دانلود پایان نامه ارشد درباره حقوق بشر، مداخله بشردوستانه، منشور ملل متحد

انجام پذیرد.
بند چهارم: نظریه حاکمیت فردی59
کوفی عنان، دبیر کل سازمان ملل را بایست واضع این نظریه دانست. وی در دهه نود تلاشهای فراوانی را برای مفهومسازی دوباره حاکمیت با هدف جلوگیری از وقوع نقض گسترده حقوق انسانی در درون مرزهای کشورها انجام داد و دائماً سعی داشت تا مفهوم حاکمیت ملی را متوازن و هم سنگ حاکمیت فردی قلمداد کند تا بتواند از این طریق بر رویه سنتی پس از منشور در حفظ تقدّس مطلق حاکمیت کشورها غلبه کند. در سال 1999، کوفی عنان، در پی حوادث کوزوو و تیمور شرقی و سایر وقایع دهه نود، انتقاداتش را راجع به وضعیت کنونی ممنوعیت مطلق مداخله و نوع عملکرد شورای امنیت ملل متحد، در روزنامه اکونومیست60 انتشار میدهد و نظریه حاکمیت فردی طرح میکند. او در ارائه نظرش میگوید:
“حاکمیت کشور، در مفهوم اصلیش، از طریق تأثیرات جهانیشدن و همکاریهای بینالمللی درحال ارائه تعریف مجدد است. کشورها اکنون بطور وسیعی این را درک کردند که باید ابزاری در خدمت مردمانشان باشند و نه بالعکس. در عین حال حاکمیت فردی، ـ به موجب آنچه که من آزادی اساسی هر فرد که توسط منشور ملل متحد و معاهدات بینالمللی بعد از آن بوجود آمده است، مینامم، به دلیل گسترش و نو شدن آگاهیها از حقوق فردی، افزایش یافته است. امروز که ما منشور ملل متحد را میخوانیم، بیش از هر زمانی به این مورد آگاهی داریم که هدف منشور حمایت از فرد فرد انسانها است و نه حمایت از کسانی که از آنها سوءاستفاده میکنند.”61

در هر حال، این نظر هم نتوانست در زمان مطرح شدنش، مجادلات درباره چگونگی مداخلات بشردوستانه را نظم بخشد و اجماعی درباره راه حل کوفی عنان بدست نیامد؛ اما چندی بعد، این نظریه خود به مهمترین زمینه و انگیزه برای واضعان نظریه مسئولیت حمایت، مبدل گردید.
بند پنجم: نظریه “حاکمیت به مثابه مسئولیت”62
ایده “حاکمیت به مثابه مسئولیت” نخستین بار توسط محقق سودانی و نماینده ویژه دبیرکل ملل متحد در زمینه افراد رانده شده داخلی63، فرانسیس ام. دنگ64، در کتاب حاکمیت به مثابه مسئولیت: مدیریت ستیزها در افریقا(1996)65 مطرح شد. این کتاب، بعد از بررسی نخستین مداخله بشردوستانه در بعد از دوره جنگ سرد نوشته شده است. دنگ، در این کتاب حاکمیت کشور را به مثابه اولین ضامن حقوق بشری و امنیت انسانی میداند.66
به طور کلی درباره این نظریه “… میتوان اینگونه گفت که حاکمیت دولت، از نظر عقلی و عرفی و نیز حقوقی، به خودی خود بیانگر و منشأ نوعی مسئولیت برای آن دولت است و این مسئولیت دلالت دارد بر این نکته اساسی که وظیفه اولیه هر دولتی حمایت از مردمی است که به او اتکا کردهاند و در حیطه فرمانروایی وی قرار دارند چه اتباع آن دولت و [چه] خارجیان. پس در شرایطی که مردم در مشقت و سختی غیرقابل تحملی قرار گرفته باشند و قواعد حقوق بشردوستانه نقض شده باشد و از عواملی چون جنگ داخلی، شورش، سرکوبی یا کوتاهی حکومتهایشان متأثر شوند، این دولتهای متبوع ایشان هستند که در صورت کوتاهی، در قبال این حوادث مسئول شناخته بوده و ناقض قواعد پذیرفته شده بینالمللی شناخته شده و دولتهای دیگر نیز دارای چنین مسئولیت مشابهی خواهند بود.”67
این نظریه هم بدلیل قرار گرفتن در میان نظریات مختلف دهه نود، از جمله نظریه “وظیفه دخالت” کوچنر و نظریه “جامعه بینالمللی” بلر و همچنین عدم آمادگی فضای بینالمللی برای پذیرش چنین نظریههایی، در زمان طرحش مورد توجه چندانی قرار نگرفت و اما چنان که خواهیم دید، توانست به عنوان یکی از نظریههای قابل اتکا، در طرح نظریهای جامعتر به نام مسئولیت حمایت، از خود نقش آفرینی کند و در توجیه نحوه ایجاد مسئولیت جامعه بینالمللی و کشورها در مقابل نقض گسترده حقوق بشری کاربرد محسوسی یابد. در حال حاضر، به نظر میرسد، نظریه “حاکمیت مسئول”68، مفاهیمی نظیر آنچه را که نظریه حاکمیت به مثابه مسئولیت بیان نموده است، القا مینماید.

مبحث سوم: تعریف و اصول نخستین نظریه مسئولیت حمایت
مسئولیت حمایت را از منظر گزارش کمیسیون مداخله و حاکمیت کشور، میتوان اینگونه تعریف کرد: مسئولیت حمایت، هنجاری در حال شکلگیری در عرصه حقوق و روابط بینالملل است که این هدف بزرگ را در ذهن خود میپروراند که در آینده هیچگاه اقدام برای حمایت از حقوق انسانی در برابر نقضهای گسترده، ناکام نماند. به همین منظور، اقدام به ایجاد مسئولیتها و تعهداتی برعهده کشورها و جامعه بینالمللی میکند؛ بدین معنا که مسئولیت اولیه برای حمایت از مردم یک کشور در برابر شرارتهای گسترده و بیپایان علیه حقوق بشری بر عهده همان کشور خواهد بود و در صورتی که آن کشور نخواهد یا نتواند به مسئولیتش در حمایت از مردمش عمل نماید و در انجام مسئولیتش در توقف یا دفع آسیب های غیر قابل جبران و وسیع علیه حقوق بشری ناکام ماند یا اینکه خود موجب ایجاد چنین شرارتها و آسیبهایی باشد، جامعه بین المللی مسئول است تا مداخله نماید.
بنابراین میتوان نتیجه گرفت، مسئولیت حمایت به یکباره حاکمیت کشورها را نادیده نمیگیرد تا به مداخله استناد جوید و حقوق حاکمیتی کشورها را پایمال کند؛ بلکه نخست، حاکمیت را مسئول انجام تکالیف حقوق بشری خویش می داند و سپس با تحقق جامع شرایط پیش بینی شده در عدم حفظ حقوق بشری انسانها ناشی از عدم انجام مسئولیت حمایت از سوی کشور میزبان، جامعه بینالمللی را مسئول میپندارد.
کمیسیون در گزارش خود نوع تکمیل شدهای از نظریه “حاکمیت به مث
ابه مسئولیت” را ارائه میدهد و مخالفت صریح خویش را از یک سو با نگاه به “حاکمیت به عنوان یک عامل کنترلی”69 که برگرفته از تفکرات سنتی وستفالیایی است70 و از سوی دیگر با نظریه حق مداخله یک کشور در قلمرو کشور دیگر که غیرمفید و منسوخ است،71 اعلام میکند. چنانکه در یکی از بند های گزارش در این ارتباط آمده است: “آنچه که سرانجام [از نظریه مسئولیت حمایت] پدیدار میگردد، گذری موازی از فرهنگ مصونیت حاکمیت72 به سمت فرهنگ مسئولیت ملی و بینالمللی73 است”74 و چنانکه گارس ایوانز معتقد است، دیگر حاکمیت در سیطره مصونیت خویش، نمیتواند مانند گذشته مجوزی برای کشتار باشد.75 دلیل این است که چنان که گفتیم نظریه مسئولیت حمایت برعکس مداخله بشردوستانه دیگر به ادعاها، حقوق و امتیازات کشور مداخلهگر نمی پردازد و تنها منافع کسانی را در نظر می گیرد که حقوق انسانیشان مورد نقض و تجاوز شدید قرار گرفته است.76
در ذیل، اصول اصلی گزارش کمیسیون در سال 2001 درباره مسئولیت حمایت ملاحظه میشود.
جدول شماره 1: نظریه مسئولیت حمایت در گزارش کمیسیون بین المللی مداخله و حاکمیت کشور
اصول اصلی
1- اصول پایه ای
الف- حاکمیت کشور متضمن مسئولیت است و مسئولیت اولیه برای حمایت از مردم یک کشور برعهده خود همان کشور است.
ب- جایی که در نتیجه جنگ داخلی، شورش، سرکوبی یا فقدان دولت، جمعیتی از آسیب شدید رنج میبرند و کشور مذکور نمیخواهد یا نمیتواند آن را دفع کند یا متوقف سازد، اصل عدم مداخله جای خویش را به مسئولیت بین المللی حمایت می دهد.
2- بنیاد ها
بنیادهای مسئولیت حمایت، به عنوان اصل راهنمای جامعه بین المللی کشورها، در اصول ذیل نهفته است:
الف- تعهداتی که به طور ذاتی در مفهوم حاکمیت وجود دارند؛
ب- مسئولیت شورای امنیت، مطابق ماده 24 منشور ملل متحد، برای حفظ صلح و امنیت بین المللی
پ- تعهدات خاص بینالمللی مطابق اعلامیهها، پیمانها و معاهدات حمایت از بشر و حقوق بشری و حقوق بین الملل بشردوستانه و حقوق داخلی؛
د- رویه درحال توسعه کشورها، سازمانهای بین المللی و خود شورای امنیت.
3- مسئولیت حمایت، سه مسئولیت ویژه را دربر دارد:
الف- مسئولیت پیشگیری: برای بررسی هر کدام از عوامل ریشهای و عوامل مستقیم مخاصمه داخلی و سایر بحرانهای ایجادی توسط انسانها که مردم را در مخاطره قرار می دهد.
ب- مسئولیت واکنش: برای واکنش نشان دادن از طریق اقدامات متناسب در وضعیت نیاز ضروری انسانی، که میتواند شامل اقدامات قهری مانند تحریمها و تعقیبهای بین المللی و در موارد بسیار شدید مداخله نظامی باشد.
پ- مسئولیت بازسازی: برای مهیّا نمودن همکاری کامل جهت اعاده به وضعیت سابق، بازسازی و مصالحه، بویژه بعد از مداخله نظامی، جهت بررسی عوامل آسیبی که در مداخله برای دفع یا متوقف نمودن [بحرانهای انسانی]، طراحی شده بودند.
4-اولویتها
الف- پیشگیری، مهمترین بُعد مسئولیت حمایت است: گزینه های پیشگیری، بایست همیشه قبل از در نظر گرفته شدن مداخله، با دقت مورد بررسی قرار گیرند و تعهدات و ابتکارات بیشتری به آن اختصاص داده شود.
ب- اجرای مسئولیت در هر دوی پیشگیری نمودن و عکس العمل نشان دادن، بایست همیشه متضمن این مطلب باشد که اعمال دارای اثر کمتر قهری و مداخلهجویانه، پیش از اعمال دارای اثر بیشتر قهری و مداخلهجویانه مورد ملاحظه قرار گیرند.?
*- The Responsibility to protect, Report of the International Commission on Intervention and State Sovereignty (ICISS), International Development Research Center, 2001,p.XI.

با انتشار گزارش کمیسیون بینالمللی مداخله و حاکمیت کشور، انتقادهای حقوقدانان و سیاستمداران درباره محتوای این گزارش و به طور کلی، مفاهیم حول نظریه مسئولیت حمایت، آغاز گردید. ربکا همیلتون77 با ذکر انواع نگاههای موجود به گزارش کمیسیون، درباره دستهبندی منتقدان مینویسد: “بسیاری از محققان به چهار چوب مسئولیت حمایت به عنوان کاملترین روشی که تاکنون راجع به مداخله بشردوستانه ارائه شده است، مینگرند و در مقابل گروهی، گزارش را به مثابه بیتوجهی خطرناک نسبت به مسائل کنونی حقوق بینالملل میدانند. … برخی محققان بیآنکه مخالف گزارش باشند، معتقدند که گزارش چیزی به مباحث مداخله بشردوستانه نیافزوده است. برای مثال، یکی از مفسران استدلال میکند که گزارش هیچ چیز جز تجدید حیات نظریه جنگ عادلانه78 سنت آگوستین در سده 400 میلادی نیست. … منتقدانی دیگر هم استدلال مینمایند که تغییر صرف کلام از مداخله بشردوستانه به مسئولیت حمایت، کمیسیون را از برخورد با مباحثی که همیشه درباره مداخله وجود داشته است، معاف نمیسازد.”79
در هر حال، به نظر میرسد، نخستین چالش و نگرانیای که درباره نظریه مسئولیت حمایت وجود دارد، این است که درک اصولی از محتوای این نظریه در اذهان عموم و حتی بسیاری از مقامات رسمی وجود ندارد. بسیاری از آنها این نظریه را تنها بیان دیدگاههای مداخلهجویانه غرب میدانند و حتی از اینکه مسئولیت حمایت دارای مسئولیت پیشگیری و بازسازی است یا آنکه تنها در موارد محدودی قابل اعمال است، ناآگاهند.
جِرِمی لِویت80 نیز در مقالهای با هدف بررسی گزارش کمیسیون، انتقاداتی را مطرح میکند که به ذکر برخی از آنها در این قسمت اکتقا میکنیم؛ نخستین انتقاد وی این است که کمیسیون در گزارش خویش بطور مُضیّقی، تنها به جنگهای داخلی اشاره دارد و از جنگهایی که در میان کشورها در میگیرد و ممکن است در آن مسئولیت حمایت برای کشورها و جامعه بینالمللی
حاصل شود، غافل است. دوم اینکه، کمیسیون، خلاف آنچه که خود مدعی است، اساساً نوآوریای در رابطه با خلق سه مسئولیت پیشگیری، واکنش و بازسازی در ضمن مسئولیت حمایت انجام نداده است؛ بلکه میتوانیم چنین مفاهیمی را در بسیاری از نظامهای منطقهای کنترل مخاصمات، به ویژه در افریقا، با الفاظی نظیر مدیریت، حل وفصل و پیشگیری از درگیری81، مشاهده نمایم. در هر حال، با فرض پذیرش خلق چنین مفاهیمی از سوی کمیسیون، گزارش هیچ مبیّنی وجود ندارد تا روشن سازد که چگونه این سه مسئولیت در جهان واقعی با هم ارتباط می یابد یا به عبارتی دیگر، این سه مسئولیت در عمل، چگونه با یکدیگر کار میکنند. سوم اینکه، برای به انجام رسانیدن اولویت پیشگیری، به منابع مالی کشورهای قدرتمند که منافعی در صرف هزینه جهت ایجاد سیستم هشدار بههنگام82 و انجام عملیاتهای پیشرفته پیشگیری و سایر موارد نیاز است. درحالی که کمیسیون پیشبینیای برای این موضوع نکرده

                                                    .

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *