دانلود پایان نامه درباره حفظ حریم خصوصی، نظارت و کنترل

مفهوم موقعیت سوژگی به احاطه گفتمان هژمون بر سوژه ها اشاره دارد. هنگامی که سوژه ها در چهارچوب یک مفصل بندی هژمونیک قرار گرفت در آن مضمحل می گردد و آزادی عملش محدود می شود .بنابراین هویت سوژه را گفتمان مسلط مشخص خواهد کرد نه خود وی .البته هژمونی گفتمان بر اذهان سوژه ها از این نیز فراتر است. چرا که سوژه نه فقط خود بلکه تمامی جهان پیرامون خویش را بر اساس گفتمان درک می کند.مفهوم سوژه سیاسیهنگامی که بر اثر بی قراری های اجتماعی موقعیت گفتمان مسلط متزلزل می گردد سوژه آزادی عمل می یابد تا به عنوان یک کار گزار یا عامل سیاسی دست به فعالیت بزند ، گفتمان هژمونی را به چالش بطلبد و نظم مورد نظر خویش را بر جامعه مسلط سازد. این حالت را سوژگی سیاسی می نامند (کسرایی، 385:1387 ).
2-3 .سیرآزادی باتاکیدبرنظریه ی برلین
آزادی واژه ای است که معانی متعدد ، گاه مترادف و گاه متضادی درغرب درباره ی آن ذکر شده است ، چنان که آیزیا برلین فیلسوف انگلیسی روسی تبار می نویسد :« با بررسی تاریخ اندیشه سیاسی و اجتماعی بیش از دویست معنی گوناگون برای این واژه خواهیم یافت» (برلین،1368، 236 ). آنچه اندیشمندان را برآن داشته تا به جد در پی ارائه توضیح و تعریفی از آزادی بر آیند ،بیم از آن بود که توسعه بیش از حد مفهوم آزادی ، آن را به چنان معنای مبهم تبدیل کند که آن را از افاده هر گونه معنایی خاص باز دارد.برای واژه آزادیدر لغتنامه آکسفورد معانی زیر آورده شده است:(1)فارغ از اسارت دیگران….(2)رها، نامحدود، نا محبوس،خلاص یافته از قیودیاوظایف،بی مانع ، نامقید در عمل ، مجاز به مستقل بودن فصل مشترک معانی ارائه شده عدم مانع و اجبار است . هایک (1993)همین معنا ازآزادی را استنباط می کند: «آزادی یعنی انسان تابع زور گویی و خواست خودسرانه دیگران واقع نشود».در مقابل سوال از چیستی آزادی پاسخ های ارائه شده اگر نگوییم نقیض یکدیگرند حداقل همخوانی چندانی با هم ندارند. گری هفت معنای رایجی را که درباره ی آزادی ذکر شده است چنین بیان می کند :(1)آزادی به مثابه ی عدم مانع (2)آزادی به مثابه ی امکان انتخاب(3)آزادی به مثابه ی قدرت( که بر این نکته متمرکز است که چگونه آزادی می تواند تحقق یابد.)(4)آزادی به مثابه وضعیتی که شخص در ساختار سیاسی و اجتماعی خاص دارد . چهار تفسیر فوق به دلیل ارائه دیدگاه های متنوع از آزادی که در ارتباط با جامعه معنا می یابد از سه تفسیر دیگر متمایز می شوند.(5)آزادی به مثابه «خودسامانی» مفهومی که بر مبنای انتخابگر آزاد بناشده(6)آزادی به معنای آزادی هر کس برای انجام دادن آنچه می خواهد است، این مفهوم پیش فرض پنج مفهوم قبلی است.(7) و بالاخره، آزادی به مثابه «خود حاکمی» که از ناکافی بودن مفهوم آزادی به معنای انجام دادن عمل دلخواه ناشی می شود و مکمل آن است(گری،2004 :46 ،41 ،31 ، 19).
هدف ازبیان این شرح خلاصه از معانی آزادی ، نشان دادن این نکته مهم بود که هرکدام ازتفاسیر ذکر شده از آزادی
می تواند در دو قالب مفهومی گنجانده شود. برای اولین بار «آیزیا برلین» به گونه ای نظام مند چنین تفکیک مفهوم ،یعنی دو براشت متفاوت مثبت و منفی از آزادی را صورت بندی کرد . این تفکیک در تمام نوشته های معتبری که در غرب درباره آزادی پس ازآن تاریخ نگا شته شده است مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.
مفهوم آزادی مثبت :
معنی مثبت آزادی از پاسخ به این سوالات بر می خیزد کیست بر من فرمان می راند؟ کیست تصمیم می گیرد و معین
می کند من چه کسی باشم یا چه باید بکنم؟ از سوالات مطرح شده پیداست آنچه در مفهوم آزادی مثبت مورد توجه است ، منشا نظارت و کنترل و صاحب اختیار خود بودن است ، یعنی ترسیم گونه ای آزادسازی نه ترسیم وضعیت. این نوع آزادی به دنبال آزادی اخلاقی است که علاوه بر سعادت فرد، سعادت و بهروزی جامعه را نیز به دنبال داشته باشد. این معنا از آزادی را با اندکی تسامح می توان به دو دسته تقسیم کرد (1) آزادی درونی و اخلاقی (2) آزادی بیرونی(مشارکت سیاسی و سهیم بودن در حکومت )
جان گری، در سخنرانی تحت عنوان «قانون گذاری لیبرال و آزادی قرار داد »تعبیری خاص ازآزادی را بیان می دارد که مطابق با آزادی مثبت هم خوانی دارد: «آرمان آزادی راستین آن است که بیش ترین توانایی برای کلیه اعضای جامعه به نحوه
ی یکسان تامین شود تا خود را به کمال برساند». (گری،2004 : 26،25).توجه به دو نکته در اینجا مهم است:آزادی راستین و خود را به کمال رساندن ابهاماتی در این عبارت نهفته است : آزادی راستین چیست؟در مقابل آزادی کاذب چیست؟و مرجع این تشخیص کدام است ؟ چنین ابهاماتی در عبارت خود را به کمال رساندن نیز قابل طرح است.آیا این خود با مفهوم فرد یکی است و آیا به دیگر خود ها وابسته است و با فرد تعریف میشود؟برای تعریف آن از مفاهیمی غیر از فرد استفاده می شود ؟ درباره به کمال رسیدن هم همین گونه است. کمال چیست ؟ آیا رسیدن به آن ضروری یا وظیفه است ؟ آیا توسط جامعه تامین می شود یا فرد ؟ دو نکته در آزادی فرد حائز اهمیت است ،یکی تفکیک خود به دو قسم و دیگری تمیز دو رویه آزادی. مفهوم آزادی مثبت ناظر بر جریان آزادسازی فرد است که هدف از آزادسازی خود پرورانی است. شرح دو نوع خود را این گونه آغاز می کنیم که حکومت بر خود، علاوه بر برده ی کسی نبودن به معنی رهایی از بندگی هواهای نفسانی نیز هست یعنی علاوه بر جنبه سیاسی-حقوقی ، جنبه اخلاقی-معنوی را نیز داراست .پس دو نوع خود قابل شناسایی است یکی خود برتر و دیگری خود فروتن. آزادی واقعی یعنی فرد مطابق با مقتضیات اخلاقی و عقلانی بدان گونه آزادیی دست یابد که بتواند آن را در جهت نیل به خود گردانی و خود پرورانی خویشتن به کارگیرد .نکته حائز اهمیت این است که این مفهوم از آزادی ، آزادی فردی را نه تنها تلقی اولیه که تلقی سلبی از آزادی است تعریف نمی کند بلکه فرد را توام با تعلقاتی کلی و ماوراء طبیعی و جمع گرایانه تعریف می کند.دومین ویژگی مهم آزادی تفکیک دو رویه داخلی و خارجی آن است. کسی از آزادی درونی برخوردار است که مطابق با مقتضیات عقل عمل کند و رفتاری اخلاقی داشته باشد «نقیض آزادی درونی ،نفوذ احساسات آنی و ضعف اخلاقی و ضعف عقلانی است نه اعمال زور توسط دیگران.» (کرنیستون،1370: 37)رویه خارجی آزادی ،نمادهای بیرونی آزادی است (عدم مانع و اجبار و عدم مداخله )به عبارت دیگر فراهم آوردن شرایطی برای کمالاتی چون خود گردانی ، برای تحقق اهداف متعالی فوق یعنی خود مختاری و آزادی مثبت دو مسیر عمده در طول تاریخ اندیشه بشری پیشنهاد شده:
انکار نفس: یعنی استقلال کامل از قید آرزوها و هوس های زود گذر از را ه انکار آنها( راه حل پیشنهاد شده توسط فرد گرایان در قرون جدید کنترل هوس ها از طریق عقل می باشد)
تکمیل نفس: که توصیه می شود فرد عقل نقاد خویش را به کار گیرد و مطابق با احکام عقل زندگی کند که شامل نظریات متفاوتی است که می توان آنها را در سه گام تشریح کرد :1-درک جبر حاکم بر قوانین طبیعت 2 -تکوین نفس: یعنی آدمی روان خود را بشناسد3-فهم تاریخ یعنی شناخت سیر تاریخی برای پیش بینی آینده (نویمان،1373 : 374 ) اندیشه سیاسی-اجتماعی مورد نظر این مفهوم از آزادی اندیشه حکومت بر خود است . این اندیشه به زمان حکومت دولت –شهرهای یونان باستان بر می گردد. مفهوم سیاسی آزادی مثبت برخاسته از مفهوم کلی آزادی مثبت است به بیانی دیگر برا ی آنکه جامعه در مسیر ترقی و کمال گام بر دارد ، مشارکت همدلانه افراد امری ضروری است ولازمه حفظ نظم و امنیت این است که شهروندان از مقداری از آزادی خود چشم پوشی کنند و به محدودیت تن دهند اما این وضعیت نه تنها محدودیت نیست بلکه عین آزادی است، زیرا شهروند فرزانه با اختیار و علم به اینکه لازمه زندگی اجتماعی،اخلاقی وعقلانی تسلیم مقداری،نه چندان کم ازآزادی خویش به پیشگاه حاکمیت است،به این عمل مبادرت میورزد.نظریه پرداز اصلی این فکرژان ژاک روسوفیلسوف فرانسوی است که بسیاری نظریات اورا بانی وقوع انقلاب فرانسه میدانند(بوبیو،1377 : 146)
مفهوم آزادی منفی: مفهوم آزادی منفی در پاسخ به این پرسش مطرح می شود که قلمرویی که شخص عملا آزادی داشته باشد تا بدون دخالت دیگران به آنچه می خواهد عمل کند و باشد کجاست؟(فلتمن ،1973 : 293 ) .مسائل اصلی سوال مطرح شده: قلمرو آزادی شخص ، حدود حریم خصوصی و میزان مداخله ی دیگران یا دولت است. عبارت ،آزاد بودن از، به مثابه تعریفی از آزادی،محصول تفکرات و تحولات فکری انسان فرد باور قرون جدید است. گرچه فیلسوفان کلاسیک مانند هابز و بنتام نیز آزادی را با مفهوم منفی تعریف کرده اند :«آزادی چیزی جز نبود موانع بازدارنده حرکت نیست …هر فرد کم و بیش دارای آزادی است وهمانطور،کم وبیش دارای فضایی است که درآن به خود می پردازد،وقتی فردی آزادی بیشتری دارد که در فضای وسیعی است، پس آنکه در زندانی در بسته نگهداری می شود آزاد نیست و این گونه موانع بیرونی است و مطلق؛ در این حالت تمامی نوکران و شهروندان آزادند »(مجمودی،1377 : 15) .معنای اصلی آزادی عبارت است از:«آزادی از بند و زندان ، آزادی از بردگی غیر؛ باقی هرچه هست توسعه دراین معنی یا معنی مجازی است» (اربلاستر ،332:1367 ).شاه بیت مفهوم منفی آزادی ،خصوصیت انتخاب گری انسان است . انسان را موجودی عاقل و فاعل اخلاقی فرض کردن مستلزم این است که حداقل فرصت گزینش برای او مورد شناسایی قرار گیرد. اینکه گزینش او درست است یا غلط امری ثانوی است.این آزادی به معنای امکان عمل کردن فرد بر طبق تصمیم ها وبرنامه های خودش می باشد وبه تعبیر هایک (1993)استقلال از اراده خود سرانه دیگری .آزادی منفی بر موقعیت انسانها برای عمل متمرکزاست وبرداشتی غیر غایی از آزادی دارد.شناسایی حریم خصوصی ، نه ارتباطی به آزادی درونی یا روحی دارد و نه ارتباطی منطقی با وجود دموکراسی و مشارکت سیاسی. از دیدگاه طرفداران آزادی منفی ،مشارکت سیاسی وسیله ای است در جهت دستیابی به هدفی باعنوان ،آزادی منفی ،که آزادی مبنی بر خود مختاری ونبود فشار ومحرومیت می باشد. این تعریف رایج آزادی در سال های اخیر در کشور های غربی است . آنچه در این جوامع اهمیت شایانی یافته تاکید بر آزادی منفی و حفظ حریم خصوصی افراد است .بنا بر گفته آرنت :« هرچه جامعه ای عقلانی تر و مدرن تر باشد تاکید بر آزادی منفی درآن جامعه بیشتراست» (آرنت،1388 :76). و همچنین آربلاستر می نویسد :«واژه آزادی معمولا به صورت منفی و به مثابه شرایطی که در آن شخص مجبور و مقید نیست ، در امورش مداخله نمی شود و یا تحت فشار قرار نمی گیرد تعریف می شود»(اربلاستر،1367 :351).
استدلالات طرفداران آزادی مثبت:
الف- ازدیدگاه طرفداران مفهوم مثبت آزادی ،تعریف آزادی به معنای فقدان اجبارومانع تعریفی ناقص ونارسا از آزادی است. .آن ها تعریف منفی آزادی رامی پذیرنداما از حداین تعریف فراتر می رودند .(از نظرمدافعان آزادی مثبت، تئوری های منفی تنها کسی را آزاد می داند که از محدودیت توسط مردم آزاد باشد. اما محدودیت چیست؟ محدودیت زمانی است که کنترل ذهن من یا جسم من با عمل خشونت بار فیزیکی تحت امر ذهن دیگری مورد مداخله قرار نگیرد) (کرنستون ، 1370: 165 ).پس اشکال مداخله در تئوری مثبت علاوه بر فیزیکی ،ذهنی هم هست بنابراین نمی توان رابطه مستقیمی بین عدم مداخله و آزادی یافت زیرا ممکن است با وجود اجبار فیزیکی فرداز لحاظ ذهنی آزاد باشد. چنین استدلالی بر مبنای تفکیکی است که قبلا گفتیم تفکیک دو رویه درونی و بیرونی آزادی .در مفهوم آزادی مثبت برای قضاوت درباره آزاد بودن یا نبودن فرد باید جوانب فراوانی را در نظر گرفت که نیاز به توانایی و لیاقت فراتر از انسان های معمولی دارد.به نظر قائلین به مفهوم آزادی مثبت ، آزادی منفی تنها نقطه شروعی برای آزادی فردی است و اگر بر این تعریف حداقلی قناعت شود آزادی چیزی جزء بی بند وباری نخواهد بود . انسان بدون کمک عقل و راهنمایی خردمندان توانایی تشخیص راه از بی راهه را ندارد؛ اگر چه در حریمی بدون مزاحم رها باشد(هام فشر،1992 :367). از نظر طرفداران آزادی مثبت به علت فقدان ایده مناسب برای آزادی شخص و آزادی اخلاقی ، تئوری مزبور قادر به فهم این مهم نیست که آزادی شخصی و اخلاقی چیزهایی را در بر می گیرد که بسیار فراتر از صرف فقدان اجبار است ؛ چرا که این تئوری از درک مفهوم خودگردانی که به طور ضمنی دلالت برگونه ای اجبار بنا شده استنکاف می کند (کرنستون،1370: 166).میلن به صراحت اذعان می کند که مفهوم آزادی مثبت گونه ای اجبار را لازم می کند و روسو باشور و شعف از این حقیقت سخن گفته بود که :« قانون آزادی چه بسا سخت تر از یوغ استبداد باشد این اجبار به صورت های گوناگون اعمال می شود. در برداشت اخلاق گرایانه از آزادی هر فرد بر مبنای فطرت انسانی اش خیر و نیکی و عمل بر حسب قواعد اخلاقی و نهایتا ، دست یابی به آزادی واقعی را دوست دارد و اگر به هر دلیلی از این فطرت روی بر گرداند این وظیفه عقلانی قوم است که او را به راه صحیح هدایت کنندوعلی رغم ناخشنودی ظاهری از اعمال اجبار در حقیقت فرد راضی است چرا که این عمل مطابق خواسته خود واقعی است»(مالمیر،1380: 57 -56 ). به نظر طرفداران آزادی مثبت، عقل ودیعه نهاده شده در نهاد انسان ،به او آن میزان از قابلیت را عطا می کند تا با رفتا ر بر طبق قواعد قادر به دست یابی به سعادت و آزادی واقعی شود. این قوانین خردگرایانه قابلیت برقراری نظم و پیشرفت امور در جامعه رادارند، به دلیل آنکه «هدف های عقلانی طبیعت راستین آدمیان با هم توافق دارد»(ملین،1968 :22-21).بدین طریق قوانین محدود کننده جامعه توجیه می شوند .جان لاک یکی از عقل گرایان بزرگ ، چنین می گوید : « چون این قوانین ما را از سقوط در باتلاق ها و پرتگاه ها باز می دارند ، سزاوار نیست نام محدودیت بر آنها نهند» (همان:25)
ب-استدلال دوم قائلین به آزادی مثبت این است که آرمان بسیار والاتر و ارزشمندتر از آرمان آزادی منفی وجود دارد ، از جمله عدالت ، برابری ، پیشرفت همه جانبه جامعه انسانی و برای اینکه همه این آرمان ها را یک جا داشته باشیم چه باک از این که آرمان فردی ، که به ارزشمندی آرمان های دیگر نیست برای رسیدن به آرمان های متعالی تر دیگر نادیده گرفته شود. وسیله تلقی شدن مفهوم آزادی منفی در تئوری مثبت آزادی کاملا مشهود است به بیانی دیگر اعتقاد به سیال بودن و قابلیت جابه جایی مرزی که باید به عنوان حفاظی در برابر مداخله دیگر افراد یا دولت در حوزه خصوصی فرد باشد و متغیر دانستن میزان مداخله از مشخصه های اصلی مفهوم مثبت آزادی است. مهم خود پرورانی فرد و بالطبع رشد و شکوفایی جامعه است ؛ هدف نهایی ،تکامل انسان مطابق الگوی خرد و اخلاق است و اگر محدود کردن فرد یا اجبار او به این امر یاری رساند ، تحمل این محدودیت و مشقت ناشی از اجبار، بهایی است برای نیل به آرمان های متعالی مذکور(کرنستون،1370: 166).
استدلالات طرفداران آزادی منفی:
برای فهم دلایل قائلین به آزادی منفی که نظریه ای فرد باوررانه است لازم است به تطور مفاهیمی چون فرد، جامعه و نسبت آن ها و همچنین تحول اندیشه دینی در قرون اخیر بپردازیم .در سال های پایانی نهضت رنسانس در اواسط قرن شانزدهم نهضت رفرم نقش عمده ای در تحول الهیات و رهایی فرد از کلیسا داشت. در قرن هفدهم ، رهایی معنوی که با اصلاح دینی تکمیل شده بود به رهایی مادی تبدیل شد و انسان ها دریافتند که توان چیرگی بر طبیعت و حکومت بر خود را دارا هستند و این دو مبنای خرد ورزی شدند و درست همین خرد، وی را بر آن داشت تا قدرت سیاسی را از بنیاد کلامی جدا کند و انسان ها دریافتند پادشاهان برای مردمند نه مردم برای پادشاهان .تا آن زمان سخن از آزادی درونی و رهایی از هوی و هوس دو نمایه و بی ارزش بود اما باید آزادی از تفسیر مسیحی رهایی می یافت و آزادی معنوی به زمینه سیاسی-اجتماعی انتقال داده می شد در این مرحله آزادی فردی یا به گفته کنستان آزادی متجدیدن شکل گرفت(مالمیر، 1382 :71) .هدف اولیه انقلابات سده هجدهم جلوگیری از تجاوزات فرمانروایان خود کامه بود اما در ادامه با گسترش حق رای به طبقات مختلف آزادی سیاسی معنای جدیدی یافت .یعنی مشارکت فعال و همدلانه مردم در اداره امور و مداخله دولت برای ایجاد عدالت و برابری و رفاه بیشتر. بدین ترتیب آزادی از باور لیبرالیست های کلاسیک که آزادی را در مداخله کمتر دولت می دانستند فاصله گرفت. در این شرایط متفکرانی چون جان استوارت میل (1375)مهم ترین مساله سیاسی-اجتماعی را محدود شدن فرد به وسیله اندیشه جمع گرایانه می دانستند. می توان گفت طرح آزادی منفی در قرن 19 توسط میل و برلین در قرن بیستم بازگشتی است به سرچشمه های فکری و اخلاقی آزادی خواهی یعنی آزادی فردی و عدم مداخله در حریم خصوصی .بخشی ازاستدلالات طرفداران آزادی منفی،دراندیشه فلسفی و اخلاقی آن قرار دارد،اندیشه هایی در مورد فرد باوری ، خود مختاری فردی ، نفی غایت اندیشی و دفاع از نا همرنگی و متفاوت بودن . دغدغه اصلی میل(1375) این است که شخصیت فردی در زیر فشار افکار عمومی خرد شود و استبداد اکثریت باعث شود چنان نیرویی فرد را به همرنگی و همراه شدن نا خواسته با جمع وا دارد که قدرت خلاقیت و انتخاب فردی دستخوش تضییق شود.
قبل از شروع قسمت بعد لازم است درباره عنوان «آزادی درگفتمان غرب» توضیحاتی داده شود . علت آنکه گفته می شود آزادی درگفتمان غرب این است که متونی راما در این رساله بررسی می کنیم (کتب درسی) در چهارچوب گفتمان اسلام سیاسی سازمان یافته وبه نگارش درآمده اند . در این گفتمان غرب به عنوان یک کلیت فهمیده می شود . به بیانی د یگر درگفتمان اسلام سیاسی ،غرب به عنوان یک کلیت وغیریت برای شناخت خود در نظر گرفته می شود و ازآنجایی که در این تعریف از غرب هیچ تفکیکی بین گفتمان لیبرال ،دموکرات ، سوسیال وغیره صورت نگرفته ما نیز سعی کردیم تعریف ازآزادی ،درغربی را بررسی کنیم که در گفتمان اسلام سیاسی به عنوان یک کلیت در نظر گرفته می شود واینکه در غرب گفتمان های مختلفی وجود دارد که هر یک ازآنها تعرفی خاص از آزادی ارائه می شود که ممکن است با گفتمان های دیگر موجود درغرب متفاوت باشد نه تنها انکار نمی کنیم بلکه به عنوان یک واقعیت آنرا می پذیریم.
2-4 .آزادی درگفتمان غرب:
آنچه درزمان حاضر درگفتمان غرب به عنوان تعریف از آزادی ارائه می شود،برحفظ حریم خصوصی تاکید دارد وبه آزادی منفی بنا بر تقسیم بندی آیزیا برلین بسیار نزدیک است. از دیدگاه متفکرین غربی تصویر مثبت آزادی تنها مرحله ای بود که غرب برای رسیدن به آزادی منفی باید از آن عبور می کرد.کنستانت(1380 ) اولین کسی بود که به دفاع از آزادی منفی وفردی درمقابل آزادی مثبت پرداخت. اوبه تندی در برابر افکار روسو موضع گیری می کند. مطابق نظر روسو درکتاب قرارداداجتماعی حاکمان حق دارند به دلیل آنکه نماینده اراده عمومی اند،آزادی فردی را تضییع کنند.کنستانت (1380)میان آزادی قدما ومتجددین تمایز قائل می شود اوآزادی قدما را دفاع از ارزشهای جمعی وهمزمان انقیاد کامل فرد دربرابر اقتدار جمع می داندوآزادی متجددین را تبعیت از قانون به جای تبعیت از اراده خود سرانه ودفاع از ارزشهای فردی می داند.برلین (1368)،آزادی منفی را جذاب وآزادی مثبت راتهدیدآمیزنشان میدهد. بر اساس توضیحات او بیشتر صاحب نظران جدید طرفدار مفهوم منفی آزادی هستندوبرداشت مثبت ازآزادی بیشتر به منابع قدیمی تر وغیر معتبر تر مربوط می شود.او علت دفاع ازآزادی منفی را اینگونه توضیح می دهد : «مفهوم آزادی مثبت به دلیل ویژگی ها وساختارعناصر متشکله آن،آمادگی بیشتری برای تغییر یافتن به مفهومی بر ضدآزادی یعنی پرستش قدرت دارد.آزادی به مثابه عدم مانع واجباراز تفسیر دلبخواهانه این مفهوم به میزان زیادی خواهد کاست .اختلاط دو مفهوم آزادی وکش دادن معنای آزادی،آنرا به صورت ملغمه ای ازهمه چیزهای خوب چون برابری ،عدالت،سعادت،دانش ،عشق تفسیر کردن ،درنهایت،موجب از بین رفتن آزادی است»(برلین،1368 :236).از دیدگاه متفکرین غربی آزادی مثبت هدف های از پیش تعیین شده ای رادر برابر فرد قرار می دهد وحق انتخاب که وجه ممیزه انسان از حیوان است را از او می گیرد. اما آزادی منفی به طرز مناسب تری از عهده مراقبت از ارزش ها برمی آید وراههای بیشتری را دربرابر افرادواجتماعات قرار می دهدودر گذر از این راهها آنها را مجهزتر می کند(جهانبگلو ،1383 ،43).
بنا برمطالب ذکر شده نقطه مرکزی آزادی درگفتمان غرب مهیا کرن شرایط برای شکوفایی استعدادهای بالقوه بشرمی باشد. به بیان دیگر آزادگذاشتن انسان برای پروراندن همه استعداد هاوبروز خلاقیت اومفاهیم دیگری که دراطراف آزادی مفصل بندی می شوند:حریم خصوصی:قلمرویی که درمحدوده آن شخص یا گروهی از اشخاص عملا آزادی داشته (یا باید داشته باشند) تابدون دخالت دیگران آنچه رابخواهند عمل کنند وآنچه که می خواهند باشند.
انتخاب گری:این قوه یعنی قدرت گزینش هدفها ووسیله ها که چهره ای سوای موجودات دیگربه انسان می بخشد .«در یک جامعه آزاد،به یک فرد بر حسب شیوه استفاده ازآزادی اش ارج نهاده خواهد شده…آزادی فرصتی است برای عمل به خوبی ،اما این امر زمانی اتفاق می افتد که فرصت عمل به خوبی وجود داشته باشد»(هایک ،1993 :79 ).
تکثر گرایی: بنا به نظر متفکرین غربی نمی توان برای همه انسانها آرمان وغایتی یکسان در نظر گرفت .برای انسانهای مختلف آرمان وغایت های متفاوتی وجود دارد وراههای رسیدن به آنها نیز متفاوت است.(جهانبگلو،1385 :83)
پاسداری از ارزشهای فردی :متفکرین غربی مردم را تشویق می کنند ارزش های زندگی شان را خودشان انتخاب کنندوآنها رابسازندودنباله روی آرمان های خود باشند.این نظریه انعکاس وسیعی در فیلم ها ورمان های غربی (به طور مثال رمان سرچشمه نوشته هاناآرنت)داشته است.(جهانبگلو، 1385 :27).
عقل باوری وخردورزی:در غرب عقل وخرد جایگاه بالایی دارد وهیچ واقعیتی بالاتر از یافته های علمی نیست.ازدیگر دالهای که به گرد آزادی درگفتمان غرب مفصل بندی می شوند می توان به «خلاقیت ونوآوری»و«ارزش شایانی قائل شدن برای زندگی این جهانی»و«امانیسم»اشاره کرد.علاوه برمواردفوق دراین گفتمان بر جامعه مدنی برای حفاظت از آزادی های فردی تاکید می شود . (جهانبگلو ،1383 :51).ودموکراسی چون ظرفی تلقی می شود که محتوای آن آزادی فردی است.بدون وجود دموکراسی وحقوق شهروندی سخن گفتن ازآزادی منفی برای غرب بی معنی بنظرمی رسد(اوت ویت ،باتامور،1393: 4-3 ).

                                                    .