در دوران قبل از انقلاب، در دوران پس از انقلاب

دانلود پایان نامه

از مهم ترین عواملی که به تداوم حیات بشری و پایداری نظام سیاسی – اجتماعی کمک می‌کند، همکاری و مشارکت میان اعضای آن نظام است. در این راستا، مشارکت سیاسی زنان یا حق فعالیت آزاد آنها به عنوان بخشی از جامعه، در انتخاب حاکمان و تعیین سیاست‌ها، قوانین و تصمیم گیری‌های مؤثر زندگی جمعی، امری مقبول در جهت کارآمد نمودن نظام سیاسی و اجتماعی است.
مشارکت سیاسی زنان، اگرچه تابع نظام عمومی مشارکت سیاسی جامعه است ولی در عین حال متأثر از مجموعه‌ای از امکانات خاص سیاسی، اقتصادی، اجتماعی است که این عوامل تقریباً در دوران انقلاب اسلامی ایران محقق گشته است. در این دوران، شاهد افزایش مشارکت سیاسی زنان بوده ایم چرا که در دوران پهلوی بر خلاف تبلیغات رژیم در اعطای حق رأی به زنان در سال 1342 تا پایان دوران حکومت هیچ گاه مشارکت توده‌ای زنان در عرصه سیاسی جامعه عملاً میسر نگردید و اصولاً در جامعه‌ای که مردان نیز مشارکت سیاسی واقعی نداشتند فراهم ساختن زمینه لازم برای مشارکت سیاسی زنان غیر ممکن بود.
از طرف دیگر حتی همین اقدام محدود و ظاهری برای مشارکت زنان نیز تنها هنگامی معنا می یافت که دید گاه کلی رژیم مبنی بر احترام به زن و پذیرش قابلیت انسانی او باشد اما با آغاز روند انقلاب اسلامی ایران و شکل گیری فرهنگ سیاسی تبعی- مشارکتی و تحت تأثیر مجموعه‌ای از عوامل ایجاد شده در بستر فرهنگ سیاسی مشارکتی، هم امکان مشارکت سیاسی برای زنان فراهم شد و هم این مشارکت سیاسی زنان در قیاس با دوران پیش، نمود واقعی یافت.
در واقع در دوران جمهوری اسلامی ایران شاهد افزایش مشارکت سیاسی زنان در قیاس با دوران پیش هستیم که این فزونی تحت تأثیر عوامل مختلفی صورت گرفت که در واقع فضای بازتر شکل گرفته پس از انقلاب تحت تأثر فرهنگ سیاسی مشارکتی و به تبع آن جامعه مدنی که در این دوران قوت یافته در بروز این عوامل و تأثیر آنها در مشارکت سیاسی آحاد مردم بالاخص زنان و اقلیت‌هایی که تا این زمان از شرکت در عرصه‌های مختلف جامعه محروم بودند بسیار مؤثر واقع گردید. انقلاب اسلامی ایران، خود در واقع فرصت و نمودی واقعی از حضور مؤثر زنان در جامعه و در تعیین سرنوشت سیاسی آنها به شمار می رفت. بعد از انقلاب اسلامی، حضور مستقیم و غیر مستقیم زنان در جنگ، یکی دیگر از نمودهای مشارکت سیاسی زنان در سیاست بود سپس تحت تأثیر فرهنگ سیاسی این دوران که از شکل محدود – تبعی به تبعی – مشارکتی تغییر یافته، مشارکت سیاسی نیز رو به فزونی قرار گرفت چرا که همان طور که قبلاً گفته شد فرهنگ سیاسی خاستگاه مشارکت سیاسی می‌باشد.
در خصوص فرهنگ سیاسی شکل گرفته در این دوران، لازم به ذکر است که هر چند قرار گرفتن دو نوع متفاوت از فرهنگ سیاسی در کنار یکدیگر(منظور فرهنگ سیاسی تبعی و مشارکتی است) سبب شده تا در ایران پس از انقلاب، در واقع دو ساخت پاتریمونیالیستی و ساختار دموکراتیک کنار هم واقع شوند که در واقع در میان این دو نوع از فرهنگ سیاسی، فرهنگ سیاسی مشارکتی در بهبود روند مشارکت سیاسی زنان در قیاس با دوران پیش مؤثر واقع شده است و چالش‌های پیش روی زنان در خصوص مشارکت سیاسی آنها که موضوع فصل بعدی می‌باشد در چارچوب فرهنگ سیاسی تبعی قابل بررسی است.
با توجه به مطالب گفته شده، یکی از ویژگی‌های بارز فرهنگ سیاسی مشارکتی در دوران پس از انقلاب، این است که در فضای دموکراتیک امکان حضوری فعال را برای آحاد شهروندان اعم از زن و مرد را در جامعه مهیا نمود. به همین ترتیب فضای قانونی شکل گرفته ناشی از تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، در جهت رفع تبعیض از حقوق زنان در قیاس با مردان مؤثر واقع شد چرا که زن حقوقی برابر با مردان یافت و حق تصدی در پست‌های کلیدی جامعه نیز به زنان تفویض گردید. پیرو همین مسأله تغییر نگاه رهبران مذهبی به زن و تأکید آنها بر شأن و منزلت انسانی او خود عامل بسیار تأثیر گذاری در افزایش حضور زن در سیاست و جامعه بوده است چرا که در دوران قبل از انقلاب اسلامی فتوای علما بیشتر مبنی بر عدم حضور زن در جامعه و سیاست بود و بیشترین و مهم ترین نقشی را که برای زنان جامعه در نظر می‌گرفتند مبنی بر همان تقسیم کار اجتماعی بود. یعنی وظایف خانه داری را برای زنان در اولویت می‌دانستند اما در دوران بعد از انقلاب، تحت تأثیر مکتب امام و نگاهی که وی به زن و کرامات انسانی او داشت، زن به منزلت و جایگاه واقعی خویش نزدیک شد.
از دیگر عوامل تأثیر گذار در افزایش مشارکت سیاسی زنان در دوران پس از انقلاب، می‌توان از شکل گیری طبقات متوسط جدید و خواسته اصلی آنان که همان مشارکت سیاسی بوده است، از افزایش حضور زنان در مراکز آموزش عالی و فزونی تعداد آنها در قیاس با مردان و افزایش خودآگاهی آنان از حقوق سیاسی خود و در نهایت از نقش سازمان زنان در جهت حمایت از حقوق انسانی و سیاسی- اجتماعی زنان نام برد. مجموعه‌ای از این عوامل در فزونی مشارکت سیاسی زنان پس از انقلاب نقش تعیین کننده‌ای را داشته است.
بنابراین اگر تحت تأثیر این عوامل، میزان مشارکت سیاسی زنان در جامعه افزایش یافته است، با توجه به این که بسیاری از اندیشمندان علوم سیاسی یکی از لوازم توسعه جامعه را مشارکت سیاسی و اجتماعی افراد جامعه می‌دانند پس می‌توان نتیجه گرفت که افزایش مشارکت سیاسی زنان پس از انقلاب به مفهوم افزایش سهم آنها در فراگرد توسعه جامعه است. بالاخص توسعه سیاسی که در ایران پس از انقلاب در گرو مشارکت عمومی و فراگیر افراد جامعه بوده است. از آن جایی که زنان ایرانی نیمی از جمعیت جامعه را تشکیل می‌دهند، بنابراین مشارکت زنان در تمامی فعالیت‌های سیاسی یک ضرورت است. به نحوی که می‌توان گفت اگر زنان در حوزه سیاسی اقلیت به شمار روند دموکراسی ناتمام است. از طرف دیگر مشارکت سیاسی زنان فقط به معنی شرکت در انتخابات و رأی دادن نیست بلکه مشارکت آنان به این معنا است که زنان بتوانند در کنار مردان در تصمیم گیری‌های کلان برای کشور خویش نقش تعیین کننده داشته باشند. امری که در رژیم پدر سالارانه پهلوی و حتی قبل از آن هیچ گاه محقق نشده بود چرا که عدم مشارکت زنان و بی تفاوتی آنها این گونه تبیین می‌شد که گویی این خصلت زنانه است. محافظه کاری ویژگی زن‌ها است و چون به طبیعت زنانه بر می‌گردد تلاشی در این خصوص صورت نگرفت.
فصل چهارم
موانع مشارکت سیاسی زنان در ایران پس از انقلاب
مقدمه:
علیرغم مطالب ذکر شده در فصل سوم که بیانگر افزایش مشارکت سیاسی زنان پس از انقلاب و عوامل اثر گذار بر این فزونی بوده است، محقق در این فصل سعی بر آن خواهد داشت که به بررسی موانع مشارکت سیاسی زنان پس از انقلاب بپردازد؛ چرا که امروزه با وقوع تحولات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در جوامع و با توجه به رشد و توسعه سیاسی- اجتماعی، گسترش آموزش و پرورش و وسائل ارتباط جمعی، نحوه و میزان فعالیت زنان نیز متحول گشته است و زمینه‌های لازم برای مشارکت سیاسی زنان در سطح توده و نخبه فراهم گردیده است؛ لیکن هنوز موانع بسیاری در دستیابی زنان به موقعیت‌های سیاسی وجود دارد.
در زمینه مشارکت سیاسی، زنان نتوانسته‌اند به سقف نهایی برسند و احتمال رسیدن به آن نیز با در نظر گرفتن موانع موجود کم می‌باشد. یکی از اصطلاحات به کار برده شده در خصوص موانع و محدودیت‌های موجود بر سر راه مشارکت سیاسی زنان، اصطلاح “سقف شیشه ای” می‌باشد. منظور از سقف شیشه‌ای موانع ایجاد شده بر پایه عوامل و نگرش‌هایی است که از پیشرفت و ترقی زنان به پست‌های بالاتر در موقعیت‌های سیاسی جلوگیری می‌کند و سهم آنان را در زمینه مشارکت سیاسی کاهش می‌دهد. مشارکت سیاسی زنان نیز به معنی آگاهی از روند دارا بودن حقوق شهروندی و مشارکت عملی آنان در روند‌های اجرایی، نشانگر تکمیل زوایای حق مشارکت آنان در تعیین سرنوشت سیاسی شان است. در روند مشارکت سیاسی، دارندگان حقوق شهروندی در فرآیند تصمیم گیری و برنامه سازی ساختار حکومتی دخیل می‌شوند. مشارکت سیاسی، روندی عام و فراگیر است و همگان را شامل می‌شود و هر گونه اعمال تبعیض و تفاوت گذاری، مشارکت را از اساس دچار کاستی می‌کند. مشارکت نیازمند پیوند برابر و متساوی است و وجود هر گونه برتری و فراتری نیمی از جامعه بر نیمی‌دیگر این برابری را زائل می‌کند.
در خصوص موانع مشارکت سیاسی زنان پس از انقلاب، همان طور که در کلیات پژوهش آمده است، فرهنگ سیاسی (از نوع تبعی) خود مانعی بر سر راه زنان برای رسیدن به مشارکت رقابتی به شمار می آید؛ چرا که فرهنگ سیاسی یا ایدئولوژی گروه حاکمه در ایران معاصر به طور کلی چندان تحت تأثیر گرایش‌های نوین قرار نگرفته و تحول نیافته و بیشتر ادامه فرهنگ پاتریمونیالیستی(پدرسالارانه) قدیم است(بشیریه،56:1388).
در فرهنگ سیاسی پاتریمونیالیستی قبل از انقلاب، هیچگاه به صورت نهادین و مستمر فضای دموکراتیک، کثرت گرا و متساهل در ایران شکل نگرفت. از طرفی ساختار سیاسی متصلب حاکم نه تنها درصدد تحول این فرهنگ و فراهم نمودن زمینه مشارکت و رقابت گروههای قومی- فرهنگی- تمدنی و نیز مساعد نمودن زمینه برای نقش آفرینی مردم در زندگی و سرنوشت خویش نبوده؛ بلکه خود نیز به بازتولید آن پرداخته است.
با پیروزی انقلاب اسلامی‌به دنبال تغییر نظام سلطنتی مطلقه و موروثی به نظام جمهوری اسلامی مبتنی بر شناسایی حق حاکمیت مردمی، مشارکت ارادی خود انگیخته، حق رقابت و شناسایی متنوع و متکثر، باید فرهنگ سیاسی ایران متحول می‌گشت اما به دلایل زیر کمتر توانستیم به آرمانهای مورد نظر در زمینه ایجاد فرهنگ سیاسی مدنی و کثرت گرا در جامعه برسیم. این دلایل به شرح زیر می‌باشد:
– ذهنیت استبداد زده تاریخی، فقدان فرهنگ و تجربه رقابت سیاسی و در نتیجه ضعف‌هاضمه سیاسی جامعه به منظور جذب گروههای متنوع مشارکت جو.
– توسل اپوزیسیون مخالف به روشهای خصمانه.
– فشارهای بین المللی و منطقه‌ای که یک نمونه مهم آن جنگ تحمیلی ایران و عراق می‌باشد.
– و از همه مهمتر عدم تلاش جدی و واقعی مسئولان و ساختار رسمی حکومت برای تغییر فرهنگ سیاسی و فراهم آوردن سنت سالم سیاسی می‌باشد(سینایی،117:1384).
یک نگاه تجربی به فرهنگ سیاسی ایران پس از انقلاب نشان می‌دهد که در این فرهنگ، قدرت، ارزش اجتماعی فوق العاده‌ای است که دست یابی به سایر مزایای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را تسهیل می‌کند. از طرفی وجود ناامنی درحوزه‌های مختلف سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در اکثر مردم نوعی روحیه دوگانه ایجاد کرده است(سریع القلم،53:1389).
فرهنگ سیاسی ایران در طول تاریخ خود همواره با کاستی‌هایی روبه رو بوده است که هنوز این کاستی‌ها در فرهنگ کنونی جامعه نیز رایج می‌باشد. سریع القلم با توجه به نتایج پژوهش خود، این ویژگی‌های فرهنگی را در سه دسته طبقه بندی کرده است:
– سطح فردی با خصوصیاتی چون: منفی بافی، غرور کاذب، کم فکر کردن، ضعف در هنر گوش کردن به دیگران، احساسی و هیجانی بودن فرد، تفاوت قابل ملاحظه میان ظاهر و باطن و فرصت‌های بسیار محدود برای رشد فرد.
– سطح ماهیت روابط میان شهروندان با خصوصیاتی چون: بی اعتمادی، ضعف در فراگیر شدن شایسته سالاری، احترام قائل نبودن واقعی برای دیگران، نگاه ابزاری به دیگران، ضعف پی گیری اهداف جمعی، آشنا نبودن با قواعد رقابت، نپذیرفتن تفاوت‌های یکدیگر، ظرفیت محدود در فهم منافع، تمایل به آزار، تحقیر و تخریب دیگران.