجام شود، باید درک و فهمیده شود به عبارت دیگر قبل از این که فرد به علم عملی یعنی انجام دادن فعل و عملی بپردازد باید آن نظریه و دیدگاه را درک کرده و بفهمد. فارابی در دیدگاه هایش به روش تجربی و مشاهده برای کشف حقایق و معارف اهمیت خاص می دهد پس فارابی هم به دانش نظری و هم به تجربه و مشاهده اهمیت می دهد. فارابی روش عادت و تکرار را در یادگیری مخصوصا کسب خصائل اخلاقی، مفید می داند. وی می گوید: انسان می تواند بااراده، خلق خود را چه خوب باشد و چه بد، تغییر دهد و به ضد آن اخلاق برسد و این کار از راه عادت انجام می گیرد. فارابی در تحصیل السعاده به روش عملی نیز اشاره داشته و معتقد است که شهروندان را باید به روشهای عملی عادت داد. فارابی به روش تشویق و تنبیه نیز اشاره کرده است زیرا تشویق و تنبیه نقش بسیاری در برانگیختن یا بازداشتن افراد دارد. فارابی برای بازداشتن فرد از کار زشت و ناشایست سه مرحله را درنظر می گیرد که بدین شرح است: در مراحل اولیه توصیه می کند که با نشان دادن لذت های دیگر و بهتر، جلوی اعمال زشت گرفته شود. در صورت تکرار این اعمال، وی ترس و اندوه و تحت فشار قراردادن را توصیه می کند، در صورت تکرار عمل زشت و مفید واقع نشدن روشهای مذکور، تنبیه الزامی است. در روش عقلانی فارابی روش های شناخت فقط از راه تعقل نیست بلکه از محسوسات شروع می شود و تا بالاترین مرحله که همانا استفاده از عقل فعال است ادامه دارد پس بر همین اساس سعی بر آن داریم تا از اولین مرحله تا بالاترین مرحله روش تعلیم و تربیت را با استفاده از روش عقلانی فارابی تبیین کنیم:اما بالاترین روش تعلیم و تربیت از دیدگاه فارابی به روش مبتنی بر استنباط و فهم اعتقاد دارد که همانا استفاده از عقل فعال است به عبارتی هر عملی قبل از این که انجام شود، باید درک و فهمیده شود به عبارت دیگر قبل از این که فرد به علم عملی یعنی انجام دادن فعل و عملی بپردازد باید آن نظریه و دیدگاه را درک کرده و بفهمد. یا به عبارتی دیگر آن علم را در عقل فعال خود مورد بررسی دقیق و شناخت مناسب قرار داده باشد، این در حالی است که بالاترین روش تعلیم و تربیت است و درحالی که در روش عقلانی فارابی توضیح دادیم این تنها روش شناخت از راه تعقل نیست بلکه فارابی به روش حس نیز توجه دارد بر همین اساس فارابی در دیدگاه هایش به روش تجربی و مشاهده برای کشف حقایق و معارف اهمیت خاص می دهد و استفاده از روش های مشاهده را یکی از روش مهم تعلیم و تربیت می داند که از راه تجربه کسب می شود این در حالی است که با توجه به شناخت تعلیم و تربیت عقلانی روش تجربه و به تبع آن از راه مشاهده در درجه دوم اهمیت قرار دارد. پس فارابی هم به دانش نظری و هم به تجربه و مشاهده اهمیت می دهد. اما اینن دو روش تنها روش ها نیست بلکه متناسب با روش عقلانی فارابی روش دیگری نیز استفاده می شود که همانا فارابی روش عادت و تکرار را در یادگیری مخصوصا کسب خصائل اخلاقی، مفید می داند. وی می گوید: انسان می تواند بااراده، خلق خود را چه خوب باشد و چه بد، تغییر دهد و به ضد آن اخلاق برسد و این کار از راه عادت انجام می گیرد.
اما فارابی در تحصیل السعاده به روش عملی نیز اشاره داشته در حالی که استفاده از این روش را در تعلیم و تربیت مهم می داند معتقد است که شهروندان را باید به روشهای عملی عادت داد. و یک راه رسیدن به تعلیم و تربیت درست استفاده از روش عملی در تعلیم و تربیت است نه این که تنها به اطلاعات نظری بیان شود. اما روش دیگر تعلیم و تربیت در نظر فارابی به روش تشویق و تنبیه نیز اشاره کرده است زیرا تشویق و تنبیه نقش بسیاری در برانگیختن یا بازداشتن افراد دارد. فارابی برای بازداشتن فرد از کار زشت و ناشایست سه مرحله را درنظر می گیرد که بدین شرح است: در مراحل اولیه توصیه می کند که با نشان دادن لذت های دیگر و بهتر، جلوی اعمال زشت گرفته شود. در صورت تکرار این اعمال، وی ترس و اندوه و تحت فشار قراردادن را توصیه می کند، در صورت تکرار عمل زشت و مفید واقع نشدن روش های مذکور، تنبیه الزامی است. اما در تقسیم بندی دیگر از روش تعلیم و تربیت عقلانی فارابی بر سه قسم منقسم می شود، غایت معرفت عقلانی، معیار درستی(صدق) معرفت و انواع معرفت(میرزا محمدی،1392؛6). غایت کسب معرفت تعلیم و تربیت از روش عقلانی برای انسان از نظر فارابی، نیل به سعادت است. براین اساس، بالاترین مرتبه معرفت عقلانی در اندیشه فارابی، شناخت خداوند است. در این موضع، منظومه فلسفی فارابی شامل هستی شناسی، معرفت شناسی و ارزش شناسی به نحو بسیار مناسبی به هم پیوند می خورند؛ زیرا خداوند که غایت هستی است و بالاترین ارزش برای انسان رسیدن به اوست، در تعلیم و تربیت مورد توجه قرار می گیرد. اما در تعلیم و تربیت تنها شناخت خداوند به عنوان غایت روش تعلیم و تربیت مد نظر نیست بلکه در نظام سلسله مراتب روش عقلانی فارابی، پس از شناخت خدا به عنوان بالاترین مرتبه هستی، شناخت آفریده های خداوند مورد نظر است که وی آنها را در فصل سی و سوم کتاب آرا(1361؛307و308) به ترتیب شامل موجودات مفارق از ماده، جواهر آسمانی، انسان و قوای او، رییس اول و چگونگی وحی به او، جانشینان رییس اول، مدینه فاضله و مردم آن، و مدینه غیر فاضله می داند.
روش تعلیم و تربیت براساس نظریه عقل وبر
یکی از روش های که وبر برای تعلیم و تربیت استفاده می کند استفاده از روش نسبیت در امر تربیت افراد است، این در حالی که فارابی برای مشخص کردن معیاردرستی معرفت، در کتاب سیاست مدینه(فارابی،1964) به نظر وی برای عده ای از مردم، معرفت نسبی است و در هر زمان همان اندیشه ای که حاصل می شود، حقیقت دارد. این در حالی است که وبر معتقد است روش تعلیم و تربیت در حقیقت آن چیزی است که هر کس آن رادر می یابد. و درجایی دیگر بهترین روش تعلیم و تربیت را عده دیگری معتقدند معرفت به حقیقت ممکن نیست، به دیگر سخن، حقیقت بهترین روش تعلیم و تربیت شناخته شده نیست. برخی نیز اعتقاد دارند که روش عقلی تعلیم و تربیت چیزی جز شبه و سایه حقیقت نیست و آنان که می گویند به حقیقت رسیده اند، به دروغ گو هستند. فارابی ضمن نقد همه نظریات فوق، به شرح معرفت صحیح می پردازد. به نظر وی، معرفت انسانی نسبی نیست بلکه از ثبات و پایداری برخوردار است. ویژگی دیگر معرفت حقیقی برای انسان، قابلیت اکتساب و انتقال آن است، به این صورت که موضوع معرفت حقیقت دارد، پس شناخت آن نیز حقیقی است و از سوی دیگر می توان آن را به دیگران نیز آموزش داد، بلاخره اینکه معرفت حقیقی انسان، واقعی است یعنی حدس و گمان نیست بلکه یک حقیقت روشن و شفاف است.
از دیدگا وبر روش برای رسیدن به اهداف بر دو قسم است:1- کنش عقلانی معطوف به هدف(ابزاری) که هم هدف و هم وسایل آن معقولانه برگزیده می‌شوند؛ 2- کنش عقلانی معطوف به ارزش که در آن هدفی که به خودی خود معقول نیست ـ مانند دست‌یابی به رستگاری ـ می‌تواند با وسایل معقول پیگیری شود، مانند رفتار کسانی که در خدمت مذهبی یک فرقه بنیادگرا کار می‌کنند؛ 3- کنش عاطفی؛ و 4- کنش سنتی که به راهنمایی عادات مرسوم فکری و با اتکا بر گذشته انجام می‌گیرد (وبر، 1374؛3).«اهداف عقلانیت وبر» یعنی حذف همه کلیت‏هایی که افراد در آن از وظیفه و شخصیت فردی خویش رها می‌شوند. در چنین وضعیتی «کنش» به‌معنای پیروی کورکورانه نیست، بلکه به‌معنای استفاده منطقی از هدف‌ها و وسیله‌هاست و به‌عبارت دیگر، کنش عقلانی یعنی: قصد ذهنی فرد با برنامه‌ریزی کامل که متوجه وسایلی است که برای رسیدن به یک هدف معین درست تلقی می‌شوند (وبر، 1387؛65).بنابراین، عقلانیت تنها جایی پا می‌گیرد که افسون‌زدایی از جهان به واقعیت تبدیل شود و جهان‌بینی‌های جادویی و عرفانی از بین بروند. در این صورت است که به‌جای ترکیب‌های اقتدارگرایانه، شاهد استفاده منطقی از قوانین هستیم.
روش تعلیم و تربیت براساس نظریه عقل هابرماس
با توجه به مباحث مطرح شده در روش تعلیم و تربیت ازدیدگاه فارابی و وبر بدیهی می نماید که روش را از دیدگاه هابرماس نیز بیان کنیم: به این صورت که هابرماس روش را در دو سطح فردی و اجتماعی مدنظر قرار می دهد که وقتی با فضای تاریخی فلسفه مقایسه گردد مشخص می شود که وی اخلاق را از مقول های فردی (رویکردی که پس از ارسطو بر تاریخ فلسفه سایه افکنده) به حوزه اجتماعی کشانده است . البته هابرماس بر آن است که به شرطی می توان در محمل اجتماعی وارد شد که حقوق و آزاد ی های فردی رعایت شود یا به بیان وی: « تمامی افرادی که از آن تاثیر پذیرفته اند، بتوانند».پیامدها و تاثیرات جانبی آن را قبول کنند و انتظار می رود که رعایت آن، مصالح هر کسی را در بر داشته باشد ( هابر ماس،65:1990)، به زعم هابرماس خاستگاه وظیفه تعلیم و تربیت در ارتباط با عقل ارتباطی، شناسایی متقابل رسمی سوژه های آزاد و برابر است. بنابراین هر چه احساس مسوولیت، دغدغه، تعهد، نگرانی ما نسبت به هم دیگر به عنوان موجودات انسانی صاحب حق و واجد مسوولیت بیش تر باشد، افراد با جدیت زیادتری برای ایفای وظایف اخلاقی خود تلاش می کنند (هابرماس،107:1990). در واقع عقلانی بودن پنج بعد یا جنبه را در روش تعلیم و تربیت در برمی گیرد که عبارتند از : جنبه انتقادی، خلاق، تعهد، متنی یا زمینه ای و در نهایت جنبه تضمنی که این جنب ها ابعاد سنجشی، تخیلی، عاطفی، موقعیتی، و زیباگرایی را تبیین می نمایند.
جنبه انتقادی: این جنبه به وضعیتی اشاره دارد که طی آن فرد اخلاقی یا صاحب این جنبه از خردمندی می تواند مساله ای مطرح شده را به خوبی مورد بررسی قرار داده و نقاط قوت و ضعف، صحت یا عدم صحت آن را برملا سازد. به زعم لیپمن(116:1991) تفکر انتقادی تفکری است که1- قضاوت و ارز شگذاری را تسهیل می نماید چرا که2- بر معیارهایی میتنی است 3- خودش را نیز اصلاح و تصحیح می نماید و4- به زمینه و بافت حساس است. این نکته به صورتی شفاف در دیدگاه های هابرماس مورد توجه قرار گرفته و بهر ه گیری از دیدگاه وی می تواند به تقویت این بعد کمک نماید.
جنبه خلاق: این جنبه یکی از ابعاد و یا به عبارتی شاخص های فکر خوب یا خردمند بودن این است که متفکر فراتر از اطلاعات موجود حرکت نماید. به زعم لیپمن ( 193:1991) تفکر خلاق تفکری است که قضاوت را هدایت می کند، از طریق متن و زمینه هدایت می گردد، خود را برتری می بخشدو نسبت به معیارها حساس است به نظر می رسداین تعریف لیپمن با تعریف وی از تفکر انتقادی بسیار به هم شبیه باشند، اما نکته این جاست که وی مدعی است هدف تفکر انتقادی یافتن حقیقت یا درست است در حالی که هدف تفکر خلاق در یافتن معناست. البته تفاوت این دو تفکر به این صورت نیز قابل طرح است. در حالی که هدف تفکر انتقادی یا به بیانی بهتر جنبه انتقادی عقلانی بودن دست یابی به حقیقت است، هدف تفکر خلاق دستیابی به معناست و البته هر دو جنبه نوعی قضاوت یا ارزش گذاری محسوب می گردند. البته تفاوت این دو به همین جا ختم نمی شود. در مورد معیار، در حالی که در جنبه انتقادی معیارها نقش مستقیمی بر عهده دارند که بر اساس آنها سنجش و بررسی صورت می گیرد در تفکر خلاق تنها باید نسبت به معیارها حساس بود. در مورد متن و زمینه، تفکر انتقادی توسط زمینه محدود می گردد، در حالی که تفکر خلاق از طریق زمینه توسعه یافته و زمینه بر آن اثرمثبت و سازنده دارد و در نهایت این که تفکر انتقادی به عنوان نقد و تحلیل انتقادی به صورتی ظریفی بر جنبه قابل پذیرش بودن متمرکز می گردد، در حالی که تفکر خلاق رشد یافته و در جست جوی استعلاست.
به زعم جانسون( 198:1993) تفکر خلاق نقش برجسته ای را در زندگی اخلاقی ما بر عهده دارد، چرا که درک اخلاقی صحیح یه سازمان دهی خلاقانه نیاز دارد. برای دستیابی به بینش و حساسیت اخلاقی به دو چیز نیاز است:
داشتن دانش از طبیعت تخیلی نظام ها و استدلال های مفهومی بشر.
پرورش تخیل اخلاقی با تند و تیز کردن قدرت تمایز، تمرین کردن توانایی برای دست یابی به بینش های نو و جدید و استنباط خلاقانه دلالتهای استعاره ها و روایت های بشری. این بعد از تفکر نیز در جهت گیری نظری هابرماس و موقعیت ایده آل سخن یا گفتار مورد توجه خاص قرار گرفته است.
جنبه تعهدی ( الزامی) : این جنبه به مقول های توجه دارد که طی آن فرد خود را موظف می داند که از اطلاعات و منابعی دلال تهای ضروری را استخراج نماید. برخی از صاحب نظران معتقدند احساسات و عواطف مانع تفکر خوب هستند، اما در این جنبه احساسات نقش مفیدی را برای تفکر بهتر ایفا م یکنند. در واقع احساسات انگیزه لازم را برای ارتباط عمل و قضاوت ایجاد نموده و باعث می شوند تا فرد کار خود را درست یا نادرست انجام دهد .برخی از اندیشمندان نظیر افلاطون، دکارت و کانت تفکر عقلانی را خوب می دانند در حالی تفکر احساسی بد تلقی می گردد. هر چند به زعم هیوم رابطه بین عقلانیت و احساس یک رابطه متضاد نیست و هیچ یک از این ها نمی تواند به تنهایی موجب عمل یا خواست صحیح شود، لذا هر یک از این ها جنب های از ابعاد مختلف عقلانی بودن است.

                                                    .